Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
حلقهی فیلم زندگی، هیچ تدوینی نمیخواهد. دستنخورده خودش خوب است.
🎵 Nils Frahm > Screws > Sol
🎵 Nils Frahm > Screws > Sol
سایز معقول برای دانلود یک ویدئوی ۲ دقیقهای (با کیفیت قابل قبول) به نظر شما کدام است؟
anonymous poll
کمتر از ۱۰ مگابایت – 29
👍👍👍👍👍👍👍 57%
بین ۱۰ تا ۲۰ مگابایت – 21
👍👍👍👍👍 41%
۲۰ مگابایت به بالا – 1
▫️ 2%
👥 51 people voted so far.
anonymous poll
کمتر از ۱۰ مگابایت – 29
👍👍👍👍👍👍👍 57%
بین ۱۰ تا ۲۰ مگابایت – 21
👍👍👍👍👍 41%
۲۰ مگابایت به بالا – 1
▫️ 2%
👥 51 people voted so far.
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
«واقعی» آن است که فهمپذیر باشد، نه مشاهدهپذیر.
— ایان باربور، علم و دین
🎵 Salvador Araguaya > Mantiqueira
— ایان باربور، علم و دین
🎵 Salvador Araguaya > Mantiqueira
❤1
در این روزها که گفتوگو با مردم برای قانع کردن آنها برای رأی دادن یا رأی دادن به یک کاندیدای خاص رایج است، توصیفی از آلن دوباتن خاطرم آمد.
آلن دوباتن در یک سخنرانی ویژگیهای معلم خوب را برمیشمارد. میگوید که او فردی آرام است و چندان روی یادگیری شاگردش حساس نیست. اما مشکل وقتی آغاز میشود که پای منافع شخصی معلم وسط باشد. اینجاست که معلم از عدم یادگیری شاگرد خشمگین میشود و او را مورد سرزنش و تحقیر قرار میدهد.
«آنجا که تحقیر آغاز میشود، درس تمام میشود».
تشویق یک شخص به رأی دادن، یا رأی دادن به یک کاندیدای خاص، برای کمک به خود شخص است. اگر خودمان را از جایگاه کسی که منافعش بسته به رأی دادن طرف مقابل است کنار بکشیم، و صرفاً به منافع شخص مقابل توجه کنیم، یادگیری آسانتر میشود.
آلن دوباتن اینها را در یک سخنرانی با موضوع عشق بیان میکند: https://www.youtube.com/watch?v=jJ6K_f7oSdg
آلن دوباتن در یک سخنرانی ویژگیهای معلم خوب را برمیشمارد. میگوید که او فردی آرام است و چندان روی یادگیری شاگردش حساس نیست. اما مشکل وقتی آغاز میشود که پای منافع شخصی معلم وسط باشد. اینجاست که معلم از عدم یادگیری شاگرد خشمگین میشود و او را مورد سرزنش و تحقیر قرار میدهد.
«آنجا که تحقیر آغاز میشود، درس تمام میشود».
تشویق یک شخص به رأی دادن، یا رأی دادن به یک کاندیدای خاص، برای کمک به خود شخص است. اگر خودمان را از جایگاه کسی که منافعش بسته به رأی دادن طرف مقابل است کنار بکشیم، و صرفاً به منافع شخص مقابل توجه کنیم، یادگیری آسانتر میشود.
آلن دوباتن اینها را در یک سخنرانی با موضوع عشق بیان میکند: https://www.youtube.com/watch?v=jJ6K_f7oSdg
❤1
«احوالپرسی پرسرعت» 🕺💭🏃
مفهومی به اسم «الگوی عمل ثابت» وجود دارد که طبق تعریف به یک توالی رفتاری غریزی گفته میشود که با یک محرکت شروع میشود و به طور کامل تا پایان پیش میرود و همواره به یک شکل انجام میگیرد.
یک مثال معروف آن در خیلی از پرندههایی که روی زمین لانه میسازند، مثل غاز، مشاهده میشود. وقتی تخم از لانه بیرون میافتد، غاز بلند میشود میرود دنبال تخم و با حرکات زیگزاگی منقارش تخم را به لانه برمیگرداند.
اگر یک محقق کوشا یا یک بچهی چموش در حین این که غاز با حرکات زیگزاگی منقارش مشغول بازگرداندن تخم به لانه است، تخم را از جلوی منقار غاز بردارد، غاز به کار خودش ادامه میدهد. یعنی علیرغم این که دیگر تخمی جلوی منقارش نیست، حیوان بیخیال نمیشود و تا لانه زیگزاگی میزند.
به نظر میرسد بر احوالپرسیهای انسانی نیز الگوی مشابهی حاکم است. بعضی از ما یک الگوی «سلام. چطوری؟ خوبی؟» داریم که طبق تعریف، با یک محرک شروع میشود (دیدن یک رفیق) و وقتی به راه افتاد، به طور کامل تا پایان پیش میرود و همیشه هم به یک شکل انجام میگیرد.
مثلا حتما پیش آمده که دوستی به سرعت موتورسیکلتی که خیابان یکطرفه را خلاف میرود از جلویمان گذشته و در همین حین شتابان پرسیده «سلام. چطوری؟ خوبی؟». احتمالاً او پیش خودش حسابکتاب نکرده که پاسخ دادن به این سوالها اگر نگوییم چند دقیقه، لااقل چند ثانیه زمان لازم دارد. مثل تخمی که از جلوی منقار غاز برداشته باشند، یک ثانیهی بعد دیگر کسی جلوی شخص نیست که جوابش را بدهد، اما الگوی عمل ثابت توجهی به این موضوع ندارد و احوالپرسیاش را میکند.
در این احوالپرسیها، بعید است واقعاً نگران حال ما باشند.
فرزاد بیان | @bayanz
مفهومی به اسم «الگوی عمل ثابت» وجود دارد که طبق تعریف به یک توالی رفتاری غریزی گفته میشود که با یک محرکت شروع میشود و به طور کامل تا پایان پیش میرود و همواره به یک شکل انجام میگیرد.
یک مثال معروف آن در خیلی از پرندههایی که روی زمین لانه میسازند، مثل غاز، مشاهده میشود. وقتی تخم از لانه بیرون میافتد، غاز بلند میشود میرود دنبال تخم و با حرکات زیگزاگی منقارش تخم را به لانه برمیگرداند.
اگر یک محقق کوشا یا یک بچهی چموش در حین این که غاز با حرکات زیگزاگی منقارش مشغول بازگرداندن تخم به لانه است، تخم را از جلوی منقار غاز بردارد، غاز به کار خودش ادامه میدهد. یعنی علیرغم این که دیگر تخمی جلوی منقارش نیست، حیوان بیخیال نمیشود و تا لانه زیگزاگی میزند.
به نظر میرسد بر احوالپرسیهای انسانی نیز الگوی مشابهی حاکم است. بعضی از ما یک الگوی «سلام. چطوری؟ خوبی؟» داریم که طبق تعریف، با یک محرک شروع میشود (دیدن یک رفیق) و وقتی به راه افتاد، به طور کامل تا پایان پیش میرود و همیشه هم به یک شکل انجام میگیرد.
مثلا حتما پیش آمده که دوستی به سرعت موتورسیکلتی که خیابان یکطرفه را خلاف میرود از جلویمان گذشته و در همین حین شتابان پرسیده «سلام. چطوری؟ خوبی؟». احتمالاً او پیش خودش حسابکتاب نکرده که پاسخ دادن به این سوالها اگر نگوییم چند دقیقه، لااقل چند ثانیه زمان لازم دارد. مثل تخمی که از جلوی منقار غاز برداشته باشند، یک ثانیهی بعد دیگر کسی جلوی شخص نیست که جوابش را بدهد، اما الگوی عمل ثابت توجهی به این موضوع ندارد و احوالپرسیاش را میکند.
در این احوالپرسیها، بعید است واقعاً نگران حال ما باشند.
فرزاد بیان | @bayanz
❤1
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
مستند «لطفا به من رای بده»
بچههای کلاس سومی یک مدرسه در چین برای انتخاب مبصر کلاس یک انتخابات نفسگیر به راه انداختهاند. 🇨🇳
انتخابات را از کودکان بیاموزیم!
🎬 ۳۳ دقیقه 🙅♂️ زیرنویس انگلیسی
بچههای کلاس سومی یک مدرسه در چین برای انتخاب مبصر کلاس یک انتخابات نفسگیر به راه انداختهاند. 🇨🇳
انتخابات را از کودکان بیاموزیم!
🎬 ۳۳ دقیقه 🙅♂️ زیرنویس انگلیسی
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
برش کوتاهی از مستند «لطفا به من رای بده» ✂️
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
🦋💜
A Winged Victory For The Sullen – Requiem For The Static King Part One (Official Video)
A Winged Victory For The Sullen – Requiem For The Static King Part One (Official Video)
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
وقتی سر کلاس داری از خواب میمیری ولی واسه بیدار موندن میجنگی 😳
«کلاس بعدازظهر» فیلمی از Seoro Oh
@bayanz
«کلاس بعدازظهر» فیلمی از Seoro Oh
@bayanz
👆👆👆
توضیح فیلمساز: «ما آدمها به اشکال گوناگونی عاشق میشویم. شکلهایی که شاید دوستشان داشته و یا نداشته باشیم. اما عشق یک کلِّ بههم پیوسته است. ما تکههای آنیم. عشق دربارهی رنج، رشد و تغییر است. پس از آن که همهاش را با هم بپذیرید، خواهید دید که چه چیز زیبا و آرامیست.» — Xiya Lan
توضیح فیلمساز: «ما آدمها به اشکال گوناگونی عاشق میشویم. شکلهایی که شاید دوستشان داشته و یا نداشته باشیم. اما عشق یک کلِّ بههم پیوسته است. ما تکههای آنیم. عشق دربارهی رنج، رشد و تغییر است. پس از آن که همهاش را با هم بپذیرید، خواهید دید که چه چیز زیبا و آرامیست.» — Xiya Lan
من ساده هستم.
تازگیها تصمیم گرفتم که اینقدر ساده نباشم. گوشت و قارچ شدم. ولی دوستان گیاهخوارم از دورم پراکنده شدند.
تصمیم گرفتم پپرونی شوم. دوستان اشاره کردند که خیلی تند شدهام. و قطع رابطه کردند.
تصمیم گرفتم سبزیجات باشم. از این هم ایراد گرفتند. گفتند دانههای ذرتت لای دندان گیر میکند.
مرغ و سبزیجات شدم. گفتند مرغت هورمونی است. رفتند.
تصمیم گرفتم همان ساده بمانم. سادگی خیلی هم خوب است.
فرزاد بیان | @bayanz
تازگیها تصمیم گرفتم که اینقدر ساده نباشم. گوشت و قارچ شدم. ولی دوستان گیاهخوارم از دورم پراکنده شدند.
تصمیم گرفتم پپرونی شوم. دوستان اشاره کردند که خیلی تند شدهام. و قطع رابطه کردند.
تصمیم گرفتم سبزیجات باشم. از این هم ایراد گرفتند. گفتند دانههای ذرتت لای دندان گیر میکند.
مرغ و سبزیجات شدم. گفتند مرغت هورمونی است. رفتند.
تصمیم گرفتم همان ساده بمانم. سادگی خیلی هم خوب است.
فرزاد بیان | @bayanz
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
🎵 Tony Orlando & Dawn - Tie a Yellow Ribbon Round the Ole Oak Tree (1973) 🍂
👆 «عزیزم. پس از سالها دارم به خانه بازمیگردم. اگر نامهام را میخوانی بدان که به زودی آزاد میشوم. سه سال آزگار گذشته است، آیا هنوز هم مرا میخواهی؟ اگر میخواهیام، روبان زردی به دور آن درخت بلوط قدیمی بپیچ. من از پنجرهی اتوبوس نگاه میکنم. اگر روبانی ندیدم، همه چیز را فراموش میکنم، تقصیرها را گردن خودم میاندازم و به راهم ادامه میدهم.» 🍂
مرد که پس از سه سال به زودی از زندان آزاد میشود، نامه را برای عشق دیرینهاش میفرستد.
از رانندهی اتوبوس میخواهد که مراقبش باشد، چرا که شاید تاب دیدن صحنهی پیش روی چشمش را نداشته باشد.
وقتی به خانه میرسد درخت با روبانهای زردرنگ، روبانپیچ است. 🍃
مرد که پس از سه سال به زودی از زندان آزاد میشود، نامه را برای عشق دیرینهاش میفرستد.
از رانندهی اتوبوس میخواهد که مراقبش باشد، چرا که شاید تاب دیدن صحنهی پیش روی چشمش را نداشته باشد.
وقتی به خانه میرسد درخت با روبانهای زردرنگ، روبانپیچ است. 🍃
ای کاش مثلاً یک حرف میتوانست نماد چیزی باشد که با ظرافت به آرزوی عجیبی اشاره میکند که آدم گهگاه دارد و براساسش میخواهد در آدمهایی که حتی هیچ علاقهی خاصی هم به آنها ندارد دنبال عشق بگردد [علامت بتا (β) مثلاً] یا رنجش آن هنگام که به نظر میرسد آشنایان از خود آدم نسبت به بیماریاش نگرانترند (ω)؛ یا حسی هنوز هم مبهمتر، اینکه گاهی اوقات آدم احساس میکند دورههای مختلف زندگیاش در همزیستی با همدیگرند، به گونهای که فقط کافی است به خانهی دوران کودکی بازگردی تا همهچیز را درست مثل سابق ببینی، که هیچکس نمرده و هیچچیز عوض نشده است (ε). آدمی که چنین سیستم مفاهیمی داشته باشد میتواند نوستالژی سیال و اضطراب یک بعدازظهر مثالی یکشنبه را در یک توالی شفاف و روشن فشرده کند:
(β + ω + ε × 2)
و اینگونه همدردی و دلسوزی دوستان دوروبر را جلب کند؛ در غیر این صورت ممکن بود برایشان نالههای بینتیجه سر دهد.
-- خوشیها و مصایب کار – آلن دوباتن – ترجمهی مهرناز مصباح
@bayanz
(β + ω + ε × 2)
و اینگونه همدردی و دلسوزی دوستان دوروبر را جلب کند؛ در غیر این صورت ممکن بود برایشان نالههای بینتیجه سر دهد.
-- خوشیها و مصایب کار – آلن دوباتن – ترجمهی مهرناز مصباح
@bayanz
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
Sexy Girls Have It Easy
مستندی از تریستان اندرسون
یک انسان. دو چهره. دو بازخورد.
مستندی از تریستان اندرسون
یک انسان. دو چهره. دو بازخورد.
فاکتور آخر ترم
۱. سالهاست که به وقت امتحانات خودم را به مشغولی میزنم که کمتر به قضیه فکر کنم. بازدهیام در فصل امتحانات بهطرز غیرمنطقیای بالاست و بیشترین کارها را به انجام میرسانم. کارهایی که انجام دادنشان به نپرداختن به امتحان میارزیده.
اینبار پیش از اینکه مشغول کاری شوم، بیشتر فکر کردم. سعی کردم به خودم بفهمانم که از چه چیز امتحان گریزانم. کمتر نگران نتیجهام و بهطور حتم فرارم از عواقب آن نیست. کسب آمادگی برای امتحان نیز معضلم نیست و بدون دشواری میتوانم روزم را به مطالعه بگذرانم. با فکر بیشتر، برم روشن شد که چیزی که از آن گریزانم خود عمل امتحان شدن، یا مورد ارزیابی قرار گرفتن است. نمیخواهم آنچه بر من گذشته، با پاسخ به تعدادی سوال [معمولا سطحی] مورد ارزیابی قرار بگیرد.
۲. دو دوست ماهها گرم رابطه بودند. همهچیز که تمام شد، پسر فاکتوری از تمام خرجهایی که در طول رابطه کرده بود، به همراه شماره کارت فرستاد. پول همهی کافههایی که با هم رفته بودند و به خیال خودش با افتخار حساب کرده بود، پول همهی تاکسیهایی که دو نفره سوار شده بودند و حتماً دیگر عادی شده بود که حساب کردنش را به هم تعارف کنند، پول همهی سینما رفتنهایی که وسط دو سانس دست روی دست هم گذاشته بودند. همهی اینها را برای روز جدایی گوشهای یادداشت کرده بوده. به این فکر میکنم که اگر دختر از روز اول میدانست که خرجهایش برای روز مبادا گوشهای یادداشت میشوند، چای کافه و عشقبازیهای سینما چقدر برایش نچسب میشدند.
۳. ارزیابیهای پایانترمی برایم تداعیکنندهی فاکتور آخر رابطه هستند. سالهاست که سیستم آموزشی آزمونمحور، رابطهی تاریخی شاگرد و معلم را کسالتبار کرده است. میدانیم که فاکتور همه چیز انتهای دوره تحویلمان داده میشود. طعم شوخی بامزهای که برای تبیین یک نکتهی علمی ارائه شد، وقتی با دو نمره ارزش در آینهی ارزیابی پایان ترم بازتاب میکند، چقدر بدمزه میشود. در زیر سایهی ارزیابی پایانی، هیچچیز دیگر معنای اصیلش را ندارد.
فرزاد بیان
@bayanz
۱. سالهاست که به وقت امتحانات خودم را به مشغولی میزنم که کمتر به قضیه فکر کنم. بازدهیام در فصل امتحانات بهطرز غیرمنطقیای بالاست و بیشترین کارها را به انجام میرسانم. کارهایی که انجام دادنشان به نپرداختن به امتحان میارزیده.
اینبار پیش از اینکه مشغول کاری شوم، بیشتر فکر کردم. سعی کردم به خودم بفهمانم که از چه چیز امتحان گریزانم. کمتر نگران نتیجهام و بهطور حتم فرارم از عواقب آن نیست. کسب آمادگی برای امتحان نیز معضلم نیست و بدون دشواری میتوانم روزم را به مطالعه بگذرانم. با فکر بیشتر، برم روشن شد که چیزی که از آن گریزانم خود عمل امتحان شدن، یا مورد ارزیابی قرار گرفتن است. نمیخواهم آنچه بر من گذشته، با پاسخ به تعدادی سوال [معمولا سطحی] مورد ارزیابی قرار بگیرد.
۲. دو دوست ماهها گرم رابطه بودند. همهچیز که تمام شد، پسر فاکتوری از تمام خرجهایی که در طول رابطه کرده بود، به همراه شماره کارت فرستاد. پول همهی کافههایی که با هم رفته بودند و به خیال خودش با افتخار حساب کرده بود، پول همهی تاکسیهایی که دو نفره سوار شده بودند و حتماً دیگر عادی شده بود که حساب کردنش را به هم تعارف کنند، پول همهی سینما رفتنهایی که وسط دو سانس دست روی دست هم گذاشته بودند. همهی اینها را برای روز جدایی گوشهای یادداشت کرده بوده. به این فکر میکنم که اگر دختر از روز اول میدانست که خرجهایش برای روز مبادا گوشهای یادداشت میشوند، چای کافه و عشقبازیهای سینما چقدر برایش نچسب میشدند.
۳. ارزیابیهای پایانترمی برایم تداعیکنندهی فاکتور آخر رابطه هستند. سالهاست که سیستم آموزشی آزمونمحور، رابطهی تاریخی شاگرد و معلم را کسالتبار کرده است. میدانیم که فاکتور همه چیز انتهای دوره تحویلمان داده میشود. طعم شوخی بامزهای که برای تبیین یک نکتهی علمی ارائه شد، وقتی با دو نمره ارزش در آینهی ارزیابی پایان ترم بازتاب میکند، چقدر بدمزه میشود. در زیر سایهی ارزیابی پایانی، هیچچیز دیگر معنای اصیلش را ندارد.
فرزاد بیان
@bayanz
❤3
روایاتی از یک مدرسهی معمولی
۱. مدیر در دفتر مدرسه جایی مینوشد که با دخترک چشم توی چشم میشود. دخترک میپرسد که خانم مدیر چرا چشمهایتان پف کرده است. خانم میگوید که چیزی نیست. ولی دخترک میگوید که میداند که چیزی هست. تعریف میکند که خودش یک روز به خانه رفته و آن روز مادرش از مسجد سر کوچه قورمهسبزی نذری گرفته بود. پدرش که به خانه میآید میپرسد غذا چه داریم و وقتی مادرش میگوید قورمهسبزی داریم، میگوید پس چرا بوی قورمهسبزی نمیآید. پدر ظرف نذری را به سمت طاقچهی عتیقههای مادر پرت میکند و قاب عکس و بشقاب و لیوانهای قدیمی طاقچه میافتند و میشکنند. دخترک از غصهی مادرش آنقدر گریه میکند که چشمهایش پف میکند. اینها را که برای خانم مدیر تعریف کرد، خانم مدیر مطمئن شد که دخترک واقعاً میداند که «چیزی هست». دختر خانم مدیر دیروز از ایران رفته است.
۲. مدیر در دفتر مدرسه چایی مینوشد که مادر سراسیمه با چهرهای ترسیده وارد میشود و کمک میخواهد. میگوید شوهرش وقتی شیشه مصرف میکند حالت طبیعیاش را از دست میدهد. حالا در کوچه دنبالش کرده و او به مدرسه پناه آورده است. شوهر حتی متوجه دخترانه بودن مدرسه هم نیست و وارد مدرسه شده است. مدیر پلیس را خبر میکند. پلیس شوهر را به خانه هدایت میکند.
۳. مدیر در دفتر مدرسه چایی مینوشد که تلفن زنگ میزند. پلیس پشت خط است و خبر میدهد که گزارش کردهاند در حیاط مدرسه دعوا شده. مدیر به حیاط میدود. مادر و پدر هر کدام دست دخترک را به طرفی میکشند و جلوی همه به هم بد میگویند. یکی میخواهد دخترک را ببرد، دیگری نمیخواهد. مدیر از هم جدایشان میکند. چند روز بعد طلاق میگیرند. پدر که پس از اعتیادش بهشدت بدهکار شده به زندان میافتد. مادر و دخترک اکنون با هم زندگی میکنند. دخترک سال تحصیلی را با کارنامهی «خیلی خوب» به پایان میرساند.
فرزاد بیان
@bayanz
۱. مدیر در دفتر مدرسه جایی مینوشد که با دخترک چشم توی چشم میشود. دخترک میپرسد که خانم مدیر چرا چشمهایتان پف کرده است. خانم میگوید که چیزی نیست. ولی دخترک میگوید که میداند که چیزی هست. تعریف میکند که خودش یک روز به خانه رفته و آن روز مادرش از مسجد سر کوچه قورمهسبزی نذری گرفته بود. پدرش که به خانه میآید میپرسد غذا چه داریم و وقتی مادرش میگوید قورمهسبزی داریم، میگوید پس چرا بوی قورمهسبزی نمیآید. پدر ظرف نذری را به سمت طاقچهی عتیقههای مادر پرت میکند و قاب عکس و بشقاب و لیوانهای قدیمی طاقچه میافتند و میشکنند. دخترک از غصهی مادرش آنقدر گریه میکند که چشمهایش پف میکند. اینها را که برای خانم مدیر تعریف کرد، خانم مدیر مطمئن شد که دخترک واقعاً میداند که «چیزی هست». دختر خانم مدیر دیروز از ایران رفته است.
۲. مدیر در دفتر مدرسه چایی مینوشد که مادر سراسیمه با چهرهای ترسیده وارد میشود و کمک میخواهد. میگوید شوهرش وقتی شیشه مصرف میکند حالت طبیعیاش را از دست میدهد. حالا در کوچه دنبالش کرده و او به مدرسه پناه آورده است. شوهر حتی متوجه دخترانه بودن مدرسه هم نیست و وارد مدرسه شده است. مدیر پلیس را خبر میکند. پلیس شوهر را به خانه هدایت میکند.
۳. مدیر در دفتر مدرسه چایی مینوشد که تلفن زنگ میزند. پلیس پشت خط است و خبر میدهد که گزارش کردهاند در حیاط مدرسه دعوا شده. مدیر به حیاط میدود. مادر و پدر هر کدام دست دخترک را به طرفی میکشند و جلوی همه به هم بد میگویند. یکی میخواهد دخترک را ببرد، دیگری نمیخواهد. مدیر از هم جدایشان میکند. چند روز بعد طلاق میگیرند. پدر که پس از اعتیادش بهشدت بدهکار شده به زندان میافتد. مادر و دخترک اکنون با هم زندگی میکنند. دخترک سال تحصیلی را با کارنامهی «خیلی خوب» به پایان میرساند.
فرزاد بیان
@bayanz