This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
🎬 نمای روبرو
از کاربران اینستاگرام خواستم عکسی از صحنهای که همین الان جلوی رویشان است برایم بفرستند. بیش از ۷۰۰ عکس جمع شد. این ویدیو حاصل همهی عکسهاست.
@bayanz
از کاربران اینستاگرام خواستم عکسی از صحنهای که همین الان جلوی رویشان است برایم بفرستند. بیش از ۷۰۰ عکس جمع شد. این ویدیو حاصل همهی عکسهاست.
@bayanz
تفکیک جنسها
در ایران زنان و مردان مدارس جداگانه میروند؛ آرایشگاه و باشگاه جداگانه دارند؛ در مترو و اتوبوس واگنهای جداگانهای اشغال میکنند؛ حتی در کتابخانه، جایی که نه آدمها برهنهاند و نه تنهی کسی به کسی میخورد، در آنجا هم زنان از مردان جدا هستند.
تنها جایی که میماند که جنسها با هم آشنا شوند، دانشگاه و محل کار و مهمانی و چند جای دیگر است.
مشکل اصلی اما اینجاست که تفکیک جنسی در بیرون، به درون مغزها رسوخ کرده است.
فرزاد بیان
98/5/03
@bayanz
در ایران زنان و مردان مدارس جداگانه میروند؛ آرایشگاه و باشگاه جداگانه دارند؛ در مترو و اتوبوس واگنهای جداگانهای اشغال میکنند؛ حتی در کتابخانه، جایی که نه آدمها برهنهاند و نه تنهی کسی به کسی میخورد، در آنجا هم زنان از مردان جدا هستند.
تنها جایی که میماند که جنسها با هم آشنا شوند، دانشگاه و محل کار و مهمانی و چند جای دیگر است.
مشکل اصلی اما اینجاست که تفکیک جنسی در بیرون، به درون مغزها رسوخ کرده است.
فرزاد بیان
98/5/03
@bayanz
+ خوشنودم که بعد از یک دورهی طولانیِ کمکاری، در کانال یادداشتی گذاشتم. متاسفانه به بلای مختصرنویسی در توییتر و استورینویسی در اینستاگرام گرفتار آمدهام. امیدوارم گمان نکنید که اینجا را رها کردهام، هنوز هم نوشتن بدون دغدغهی محدودیت کاراکتر و بدون لایک گرفتن، برایم ارزشمندترین است.
حالم چطور است؟
دلم میخواهد تلگرام را باز کنم و بدون فکر از پیش سر و سامان یافته اینجا بنویسم. راستش را بخواهید، حس میکنم شما هم همین را ترجیح میدهید. این را از نگاه کردن به خودم میگویم. من اگر باشم، دوست دارم طرفم فیالبداهه بنویسد. متنهای شستهرفته را در کتابها میتوانم پیدا کنم، اما اینجا، اگر کسی را دنبال کنم، دلم میخواهد کمی بیواسطهتر بخوانمش. پس اجازه میخواهم تا راحتتر باشم.
حال من چطور است؟ بستگی دارد به بازهی زمانی مورد سوال. همین الانِ الان، یا این روزها؟ همین الان بهشدت خستهام. آب و برنج را توی قابلمه گذاشتهام تا بپزد و با خورشتی که در حال گرم شدن است بخورم. با این که جسمم خسته است، روانم سرحال و شنگول است.
مشغولم. روی یک برند لباس کار میکنم. از وقتی شروعش کردم، متوجه شدهام که این کار را عمیقاً دوست دارم. این که کار لباس، تلفیقی از هنر و کسبوکار است راضیام میکند. اسم برندم را «آمانیتا» گذاشتهام. توی اینستاگرام میتوانید کارهایم را تماشا کنید: https://instagram.com/amanitaofficial
اگر به راحتگیری در نوشتن ادامه دهم، امیدوارم بیشتر دربارهی کارم اینجا حرف بزنم. منظورم از کار، شغل است. کار بهمعنای عامتر «عمل» (که مثلا شامل نقاشی کشیدن برای دل خود میشود) مقصودم نیست. کسانی که از قبلتر دنبالم میکنند احتمالاً یاد دارند که من کمتر دربارهی کارم حرف زدهام — گرچه دربارهی ماهیت کار حرف زدهام. دلیلش سانسور نیست، قضیه این است که من اینجا بیانِ خود (self-expression) میکنم. معمولاً چیزی را ابراز میکنم که برایم سرشار از حس باشد و کار (=شغل) کمتر احساسات شدیدی را در من برانگیخته... چنان نبوده که مثلاً یک رابطهی عاشقانه یا گشتوگذار در یک شهر جدید آدم را احساساتی میکند.
برنجم حاضر شد. بروم سراغش. بدنم منتظر است.
فرزاد بیان
98/6/06
@bayanz
دلم میخواهد تلگرام را باز کنم و بدون فکر از پیش سر و سامان یافته اینجا بنویسم. راستش را بخواهید، حس میکنم شما هم همین را ترجیح میدهید. این را از نگاه کردن به خودم میگویم. من اگر باشم، دوست دارم طرفم فیالبداهه بنویسد. متنهای شستهرفته را در کتابها میتوانم پیدا کنم، اما اینجا، اگر کسی را دنبال کنم، دلم میخواهد کمی بیواسطهتر بخوانمش. پس اجازه میخواهم تا راحتتر باشم.
حال من چطور است؟ بستگی دارد به بازهی زمانی مورد سوال. همین الانِ الان، یا این روزها؟ همین الان بهشدت خستهام. آب و برنج را توی قابلمه گذاشتهام تا بپزد و با خورشتی که در حال گرم شدن است بخورم. با این که جسمم خسته است، روانم سرحال و شنگول است.
مشغولم. روی یک برند لباس کار میکنم. از وقتی شروعش کردم، متوجه شدهام که این کار را عمیقاً دوست دارم. این که کار لباس، تلفیقی از هنر و کسبوکار است راضیام میکند. اسم برندم را «آمانیتا» گذاشتهام. توی اینستاگرام میتوانید کارهایم را تماشا کنید: https://instagram.com/amanitaofficial
اگر به راحتگیری در نوشتن ادامه دهم، امیدوارم بیشتر دربارهی کارم اینجا حرف بزنم. منظورم از کار، شغل است. کار بهمعنای عامتر «عمل» (که مثلا شامل نقاشی کشیدن برای دل خود میشود) مقصودم نیست. کسانی که از قبلتر دنبالم میکنند احتمالاً یاد دارند که من کمتر دربارهی کارم حرف زدهام — گرچه دربارهی ماهیت کار حرف زدهام. دلیلش سانسور نیست، قضیه این است که من اینجا بیانِ خود (self-expression) میکنم. معمولاً چیزی را ابراز میکنم که برایم سرشار از حس باشد و کار (=شغل) کمتر احساسات شدیدی را در من برانگیخته... چنان نبوده که مثلاً یک رابطهی عاشقانه یا گشتوگذار در یک شهر جدید آدم را احساساتی میکند.
برنجم حاضر شد. بروم سراغش. بدنم منتظر است.
فرزاد بیان
98/6/06
@bayanz
دوستانی بِه ز من
خوب فکر کردم به این که ویژگی مشترک دوستان صمیمی من چیست، به این نتیجه رسیدم که: تواضع. جز با آدم متواضع صمیمی نمیشوم. هرچه فاصلهی شخص از تواضع بیشتر باشد، فاصلهی خودم را بیشتر با او حفظ میکنم.
با تواضع نرم میشوم، و با تکبر سفت و انعطافناپذیر. نقدهای متواضعانه را با جان و دل پذیرایم و نقدی که از موضعی جز این باشد، به دلم نمینشیند.
سنسورهای حساسی دارم که فقط با بوی فروتنی آرام میگیرند و با کمترین حدی از بوی گندهدماغی فعال میشوند و واکنش نشان میدهند.
اما خودم به کرات خودپرست و فخرفروشم. دست دوستان درد نکند که تحملم میکنند. بلکه کمال همنشین در من اثر کند.
فرزاد بیان
98/6/07
@bayanz
خوب فکر کردم به این که ویژگی مشترک دوستان صمیمی من چیست، به این نتیجه رسیدم که: تواضع. جز با آدم متواضع صمیمی نمیشوم. هرچه فاصلهی شخص از تواضع بیشتر باشد، فاصلهی خودم را بیشتر با او حفظ میکنم.
با تواضع نرم میشوم، و با تکبر سفت و انعطافناپذیر. نقدهای متواضعانه را با جان و دل پذیرایم و نقدی که از موضعی جز این باشد، به دلم نمینشیند.
سنسورهای حساسی دارم که فقط با بوی فروتنی آرام میگیرند و با کمترین حدی از بوی گندهدماغی فعال میشوند و واکنش نشان میدهند.
اما خودم به کرات خودپرست و فخرفروشم. دست دوستان درد نکند که تحملم میکنند. بلکه کمال همنشین در من اثر کند.
فرزاد بیان
98/6/07
@bayanz
سختکاری
فلانی سختکوش است. فلانی سخت کار میکند. «سخت کار کردن شانس رسیدن به موفقیت را افزایش میدهد». ترکیب سخت + کار ترکیب پراستفادهای است؛ اما کمتر شنیدهایم که بگویند فلانی سخت در حال تفریح کردن است. فلانی دارد سخت استراحت میکند؛ یا فلانی سخت مشغول خوشگذرانی است. اگر هم بگوییم، مقصودمان معمولاً کنایی است.
منشاء این تفاوتها کجاست؟ بهگمان من آنجا که مرزی بین کار و تفریح کشیده میشود. مطابق این تفکیک، افراد ساعاتی از روز در حال کار کردن و ساعاتی از روز در حال استراحت و یا تفریح کردناند. وقتی در اداره پشت کامپیوتر نشستهاند، دارند کار میکنند و وقتی لب ساحل قدم میزنند در حال تفریح کردناند.
اما من کسانی را میشناسم که مرزی بین کار و تفریحشان وجود ندارد؛ کسانی که وقتی پشت کامپیوتر نشستهاند، کمتر از وقتی که لب ساحلاند احساس تفریح نمیکنند؛ مثل آن عکاسی که از نگاه کردن به مناظر از دریچهی دوربین همانقدر لذت میبرد (و چهبسا بیشتر) که از نگاه کردن به مناظر با چشمان برهنه.
برای این افراد مرزی بین کار و تفریح نیست، و شاید بیراه نباشد اگر بگوییم کار برایشان عین تفریح است. برای ایشان هم کار گاهی سخت میشود، اما ذات کار برایشان رنج و عذاب و درد نیست. سخت کار نمیکنند که بعداً سخت تفریح کنند. درواقع، گاهی مشغول فعالیتهایی هستند که مردم به آن کار میگویند و گاهی مشغول فعالیتهایی هستند که مردم به آن تفریح میگویند.
همهی اینها اما با فراغت متفاوت است. فراغت نه تفریح است و نه کار. فراغت از جنس هیچ کاری نکردن است. فراغت آن چیزی است که هم آنان که کار را با سختی توامان میدانند، و هم آنان که مرزی بین کار و تفریحشان نیست، بدان نیازمندند.
اگر مرزی باشد، نه میان کار و تفریح، بلکه میان کار و فراغت است.
فرزاد بیان
98/8/02
@bayanz
فلانی سختکوش است. فلانی سخت کار میکند. «سخت کار کردن شانس رسیدن به موفقیت را افزایش میدهد». ترکیب سخت + کار ترکیب پراستفادهای است؛ اما کمتر شنیدهایم که بگویند فلانی سخت در حال تفریح کردن است. فلانی دارد سخت استراحت میکند؛ یا فلانی سخت مشغول خوشگذرانی است. اگر هم بگوییم، مقصودمان معمولاً کنایی است.
منشاء این تفاوتها کجاست؟ بهگمان من آنجا که مرزی بین کار و تفریح کشیده میشود. مطابق این تفکیک، افراد ساعاتی از روز در حال کار کردن و ساعاتی از روز در حال استراحت و یا تفریح کردناند. وقتی در اداره پشت کامپیوتر نشستهاند، دارند کار میکنند و وقتی لب ساحل قدم میزنند در حال تفریح کردناند.
اما من کسانی را میشناسم که مرزی بین کار و تفریحشان وجود ندارد؛ کسانی که وقتی پشت کامپیوتر نشستهاند، کمتر از وقتی که لب ساحلاند احساس تفریح نمیکنند؛ مثل آن عکاسی که از نگاه کردن به مناظر از دریچهی دوربین همانقدر لذت میبرد (و چهبسا بیشتر) که از نگاه کردن به مناظر با چشمان برهنه.
برای این افراد مرزی بین کار و تفریح نیست، و شاید بیراه نباشد اگر بگوییم کار برایشان عین تفریح است. برای ایشان هم کار گاهی سخت میشود، اما ذات کار برایشان رنج و عذاب و درد نیست. سخت کار نمیکنند که بعداً سخت تفریح کنند. درواقع، گاهی مشغول فعالیتهایی هستند که مردم به آن کار میگویند و گاهی مشغول فعالیتهایی هستند که مردم به آن تفریح میگویند.
همهی اینها اما با فراغت متفاوت است. فراغت نه تفریح است و نه کار. فراغت از جنس هیچ کاری نکردن است. فراغت آن چیزی است که هم آنان که کار را با سختی توامان میدانند، و هم آنان که مرزی بین کار و تفریحشان نیست، بدان نیازمندند.
اگر مرزی باشد، نه میان کار و تفریح، بلکه میان کار و فراغت است.
فرزاد بیان
98/8/02
@bayanz
❤2
۱۰ نشانهای که شما به بلوغ هیجانی رسیدهاید (یا نرسیدهاید)
۱- شما متوجه این موضوع هستید که ریشهی رفتار بد دیگران واقعاً به ترس و اضطراب اونها برمیگرده – نه به حماقت یا بدجنسی اونها (گرچه تصور حالت دوم آسونتره). از موضع حقبهجانب فاصله دارید و نمیگید مردم جهان یا هیولان یا احمق. این نگاه باعث شده کمتر جهان رو سیاه و سفید ببینید و دنیا جای جالبتری برای زندگی باشه.
۲- شما یاد گرفتهاید که دیگران نمیتونن خود به خود ذهن شما رو بخونن. تا شما فکرها و احساساتتون رو با کلماتی واضح و در آرامش بیان نکنید، نمیتونید دیگران رو سرزنش کنید که چرا شما رو درک نمیکنن.
۳- شما یاد گرفتهاید که شما هم بعضی وقتها اشتباه میکنید. با جرئت اشتباهتون رو میپذیرید و عذرخواهی میکنید.
۴- شما یاد گرفتهاید که اعتماد به نفس داشته باشید، نه بهخاطر این که خیلی خفنید، چون فهمیدید که بقیه هم مثل شما هستند، مثل شما گیج میزنن، ترسیدهن یا گم شدهن و نمیدونن کجان.
۵- شما دائم دستاوردها و موفقیتهای خودتون رو زیر سوال نمیبرید، چون پذیرفتهاید که هیچکس عالی و کامل نیست. همهی ما تا حدی داریم نقش بازی میکنیم و معمولاً در تلاشیم نادانیها و نابلدیهامون رو بپوشونیم.
۶- شما والدینتون رو میبخشید چون متوجه هستید که اونها شما رو به دنیا نیاوردند که خوار و ذلیلتون کنن. اونها خودشون بهطرز دردناکی توی گودال زندگی با مشکلات خودشون در حال جدال بودهن. خشم شما در حق اونها، تبدیل به همدردی و غمخواری شده.
۷- شما خوب میدونید که چیزای «کوچیک» چقدر زیاد بر حالتون تاثیر داره: مقدار خواب، سطح قند خون، سطح الکل و استرسی که تجربه میکنید. در نتیجه، میدونید که نباید با کسی که دوستش دارید یک بحث جدی و مشاجره رو شروع کنید، مگر وقتی که مطمئن شدید که همه خوب استراحت کردن، و کسی مست نیست، و شکمها سیره و علائم هشدار دهندهای وجود نداره و دیرتون نشده که به قطار برسید.
۸- شما میدونید که وقتی آدمهایی که به شما نزدیکن بهتون غر میزنن، یا رفتار ناخوشایند یا توهینآمیزی دارن، معمولاً انگیزهشون این نیست که اعصاب شما رو بهم بریزن، صرفاً ممکنه در تلاش باشن که توجه شما رو جلب کنن و راه بهتری برای جلب توجه بلد نیستن. شما بلدید که ناامیدی نهفته در رفتار کسی که دوستش دارید رو ببینید – و بهجای قضاوت، با عشق بهش پاسخ میدید.
۹- شما قهر نمیکنید. اگه از کسی آزردهخاطر شدید، نفرت و خشم رو چندین روز توی خودتون نگه نمیدارید. شما میدونید که قراره بهزودی بمیرید. شما از دیگران انتظار ندارید که خودشون بدونن مشکل از کجاست. شما مستقیم بهشون میگید و اگه بفهمن، میبخشیدشون. و اگه نه، بهطریقی دیگه اونها رو میبخشید.
۱۰- شما میدونید که زندگی خیلی کوتاهه، و خیلی مهمه که سعی کنید حرفی رو بزنید که واقعاً منظورتونه، روی چیزی که واقعاً میخواید تمرکز کنید و به کسانی که اهمیت میدید، بگید که چقدر واقعاً براتون مهم هستن. همیشه و هر روز.
▪️
برداشتی از
When Do You Know You Are Emotionally Mature 26 Suggestions
منتشر شده در The School of Life
@bayanz
۱- شما متوجه این موضوع هستید که ریشهی رفتار بد دیگران واقعاً به ترس و اضطراب اونها برمیگرده – نه به حماقت یا بدجنسی اونها (گرچه تصور حالت دوم آسونتره). از موضع حقبهجانب فاصله دارید و نمیگید مردم جهان یا هیولان یا احمق. این نگاه باعث شده کمتر جهان رو سیاه و سفید ببینید و دنیا جای جالبتری برای زندگی باشه.
۲- شما یاد گرفتهاید که دیگران نمیتونن خود به خود ذهن شما رو بخونن. تا شما فکرها و احساساتتون رو با کلماتی واضح و در آرامش بیان نکنید، نمیتونید دیگران رو سرزنش کنید که چرا شما رو درک نمیکنن.
۳- شما یاد گرفتهاید که شما هم بعضی وقتها اشتباه میکنید. با جرئت اشتباهتون رو میپذیرید و عذرخواهی میکنید.
۴- شما یاد گرفتهاید که اعتماد به نفس داشته باشید، نه بهخاطر این که خیلی خفنید، چون فهمیدید که بقیه هم مثل شما هستند، مثل شما گیج میزنن، ترسیدهن یا گم شدهن و نمیدونن کجان.
۵- شما دائم دستاوردها و موفقیتهای خودتون رو زیر سوال نمیبرید، چون پذیرفتهاید که هیچکس عالی و کامل نیست. همهی ما تا حدی داریم نقش بازی میکنیم و معمولاً در تلاشیم نادانیها و نابلدیهامون رو بپوشونیم.
۶- شما والدینتون رو میبخشید چون متوجه هستید که اونها شما رو به دنیا نیاوردند که خوار و ذلیلتون کنن. اونها خودشون بهطرز دردناکی توی گودال زندگی با مشکلات خودشون در حال جدال بودهن. خشم شما در حق اونها، تبدیل به همدردی و غمخواری شده.
۷- شما خوب میدونید که چیزای «کوچیک» چقدر زیاد بر حالتون تاثیر داره: مقدار خواب، سطح قند خون، سطح الکل و استرسی که تجربه میکنید. در نتیجه، میدونید که نباید با کسی که دوستش دارید یک بحث جدی و مشاجره رو شروع کنید، مگر وقتی که مطمئن شدید که همه خوب استراحت کردن، و کسی مست نیست، و شکمها سیره و علائم هشدار دهندهای وجود نداره و دیرتون نشده که به قطار برسید.
۸- شما میدونید که وقتی آدمهایی که به شما نزدیکن بهتون غر میزنن، یا رفتار ناخوشایند یا توهینآمیزی دارن، معمولاً انگیزهشون این نیست که اعصاب شما رو بهم بریزن، صرفاً ممکنه در تلاش باشن که توجه شما رو جلب کنن و راه بهتری برای جلب توجه بلد نیستن. شما بلدید که ناامیدی نهفته در رفتار کسی که دوستش دارید رو ببینید – و بهجای قضاوت، با عشق بهش پاسخ میدید.
۹- شما قهر نمیکنید. اگه از کسی آزردهخاطر شدید، نفرت و خشم رو چندین روز توی خودتون نگه نمیدارید. شما میدونید که قراره بهزودی بمیرید. شما از دیگران انتظار ندارید که خودشون بدونن مشکل از کجاست. شما مستقیم بهشون میگید و اگه بفهمن، میبخشیدشون. و اگه نه، بهطریقی دیگه اونها رو میبخشید.
۱۰- شما میدونید که زندگی خیلی کوتاهه، و خیلی مهمه که سعی کنید حرفی رو بزنید که واقعاً منظورتونه، روی چیزی که واقعاً میخواید تمرکز کنید و به کسانی که اهمیت میدید، بگید که چقدر واقعاً براتون مهم هستن. همیشه و هر روز.
▪️
برداشتی از
When Do You Know You Are Emotionally Mature 26 Suggestions
منتشر شده در The School of Life
@bayanz
❤3
مدتی بود که از کانال غافل شده بودم. بیشتر در اینستاگرام فعال بودم و داستان با بیان (@bayan_story). شخصاً از این که دوباره روالِ نوشتنم جان گرفته خوشنودم.
یکی از کارهایی که در این مدت کردم (و همیشه حس میکردم که ضروری بود)، راه انداختن وبسایت است.
همهی مطالب کانال را روی سایت گذاشتم. آدرسش اینجاست:
http://farzadbayan.com
وقتی مطالب را به سایت منتقل میکردم، از حجم زیاد یادداشتهای منتشر شده در این کانال تعجب کردم!
از این پس یادداشتهای نوشتاریام را اینجا هم منتشر میکنم. هر چه باشد، بهلطف همین کانال و شما خوانندگان بود که چیزهایی نوشتم و منتشر کردم. امیدوارم این روال برقرار باشد.
ممنونم،
فرزاد بیان.
@bayanz
یکی از کارهایی که در این مدت کردم (و همیشه حس میکردم که ضروری بود)، راه انداختن وبسایت است.
همهی مطالب کانال را روی سایت گذاشتم. آدرسش اینجاست:
http://farzadbayan.com
وقتی مطالب را به سایت منتقل میکردم، از حجم زیاد یادداشتهای منتشر شده در این کانال تعجب کردم!
از این پس یادداشتهای نوشتاریام را اینجا هم منتشر میکنم. هر چه باشد، بهلطف همین کانال و شما خوانندگان بود که چیزهایی نوشتم و منتشر کردم. امیدوارم این روال برقرار باشد.
ممنونم،
فرزاد بیان.
@bayanz
چه احساسی داری؟ (و چی کار میشه کرد؟)
شاید بهخاطر مرگ انسانها در هواپیما افسرده، غمگین و عصبانی باشی...
شاید بهخاطر شنیدن دروغ دربارهی علت حادثه احساس خشم و تنفر میکنی...
شاید از این که میدونی کاری باید انجام بدی اما فکر میکنی کاری از دستت برنمیاد یا فکر میکنی کارات تاثیری نداره، یا آیندهی روشنی پیشِ رو نمیبینی، احساس حقارت و ناامیدی میکنی...
شاید اتفاقات اخیر و شرایط کشور باعث شده که احساس وحشتزدگی و ناامنی کنی...
شاید بهخاطر این که افراد صیمیمی زندگیت عقاید و احساساتی متفاوت با تو دارن ازشون دلخوری...
شاید از این که دیگران از تو انتظار دارن که احساساتی داشته باشی که اونا فکر میکنن «درسته»، احساس عصبانیت، سردرگمی، یا شرم میکنی...
یا شاید نگران و دلواپس حال عزیزانت هستی...
هر احساسی که داری، هیچکس حق نداره تو رو مجبور کنه که طور دیگهای احساس کنی و تو نیازی نداری که احساساتت رو عوض کنی (یا سرکوب کنی یا فروبخوری). از احساساتی که داری و علتش آگاه باش و راه مناسبی برای ابراز خودت پیدا کن.
فرزاد بیان
98/10/23
@bayanz
شاید بهخاطر مرگ انسانها در هواپیما افسرده، غمگین و عصبانی باشی...
شاید بهخاطر شنیدن دروغ دربارهی علت حادثه احساس خشم و تنفر میکنی...
شاید از این که میدونی کاری باید انجام بدی اما فکر میکنی کاری از دستت برنمیاد یا فکر میکنی کارات تاثیری نداره، یا آیندهی روشنی پیشِ رو نمیبینی، احساس حقارت و ناامیدی میکنی...
شاید اتفاقات اخیر و شرایط کشور باعث شده که احساس وحشتزدگی و ناامنی کنی...
شاید بهخاطر این که افراد صیمیمی زندگیت عقاید و احساساتی متفاوت با تو دارن ازشون دلخوری...
شاید از این که دیگران از تو انتظار دارن که احساساتی داشته باشی که اونا فکر میکنن «درسته»، احساس عصبانیت، سردرگمی، یا شرم میکنی...
یا شاید نگران و دلواپس حال عزیزانت هستی...
هر احساسی که داری، هیچکس حق نداره تو رو مجبور کنه که طور دیگهای احساس کنی و تو نیازی نداری که احساساتت رو عوض کنی (یا سرکوب کنی یا فروبخوری). از احساساتی که داری و علتش آگاه باش و راه مناسبی برای ابراز خودت پیدا کن.
فرزاد بیان
98/10/23
@bayanz
بَیان
۱۰ نشانهای که شما به بلوغ هیجانی رسیدهاید (یا نرسیدهاید) ۱- شما متوجه این موضوع هستید که ریشهی رفتار بد دیگران واقعاً به ترس و اضطراب اونها برمیگرده – نه به حماقت یا بدجنسی اونها (گرچه تصور حالت دوم آسونتره). از موضع حقبهجانب فاصله دارید و نمیگید…
۱۰ نشانه که شما به بلوغ هیجانی رسیدهاید (قسمت دوم)
۱- وقتی وارد یک دوستی جدید میشید، میدونید که دیگران فقط خبرهای خوب شما رو نمیخوان بشنون، شنیدن نگرانیها، ترسها و دردهای شما هم براشون مهمه، چون خیالشون رو راحت میکنه که در این موارد تنها نیستن. شما دوست خوبی هستید چون میدونید که لازمهی دوستی، بهاشتراک گذاشتن آسیبپذیریهاست.
۲- شما متوجهاید که چطور گذشتهتون روی واکنش امروز شما به قضایا تاثیر داره، و بلد شدید که چطور تعادلتون رو حفظ کنید. شما پذیرفتهاید که تجربیات دوران کودکی، شما رو مستعد واکنشهای اغراقآمیز در بعضی موقعیتها کرده. شما به حس اولیهتون نسبت به بعضی موضوعات خاص شک میکنید. گاهی اوقات متوجه میشید که نباید به احساساتتون اطمینان کنید.
۳- رفتار بد دیگران شما رو بهسادگی برآشفته نمیکنه. قبل از این که عصبانی، دلخور یا ناراحت بشید، کمی با خودتون دربارهی این که منظور شخص واقعاً چی بوده فکر میکنید. شما متوجهید که احتمال داره منظور شخص همون چیزی نبوده باشه که شما فوراً از حرفش برداشت کردید.
۴- شما با دریافت بازخورد راحتید. وقتی کسی از شما انتقادی میکنه، پیش خودتون نمیگید که یا میخواد شما رو تحقیر کنه یا داره اشتباه میکنه، در عوض قبول دارید که بعضی چیزها رو شاید بهتر باشه بپذیرید. شما به انتقاد گوش میدید و تحملش میکنید، بدون این که گارد بگیرید یا وجود مشکل رو انکار کنید.
۵- شما میدونید که بخشی از بلوغ در اینه که با ویژگیهای بچهگانهای که قراره همیشه با شما بمونن، در صلح باشید. شما سعی نمیکنید در همهی موقعیتها مثل آدمبزرگها بهنظر برسید. شما پذیرفتهاید که همهی ما گاهی عقبگرد میکنیم – و وقتی کودک دو سالهی درونتون صداتون میکنه، با مهربانی بهش خوشآمد میگید و بهش توجه میکنید.
۶- شما در شرایط اضطراب خودتون رو با یادآوری این که همهچیز درست میشه آروم نمیکنید. خیلی وقتها همهچیز درست نمیشه. توانایی فکری شما بهتون میگه که حتی وقتی اوضاع خوب پیش نمیره، بالاخره ازش گذر میکنید. میدونید که همیشه یک «پلن B» وجود داره؛ و حتی ترسناکترین چیزها هم در آخر، قابل تحملن.
۷- شما کمی سختتر از قبل عاشق میشید. وقتی کمتر بالغ بودید، ممکن بود در کثری از ثانیه روی کسی کراش بزنید، اما حالا میدونید که هر کسی، گرچه از بیرون جذاب و کامل بهنظر برسه، از فاصلهی نزدیک کمی دردناکه.
۸- شما میدونید - هر چند باورش سخته - که زندگی کردن با شما دشواره. وقتی با کسی وارد دوستی یا رابطه میشید، با مهربانی بهش هشدار میدید که چطور و چهوقت ممکنه آدم بدقلقی باشید.
۹- این که دیگران دربارهی شما چه فکری میکنند، کمتر نگرانتون میکنه. میدونید که ذهن دیگران درهم برهم و پر از سردرگمیه و سخت تلاش نمیکنید تصویر خودتون رو در ذهن همه زیبا جلوه بدید. همین که خودتون و یکیدو نفر دیگه شما رو همونطور که هستید قبول دارن، براتون کافیه. بهجای شهرت، به عشق تکیه میکنید.
۱۰- شما یاد گرفتید که خودتون رو بهخاطر اشتباهات و حماقتهاتون ببخشید. شما میدونید که هیچ فایدهای نداره که در خودتون غرق بشید و خودتون رو بهخاطر گذشته مجازات کنید. شما دوست خودتون هستید. البته که هنوز هم کلهشقید، ولی دوستداشتنی هستید، همونطور که همهی ما هستیم.
▪️
برداشتی از
When Do You Know You Are Emotionally Mature 26 Suggestions
منتشر شده در The School of Life
@bayanz
۱- وقتی وارد یک دوستی جدید میشید، میدونید که دیگران فقط خبرهای خوب شما رو نمیخوان بشنون، شنیدن نگرانیها، ترسها و دردهای شما هم براشون مهمه، چون خیالشون رو راحت میکنه که در این موارد تنها نیستن. شما دوست خوبی هستید چون میدونید که لازمهی دوستی، بهاشتراک گذاشتن آسیبپذیریهاست.
۲- شما متوجهاید که چطور گذشتهتون روی واکنش امروز شما به قضایا تاثیر داره، و بلد شدید که چطور تعادلتون رو حفظ کنید. شما پذیرفتهاید که تجربیات دوران کودکی، شما رو مستعد واکنشهای اغراقآمیز در بعضی موقعیتها کرده. شما به حس اولیهتون نسبت به بعضی موضوعات خاص شک میکنید. گاهی اوقات متوجه میشید که نباید به احساساتتون اطمینان کنید.
۳- رفتار بد دیگران شما رو بهسادگی برآشفته نمیکنه. قبل از این که عصبانی، دلخور یا ناراحت بشید، کمی با خودتون دربارهی این که منظور شخص واقعاً چی بوده فکر میکنید. شما متوجهید که احتمال داره منظور شخص همون چیزی نبوده باشه که شما فوراً از حرفش برداشت کردید.
۴- شما با دریافت بازخورد راحتید. وقتی کسی از شما انتقادی میکنه، پیش خودتون نمیگید که یا میخواد شما رو تحقیر کنه یا داره اشتباه میکنه، در عوض قبول دارید که بعضی چیزها رو شاید بهتر باشه بپذیرید. شما به انتقاد گوش میدید و تحملش میکنید، بدون این که گارد بگیرید یا وجود مشکل رو انکار کنید.
۵- شما میدونید که بخشی از بلوغ در اینه که با ویژگیهای بچهگانهای که قراره همیشه با شما بمونن، در صلح باشید. شما سعی نمیکنید در همهی موقعیتها مثل آدمبزرگها بهنظر برسید. شما پذیرفتهاید که همهی ما گاهی عقبگرد میکنیم – و وقتی کودک دو سالهی درونتون صداتون میکنه، با مهربانی بهش خوشآمد میگید و بهش توجه میکنید.
۶- شما در شرایط اضطراب خودتون رو با یادآوری این که همهچیز درست میشه آروم نمیکنید. خیلی وقتها همهچیز درست نمیشه. توانایی فکری شما بهتون میگه که حتی وقتی اوضاع خوب پیش نمیره، بالاخره ازش گذر میکنید. میدونید که همیشه یک «پلن B» وجود داره؛ و حتی ترسناکترین چیزها هم در آخر، قابل تحملن.
۷- شما کمی سختتر از قبل عاشق میشید. وقتی کمتر بالغ بودید، ممکن بود در کثری از ثانیه روی کسی کراش بزنید، اما حالا میدونید که هر کسی، گرچه از بیرون جذاب و کامل بهنظر برسه، از فاصلهی نزدیک کمی دردناکه.
۸- شما میدونید - هر چند باورش سخته - که زندگی کردن با شما دشواره. وقتی با کسی وارد دوستی یا رابطه میشید، با مهربانی بهش هشدار میدید که چطور و چهوقت ممکنه آدم بدقلقی باشید.
۹- این که دیگران دربارهی شما چه فکری میکنند، کمتر نگرانتون میکنه. میدونید که ذهن دیگران درهم برهم و پر از سردرگمیه و سخت تلاش نمیکنید تصویر خودتون رو در ذهن همه زیبا جلوه بدید. همین که خودتون و یکیدو نفر دیگه شما رو همونطور که هستید قبول دارن، براتون کافیه. بهجای شهرت، به عشق تکیه میکنید.
۱۰- شما یاد گرفتید که خودتون رو بهخاطر اشتباهات و حماقتهاتون ببخشید. شما میدونید که هیچ فایدهای نداره که در خودتون غرق بشید و خودتون رو بهخاطر گذشته مجازات کنید. شما دوست خودتون هستید. البته که هنوز هم کلهشقید، ولی دوستداشتنی هستید، همونطور که همهی ما هستیم.
▪️
برداشتی از
When Do You Know You Are Emotionally Mature 26 Suggestions
منتشر شده در The School of Life
@bayanz
❤1
چرا نباید MBTI رو جدی بگیرید؟
تست MBTI توسط ایزابل مایرز (و مادرش) بر اساس برداشتی آزاد از تئوریهای کارل یونگ طراحی شد. در انتهای این تست، «تیپ شخصیتی» شرکتکننده به صورت یک ۴ حرفی مشخص میشه.
این تست شخصیت رو بر اساس چهار بخش دوحالتی دستهبندی میکنه و بنابراین در مجموع ۱۶ تیپ شخصیتی (مثلاً INTJ یا ESFP) وجود داره. بخشها شامل:
بــرونگرایی (E) / درونگرایی (I)
شهودی (N) / حسی (S)
منطقی (T) / احساسی (F)
قضاوتی (J) / ادراکی (P)
میلیونها نفر در سراسر دنیا تاکنون این تست رو دادهاند. مدیران برخی شرکتها از این تست برای استخدام و تشکیل تیم استفاده میکنن. بیرون از دنیای کار، برخی افراد در انتخاب پارتنر ایدهآل به نتایج MBTI توجه میکنن، و حتی جداولی وجود داره که میزان سازگاری «تیپهای شخصیتی» مختلف رو با هم نشون میده.
یونگ تئوری شخصیت رو بر اساس بینش شخصی خودش ارائه کرد. با این حال، پژوهشهای امروزی در زمینهی شخصیت، صحت این تقسیمبندیها رو زیر سوال برده. بر اساس یافتههای روانشناسی مدرن، قرار دادن افراد در دستهبندیهایی مثل «منطقی» یا «احساسی»، «شهودی» یا «حسی» و «قضاوتی» یا «ادراکی» بیپایه و اساسه.
فرمت امتیازدهی MBTI شما رو به صورت مطلق در یک دسته قرار میده. فرقی نمیکنه که در مؤلفهی درونگرایی/برونگرایی نمرهی ۵۶ بگیرید یا نمرهی ۹۵، در هر دو حالت در دستهی «برونگرایی» قرار میگیرید. «تیپهای شخصیتی»، شخصیت انسان رو به یک ۴ حرفی تقلیل میده و اطلاعات زیادی رو از قلم میاندازه.
گاهی میبینیم که نتیجهی تست شخصیت، ما رو خیلی دقیق توصیف میکنه؛ در این مواقع اصلاً بعید نیست که گرفتار «سوگیری تاییدی» شده باشیم: وقتی باور داریم که چیزی درسته، اطلاعات رو طوری فیلتر میکنیم که با باورمون سازگار باشن. برای مثال وقتی نتیجهی تست میگه شما «درونگرا» هستید، احتمالش زیاده که فکرمون به سمت خاطرات و خصوصیاتی از خودمون بره که تایید میکنه درونگرا هستیم و کمتر به خلافش فکر کنیم.
بسیاری از توصیفات مرتبط با تیپهای شخصیتی گزارههایی بسیار کلی هستن. برای مثال توصیفات زیر که بهطور رسمی توسط MBTI ارائه شده، در مورد تقریباً هرکسی درسته:
- این افراد دوست دارند که فضای خودشان را داشته باشند و در چارچوب زمانی دلخواه خودشان کار کنند (ISFP)
- برای این افراد مهم است که زندگی بیرونیشان با ارزشهای درونیشان سازگار باشد (INFP)
دونستن تیپ شخصیتی خودمون یا دوستامون بر اساس MBTI میتونه جالب و بامزه باشه، ولی ابزار مناسبی برای شناخت واقعی خودمون یا دیگران نیست.
منبع: False Portraits By Jennifer V. Fayard Ph.D, Published in Psychology Today Magazine, January 2020
فرزاد بیان
98/11/22
@bayanz
تست MBTI توسط ایزابل مایرز (و مادرش) بر اساس برداشتی آزاد از تئوریهای کارل یونگ طراحی شد. در انتهای این تست، «تیپ شخصیتی» شرکتکننده به صورت یک ۴ حرفی مشخص میشه.
این تست شخصیت رو بر اساس چهار بخش دوحالتی دستهبندی میکنه و بنابراین در مجموع ۱۶ تیپ شخصیتی (مثلاً INTJ یا ESFP) وجود داره. بخشها شامل:
بــرونگرایی (E) / درونگرایی (I)
شهودی (N) / حسی (S)
منطقی (T) / احساسی (F)
قضاوتی (J) / ادراکی (P)
میلیونها نفر در سراسر دنیا تاکنون این تست رو دادهاند. مدیران برخی شرکتها از این تست برای استخدام و تشکیل تیم استفاده میکنن. بیرون از دنیای کار، برخی افراد در انتخاب پارتنر ایدهآل به نتایج MBTI توجه میکنن، و حتی جداولی وجود داره که میزان سازگاری «تیپهای شخصیتی» مختلف رو با هم نشون میده.
یونگ تئوری شخصیت رو بر اساس بینش شخصی خودش ارائه کرد. با این حال، پژوهشهای امروزی در زمینهی شخصیت، صحت این تقسیمبندیها رو زیر سوال برده. بر اساس یافتههای روانشناسی مدرن، قرار دادن افراد در دستهبندیهایی مثل «منطقی» یا «احساسی»، «شهودی» یا «حسی» و «قضاوتی» یا «ادراکی» بیپایه و اساسه.
فرمت امتیازدهی MBTI شما رو به صورت مطلق در یک دسته قرار میده. فرقی نمیکنه که در مؤلفهی درونگرایی/برونگرایی نمرهی ۵۶ بگیرید یا نمرهی ۹۵، در هر دو حالت در دستهی «برونگرایی» قرار میگیرید. «تیپهای شخصیتی»، شخصیت انسان رو به یک ۴ حرفی تقلیل میده و اطلاعات زیادی رو از قلم میاندازه.
گاهی میبینیم که نتیجهی تست شخصیت، ما رو خیلی دقیق توصیف میکنه؛ در این مواقع اصلاً بعید نیست که گرفتار «سوگیری تاییدی» شده باشیم: وقتی باور داریم که چیزی درسته، اطلاعات رو طوری فیلتر میکنیم که با باورمون سازگار باشن. برای مثال وقتی نتیجهی تست میگه شما «درونگرا» هستید، احتمالش زیاده که فکرمون به سمت خاطرات و خصوصیاتی از خودمون بره که تایید میکنه درونگرا هستیم و کمتر به خلافش فکر کنیم.
بسیاری از توصیفات مرتبط با تیپهای شخصیتی گزارههایی بسیار کلی هستن. برای مثال توصیفات زیر که بهطور رسمی توسط MBTI ارائه شده، در مورد تقریباً هرکسی درسته:
- این افراد دوست دارند که فضای خودشان را داشته باشند و در چارچوب زمانی دلخواه خودشان کار کنند (ISFP)
- برای این افراد مهم است که زندگی بیرونیشان با ارزشهای درونیشان سازگار باشد (INFP)
دونستن تیپ شخصیتی خودمون یا دوستامون بر اساس MBTI میتونه جالب و بامزه باشه، ولی ابزار مناسبی برای شناخت واقعی خودمون یا دیگران نیست.
منبع: False Portraits By Jennifer V. Fayard Ph.D, Published in Psychology Today Magazine, January 2020
فرزاد بیان
98/11/22
@bayanz
❤6
درحالی که همهجا حرف از کروناست، فکر کردم بهجای تکرار همان حرفها در اینجا، موسیقیای را که امروزم را شروع کرد با شما به اشتراک بگذارم. مزار شادی از محسن نامجو.
❤2
کرونا در شبکههای اجتماعی
دوم فوریه، سازمان جهانی بهداشت اعلام کرد که ویروس کرونا با «اپیدمی اطلاعات» مواجه شده. یعنی، اطلاعات «بیش از حد» زیاد شده (هم اطلاعات درست و و هم نادرست) بهطوری که یافتن منابع معتبر برای مردم مشکل شده. (۱)
سازمان جهانی بهداشت با همکاری توییتر، فیسبوک، تِنسِنت و تیکتات تلاش کرده تا اطلاعات نادرست رو محدود کنه. برای مثال در همکاری با گوگل، با ایجاد یک هشدار اضطراری (SOS) به کسانی که در مورد کرونا جستوجو میکنن، مطالب معتبر سازمان جهانی بهداشت در صدر نتایج نمایش داده میشه.
همچنین در همکاری با فیسبوک، با هدفگیری کاربرانی از مناطق جغرافیایی و گروههای سنی مشخص، تبلیغات آگاهیبخشِ مرتبط با حفظ سلامت نمایش داده میشه. علاوه بر اینها، این سازمان از طریق همکاری با اینفلوئنسرهای آسیایی سعی کرده اطلاعات نادرست رو محدود و اطلاعات معتبر رو پخش کنه.
با این حال اطلاعات نادرست و گمراهکننده همچنان در شبکههای اجتماعی بهوفور یافت میشه. برای مثال بعضی از نوجوانها برای معروف شدن در تیکتاک ویدیوهایی از خودشون منتشر کردهن که به دروغ میگن کروناویروس گرفتیم. (۲)
قسمت مسموم دیگهای از این قضیه، نژادپرستی و مزاحمتهاییه که برای آسیاییها (و بهخصوص چینیها) در سراسر دنیا ایجاد شده. (۳,۴,۵)
(بهنظر من این اتفاقات نژادپرستانه پیرامون کرونا، نشانه و یادآوریایه از عمق نژادپرستی باقی مانده در دنیا و جای تفسیر بیشتر داره.)
اطلاعات زیادی پیرامون ویروس کرونا در شبکههای اجتماعی پخش شده. هم درست و هم غلط. به اطلاعات بدون منبع باید شک کرد و هر منبعی هم موثق نیست.
فرزاد بیان
ــــــــــــ
منابع
1- Novel Coronavirus (2019-nCoV) Situation Report - 13 -- WHO
2- Teens Are Now Claiming They Have Coronavirus for Tik Tok Clout -- The Daily Beast
3- Coronavirus, the outbreak narrative and how our fear fuels our xenophobia and racism -- Los Angeles Times
4- I didn’t want to write about coronavirus and racism. Then I got harassed twice -- Inquirer
5- Inside the Ugly Uber and Lyft Driver Freakout Over Coronavirus -- The Daily Beast
*The Coronavirus Is the First True Social Media “Infodemic” -- MIT Technology Review
98/12/6
@bayanz
دوم فوریه، سازمان جهانی بهداشت اعلام کرد که ویروس کرونا با «اپیدمی اطلاعات» مواجه شده. یعنی، اطلاعات «بیش از حد» زیاد شده (هم اطلاعات درست و و هم نادرست) بهطوری که یافتن منابع معتبر برای مردم مشکل شده. (۱)
سازمان جهانی بهداشت با همکاری توییتر، فیسبوک، تِنسِنت و تیکتات تلاش کرده تا اطلاعات نادرست رو محدود کنه. برای مثال در همکاری با گوگل، با ایجاد یک هشدار اضطراری (SOS) به کسانی که در مورد کرونا جستوجو میکنن، مطالب معتبر سازمان جهانی بهداشت در صدر نتایج نمایش داده میشه.
همچنین در همکاری با فیسبوک، با هدفگیری کاربرانی از مناطق جغرافیایی و گروههای سنی مشخص، تبلیغات آگاهیبخشِ مرتبط با حفظ سلامت نمایش داده میشه. علاوه بر اینها، این سازمان از طریق همکاری با اینفلوئنسرهای آسیایی سعی کرده اطلاعات نادرست رو محدود و اطلاعات معتبر رو پخش کنه.
با این حال اطلاعات نادرست و گمراهکننده همچنان در شبکههای اجتماعی بهوفور یافت میشه. برای مثال بعضی از نوجوانها برای معروف شدن در تیکتاک ویدیوهایی از خودشون منتشر کردهن که به دروغ میگن کروناویروس گرفتیم. (۲)
قسمت مسموم دیگهای از این قضیه، نژادپرستی و مزاحمتهاییه که برای آسیاییها (و بهخصوص چینیها) در سراسر دنیا ایجاد شده. (۳,۴,۵)
(بهنظر من این اتفاقات نژادپرستانه پیرامون کرونا، نشانه و یادآوریایه از عمق نژادپرستی باقی مانده در دنیا و جای تفسیر بیشتر داره.)
اطلاعات زیادی پیرامون ویروس کرونا در شبکههای اجتماعی پخش شده. هم درست و هم غلط. به اطلاعات بدون منبع باید شک کرد و هر منبعی هم موثق نیست.
فرزاد بیان
ــــــــــــ
منابع
1- Novel Coronavirus (2019-nCoV) Situation Report - 13 -- WHO
2- Teens Are Now Claiming They Have Coronavirus for Tik Tok Clout -- The Daily Beast
3- Coronavirus, the outbreak narrative and how our fear fuels our xenophobia and racism -- Los Angeles Times
4- I didn’t want to write about coronavirus and racism. Then I got harassed twice -- Inquirer
5- Inside the Ugly Uber and Lyft Driver Freakout Over Coronavirus -- The Daily Beast
*The Coronavirus Is the First True Social Media “Infodemic” -- MIT Technology Review
98/12/6
@bayanz
دعوای «کی احمقتره؟» راه افتاده. میخوان ببینن کسی که الکل صنعتی میخوره، یا کسی که این روزا میره شمال یا کسی که واسه یه عطسه میره درمانگاه، کدوم از همه احمقتره؟ قابل درکه. مردم خسته و عصبانیان. پیدا کردن مقصر خیلی میچسبه. آدمو خالی میکنه... اما فقط کسی دیگران رو «احمق» خطاب میکنه که نمیتونه علل اولیه رو ببیننه. کسی که نمیتونه ببینه که رفتارهای بهظاهر «احمقانه»ی دیگران، نشانهی ضعف ساختاری سیستمهایی بهمراتب بزرگتر از فرده. سیستمهایی که هرجا روزنهای برای یادگیری و آگاهی دیدند، اگر شد سانسور کردند و اگر نشد، درش رو بستند و تخته کردند. سیستمهایی که نهتنها یاد ندادند، که با همهی توان جلوی راه یادگیری رو سد کردند؛ و کاری کردند که آدمها منشاء بدبختیهاشون رو در خودشون (یا جایی بیرون از سیستم) جستوجو کنن، چون با این کار، بقای اون سیستم تضمین میشه.
فرزاد بیان
98/12/23
@bayanz
فرزاد بیان
98/12/23
@bayanz
❤1
مجموعهای چند قسمتی با موضوع روانشناسی بیماریهای همهگیر منتشر کردم. تصمیم داشتم اینجا هم بذارم، اما چون هر مطلب چندین عکس داره، اینجا ناقص میشه. همهی قسمتها رو در وبلاگم میتونید مطالعه کنید (روی هر کدوم کلیک کنید وارد وبلاگ میشه):
1⃣ روانشناسی بیماریهای همهگیر - قسمت اول: ضرورت
2⃣ روانشناسی بیماریهای همهگیر – قسمت دوم: تعاریف
3⃣ تاریخچهی مختصر قرنطینه
4⃣ افسردگی و اضطراب قرنطینه
@bayanz
1⃣ روانشناسی بیماریهای همهگیر - قسمت اول: ضرورت
2⃣ روانشناسی بیماریهای همهگیر – قسمت دوم: تعاریف
3⃣ تاریخچهی مختصر قرنطینه
4⃣ افسردگی و اضطراب قرنطینه
@bayanz
فرزاد بیان
روانشناسی بیماری های همه گیر - قسمت اول: ضرورت
در این مجموعه چند قسمتی به بررسی روانشناسی بیماری های همه گیر - با تمرکز بر کرونا - شامل احساسات و هیجانات مرتبط با بیماری، تاثیر شایعات و... می پردازم.