مجموعهی #ارتباط_با_آدم_ها به آخر رسید. این مجموعه را بر اساس رویکرد «ارتباطات بدون خشونت» ساختم.
رویکرد ارتباطات بدون خشونت یا Nonviolent Communication و به اختصار NVC توسط مارشال روزنبرگ، روانشناس معاصر پایهگذاری شده است. این رویکرد برای حل تعارضات، و ایجاد ارتباطاتی به دور از خشونت، در روابط بینفردی و بین گروههای اجتماعی میتواند به کار گرفته شود و در زمینههای گوناگون از جمله روابط عاطفی، محیط کسبوکار، تعلیم و تربیت و رواندرمانی کاربرد دارد.
چند حرف دربارهی این ویدیوها:
۱- «بهترین» رویکرد نداریم. بعضی رویکردها از لحاظ بنیانهای تئوریک کاملتر از بعضی دیگرند. رویکرد ارتباطات بدون خشونت از این منظر قطعاً کاملترین نیست؛ اما نسبت به خیلی از رویکردهایی که بهلحاظ تئوریک مفصلترند، کاربردیتر است.
۲- جنسِ این سری ویدیوها با ویدیوهای «ترفند کثیف» (#مغالطه_های_رایج) متفاوت بود. مغالطات در حیطهی تفکر انتقادی قرار میگیرند؛ موضوع #ارتباط_با_آدم_ها روانشناسی است اما دربارهی شناختِ روان نیست.
۳- افراد با نگرشهای مختلفی این ویدیوها را تماشا میکنند، من فکر میکنم بیشترین فایده را یک گروه میبرند: کسانی که معتقدند این ویدیوها بهدرد «خودشان» میخورد، دربارهی کسانی که معتقدند این ویدیوها بهدرد «بقیه» (جامعه، دیگران، پسر همسایه، و...) میخورد، مطمئن نیستم.
۴- با متن از پیش نوشته شده یا جملات از پیش آماده شده نمیشود با دیگران ارتباط برقرار کرد (مگر مونولوگ). ارتباط هم مثل خیلی کارهای دیگر «زور زدنی» نیست. برعکس باید شُل کرد. کسانی که بهنظر میآید دارند «روانشناسبازی» درمیآورند، احتمالاً دارند زیادی سفت میکنند. در همین رابطه قبلاً یادداشتی در کانال نوشتهام: https://t.me/Bayanz/325
فرزاد بیان
98/2/23
@bayanz
رویکرد ارتباطات بدون خشونت یا Nonviolent Communication و به اختصار NVC توسط مارشال روزنبرگ، روانشناس معاصر پایهگذاری شده است. این رویکرد برای حل تعارضات، و ایجاد ارتباطاتی به دور از خشونت، در روابط بینفردی و بین گروههای اجتماعی میتواند به کار گرفته شود و در زمینههای گوناگون از جمله روابط عاطفی، محیط کسبوکار، تعلیم و تربیت و رواندرمانی کاربرد دارد.
چند حرف دربارهی این ویدیوها:
۱- «بهترین» رویکرد نداریم. بعضی رویکردها از لحاظ بنیانهای تئوریک کاملتر از بعضی دیگرند. رویکرد ارتباطات بدون خشونت از این منظر قطعاً کاملترین نیست؛ اما نسبت به خیلی از رویکردهایی که بهلحاظ تئوریک مفصلترند، کاربردیتر است.
۲- جنسِ این سری ویدیوها با ویدیوهای «ترفند کثیف» (#مغالطه_های_رایج) متفاوت بود. مغالطات در حیطهی تفکر انتقادی قرار میگیرند؛ موضوع #ارتباط_با_آدم_ها روانشناسی است اما دربارهی شناختِ روان نیست.
۳- افراد با نگرشهای مختلفی این ویدیوها را تماشا میکنند، من فکر میکنم بیشترین فایده را یک گروه میبرند: کسانی که معتقدند این ویدیوها بهدرد «خودشان» میخورد، دربارهی کسانی که معتقدند این ویدیوها بهدرد «بقیه» (جامعه، دیگران، پسر همسایه، و...) میخورد، مطمئن نیستم.
۴- با متن از پیش نوشته شده یا جملات از پیش آماده شده نمیشود با دیگران ارتباط برقرار کرد (مگر مونولوگ). ارتباط هم مثل خیلی کارهای دیگر «زور زدنی» نیست. برعکس باید شُل کرد. کسانی که بهنظر میآید دارند «روانشناسبازی» درمیآورند، احتمالاً دارند زیادی سفت میکنند. در همین رابطه قبلاً یادداشتی در کانال نوشتهام: https://t.me/Bayanz/325
فرزاد بیان
98/2/23
@bayanz
جی جی خرسه
فرزاد بیان
جیجی خرسه انتخاب میشود! 🐻
#داستان_های_کودکانه_برای_بزرگسال
بر اساس داستانی از کتاب
My Ladybird Treasury of Stories & Rhymes
@bayan_story
#داستان_های_کودکانه_برای_بزرگسال
بر اساس داستانی از کتاب
My Ladybird Treasury of Stories & Rhymes
@bayan_story
خرسی که هیچ استعداد ویژهای نداشت
فرزاد بیان
خرسی که هیچ استعداد ویژهای نداشت
بر اساس داستانی از کتاب
My Ladybird Treasury of Stories & Rhymes
@bayan_story
بر اساس داستانی از کتاب
My Ladybird Treasury of Stories & Rhymes
@bayan_story
❤1
بَیان
فرزاد بیان – خرسی که هیچ استعداد ویژهای نداشت
👀
یک کانال زدم و از این به بعد داستانهای کودکانه برای بزرگسال را آنجا میگذارم. مطمئن نیستم تا کِی ادامه داشته باشد، شاید بعداً سبک و سیاقش را عوض کردم، اما فعلاً این شما و این کانال جدید:
@bayan_story
یکیدوبار از آن کانال به این سمت فوروارد میکنم تا بعد هرکس دلش خواست آن کانال را دنبال کند. هرکس هم که دلش نخواست، خیالش راحت که اینجا پستی از آن کانال نمیبیند.
👀
یک کانال زدم و از این به بعد داستانهای کودکانه برای بزرگسال را آنجا میگذارم. مطمئن نیستم تا کِی ادامه داشته باشد، شاید بعداً سبک و سیاقش را عوض کردم، اما فعلاً این شما و این کانال جدید:
@bayan_story
یکیدوبار از آن کانال به این سمت فوروارد میکنم تا بعد هرکس دلش خواست آن کانال را دنبال کند. هرکس هم که دلش نخواست، خیالش راحت که اینجا پستی از آن کانال نمیبیند.
👀
بَیان
قلقلی دانا میشود این قسمت: درک دیگران #قلقلی @bayanz
«قلقلی دانا میشود» سری جدیدی از ویدیوهاست و این اولین قسمت از این سری تازه است. سبکِ این ویدیوها کاملاً متفاوت از قبلیهاست و یک قدم نزدیکتر به سبک داستانسرایی ایدهآل من. 🐙
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
🎬 نمای روبرو
از کاربران اینستاگرام خواستم عکسی از صحنهای که همین الان جلوی رویشان است برایم بفرستند. بیش از ۷۰۰ عکس جمع شد. این ویدیو حاصل همهی عکسهاست.
@bayanz
از کاربران اینستاگرام خواستم عکسی از صحنهای که همین الان جلوی رویشان است برایم بفرستند. بیش از ۷۰۰ عکس جمع شد. این ویدیو حاصل همهی عکسهاست.
@bayanz
تفکیک جنسها
در ایران زنان و مردان مدارس جداگانه میروند؛ آرایشگاه و باشگاه جداگانه دارند؛ در مترو و اتوبوس واگنهای جداگانهای اشغال میکنند؛ حتی در کتابخانه، جایی که نه آدمها برهنهاند و نه تنهی کسی به کسی میخورد، در آنجا هم زنان از مردان جدا هستند.
تنها جایی که میماند که جنسها با هم آشنا شوند، دانشگاه و محل کار و مهمانی و چند جای دیگر است.
مشکل اصلی اما اینجاست که تفکیک جنسی در بیرون، به درون مغزها رسوخ کرده است.
فرزاد بیان
98/5/03
@bayanz
در ایران زنان و مردان مدارس جداگانه میروند؛ آرایشگاه و باشگاه جداگانه دارند؛ در مترو و اتوبوس واگنهای جداگانهای اشغال میکنند؛ حتی در کتابخانه، جایی که نه آدمها برهنهاند و نه تنهی کسی به کسی میخورد، در آنجا هم زنان از مردان جدا هستند.
تنها جایی که میماند که جنسها با هم آشنا شوند، دانشگاه و محل کار و مهمانی و چند جای دیگر است.
مشکل اصلی اما اینجاست که تفکیک جنسی در بیرون، به درون مغزها رسوخ کرده است.
فرزاد بیان
98/5/03
@bayanz
+ خوشنودم که بعد از یک دورهی طولانیِ کمکاری، در کانال یادداشتی گذاشتم. متاسفانه به بلای مختصرنویسی در توییتر و استورینویسی در اینستاگرام گرفتار آمدهام. امیدوارم گمان نکنید که اینجا را رها کردهام، هنوز هم نوشتن بدون دغدغهی محدودیت کاراکتر و بدون لایک گرفتن، برایم ارزشمندترین است.
حالم چطور است؟
دلم میخواهد تلگرام را باز کنم و بدون فکر از پیش سر و سامان یافته اینجا بنویسم. راستش را بخواهید، حس میکنم شما هم همین را ترجیح میدهید. این را از نگاه کردن به خودم میگویم. من اگر باشم، دوست دارم طرفم فیالبداهه بنویسد. متنهای شستهرفته را در کتابها میتوانم پیدا کنم، اما اینجا، اگر کسی را دنبال کنم، دلم میخواهد کمی بیواسطهتر بخوانمش. پس اجازه میخواهم تا راحتتر باشم.
حال من چطور است؟ بستگی دارد به بازهی زمانی مورد سوال. همین الانِ الان، یا این روزها؟ همین الان بهشدت خستهام. آب و برنج را توی قابلمه گذاشتهام تا بپزد و با خورشتی که در حال گرم شدن است بخورم. با این که جسمم خسته است، روانم سرحال و شنگول است.
مشغولم. روی یک برند لباس کار میکنم. از وقتی شروعش کردم، متوجه شدهام که این کار را عمیقاً دوست دارم. این که کار لباس، تلفیقی از هنر و کسبوکار است راضیام میکند. اسم برندم را «آمانیتا» گذاشتهام. توی اینستاگرام میتوانید کارهایم را تماشا کنید: https://instagram.com/amanitaofficial
اگر به راحتگیری در نوشتن ادامه دهم، امیدوارم بیشتر دربارهی کارم اینجا حرف بزنم. منظورم از کار، شغل است. کار بهمعنای عامتر «عمل» (که مثلا شامل نقاشی کشیدن برای دل خود میشود) مقصودم نیست. کسانی که از قبلتر دنبالم میکنند احتمالاً یاد دارند که من کمتر دربارهی کارم حرف زدهام — گرچه دربارهی ماهیت کار حرف زدهام. دلیلش سانسور نیست، قضیه این است که من اینجا بیانِ خود (self-expression) میکنم. معمولاً چیزی را ابراز میکنم که برایم سرشار از حس باشد و کار (=شغل) کمتر احساسات شدیدی را در من برانگیخته... چنان نبوده که مثلاً یک رابطهی عاشقانه یا گشتوگذار در یک شهر جدید آدم را احساساتی میکند.
برنجم حاضر شد. بروم سراغش. بدنم منتظر است.
فرزاد بیان
98/6/06
@bayanz
دلم میخواهد تلگرام را باز کنم و بدون فکر از پیش سر و سامان یافته اینجا بنویسم. راستش را بخواهید، حس میکنم شما هم همین را ترجیح میدهید. این را از نگاه کردن به خودم میگویم. من اگر باشم، دوست دارم طرفم فیالبداهه بنویسد. متنهای شستهرفته را در کتابها میتوانم پیدا کنم، اما اینجا، اگر کسی را دنبال کنم، دلم میخواهد کمی بیواسطهتر بخوانمش. پس اجازه میخواهم تا راحتتر باشم.
حال من چطور است؟ بستگی دارد به بازهی زمانی مورد سوال. همین الانِ الان، یا این روزها؟ همین الان بهشدت خستهام. آب و برنج را توی قابلمه گذاشتهام تا بپزد و با خورشتی که در حال گرم شدن است بخورم. با این که جسمم خسته است، روانم سرحال و شنگول است.
مشغولم. روی یک برند لباس کار میکنم. از وقتی شروعش کردم، متوجه شدهام که این کار را عمیقاً دوست دارم. این که کار لباس، تلفیقی از هنر و کسبوکار است راضیام میکند. اسم برندم را «آمانیتا» گذاشتهام. توی اینستاگرام میتوانید کارهایم را تماشا کنید: https://instagram.com/amanitaofficial
اگر به راحتگیری در نوشتن ادامه دهم، امیدوارم بیشتر دربارهی کارم اینجا حرف بزنم. منظورم از کار، شغل است. کار بهمعنای عامتر «عمل» (که مثلا شامل نقاشی کشیدن برای دل خود میشود) مقصودم نیست. کسانی که از قبلتر دنبالم میکنند احتمالاً یاد دارند که من کمتر دربارهی کارم حرف زدهام — گرچه دربارهی ماهیت کار حرف زدهام. دلیلش سانسور نیست، قضیه این است که من اینجا بیانِ خود (self-expression) میکنم. معمولاً چیزی را ابراز میکنم که برایم سرشار از حس باشد و کار (=شغل) کمتر احساسات شدیدی را در من برانگیخته... چنان نبوده که مثلاً یک رابطهی عاشقانه یا گشتوگذار در یک شهر جدید آدم را احساساتی میکند.
برنجم حاضر شد. بروم سراغش. بدنم منتظر است.
فرزاد بیان
98/6/06
@bayanz
دوستانی بِه ز من
خوب فکر کردم به این که ویژگی مشترک دوستان صمیمی من چیست، به این نتیجه رسیدم که: تواضع. جز با آدم متواضع صمیمی نمیشوم. هرچه فاصلهی شخص از تواضع بیشتر باشد، فاصلهی خودم را بیشتر با او حفظ میکنم.
با تواضع نرم میشوم، و با تکبر سفت و انعطافناپذیر. نقدهای متواضعانه را با جان و دل پذیرایم و نقدی که از موضعی جز این باشد، به دلم نمینشیند.
سنسورهای حساسی دارم که فقط با بوی فروتنی آرام میگیرند و با کمترین حدی از بوی گندهدماغی فعال میشوند و واکنش نشان میدهند.
اما خودم به کرات خودپرست و فخرفروشم. دست دوستان درد نکند که تحملم میکنند. بلکه کمال همنشین در من اثر کند.
فرزاد بیان
98/6/07
@bayanz
خوب فکر کردم به این که ویژگی مشترک دوستان صمیمی من چیست، به این نتیجه رسیدم که: تواضع. جز با آدم متواضع صمیمی نمیشوم. هرچه فاصلهی شخص از تواضع بیشتر باشد، فاصلهی خودم را بیشتر با او حفظ میکنم.
با تواضع نرم میشوم، و با تکبر سفت و انعطافناپذیر. نقدهای متواضعانه را با جان و دل پذیرایم و نقدی که از موضعی جز این باشد، به دلم نمینشیند.
سنسورهای حساسی دارم که فقط با بوی فروتنی آرام میگیرند و با کمترین حدی از بوی گندهدماغی فعال میشوند و واکنش نشان میدهند.
اما خودم به کرات خودپرست و فخرفروشم. دست دوستان درد نکند که تحملم میکنند. بلکه کمال همنشین در من اثر کند.
فرزاد بیان
98/6/07
@bayanz
سختکاری
فلانی سختکوش است. فلانی سخت کار میکند. «سخت کار کردن شانس رسیدن به موفقیت را افزایش میدهد». ترکیب سخت + کار ترکیب پراستفادهای است؛ اما کمتر شنیدهایم که بگویند فلانی سخت در حال تفریح کردن است. فلانی دارد سخت استراحت میکند؛ یا فلانی سخت مشغول خوشگذرانی است. اگر هم بگوییم، مقصودمان معمولاً کنایی است.
منشاء این تفاوتها کجاست؟ بهگمان من آنجا که مرزی بین کار و تفریح کشیده میشود. مطابق این تفکیک، افراد ساعاتی از روز در حال کار کردن و ساعاتی از روز در حال استراحت و یا تفریح کردناند. وقتی در اداره پشت کامپیوتر نشستهاند، دارند کار میکنند و وقتی لب ساحل قدم میزنند در حال تفریح کردناند.
اما من کسانی را میشناسم که مرزی بین کار و تفریحشان وجود ندارد؛ کسانی که وقتی پشت کامپیوتر نشستهاند، کمتر از وقتی که لب ساحلاند احساس تفریح نمیکنند؛ مثل آن عکاسی که از نگاه کردن به مناظر از دریچهی دوربین همانقدر لذت میبرد (و چهبسا بیشتر) که از نگاه کردن به مناظر با چشمان برهنه.
برای این افراد مرزی بین کار و تفریح نیست، و شاید بیراه نباشد اگر بگوییم کار برایشان عین تفریح است. برای ایشان هم کار گاهی سخت میشود، اما ذات کار برایشان رنج و عذاب و درد نیست. سخت کار نمیکنند که بعداً سخت تفریح کنند. درواقع، گاهی مشغول فعالیتهایی هستند که مردم به آن کار میگویند و گاهی مشغول فعالیتهایی هستند که مردم به آن تفریح میگویند.
همهی اینها اما با فراغت متفاوت است. فراغت نه تفریح است و نه کار. فراغت از جنس هیچ کاری نکردن است. فراغت آن چیزی است که هم آنان که کار را با سختی توامان میدانند، و هم آنان که مرزی بین کار و تفریحشان نیست، بدان نیازمندند.
اگر مرزی باشد، نه میان کار و تفریح، بلکه میان کار و فراغت است.
فرزاد بیان
98/8/02
@bayanz
فلانی سختکوش است. فلانی سخت کار میکند. «سخت کار کردن شانس رسیدن به موفقیت را افزایش میدهد». ترکیب سخت + کار ترکیب پراستفادهای است؛ اما کمتر شنیدهایم که بگویند فلانی سخت در حال تفریح کردن است. فلانی دارد سخت استراحت میکند؛ یا فلانی سخت مشغول خوشگذرانی است. اگر هم بگوییم، مقصودمان معمولاً کنایی است.
منشاء این تفاوتها کجاست؟ بهگمان من آنجا که مرزی بین کار و تفریح کشیده میشود. مطابق این تفکیک، افراد ساعاتی از روز در حال کار کردن و ساعاتی از روز در حال استراحت و یا تفریح کردناند. وقتی در اداره پشت کامپیوتر نشستهاند، دارند کار میکنند و وقتی لب ساحل قدم میزنند در حال تفریح کردناند.
اما من کسانی را میشناسم که مرزی بین کار و تفریحشان وجود ندارد؛ کسانی که وقتی پشت کامپیوتر نشستهاند، کمتر از وقتی که لب ساحلاند احساس تفریح نمیکنند؛ مثل آن عکاسی که از نگاه کردن به مناظر از دریچهی دوربین همانقدر لذت میبرد (و چهبسا بیشتر) که از نگاه کردن به مناظر با چشمان برهنه.
برای این افراد مرزی بین کار و تفریح نیست، و شاید بیراه نباشد اگر بگوییم کار برایشان عین تفریح است. برای ایشان هم کار گاهی سخت میشود، اما ذات کار برایشان رنج و عذاب و درد نیست. سخت کار نمیکنند که بعداً سخت تفریح کنند. درواقع، گاهی مشغول فعالیتهایی هستند که مردم به آن کار میگویند و گاهی مشغول فعالیتهایی هستند که مردم به آن تفریح میگویند.
همهی اینها اما با فراغت متفاوت است. فراغت نه تفریح است و نه کار. فراغت از جنس هیچ کاری نکردن است. فراغت آن چیزی است که هم آنان که کار را با سختی توامان میدانند، و هم آنان که مرزی بین کار و تفریحشان نیست، بدان نیازمندند.
اگر مرزی باشد، نه میان کار و تفریح، بلکه میان کار و فراغت است.
فرزاد بیان
98/8/02
@bayanz
❤2