Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
پاسخها (Answers)
اگر میتوانستید پاسخ هر سوالی را که تا حالا دربارهی زندگیتان داشتید بگیرید، چه سوالی میپرسیدید؟
⚠ حاوی صحنههایی از آمیزش جنسی که شاید همه مایل به تماشا نباشند.
@bayanz
اگر میتوانستید پاسخ هر سوالی را که تا حالا دربارهی زندگیتان داشتید بگیرید، چه سوالی میپرسیدید؟
⚠ حاوی صحنههایی از آمیزش جنسی که شاید همه مایل به تماشا نباشند.
@bayanz
درد آنچه برفت رنگین است!
با کسی در رابطهی عاطفی هستید. رابطه بهطور توافقی تموم میشه. آیا به دنبال کردن او در شبکههای اجتماعی ادامه میدید؟ و اگه دنبالش میکنید، دیدن پستهای اون شخص – که قبلاً با شما در رابطه بوده و حالا نیست – چه حسی داره؟
بیشتر پاسخدهندهها (۸۵٪) به دنبال کردن طرف مقابل در شبکههای اجتماعی پس از پایان رابطهی عاطفی ادامه میدهند. موضوعی که توجه مرا بسیار به خودش جلب کرد این بود که تقریباً هیچکسی احساس خوبی در قبال دیدن پستها ندارد (بجز ۲ استثنا). حسهای گزارششده بیشتر شامل ناراحتی، تنفر، حسادت، کنجکاوی توام با حس بد، و بیتفاوتی میشوند. این که چرا بیشتر ما، علیرغم این احساسات منفی، همچنان به دنبال کردن شخصی که قبلاً با او در رابطه بودهایم ادامه میدهیم، احتمالاً نیازمند توضیحی چندوجهی (روانشناختی-تکنولوژیک-...) است.
گزیدهای از پاسخها را در ادامه میخوانید:
🔸دنبال میکنم – حس خوبی ندارم
▪بله متاسفانه دنبال می کنم خیلی هم مریضوار! حس خراشیدن و کندن روی زخمی که تازه خشک شده!
▪احساس جان کندن.
▪دلتنگی همراه با تنفری ریز.
▪حسادت و مرور خاطرات.
▪ناراحتکننده و شاید خیلی هم باعث کنجکاوی و هیجان بشه.
▪حس بدیه دیگه، بالاخره یه تیکه از آدمه که دیگه نیست.
▪گاهی به خودم میگیرم و فکر میکنم راجع به منه. بعضی اوقات هم فکر میکنم منظورش شخص بعد از منه.
🔸 دنبال میکنم - کمکم عادی میشه
▪اگه اولای کات باشه یه حس بدی دارم و کنجکاوی شدید که الان چه گویی میخوره. یه کم که میگذره نگاه میکنم و هی میخندم بهش. بیشتر که میگذره دیگه کلن نگاه نمیکنم یادم میره :))
▪اوایل برام خیلی مهم بود که مثلا طرف چه توئیتی کرده یا چه پستی گذاشته تا حالشو بدونم (یه نوع تمایل به دونستن اینکه آیا اون هم مثل من غمگینه یا نه!) ولی الان چون از قضیه عبور کردم حقیقتا عین یه ادم معمولی شده پستاش واسم.
▪توی روزای اول بعد از تموم شدن رابطه اين كارو كردم ولی با گذشت زمان خود به خود فراموش شد.
🔸 دنبال میکنم – احساس خاصی ندارم
▪حس خاصی ندارم دیگه. چون مطمئناً علاقهای واقعا بهش ندارم. هردو تو روابط دیگهای هستیم.
▪حس خاصی نداره.
▪کاملا خنثی.
🔸 دنبال نمیکنم
▪چون خیلی احساساتیام و تموم کردن رابطه به طور توافقی مستلزم به کار انداختن منطقه. با دنبال کردنش دوباره هی احساساتم بیخودی زنده میشه.
▪چون باعث قلقلک دادن آدم میشه و حال و احوالای کوتاه مدت دوباره منجر به تکرار خاطرات میشه.
▪دنبال نمیکنم که نبینم و کلا ازش بیخبر باشم. اینطوری راحت تر بنظرم.
انیمیشن از Marc Armspach.
@bayanz
با کسی در رابطهی عاطفی هستید. رابطه بهطور توافقی تموم میشه. آیا به دنبال کردن او در شبکههای اجتماعی ادامه میدید؟ و اگه دنبالش میکنید، دیدن پستهای اون شخص – که قبلاً با شما در رابطه بوده و حالا نیست – چه حسی داره؟
بیشتر پاسخدهندهها (۸۵٪) به دنبال کردن طرف مقابل در شبکههای اجتماعی پس از پایان رابطهی عاطفی ادامه میدهند. موضوعی که توجه مرا بسیار به خودش جلب کرد این بود که تقریباً هیچکسی احساس خوبی در قبال دیدن پستها ندارد (بجز ۲ استثنا). حسهای گزارششده بیشتر شامل ناراحتی، تنفر، حسادت، کنجکاوی توام با حس بد، و بیتفاوتی میشوند. این که چرا بیشتر ما، علیرغم این احساسات منفی، همچنان به دنبال کردن شخصی که قبلاً با او در رابطه بودهایم ادامه میدهیم، احتمالاً نیازمند توضیحی چندوجهی (روانشناختی-تکنولوژیک-...) است.
گزیدهای از پاسخها را در ادامه میخوانید:
🔸دنبال میکنم – حس خوبی ندارم
▪بله متاسفانه دنبال می کنم خیلی هم مریضوار! حس خراشیدن و کندن روی زخمی که تازه خشک شده!
▪احساس جان کندن.
▪دلتنگی همراه با تنفری ریز.
▪حسادت و مرور خاطرات.
▪ناراحتکننده و شاید خیلی هم باعث کنجکاوی و هیجان بشه.
▪حس بدیه دیگه، بالاخره یه تیکه از آدمه که دیگه نیست.
▪گاهی به خودم میگیرم و فکر میکنم راجع به منه. بعضی اوقات هم فکر میکنم منظورش شخص بعد از منه.
🔸 دنبال میکنم - کمکم عادی میشه
▪اگه اولای کات باشه یه حس بدی دارم و کنجکاوی شدید که الان چه گویی میخوره. یه کم که میگذره نگاه میکنم و هی میخندم بهش. بیشتر که میگذره دیگه کلن نگاه نمیکنم یادم میره :))
▪اوایل برام خیلی مهم بود که مثلا طرف چه توئیتی کرده یا چه پستی گذاشته تا حالشو بدونم (یه نوع تمایل به دونستن اینکه آیا اون هم مثل من غمگینه یا نه!) ولی الان چون از قضیه عبور کردم حقیقتا عین یه ادم معمولی شده پستاش واسم.
▪توی روزای اول بعد از تموم شدن رابطه اين كارو كردم ولی با گذشت زمان خود به خود فراموش شد.
🔸 دنبال میکنم – احساس خاصی ندارم
▪حس خاصی ندارم دیگه. چون مطمئناً علاقهای واقعا بهش ندارم. هردو تو روابط دیگهای هستیم.
▪حس خاصی نداره.
▪کاملا خنثی.
🔸 دنبال نمیکنم
▪چون خیلی احساساتیام و تموم کردن رابطه به طور توافقی مستلزم به کار انداختن منطقه. با دنبال کردنش دوباره هی احساساتم بیخودی زنده میشه.
▪چون باعث قلقلک دادن آدم میشه و حال و احوالای کوتاه مدت دوباره منجر به تکرار خاطرات میشه.
▪دنبال نمیکنم که نبینم و کلا ازش بیخبر باشم. اینطوری راحت تر بنظرم.
انیمیشن از Marc Armspach.
@bayanz
❤1
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
انیمیشن «اوه گوسفند!»
دو چوپان همهی زورشان را میزنند که گوسفندهایشان با هم قاطی نشوند؛ اما گوسفندها علاقهای به تفکیک شدن ندارند.
⚠️ +۱۲ سال (حاوی صحنههای خون و خونریزی)
@bayanz
دو چوپان همهی زورشان را میزنند که گوسفندهایشان با هم قاطی نشوند؛ اما گوسفندها علاقهای به تفکیک شدن ندارند.
⚠️ +۱۲ سال (حاوی صحنههای خون و خونریزی)
@bayanz
مراقب خودت باش
مراقب خودت باش چون همهچیز و همهکس از تو میخوان تو خودت نباشی
مراقب خودت باش چون احتمالاً هیچکس غیر از خودت واقعاً مراقب تو نیست
مراقب خودت باش چون تو برای خودت کافیای
مراقب خودت باش چون تو بعداً از این که امروز مراقب خودت بودی از خودت تشکر میکنی
مراقبت خود باش چون تو برای این که بتونی مراقب بقیه باشی، اول باید بتونی مراقب خوبی برای خودت باشی
مراقب خودت باش چون زندگی سخته
فرزاد بیان
97/2/12
@bayanz
مراقب خودت باش چون همهچیز و همهکس از تو میخوان تو خودت نباشی
مراقب خودت باش چون احتمالاً هیچکس غیر از خودت واقعاً مراقب تو نیست
مراقب خودت باش چون تو برای خودت کافیای
مراقب خودت باش چون تو بعداً از این که امروز مراقب خودت بودی از خودت تشکر میکنی
مراقبت خود باش چون تو برای این که بتونی مراقب بقیه باشی، اول باید بتونی مراقب خوبی برای خودت باشی
مراقب خودت باش چون زندگی سخته
فرزاد بیان
97/2/12
@bayanz
❤1
Forwarded from بَیان
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
افطار واقعی اینجوریه 😋
❤1
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
ویدیویی برای آهنگ مردهی بیدهان Mouthless Dead ساختم. شعر این آهنگ را چارلز سورلی، شاعر جنگ و افسر ارتش سروده است. او در ۲۰ سالگی در جنگ جهانی اول کشته شد. کتاب شعرهایش ۱ سال پس از مرگش به چاپ رسید.
بَیان
ویدیویی برای آهنگ مردهی بیدهان Mouthless Dead ساختم. شعر این آهنگ را چارلز سورلی، شاعر جنگ و افسر ارتش سروده است. او در ۲۰ سالگی در جنگ جهانی اول کشته شد. کتاب شعرهایش ۱ سال پس از مرگش به چاپ رسید.
این آهنگ را گروه Tiger Lillies اجرا کرده است.
شعر در وصف مردگان است. میگوید آنها نه شما را میشوند و نه اشکهایتان را میبینند. شاید در میان تودهی انبوه مردگان، چهرهای ببینید که قبلاً عاشقاش بودید؛ ولی آن شبحی بیش نیست...
متن شعر از این قرار است:
When you see millions of the mouthless dead
Across your dreams in pale battalions go,
Say not soft things as other men have said,
That you’ll remember. For you need not so.
Give them not praise. For, deaf, how should they know
It is not curses heaped on each gashed head?
Nor tears. Their blind eyes see not your tears flow.
Nor honour. It is easy to be dead.
Say only this, ‘They are dead.’ Then add thereto,
‘Yet many a better one has died before.’
Then, scanning all the o’ercrowded mass, should you
Perceive one face that you loved heretofore,
It is a spook. None wears the face you knew.
Great death has made all his for evermore.
@bayanz
شعر در وصف مردگان است. میگوید آنها نه شما را میشوند و نه اشکهایتان را میبینند. شاید در میان تودهی انبوه مردگان، چهرهای ببینید که قبلاً عاشقاش بودید؛ ولی آن شبحی بیش نیست...
متن شعر از این قرار است:
When you see millions of the mouthless dead
Across your dreams in pale battalions go,
Say not soft things as other men have said,
That you’ll remember. For you need not so.
Give them not praise. For, deaf, how should they know
It is not curses heaped on each gashed head?
Nor tears. Their blind eyes see not your tears flow.
Nor honour. It is easy to be dead.
Say only this, ‘They are dead.’ Then add thereto,
‘Yet many a better one has died before.’
Then, scanning all the o’ercrowded mass, should you
Perceive one face that you loved heretofore,
It is a spook. None wears the face you knew.
Great death has made all his for evermore.
@bayanz
❤1
تشبیهی برای خواص
ترجیح میدادم در حالی که توی آب با متانت کرال میرفتم این فکر به ذهنم برسد ولی درواقع توی توالت استخر بودم که این فکر به ذهنم رسید:
تشبیههای ادبی از کجا به فکر نویسنده میرسن؟ شاید خلاقیت و اطلاعات موجود در حافظهی نویسنده و برهمکنش این دو.
تشبیه گاهی ساده و همهفهم است. معلوم است نویسنده چی را به چی ربط داده و چرا ربط داده. مثلاً استیو تولتز یکجایی گفته: «... [لباس] بدنی چاقوچله را در برگرفته بود که دوست داشتم به عنوان بالش با خودم ببرم خانه».
این خیلی معلوم بود. گاهی تشبیه ممکن است کمتر سرراست باشد. مثلاً همان آقای تولتز یکجای دیگر گفته: «...خانه آخرین جایی بود که دوست داشتم در آن باشم. تبدیل شده بود به جایی با اهمیت، جزئی تاریخی، مثل توالت رستورانی که هیتلر قبل از آتشسوزی رایشتاگ رفت آنجا». من قضیهی آتشسوزی رایشتاگ را نمیدانم، ولی از روی قرینه میتوانم منظور نویسنده را حدس بزنم و همچنان از تشبیهش لذت ببرم.
پس این را هم رد کردیم. ولی این یکی: «جایگاه منشی در آن مطب، دست کمی از یک اوراکل معبد آپولو در دلفی نداشت». در این مورد میشود حدس زد که اوراکل جایگاه والایی در معبد داشته (تا اینجا نصف لذت تشبیه را گرفتیم)، نصفهی دیگر برای کسی است که شباهت بین ارتباط منشی با پزشک مطب و ارتباط اوراکل با خدایان را ببیند. تشبیه هرچه تخصصیتر، همهفهمیاش کمتر.
از توالت استخر که آمدم بیرون این ایده به فکرم رسید که اگر داستانهایی ادبی برای یک قشر خاص – مثلاً ساینتیستها یا بهطور خاص ریاضیدانها – نوشته شود در این صورت میشود از اطلاعات آشنا برای آن قشر بهوفور و با خیال راحت در تشبیهات استفاده کرد.
مثلاً میشود گفت: «دوتا خواهر بودند، خال یکی سمت چپ لبش بود، خال آن یکی سمت راست، شاید انانتیومر هم بودند» (شیمی)
یا این یکی: «نه راه پس داشتم نه پیش. میتوانستم به بینهایت فکر کنم؛ مثل کسری که مخرجش صفر شده باشد». (ریاضی)
و یا این: «توی آن جمع احساس میکردم وصلهی ناجورم، مثل اوراسیلی که وسط رشتهی دی.اِن.ای سر برآورده باشد.» (زیستشناسی)
تشبیه تخصصی شاید فعلاً از خلاف آمد عادت لوس باشد ولی حتم دارم وقتی جدیجدی استفاده شود از لوسی میافتد و میتواند برای خوانندهی قشر هدف (مثلاً یک شیمیدان) عمیقاً غلغلکدهنده باشد.
مایوم را سفت کردم، دوشی گرفتم و پریدم توی آب. در طول شنا، به فکرهایم فکر کردم که البته هیچ فایدهای نداشت. الهام همیشه یک لحظه است، تمام و کمال؛ فکر کردنهای بعدی، مثل خیره ماندن به آسمان است وقتی ستارهی دنبالهدار را نیم ساعت پیش دیدی که گذر کرد.
فرزاد بیان
97/3/13
@bayanz
ترجیح میدادم در حالی که توی آب با متانت کرال میرفتم این فکر به ذهنم برسد ولی درواقع توی توالت استخر بودم که این فکر به ذهنم رسید:
تشبیههای ادبی از کجا به فکر نویسنده میرسن؟ شاید خلاقیت و اطلاعات موجود در حافظهی نویسنده و برهمکنش این دو.
تشبیه گاهی ساده و همهفهم است. معلوم است نویسنده چی را به چی ربط داده و چرا ربط داده. مثلاً استیو تولتز یکجایی گفته: «... [لباس] بدنی چاقوچله را در برگرفته بود که دوست داشتم به عنوان بالش با خودم ببرم خانه».
این خیلی معلوم بود. گاهی تشبیه ممکن است کمتر سرراست باشد. مثلاً همان آقای تولتز یکجای دیگر گفته: «...خانه آخرین جایی بود که دوست داشتم در آن باشم. تبدیل شده بود به جایی با اهمیت، جزئی تاریخی، مثل توالت رستورانی که هیتلر قبل از آتشسوزی رایشتاگ رفت آنجا». من قضیهی آتشسوزی رایشتاگ را نمیدانم، ولی از روی قرینه میتوانم منظور نویسنده را حدس بزنم و همچنان از تشبیهش لذت ببرم.
پس این را هم رد کردیم. ولی این یکی: «جایگاه منشی در آن مطب، دست کمی از یک اوراکل معبد آپولو در دلفی نداشت». در این مورد میشود حدس زد که اوراکل جایگاه والایی در معبد داشته (تا اینجا نصف لذت تشبیه را گرفتیم)، نصفهی دیگر برای کسی است که شباهت بین ارتباط منشی با پزشک مطب و ارتباط اوراکل با خدایان را ببیند. تشبیه هرچه تخصصیتر، همهفهمیاش کمتر.
از توالت استخر که آمدم بیرون این ایده به فکرم رسید که اگر داستانهایی ادبی برای یک قشر خاص – مثلاً ساینتیستها یا بهطور خاص ریاضیدانها – نوشته شود در این صورت میشود از اطلاعات آشنا برای آن قشر بهوفور و با خیال راحت در تشبیهات استفاده کرد.
مثلاً میشود گفت: «دوتا خواهر بودند، خال یکی سمت چپ لبش بود، خال آن یکی سمت راست، شاید انانتیومر هم بودند» (شیمی)
یا این یکی: «نه راه پس داشتم نه پیش. میتوانستم به بینهایت فکر کنم؛ مثل کسری که مخرجش صفر شده باشد». (ریاضی)
و یا این: «توی آن جمع احساس میکردم وصلهی ناجورم، مثل اوراسیلی که وسط رشتهی دی.اِن.ای سر برآورده باشد.» (زیستشناسی)
تشبیه تخصصی شاید فعلاً از خلاف آمد عادت لوس باشد ولی حتم دارم وقتی جدیجدی استفاده شود از لوسی میافتد و میتواند برای خوانندهی قشر هدف (مثلاً یک شیمیدان) عمیقاً غلغلکدهنده باشد.
مایوم را سفت کردم، دوشی گرفتم و پریدم توی آب. در طول شنا، به فکرهایم فکر کردم که البته هیچ فایدهای نداشت. الهام همیشه یک لحظه است، تمام و کمال؛ فکر کردنهای بعدی، مثل خیره ماندن به آسمان است وقتی ستارهی دنبالهدار را نیم ساعت پیش دیدی که گذر کرد.
فرزاد بیان
97/3/13
@bayanz
❤1