کتابهای جامانده در رابطه
با کسی در رابطه هستید. از او کتابی قرض کردهاید. رابطه به هم میخورد. کتاب دست شما مانده. با کتاب چه کار میکنید؟
این سوال را در استوری اینستاگرامم مطرح کردم. در مجموع بیشتر از ۱۰۰ پاسخ جمع شد که همگی در یکی یا بیشتر از دستههای زیر جای میگیرند. شاید این آرشیو بهمنظور حل مسئلهی «کتابهای جا مانده در رابطه» برای ما مفید واقع شود! برای هر دسته، چندتا از پاسخها را بهعنوان مثال بدون ذکر نام ارسالکننده آوردهام.
🔸 پیک
برسانش ز من ای پیک صبا کتابی!
▪میفرستم براش حتما با پیک چون خودم رو کتابام حساسم
▪بهش برمیگردونم حتی در بدترین شرایط ممکن مثلا پست یا الوپیک
▪پس اش میدم. حتی اگه مجبور باشم پیک ببره براش
🔸 واسطه
وقتی نمیخواهید دوباره ملاقات کنید، و کسی هست که میتواند هردویتان را ملاقات کند:
▪میدم به دوست مشترکمون که بده بهش
▪میدمش به دوستم یا دوستش که بهش پس بده
🔸 مشورت با صاحب کتاب
نظر صاحب کتاب چیست؟ میشود پرسید:
▪بهش زنگ میزنم میگم کتابتو میخوای؟ اگه بگه نمیخوام که هیچ، اگه بگه میخوام سوال بعدی اینه که میپرسم میتونم برات بیارمش؟ ولی اگه نمیخوای منو ببینی پست میکنم یا میدم یکی بیاره
▪میپرسم چطور میشه به دستش رسوند کتاب رو
🔸 بستگی داشتن
اگر x، آنگاه y:
▪اگه رابطه بد تموم شده باشه از شر کتاب خلاص میشم. اگه توافقی تموم شده باشه، کتابو نگه میدارم تو کتابخونم.
▪اگه طرف برام مهم باشه کتاب رو پیش خودم نگه میدارم. اگه نه میذارمش تو مترو یکی برداره.
▪اگه بدونم کتاب واسش با ارزشه بهش بر میگردونم، پیک، پست یا با یک نفر واسطه. اگه غیر از این باشه نگه میدارم.
🔸 دیدار دوباره
برای دیدار دوبارهی آن لاله عِذار، چه عذری بهتر از امانت؟
▪پسش میدیم بلکن راهی باز شد!
▪نگهش میدارم یا قرار میذاریم و کتاب رو پس میدم
▪همیشه با خودم حملش میکنم بلکه یه روز اتفاقی دیدمش پسش بدم
▪بهش میگم بیاد پس بگیره به بهانهی کتاب دوباره ببینمش شاید نره.
🔸 خودت بیا بگیر
▪میخونمش و اگه اومد دنبال کتاب میدم بهش اگه هم نیومد نگهش میدارم.
▪نگه میدارم و تا آخر میخونم و میذارم خودش بیاد سراغ کتابش وگرنه پس نمیدم
🔸 پس ندادن
▪کتاب رو پاره میکنم
▪ده سال دیگه میرم کتابو بهش نشون میدم
▪میذارم پشت قفسهام، جایی که داشته باشمش ولی نبینمش
▪کتاب رو به کسی یا جایی اهدا میکنم
▪میدم یکی دیگه بخونه
▪چه رابطه به هم خورده باشه چه نباشه پس نمیدم
فرزاد بیان
97/1/22
@bayanz
با کسی در رابطه هستید. از او کتابی قرض کردهاید. رابطه به هم میخورد. کتاب دست شما مانده. با کتاب چه کار میکنید؟
این سوال را در استوری اینستاگرامم مطرح کردم. در مجموع بیشتر از ۱۰۰ پاسخ جمع شد که همگی در یکی یا بیشتر از دستههای زیر جای میگیرند. شاید این آرشیو بهمنظور حل مسئلهی «کتابهای جا مانده در رابطه» برای ما مفید واقع شود! برای هر دسته، چندتا از پاسخها را بهعنوان مثال بدون ذکر نام ارسالکننده آوردهام.
🔸 پیک
برسانش ز من ای پیک صبا کتابی!
▪میفرستم براش حتما با پیک چون خودم رو کتابام حساسم
▪بهش برمیگردونم حتی در بدترین شرایط ممکن مثلا پست یا الوپیک
▪پس اش میدم. حتی اگه مجبور باشم پیک ببره براش
🔸 واسطه
وقتی نمیخواهید دوباره ملاقات کنید، و کسی هست که میتواند هردویتان را ملاقات کند:
▪میدم به دوست مشترکمون که بده بهش
▪میدمش به دوستم یا دوستش که بهش پس بده
🔸 مشورت با صاحب کتاب
نظر صاحب کتاب چیست؟ میشود پرسید:
▪بهش زنگ میزنم میگم کتابتو میخوای؟ اگه بگه نمیخوام که هیچ، اگه بگه میخوام سوال بعدی اینه که میپرسم میتونم برات بیارمش؟ ولی اگه نمیخوای منو ببینی پست میکنم یا میدم یکی بیاره
▪میپرسم چطور میشه به دستش رسوند کتاب رو
🔸 بستگی داشتن
اگر x، آنگاه y:
▪اگه رابطه بد تموم شده باشه از شر کتاب خلاص میشم. اگه توافقی تموم شده باشه، کتابو نگه میدارم تو کتابخونم.
▪اگه طرف برام مهم باشه کتاب رو پیش خودم نگه میدارم. اگه نه میذارمش تو مترو یکی برداره.
▪اگه بدونم کتاب واسش با ارزشه بهش بر میگردونم، پیک، پست یا با یک نفر واسطه. اگه غیر از این باشه نگه میدارم.
🔸 دیدار دوباره
برای دیدار دوبارهی آن لاله عِذار، چه عذری بهتر از امانت؟
▪پسش میدیم بلکن راهی باز شد!
▪نگهش میدارم یا قرار میذاریم و کتاب رو پس میدم
▪همیشه با خودم حملش میکنم بلکه یه روز اتفاقی دیدمش پسش بدم
▪بهش میگم بیاد پس بگیره به بهانهی کتاب دوباره ببینمش شاید نره.
🔸 خودت بیا بگیر
▪میخونمش و اگه اومد دنبال کتاب میدم بهش اگه هم نیومد نگهش میدارم.
▪نگه میدارم و تا آخر میخونم و میذارم خودش بیاد سراغ کتابش وگرنه پس نمیدم
🔸 پس ندادن
▪کتاب رو پاره میکنم
▪ده سال دیگه میرم کتابو بهش نشون میدم
▪میذارم پشت قفسهام، جایی که داشته باشمش ولی نبینمش
▪کتاب رو به کسی یا جایی اهدا میکنم
▪میدم یکی دیگه بخونه
▪چه رابطه به هم خورده باشه چه نباشه پس نمیدم
فرزاد بیان
97/1/22
@bayanz
❤1
آموزش جنسی
سالها پیش در سرویس مدرسه، قرار شد یکی از بچهها بدترین خاطرهی عمرش را تعریف کند. میگفت یک روز توی کامپیوتر فیلم «سوپر» میدیده که وسط فیلم به توالت میرود. وقتی برمیگردد، خواهرش در اتاق است و فیلم در حال پخش. از خواهر خواهش و تمنا میکند که به مادر چیزی نگوید. خواهر میرود و چند دقیقهی بعد با مادر برمیگردد. مادر سیلی محکمی به صورتش میزند و تمام سیدیهای اتاقش را خرد میکند. این، اولین و آخرین درس آموزش جنسی، بین مادر و فرزند بود.
در فرهنگ واژههای مصوب فرهنگستان، در توضیح «آموزش جنسی» (sex education) آمده است: "آموزشی که میتواند فرصتهایی ساختاریافته برای جوانان فراهم سازد تا نگرشها و ارزشهای خود را واکاوی کنند و برای انتخاب آگاهانه در زندگی جنسی مورد نیازشان، تصمیمگیری و کسب مهارت کنند." چنین آموزشی چقدر شامل حال ما شده؟ و چقدر شامل حال نسلهای بعد از ما میشود؟
اَل ورناچیو، مربی شناختهشدهی جنسی، اوضاع امروز سکس را اینگونه توصیف میکند: «جامعهی آمریکا، از فرط سرکوب جنسی به مرز وسواس جنسی رسیده است.» […] «این ملت توسط کسانی بنا شده که سکس را سرشار از گناه میدیدند و این نگاه منفی به سکس، تا قرن بیستویکم با ما بوده. این نگاه، از ما جامعهای ساخته که وقتی نوبت به صحبت آزادانه پیرامون سکس میرسد، بهشدت مضطرب میشود.» او معتقد است که آموزش جنسی این روزها عمدتاً محدود به سکسپرهیزی است، که شامل ارائهی اطلاعات پایهای زیستشناسانه و تاکتیکهای مبتنی بر ترس میشود که خطرات سکس را برجسته میکنند. (۱) در سال ۲۰۱۱ باراک اوباما بودجهی آموزشهای سکسپرهیزی را قطع کرد. (۲)
آموزش جنسی در مدارس ایران وجود ندارد (۳) و اگر هم گاهی کسی درسی بدهد، احتمالاً درس سکسپرهیزی است. ناامید از مدرسه، امیدِ دیگر، خانواده است.
در یک تحقیق که بر روی گروهی از مادران ایرانی انجام شده، اکثر مادران با آموزش گسترده مسائل جنسی به دختران نوجوان مخالف بودند و دلیل اصلی آن را ترس از کنجکاوی و وسوسه شدن نوجوانان برای تجربه روابط جنسی عنوان کردند. (۴) در یک مطالعهی دیگر والدین بر این باور بودند که دادن اطلاعات جنسی به نوجوانان باعث افزایش فعالیت جنسی و ترویج بیبند و باری جنسی در آنها میشود. (۵)
حالا که آموزش جنسی از طرف مدرسه و خانواده لنگ مانده، کسانی این جای خالی را پر میکنند: دوستان. آنها نقش اصلی را در ارائهی اطلاعات جنسی ناقص یا اشتباه دارند (۶). علاوه بر این، سایتهای اینترنتی، برنامههای تصویری اروتیک و جوکهای جنسیتی هم بهعنوان منابع آموزش جنسی استفاده میشوند (۷)
نتیجهی تعلیم و تربیت جنسی ناقص، نیاز به پیشبینی ندارد؛ چون با چشم دیده میشود. از ایدهآلهای جنسی غیرواقعبینانهٔ متاثر از فیلمهای پورن گرفته تا احساس سرگشتگی در مورد هویت جنسی همه از پیامدهای نامبارک بستن چشمها بر واقعیتهای اجتماعی و طبیعی بشر است.
دیگر وقتش رسیده لکلکهای پیری که سالهاست بچهها را میآورند، بازنشسته شوند. گفتوگو پیرامون مسائل جنسی، بهسود همهی ماست.
فرزاد بیان
منابع:
(۱) For Goodness Sex: Changing the Way We Talk to Teens About Sexuality, Values, and Health, Al Vernacchio, Introduction
(۲) Obama Removes All Funding For ‘Abstinence-Only’ Sex Education, https://goo.gl/4MAZD7
(۳) Sexual and Reproductive Health Education in Iranian Schools
(۴) دیدگاهها و نظرات مادران درباره آموزش مسایل جنسی به دختران نوجوان خود: یک مطالعه کیفی
(۵) Assessing Iranian Adolescent Girls’ Needs for Sexual and Reproductive Health Information, p. 6
(۶) همان، ص ۲.
(۷) Developing and testing a sex education program for the female clients of health centers in Iran
طراحی گرافیک اثر Maggie Gaudaen
97/1/24
@bayanz
سالها پیش در سرویس مدرسه، قرار شد یکی از بچهها بدترین خاطرهی عمرش را تعریف کند. میگفت یک روز توی کامپیوتر فیلم «سوپر» میدیده که وسط فیلم به توالت میرود. وقتی برمیگردد، خواهرش در اتاق است و فیلم در حال پخش. از خواهر خواهش و تمنا میکند که به مادر چیزی نگوید. خواهر میرود و چند دقیقهی بعد با مادر برمیگردد. مادر سیلی محکمی به صورتش میزند و تمام سیدیهای اتاقش را خرد میکند. این، اولین و آخرین درس آموزش جنسی، بین مادر و فرزند بود.
در فرهنگ واژههای مصوب فرهنگستان، در توضیح «آموزش جنسی» (sex education) آمده است: "آموزشی که میتواند فرصتهایی ساختاریافته برای جوانان فراهم سازد تا نگرشها و ارزشهای خود را واکاوی کنند و برای انتخاب آگاهانه در زندگی جنسی مورد نیازشان، تصمیمگیری و کسب مهارت کنند." چنین آموزشی چقدر شامل حال ما شده؟ و چقدر شامل حال نسلهای بعد از ما میشود؟
اَل ورناچیو، مربی شناختهشدهی جنسی، اوضاع امروز سکس را اینگونه توصیف میکند: «جامعهی آمریکا، از فرط سرکوب جنسی به مرز وسواس جنسی رسیده است.» […] «این ملت توسط کسانی بنا شده که سکس را سرشار از گناه میدیدند و این نگاه منفی به سکس، تا قرن بیستویکم با ما بوده. این نگاه، از ما جامعهای ساخته که وقتی نوبت به صحبت آزادانه پیرامون سکس میرسد، بهشدت مضطرب میشود.» او معتقد است که آموزش جنسی این روزها عمدتاً محدود به سکسپرهیزی است، که شامل ارائهی اطلاعات پایهای زیستشناسانه و تاکتیکهای مبتنی بر ترس میشود که خطرات سکس را برجسته میکنند. (۱) در سال ۲۰۱۱ باراک اوباما بودجهی آموزشهای سکسپرهیزی را قطع کرد. (۲)
آموزش جنسی در مدارس ایران وجود ندارد (۳) و اگر هم گاهی کسی درسی بدهد، احتمالاً درس سکسپرهیزی است. ناامید از مدرسه، امیدِ دیگر، خانواده است.
در یک تحقیق که بر روی گروهی از مادران ایرانی انجام شده، اکثر مادران با آموزش گسترده مسائل جنسی به دختران نوجوان مخالف بودند و دلیل اصلی آن را ترس از کنجکاوی و وسوسه شدن نوجوانان برای تجربه روابط جنسی عنوان کردند. (۴) در یک مطالعهی دیگر والدین بر این باور بودند که دادن اطلاعات جنسی به نوجوانان باعث افزایش فعالیت جنسی و ترویج بیبند و باری جنسی در آنها میشود. (۵)
حالا که آموزش جنسی از طرف مدرسه و خانواده لنگ مانده، کسانی این جای خالی را پر میکنند: دوستان. آنها نقش اصلی را در ارائهی اطلاعات جنسی ناقص یا اشتباه دارند (۶). علاوه بر این، سایتهای اینترنتی، برنامههای تصویری اروتیک و جوکهای جنسیتی هم بهعنوان منابع آموزش جنسی استفاده میشوند (۷)
نتیجهی تعلیم و تربیت جنسی ناقص، نیاز به پیشبینی ندارد؛ چون با چشم دیده میشود. از ایدهآلهای جنسی غیرواقعبینانهٔ متاثر از فیلمهای پورن گرفته تا احساس سرگشتگی در مورد هویت جنسی همه از پیامدهای نامبارک بستن چشمها بر واقعیتهای اجتماعی و طبیعی بشر است.
دیگر وقتش رسیده لکلکهای پیری که سالهاست بچهها را میآورند، بازنشسته شوند. گفتوگو پیرامون مسائل جنسی، بهسود همهی ماست.
فرزاد بیان
منابع:
(۱) For Goodness Sex: Changing the Way We Talk to Teens About Sexuality, Values, and Health, Al Vernacchio, Introduction
(۲) Obama Removes All Funding For ‘Abstinence-Only’ Sex Education, https://goo.gl/4MAZD7
(۳) Sexual and Reproductive Health Education in Iranian Schools
(۴) دیدگاهها و نظرات مادران درباره آموزش مسایل جنسی به دختران نوجوان خود: یک مطالعه کیفی
(۵) Assessing Iranian Adolescent Girls’ Needs for Sexual and Reproductive Health Information, p. 6
(۶) همان، ص ۲.
(۷) Developing and testing a sex education program for the female clients of health centers in Iran
طراحی گرافیک اثر Maggie Gaudaen
97/1/24
@bayanz
❤6
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
خودم دود میکنم 🚬
«خودم» قرار است دنیا را عوض کند. کار سادهای نیست؛ ولی با مختصر کمکی از مخاطبان به هدفش نزدیکتر میشود.
تولید استودیوی FILM BILDER
به فارسی دوبله کردم تا خودمانیتر شود.
@bayanz
«خودم» قرار است دنیا را عوض کند. کار سادهای نیست؛ ولی با مختصر کمکی از مخاطبان به هدفش نزدیکتر میشود.
تولید استودیوی FILM BILDER
به فارسی دوبله کردم تا خودمانیتر شود.
@bayanz
شکهای عاشقانه
اگر عاشقم نباشی، آیا تکجملهای هست که بگویم و عاشقم شوی؟
اگر عاشقم باشی، آیا تکجملهای هست که بگویم و عشقت بخشکد؟
اگر روزی دیگر در نظرت زیبا نباشم، عاشقم میمانی؟
اگر از روز اول در نظرت زیبا نبودم، باز هم عاشقم میشدی؟
اگر نیمهی تاریک وجودم را ندیدی و عاشقم شدی، عاشق نیمهی روشنم شدهای.
اگر نیمهی تاریک وجودم را میدیدی، باز هم عاشقم میشدی؟ اگر ببینی، باز هم عاشقم میمانی؟
فرزاد بیان
انیمیشن از Claudio Salas
97/1/26
@bayanz
اگر عاشقم نباشی، آیا تکجملهای هست که بگویم و عاشقم شوی؟
اگر عاشقم باشی، آیا تکجملهای هست که بگویم و عشقت بخشکد؟
اگر روزی دیگر در نظرت زیبا نباشم، عاشقم میمانی؟
اگر از روز اول در نظرت زیبا نبودم، باز هم عاشقم میشدی؟
اگر نیمهی تاریک وجودم را ندیدی و عاشقم شدی، عاشق نیمهی روشنم شدهای.
اگر نیمهی تاریک وجودم را میدیدی، باز هم عاشقم میشدی؟ اگر ببینی، باز هم عاشقم میمانی؟
فرزاد بیان
انیمیشن از Claudio Salas
97/1/26
@bayanz
❤1
Forwarded from بَیان
👆👆👆
توضیح فیلمساز: «ما آدمها به اشکال گوناگونی عاشق میشویم. شکلهایی که شاید دوستشان داشته و یا نداشته باشیم. اما عشق یک کلِّ بههم پیوسته است. ما تکههای آنیم. عشق دربارهی رنج، رشد و تغییر است. پس از آن که همهاش را با هم بپذیرید، خواهید دید که چه چیز زیبا و آرامیست.» — Xiya Lan
توضیح فیلمساز: «ما آدمها به اشکال گوناگونی عاشق میشویم. شکلهایی که شاید دوستشان داشته و یا نداشته باشیم. اما عشق یک کلِّ بههم پیوسته است. ما تکههای آنیم. عشق دربارهی رنج، رشد و تغییر است. پس از آن که همهاش را با هم بپذیرید، خواهید دید که چه چیز زیبا و آرامیست.» — Xiya Lan
با کسی به date میرید. همهچی عالی پیش میره و مشخصه از هم حسابی خوشتون اومده. اما فرداش که بهش مسیج میدید سین نمیشه و ۲ بار هم که زنگ میزنید جواب نمیده. چه فکری میکنید؟ چه میکنید؟
این سوال را در استوری اینستاگرامم گذاشتم. پاسخها را در ۵ دسته طبقهبندی کردم. گزیدهای از آنها را در ادامه میخوانید.
🔸 کاری نمیکنم تا خبری ازش بشه
▪شاید مشکلی واسش پیش اومده. دیگه پیامی نمیدم و زنگ نمیزنم و منتظر میشم تا خودش خبری ازش بشه.
▪با توجه به شناخت کم فکر خاصی نمیکنم. صبر میکنم.
▪ فکر میکنم کاری براش پیش اومده که نمیتونه به گوشیش دسترسی داشته باشه، صبر میکنم تا جواب بده.
🔸 آدم خوبی نیست
▪فکر میکنم که عجب آدمایی پیدا میشنا! بعدشم میفهمم که این ماجرا همونجا باید تموم شه وگرنه ازین رابطههای مریضگونه که روی آرامشو نمیبینی میشه...
▪غیر قابل اعتماد! هیچی استرس میشم، غصه میخورم، استرس میشم غصه میخورم... سعی میکنم فراموش کنم، فراموش نمیکنم... این ماجرا ادامه دارد.
▪گذاشتتم سر کار، میخواسته یه حالی بکنه و بره، دست خودم نیست ولی راحت نمیتونم کسی رو باور کنم.
🔸 فکر کرده به هم نمیخوریم
▪هيچ كاری نمیكنم بيخيالش میشم، فكر میكنم حتما رفته فكر كرده ديده با هم اوكی نمیتونيم باشيم
▪تظاهر میکرده خوشش اومده در واقع نیومده :)
▪شاید اشتباه کردی که ازت خوشش اومده شاید خوشش نیومده
▪نمیخواد مستقیم نه بگه. کاریش نمیشه کرد. میریم سراغ بعدی.
🔸 پای نفر سومی در میان است
▪دوست دختر داشته. هیچی دیگه پیگیرش نمیشیم
▪فکر میکنم که یه بهتر از منو پیدا کرده!
🔸 اگر خبری نشد...: کات.
▪منتظر میمونم جواب بده، حتما دسترس نیست یا فعلا نتونسته جواب بده، اگرم کلا جوابی نیاد میفهمم که نمیخواد ادامه بده... ولی بهتره جواب بده که ما مناسب هم نیستیم.
▪منتظر میشم سر و کلهش پیدا شه اگه بیشتر از یکیدو روز طول بکشه دورشو خط میکشم چون دوست ندارم دوباره اتفاق بیفته و این قضیه احتمالا براش عادیه.
▪منتظر میمونم جواب بده یا زنگ بزنه. اگه نزد هم فراموش میکنم. ولی قضاوت نمیکنم.
▪خیلی حس بدیه اولش صبر میکنم خیلی، حتی به طرف زنگ میزنم، اگه دیدم تو آبنمکم من خودم کات میکنم سریع.
انیمیشن از Mighty Oak
@bayanz
این سوال را در استوری اینستاگرامم گذاشتم. پاسخها را در ۵ دسته طبقهبندی کردم. گزیدهای از آنها را در ادامه میخوانید.
🔸 کاری نمیکنم تا خبری ازش بشه
▪شاید مشکلی واسش پیش اومده. دیگه پیامی نمیدم و زنگ نمیزنم و منتظر میشم تا خودش خبری ازش بشه.
▪با توجه به شناخت کم فکر خاصی نمیکنم. صبر میکنم.
▪ فکر میکنم کاری براش پیش اومده که نمیتونه به گوشیش دسترسی داشته باشه، صبر میکنم تا جواب بده.
🔸 آدم خوبی نیست
▪فکر میکنم که عجب آدمایی پیدا میشنا! بعدشم میفهمم که این ماجرا همونجا باید تموم شه وگرنه ازین رابطههای مریضگونه که روی آرامشو نمیبینی میشه...
▪غیر قابل اعتماد! هیچی استرس میشم، غصه میخورم، استرس میشم غصه میخورم... سعی میکنم فراموش کنم، فراموش نمیکنم... این ماجرا ادامه دارد.
▪گذاشتتم سر کار، میخواسته یه حالی بکنه و بره، دست خودم نیست ولی راحت نمیتونم کسی رو باور کنم.
🔸 فکر کرده به هم نمیخوریم
▪هيچ كاری نمیكنم بيخيالش میشم، فكر میكنم حتما رفته فكر كرده ديده با هم اوكی نمیتونيم باشيم
▪تظاهر میکرده خوشش اومده در واقع نیومده :)
▪شاید اشتباه کردی که ازت خوشش اومده شاید خوشش نیومده
▪نمیخواد مستقیم نه بگه. کاریش نمیشه کرد. میریم سراغ بعدی.
🔸 پای نفر سومی در میان است
▪دوست دختر داشته. هیچی دیگه پیگیرش نمیشیم
▪فکر میکنم که یه بهتر از منو پیدا کرده!
🔸 اگر خبری نشد...: کات.
▪منتظر میمونم جواب بده، حتما دسترس نیست یا فعلا نتونسته جواب بده، اگرم کلا جوابی نیاد میفهمم که نمیخواد ادامه بده... ولی بهتره جواب بده که ما مناسب هم نیستیم.
▪منتظر میشم سر و کلهش پیدا شه اگه بیشتر از یکیدو روز طول بکشه دورشو خط میکشم چون دوست ندارم دوباره اتفاق بیفته و این قضیه احتمالا براش عادیه.
▪منتظر میمونم جواب بده یا زنگ بزنه. اگه نزد هم فراموش میکنم. ولی قضاوت نمیکنم.
▪خیلی حس بدیه اولش صبر میکنم خیلی، حتی به طرف زنگ میزنم، اگه دیدم تو آبنمکم من خودم کات میکنم سریع.
انیمیشن از Mighty Oak
@bayanz
بهطور اتفاقی، آدم جذابی رو در کتابفروشی ملاقات میکنید و چند جملهی خوشایند ولی نهچندان تعیینکننده بین شما رد و بدل میشه. موقع رفتن میگه «از آشنایی باهات خوشحال شدم، به امید دیدار». بعدش چه کار میکنید؟
در ادامه، گزیدهای از پاسخها را که برای این سوال در اینستاگرامام جمع شده، در ۴ دسته میخوانید. شاید بخواهید پیش از خواندن ادامهی نوشته، ابتدا پاسخ خودتان را در ذهن مرور کنید...
🔸 برقراری راهی برای ارتباط
▪احتمالا شماره تلفنشو میگیرم
▪شمارمو میدم بهش
▪اگه حس نکنم طرف عنه و خودشو گرفته، و اعتماد به نفسم بالا باشه و تنها باشم، بهش میگم بریم یه قهوه بخوریم؟
▪بهش میگم خوش حال میشم دوباره ببینمتون... بیشتر کجاها میتونم پیداتون کنم!؟
🔸 به امید دیدار، بدون برقراری راهی برای ارتباط
▪بیشتر سعی میکنم به اون کتابخونه سر بزنم
▪آرزو میکنم هفته بعد موقع خرید کتاب بازم ببینمش
▪همچنین، خدانگهدار، اما تا یه اخر روز ذهنمو به خودش درگیر میکنه و سعی میکنم پیداش کنم
🔸 درسته که جذاب بود، ولی...
▪همه آدما تو نگاهِ اول جذابن! پس زياد توجه نمیكنم و خداحافظی میكنم.
▪میرم و تو ذهنمه ای بابا کاشکی دوستم میشد ولی بعد میگم نه بابا آدما همینجوری بدون پیشزمینه اعتماد نمیکنن.
🔸 خداحافظی و پایان ارتباط
(بیشتر پاسخها در این دسته قرار گرفتند)
▪لبخند میزنم میگم همچنین و میرم بیرون
▪میگم منم همینطور و خداحافظی :)
▪میگم منم همینطور و میرم
انیمیشن از Pedro Miranda Filho
@bayanz
در ادامه، گزیدهای از پاسخها را که برای این سوال در اینستاگرامام جمع شده، در ۴ دسته میخوانید. شاید بخواهید پیش از خواندن ادامهی نوشته، ابتدا پاسخ خودتان را در ذهن مرور کنید...
🔸 برقراری راهی برای ارتباط
▪احتمالا شماره تلفنشو میگیرم
▪شمارمو میدم بهش
▪اگه حس نکنم طرف عنه و خودشو گرفته، و اعتماد به نفسم بالا باشه و تنها باشم، بهش میگم بریم یه قهوه بخوریم؟
▪بهش میگم خوش حال میشم دوباره ببینمتون... بیشتر کجاها میتونم پیداتون کنم!؟
🔸 به امید دیدار، بدون برقراری راهی برای ارتباط
▪بیشتر سعی میکنم به اون کتابخونه سر بزنم
▪آرزو میکنم هفته بعد موقع خرید کتاب بازم ببینمش
▪همچنین، خدانگهدار، اما تا یه اخر روز ذهنمو به خودش درگیر میکنه و سعی میکنم پیداش کنم
🔸 درسته که جذاب بود، ولی...
▪همه آدما تو نگاهِ اول جذابن! پس زياد توجه نمیكنم و خداحافظی میكنم.
▪میرم و تو ذهنمه ای بابا کاشکی دوستم میشد ولی بعد میگم نه بابا آدما همینجوری بدون پیشزمینه اعتماد نمیکنن.
🔸 خداحافظی و پایان ارتباط
(بیشتر پاسخها در این دسته قرار گرفتند)
▪لبخند میزنم میگم همچنین و میرم بیرون
▪میگم منم همینطور و خداحافظی :)
▪میگم منم همینطور و میرم
انیمیشن از Pedro Miranda Filho
@bayanz
❤1
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
تقارن ⭕ Symmetry
این فیلم با تدوین ویدیوهای مختلفی که از جاهای مختلف جمعآوری شدهاند، ساخته شده است.
🏆 منتخب برترینهای سال Vimeo
🎬 کاری از: Brendan Lynch
@bayanz
این فیلم با تدوین ویدیوهای مختلفی که از جاهای مختلف جمعآوری شدهاند، ساخته شده است.
🏆 منتخب برترینهای سال Vimeo
🎬 کاری از: Brendan Lynch
@bayanz
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
پاسخها (Answers)
اگر میتوانستید پاسخ هر سوالی را که تا حالا دربارهی زندگیتان داشتید بگیرید، چه سوالی میپرسیدید؟
⚠ حاوی صحنههایی از آمیزش جنسی که شاید همه مایل به تماشا نباشند.
@bayanz
اگر میتوانستید پاسخ هر سوالی را که تا حالا دربارهی زندگیتان داشتید بگیرید، چه سوالی میپرسیدید؟
⚠ حاوی صحنههایی از آمیزش جنسی که شاید همه مایل به تماشا نباشند.
@bayanz
درد آنچه برفت رنگین است!
با کسی در رابطهی عاطفی هستید. رابطه بهطور توافقی تموم میشه. آیا به دنبال کردن او در شبکههای اجتماعی ادامه میدید؟ و اگه دنبالش میکنید، دیدن پستهای اون شخص – که قبلاً با شما در رابطه بوده و حالا نیست – چه حسی داره؟
بیشتر پاسخدهندهها (۸۵٪) به دنبال کردن طرف مقابل در شبکههای اجتماعی پس از پایان رابطهی عاطفی ادامه میدهند. موضوعی که توجه مرا بسیار به خودش جلب کرد این بود که تقریباً هیچکسی احساس خوبی در قبال دیدن پستها ندارد (بجز ۲ استثنا). حسهای گزارششده بیشتر شامل ناراحتی، تنفر، حسادت، کنجکاوی توام با حس بد، و بیتفاوتی میشوند. این که چرا بیشتر ما، علیرغم این احساسات منفی، همچنان به دنبال کردن شخصی که قبلاً با او در رابطه بودهایم ادامه میدهیم، احتمالاً نیازمند توضیحی چندوجهی (روانشناختی-تکنولوژیک-...) است.
گزیدهای از پاسخها را در ادامه میخوانید:
🔸دنبال میکنم – حس خوبی ندارم
▪بله متاسفانه دنبال می کنم خیلی هم مریضوار! حس خراشیدن و کندن روی زخمی که تازه خشک شده!
▪احساس جان کندن.
▪دلتنگی همراه با تنفری ریز.
▪حسادت و مرور خاطرات.
▪ناراحتکننده و شاید خیلی هم باعث کنجکاوی و هیجان بشه.
▪حس بدیه دیگه، بالاخره یه تیکه از آدمه که دیگه نیست.
▪گاهی به خودم میگیرم و فکر میکنم راجع به منه. بعضی اوقات هم فکر میکنم منظورش شخص بعد از منه.
🔸 دنبال میکنم - کمکم عادی میشه
▪اگه اولای کات باشه یه حس بدی دارم و کنجکاوی شدید که الان چه گویی میخوره. یه کم که میگذره نگاه میکنم و هی میخندم بهش. بیشتر که میگذره دیگه کلن نگاه نمیکنم یادم میره :))
▪اوایل برام خیلی مهم بود که مثلا طرف چه توئیتی کرده یا چه پستی گذاشته تا حالشو بدونم (یه نوع تمایل به دونستن اینکه آیا اون هم مثل من غمگینه یا نه!) ولی الان چون از قضیه عبور کردم حقیقتا عین یه ادم معمولی شده پستاش واسم.
▪توی روزای اول بعد از تموم شدن رابطه اين كارو كردم ولی با گذشت زمان خود به خود فراموش شد.
🔸 دنبال میکنم – احساس خاصی ندارم
▪حس خاصی ندارم دیگه. چون مطمئناً علاقهای واقعا بهش ندارم. هردو تو روابط دیگهای هستیم.
▪حس خاصی نداره.
▪کاملا خنثی.
🔸 دنبال نمیکنم
▪چون خیلی احساساتیام و تموم کردن رابطه به طور توافقی مستلزم به کار انداختن منطقه. با دنبال کردنش دوباره هی احساساتم بیخودی زنده میشه.
▪چون باعث قلقلک دادن آدم میشه و حال و احوالای کوتاه مدت دوباره منجر به تکرار خاطرات میشه.
▪دنبال نمیکنم که نبینم و کلا ازش بیخبر باشم. اینطوری راحت تر بنظرم.
انیمیشن از Marc Armspach.
@bayanz
با کسی در رابطهی عاطفی هستید. رابطه بهطور توافقی تموم میشه. آیا به دنبال کردن او در شبکههای اجتماعی ادامه میدید؟ و اگه دنبالش میکنید، دیدن پستهای اون شخص – که قبلاً با شما در رابطه بوده و حالا نیست – چه حسی داره؟
بیشتر پاسخدهندهها (۸۵٪) به دنبال کردن طرف مقابل در شبکههای اجتماعی پس از پایان رابطهی عاطفی ادامه میدهند. موضوعی که توجه مرا بسیار به خودش جلب کرد این بود که تقریباً هیچکسی احساس خوبی در قبال دیدن پستها ندارد (بجز ۲ استثنا). حسهای گزارششده بیشتر شامل ناراحتی، تنفر، حسادت، کنجکاوی توام با حس بد، و بیتفاوتی میشوند. این که چرا بیشتر ما، علیرغم این احساسات منفی، همچنان به دنبال کردن شخصی که قبلاً با او در رابطه بودهایم ادامه میدهیم، احتمالاً نیازمند توضیحی چندوجهی (روانشناختی-تکنولوژیک-...) است.
گزیدهای از پاسخها را در ادامه میخوانید:
🔸دنبال میکنم – حس خوبی ندارم
▪بله متاسفانه دنبال می کنم خیلی هم مریضوار! حس خراشیدن و کندن روی زخمی که تازه خشک شده!
▪احساس جان کندن.
▪دلتنگی همراه با تنفری ریز.
▪حسادت و مرور خاطرات.
▪ناراحتکننده و شاید خیلی هم باعث کنجکاوی و هیجان بشه.
▪حس بدیه دیگه، بالاخره یه تیکه از آدمه که دیگه نیست.
▪گاهی به خودم میگیرم و فکر میکنم راجع به منه. بعضی اوقات هم فکر میکنم منظورش شخص بعد از منه.
🔸 دنبال میکنم - کمکم عادی میشه
▪اگه اولای کات باشه یه حس بدی دارم و کنجکاوی شدید که الان چه گویی میخوره. یه کم که میگذره نگاه میکنم و هی میخندم بهش. بیشتر که میگذره دیگه کلن نگاه نمیکنم یادم میره :))
▪اوایل برام خیلی مهم بود که مثلا طرف چه توئیتی کرده یا چه پستی گذاشته تا حالشو بدونم (یه نوع تمایل به دونستن اینکه آیا اون هم مثل من غمگینه یا نه!) ولی الان چون از قضیه عبور کردم حقیقتا عین یه ادم معمولی شده پستاش واسم.
▪توی روزای اول بعد از تموم شدن رابطه اين كارو كردم ولی با گذشت زمان خود به خود فراموش شد.
🔸 دنبال میکنم – احساس خاصی ندارم
▪حس خاصی ندارم دیگه. چون مطمئناً علاقهای واقعا بهش ندارم. هردو تو روابط دیگهای هستیم.
▪حس خاصی نداره.
▪کاملا خنثی.
🔸 دنبال نمیکنم
▪چون خیلی احساساتیام و تموم کردن رابطه به طور توافقی مستلزم به کار انداختن منطقه. با دنبال کردنش دوباره هی احساساتم بیخودی زنده میشه.
▪چون باعث قلقلک دادن آدم میشه و حال و احوالای کوتاه مدت دوباره منجر به تکرار خاطرات میشه.
▪دنبال نمیکنم که نبینم و کلا ازش بیخبر باشم. اینطوری راحت تر بنظرم.
انیمیشن از Marc Armspach.
@bayanz
❤1
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
انیمیشن «اوه گوسفند!»
دو چوپان همهی زورشان را میزنند که گوسفندهایشان با هم قاطی نشوند؛ اما گوسفندها علاقهای به تفکیک شدن ندارند.
⚠️ +۱۲ سال (حاوی صحنههای خون و خونریزی)
@bayanz
دو چوپان همهی زورشان را میزنند که گوسفندهایشان با هم قاطی نشوند؛ اما گوسفندها علاقهای به تفکیک شدن ندارند.
⚠️ +۱۲ سال (حاوی صحنههای خون و خونریزی)
@bayanz
مراقب خودت باش
مراقب خودت باش چون همهچیز و همهکس از تو میخوان تو خودت نباشی
مراقب خودت باش چون احتمالاً هیچکس غیر از خودت واقعاً مراقب تو نیست
مراقب خودت باش چون تو برای خودت کافیای
مراقب خودت باش چون تو بعداً از این که امروز مراقب خودت بودی از خودت تشکر میکنی
مراقبت خود باش چون تو برای این که بتونی مراقب بقیه باشی، اول باید بتونی مراقب خوبی برای خودت باشی
مراقب خودت باش چون زندگی سخته
فرزاد بیان
97/2/12
@bayanz
مراقب خودت باش چون همهچیز و همهکس از تو میخوان تو خودت نباشی
مراقب خودت باش چون احتمالاً هیچکس غیر از خودت واقعاً مراقب تو نیست
مراقب خودت باش چون تو برای خودت کافیای
مراقب خودت باش چون تو بعداً از این که امروز مراقب خودت بودی از خودت تشکر میکنی
مراقبت خود باش چون تو برای این که بتونی مراقب بقیه باشی، اول باید بتونی مراقب خوبی برای خودت باشی
مراقب خودت باش چون زندگی سخته
فرزاد بیان
97/2/12
@bayanz
❤1
Forwarded from بَیان
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
افطار واقعی اینجوریه 😋
❤1
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
ویدیویی برای آهنگ مردهی بیدهان Mouthless Dead ساختم. شعر این آهنگ را چارلز سورلی، شاعر جنگ و افسر ارتش سروده است. او در ۲۰ سالگی در جنگ جهانی اول کشته شد. کتاب شعرهایش ۱ سال پس از مرگش به چاپ رسید.
بَیان
ویدیویی برای آهنگ مردهی بیدهان Mouthless Dead ساختم. شعر این آهنگ را چارلز سورلی، شاعر جنگ و افسر ارتش سروده است. او در ۲۰ سالگی در جنگ جهانی اول کشته شد. کتاب شعرهایش ۱ سال پس از مرگش به چاپ رسید.
این آهنگ را گروه Tiger Lillies اجرا کرده است.
شعر در وصف مردگان است. میگوید آنها نه شما را میشوند و نه اشکهایتان را میبینند. شاید در میان تودهی انبوه مردگان، چهرهای ببینید که قبلاً عاشقاش بودید؛ ولی آن شبحی بیش نیست...
متن شعر از این قرار است:
When you see millions of the mouthless dead
Across your dreams in pale battalions go,
Say not soft things as other men have said,
That you’ll remember. For you need not so.
Give them not praise. For, deaf, how should they know
It is not curses heaped on each gashed head?
Nor tears. Their blind eyes see not your tears flow.
Nor honour. It is easy to be dead.
Say only this, ‘They are dead.’ Then add thereto,
‘Yet many a better one has died before.’
Then, scanning all the o’ercrowded mass, should you
Perceive one face that you loved heretofore,
It is a spook. None wears the face you knew.
Great death has made all his for evermore.
@bayanz
شعر در وصف مردگان است. میگوید آنها نه شما را میشوند و نه اشکهایتان را میبینند. شاید در میان تودهی انبوه مردگان، چهرهای ببینید که قبلاً عاشقاش بودید؛ ولی آن شبحی بیش نیست...
متن شعر از این قرار است:
When you see millions of the mouthless dead
Across your dreams in pale battalions go,
Say not soft things as other men have said,
That you’ll remember. For you need not so.
Give them not praise. For, deaf, how should they know
It is not curses heaped on each gashed head?
Nor tears. Their blind eyes see not your tears flow.
Nor honour. It is easy to be dead.
Say only this, ‘They are dead.’ Then add thereto,
‘Yet many a better one has died before.’
Then, scanning all the o’ercrowded mass, should you
Perceive one face that you loved heretofore,
It is a spook. None wears the face you knew.
Great death has made all his for evermore.
@bayanz
❤1
تشبیهی برای خواص
ترجیح میدادم در حالی که توی آب با متانت کرال میرفتم این فکر به ذهنم برسد ولی درواقع توی توالت استخر بودم که این فکر به ذهنم رسید:
تشبیههای ادبی از کجا به فکر نویسنده میرسن؟ شاید خلاقیت و اطلاعات موجود در حافظهی نویسنده و برهمکنش این دو.
تشبیه گاهی ساده و همهفهم است. معلوم است نویسنده چی را به چی ربط داده و چرا ربط داده. مثلاً استیو تولتز یکجایی گفته: «... [لباس] بدنی چاقوچله را در برگرفته بود که دوست داشتم به عنوان بالش با خودم ببرم خانه».
این خیلی معلوم بود. گاهی تشبیه ممکن است کمتر سرراست باشد. مثلاً همان آقای تولتز یکجای دیگر گفته: «...خانه آخرین جایی بود که دوست داشتم در آن باشم. تبدیل شده بود به جایی با اهمیت، جزئی تاریخی، مثل توالت رستورانی که هیتلر قبل از آتشسوزی رایشتاگ رفت آنجا». من قضیهی آتشسوزی رایشتاگ را نمیدانم، ولی از روی قرینه میتوانم منظور نویسنده را حدس بزنم و همچنان از تشبیهش لذت ببرم.
پس این را هم رد کردیم. ولی این یکی: «جایگاه منشی در آن مطب، دست کمی از یک اوراکل معبد آپولو در دلفی نداشت». در این مورد میشود حدس زد که اوراکل جایگاه والایی در معبد داشته (تا اینجا نصف لذت تشبیه را گرفتیم)، نصفهی دیگر برای کسی است که شباهت بین ارتباط منشی با پزشک مطب و ارتباط اوراکل با خدایان را ببیند. تشبیه هرچه تخصصیتر، همهفهمیاش کمتر.
از توالت استخر که آمدم بیرون این ایده به فکرم رسید که اگر داستانهایی ادبی برای یک قشر خاص – مثلاً ساینتیستها یا بهطور خاص ریاضیدانها – نوشته شود در این صورت میشود از اطلاعات آشنا برای آن قشر بهوفور و با خیال راحت در تشبیهات استفاده کرد.
مثلاً میشود گفت: «دوتا خواهر بودند، خال یکی سمت چپ لبش بود، خال آن یکی سمت راست، شاید انانتیومر هم بودند» (شیمی)
یا این یکی: «نه راه پس داشتم نه پیش. میتوانستم به بینهایت فکر کنم؛ مثل کسری که مخرجش صفر شده باشد». (ریاضی)
و یا این: «توی آن جمع احساس میکردم وصلهی ناجورم، مثل اوراسیلی که وسط رشتهی دی.اِن.ای سر برآورده باشد.» (زیستشناسی)
تشبیه تخصصی شاید فعلاً از خلاف آمد عادت لوس باشد ولی حتم دارم وقتی جدیجدی استفاده شود از لوسی میافتد و میتواند برای خوانندهی قشر هدف (مثلاً یک شیمیدان) عمیقاً غلغلکدهنده باشد.
مایوم را سفت کردم، دوشی گرفتم و پریدم توی آب. در طول شنا، به فکرهایم فکر کردم که البته هیچ فایدهای نداشت. الهام همیشه یک لحظه است، تمام و کمال؛ فکر کردنهای بعدی، مثل خیره ماندن به آسمان است وقتی ستارهی دنبالهدار را نیم ساعت پیش دیدی که گذر کرد.
فرزاد بیان
97/3/13
@bayanz
ترجیح میدادم در حالی که توی آب با متانت کرال میرفتم این فکر به ذهنم برسد ولی درواقع توی توالت استخر بودم که این فکر به ذهنم رسید:
تشبیههای ادبی از کجا به فکر نویسنده میرسن؟ شاید خلاقیت و اطلاعات موجود در حافظهی نویسنده و برهمکنش این دو.
تشبیه گاهی ساده و همهفهم است. معلوم است نویسنده چی را به چی ربط داده و چرا ربط داده. مثلاً استیو تولتز یکجایی گفته: «... [لباس] بدنی چاقوچله را در برگرفته بود که دوست داشتم به عنوان بالش با خودم ببرم خانه».
این خیلی معلوم بود. گاهی تشبیه ممکن است کمتر سرراست باشد. مثلاً همان آقای تولتز یکجای دیگر گفته: «...خانه آخرین جایی بود که دوست داشتم در آن باشم. تبدیل شده بود به جایی با اهمیت، جزئی تاریخی، مثل توالت رستورانی که هیتلر قبل از آتشسوزی رایشتاگ رفت آنجا». من قضیهی آتشسوزی رایشتاگ را نمیدانم، ولی از روی قرینه میتوانم منظور نویسنده را حدس بزنم و همچنان از تشبیهش لذت ببرم.
پس این را هم رد کردیم. ولی این یکی: «جایگاه منشی در آن مطب، دست کمی از یک اوراکل معبد آپولو در دلفی نداشت». در این مورد میشود حدس زد که اوراکل جایگاه والایی در معبد داشته (تا اینجا نصف لذت تشبیه را گرفتیم)، نصفهی دیگر برای کسی است که شباهت بین ارتباط منشی با پزشک مطب و ارتباط اوراکل با خدایان را ببیند. تشبیه هرچه تخصصیتر، همهفهمیاش کمتر.
از توالت استخر که آمدم بیرون این ایده به فکرم رسید که اگر داستانهایی ادبی برای یک قشر خاص – مثلاً ساینتیستها یا بهطور خاص ریاضیدانها – نوشته شود در این صورت میشود از اطلاعات آشنا برای آن قشر بهوفور و با خیال راحت در تشبیهات استفاده کرد.
مثلاً میشود گفت: «دوتا خواهر بودند، خال یکی سمت چپ لبش بود، خال آن یکی سمت راست، شاید انانتیومر هم بودند» (شیمی)
یا این یکی: «نه راه پس داشتم نه پیش. میتوانستم به بینهایت فکر کنم؛ مثل کسری که مخرجش صفر شده باشد». (ریاضی)
و یا این: «توی آن جمع احساس میکردم وصلهی ناجورم، مثل اوراسیلی که وسط رشتهی دی.اِن.ای سر برآورده باشد.» (زیستشناسی)
تشبیه تخصصی شاید فعلاً از خلاف آمد عادت لوس باشد ولی حتم دارم وقتی جدیجدی استفاده شود از لوسی میافتد و میتواند برای خوانندهی قشر هدف (مثلاً یک شیمیدان) عمیقاً غلغلکدهنده باشد.
مایوم را سفت کردم، دوشی گرفتم و پریدم توی آب. در طول شنا، به فکرهایم فکر کردم که البته هیچ فایدهای نداشت. الهام همیشه یک لحظه است، تمام و کمال؛ فکر کردنهای بعدی، مثل خیره ماندن به آسمان است وقتی ستارهی دنبالهدار را نیم ساعت پیش دیدی که گذر کرد.
فرزاد بیان
97/3/13
@bayanz
❤1