بَیان
8.47K subscribers
171 photos
112 videos
5 files
214 links
می‌خوانم. می‌نویسم.

ایکس (توییتر سابق):
https://x.com/farzad_bayan

اینستاگرام:
https://instagram.com/farzad.bayan
Download Telegram
⁣برای خودم

فرزادی!

صبح که از خانه بیرون می‌روی، سطل زباله‌ای سر راهت می‌بینی. غرورت را در آن بیانداز.

در خیابان که قدم می‌زنی، انسان‌ها را نگاه کن، چرا که در آن لحظه، هیچ‌چیزی شگفت‌تر از انسانی دیگر در مقابل تو قرار ندارد. انسانی که شاید هرگز او را پیش از آن ندیده باشی، و دیگر نبینی. و از این که نگاهت نمی‌کنند، غمگین نشو. تو، خودت را نبین.

وقتی با دیگری حرف می‌زنی، یادت نرود که دیگری در جهان خودش می‌زید. او انسانی‌ست با تجربه‌ها، ارزش‌ها، امیدها و آرزوهای خودش. کلمات چیز زیادی به تو نمی‌گویند. سعی کن او را بفهمی، اما بدان همه‌ی آنچه از او می‌دانی، شنی‌ست از بیابان وجودش. و یادت نرود که انسان‌ها اغلب از آنچه به‌نظر می‌رسند، غمگین و تنهاترند.

فرزادی، بدان که هیچ بایدی روی زندگی سوار نمی‌شود. هیچ جور خاصی قرار نیست که باشد. و تو، هیچ کس خاصی و هیچ جای خاصی لازم نیست که باشی. قله‌ای در کار نیست، همه‌اش راه است. تو رونده‌ای و هر قدم که برمی‌داری کس دیگری می‌شوی. و تو همیشه برای خودت کافی هستی.

فرزاد بیان

96/12/29
@bayanz
⁣پشمک حاج عبدالله

حاج عبدالله وقتی جوان بود از ابرها پشمک درست می‌کرد. او یک چوب بلند را به‌سرعت داخل ابرها می‌کشید و ابرهای شیرین و خوشمزه به چوب می‌چسبیدند. برای این که ابرها به چوب بچسبند، تمرکز خیلی زیادی لازم بود و این کاری بود که فقط حاج عبدالله از پسش برمی‌آمد. بچه‌ها سکه به دست، برای خریدن پشمک صف می‌کشیدند و زندگی حاجی از این راه می‌گذشت.

تا این که آدم‌ها بیشتر شدند و ماشین‌ها زیادتر شدند و هوا کثیف‌تر شد و ابرها سیاه‌تر. کم‌کم پشمک‌های حاج عبدالله طعم دود گرفت و از روزی که یکی از بچه‌ها با خوردنش راهی بیمارستان شد، حاج عبدالله بساط پشمک‌فروشی‌اش را جمع کرد.

حالا حاج عبدالله در یک ساختمان بلند، کارمند اداره‌ی آب‌وهواشناسی است. او با تمرکز خیلی زیاد، آمپول باروری را در ابرها فرو می‌کند تا ابرها بارور بشوند و باران بیاید و کمی کثافت‌های هوا شسته بشود.

فرزاد بیان

گرافیک از Studio Ładne Halo

97/1/1
@bayanz
1
⁣آه آدم!

فردای سال نوست و تو زیر عهدت زدی. همه‌ی اراده‌ای که به‌خرج دادی، حتی یک روز دوام نیاورد. می‌خواستی کله‌ی صبح بلند شوی؛ به ظهر خوردی. می‌خواستی دیگر نکشی؛ دود کردی. می‌خواستی دیگر نبینی؛ بازش کردی. می‌خواستی نخوری؛ برنامه شکست خورد؛ رفت تو شکمت؛ قولت به باد رفت.

شکست خورد، چون تو تقویم نیستی؛ تو آدمی.

تقویم را بکن؛ روز از نو، بازی از نو.

فرزاد بیان*



*برای من دقیقاً یک روز و هشت ساعت و بیست دقیقه از لحظه‌ی تحویل سال گذشت تا زیر تعهد سال جدیدم زدم.

گرافیک از Milko Marinov

97/1/2
@bayanz
⁣آکادمی ترانه

#داستان_کوتاه

ترانه دختری بود که همیشه دلش می‌خواست توی خیابان گیتار بزند و بخواند. او هر موقع این فکرش را با مادر و پدرش درمیان می‌گذاشت، آنها نه‌تنها منصرفش نمی‌کردند، که تشویش هم می‌کردند. مادرش می‌گفت: «دخترم، یادت باشه مردم عاشق سلطان قلب‌هان» و پدرش اضافه می‌کرد: «و همینطور اگه یه روز بری سفر».

اما ترانه با خودش فکر می‌کرد که این آهنگ‌ها دیگر خیلی تکراری و خسته‌کننده شده‌اند و دلش یک اجرای حرفه‌ای موسیقی کلاسیک می‌خواست. او هر روز ساعت‌ها با سازش تمرین می‌کرد و در کنار این کار کتاب‌های جامعه‌شناسی، روان‌شناسی و حتی اقتصاد می‌خواند.

در اولین اجرای ترانه در چهارراه ولیعصر، صدها نفر جمع شدند و او میلیون‌ها تومان پول به جیب زد. ترانه با اجراهای مختلف در نقاط مختلف تهران هر روز پولدارتر و مشهورتر می‌شد و دائم در شبکه‌های مختلف نشانش می‌دادند و عکسش روی جلد مجله‌ها می‌رفت.

ترانه حالا یک آکادمی موسیقی خیابانی راه‌اندازی کرده که به هنرجوها مهارت و فوت‌وفن‌های اجرای خیابانی را یاد می‌دهد. هنرجوهای این آکادمی به‌زودی قرار است سمفونی شماره‌ی ۹ بتهوون را در میدان ونک اجرا کنند.

فرزاد بیان

گرافیک از Igor Zackshevsky

97/1/3
@bayanz
می‌خواهیم از شلاق، اخلاق و از درد، درمان بسازیم. دریغا که خون با خون پاک نمی‌شود.
@bayanz
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
می‌پری یا عقب می‌کشی؟

🎬 مستند HOPPTORNET (برج ده متری)

🏅نامزد خرس طلای بهترین فیلم کوتاه جشنواره‌ی برلین ۲۰۱۶

@bayanz
بَیان
می‌پری یا عقب می‌کشی؟ 🎬 مستند HOPPTORNET (برج ده متری) 🏅نامزد خرس طلای بهترین فیلم کوتاه جشنواره‌ی برلین ۲۰۱۶ @bayanz
توضیحات فیلم‌ساز:

هدف ما در ساخت این فیلم شبیه یک آزمایش روانشناسی بود: ما می‌خواستیم افراد را در یک موقعیت سخت به‌تصویر بکشیم، تا تصویری از انسان مردد ترسیم کنیم. همه‌ی ما در فیلم‌های غیرمستند بازیگران را در حالت شک و تردید دیده‌ایم، اما کمتر تصاویری واقعی از این احساس در فیلم‌های مستند داریم. برای این منظور، ما تصمیم گرفتیم افراد را در موقعیتی چنان قوی قرار بدهیم که دیگر نیازی به هیچ‌نوع چارچوب روایتی کلاسیکی نباشد.

به‌کمک یک تبلیغ آنلاین، ما ۶۷ نفر را که قبلاً تجربه‌ی پرش از سکوی ۱۰ متری را نداشتند پیدا کردیم و به هریک از شرکت‌کنندگان ۳۰ دلار پرداخت کردیم – فقط برای این که از پله‌ها بالا بروند و به لبه‌ی سکو برسند. افرادی که عقب کشیدند، همان‌قدر برای ما جالب بودند که افرادی که حاضر شدند بپرند.

ما با ۶ دوربین و چندین میکروفون فیلم‌برداری کردیم. برای ما مهم بود که مخفی نکنیم که موقعیت از قبل چیده شده است، و بنابراین تصمیم گرفتیم میکروفون‌ها را در صحنه نشان بدهیم. در نهایت، ۷۰ درصد کسانی که بالا رفتند، پریدند. ما متوجه شدیم که وجود دوربین و همچنین فشار اجتماعی (ناشی از کسانی که پشت استخر در صف منتظر نوبتشان بودند) بعضی از شرکت‌کنندگان را به سمت پریدن هل می‌داد، که این موضوع رفتارشان را حتی جالب‌تر می‌کرد.

ما در فیلم‌هایمان، که معمولاً به آنها مطالعه می‌گوییم، می‌خواهیم رفتار انسان را به‌تصویر بکشیم، به‌جای این که داستان خودمان را بگوییم. امیدواریم محصول کار، یک سلسله مرجع بامعنا در قالب تصاویر متحرک بشود. «برج ده‌متری» در سوئد اتفاق افتاد، اما فکر می‌کنیم چیزی فرای فرهنگ و نژاد در مورد انسان نشان می‌دهد. غلبه کردن بر محتاطانه‌ترین تکانه‌ها با شجاعت، بشریت را متحد می‌کند. این آن چیزی‌ست که ما را در طول نسل‌ها شکل داده است.

کارگردانان: Maximilien Van Aertryck و Axel Danielson

@bayanz
⁣مسئله‌محوری در مقابل روش‌محوری در علم*

۱- شخصی کیف پولش را در خیابان گم کرده بود. او به‌جای گشتن محلی که کیف را گم کرده بود، زیر نور چراغ را می‌گشت، چون آنجا تنها جایی بود که روشن بود.
پزشکی همه‌ی بیمارانش را سرماخورده تشخیص می‌داد، چون فقط سرماخوردگی را بلد بود درمان کند.

۲- آبراهام مزلو، مسئله‌محوری را در مقابل روش‌محوری در علم قرار می‌دهد. به زعم او، اگر اساس فعالیت علمی را بر دستگاه‌ها، تکنیک‌ها، دستورالعمل‌ها و ابزارها و روش‌های به‌کارگیری آنها قرار دهیم، روش‌محور عمل کرده‌ایم -- مثل مردی که زیر نور چراغ را می‌گشت. در مقابل، مسئله‌محوری در علم یعنی تمرکز بر مسائل، سوالات، کارکردها و اهداف.

۳- دانشمند (scientist) روش‌محور مسئله را با تکنیک جور می‌کند، و نه بالعکس. او به‌جای این که ابتدا مسئله‌ای مهم را انتخاب کند و سپس دنبال تکنیک مناسب برای حل آن مسئله بگردد، با این سوال آغاز می‌کند که با تکنیک‌ها و روش‌هایی که در دست دارم، چه مشکلی را می‌توانم حل کنم؟

۴- مذمت روش‌محوری، نباید با نفی اهمیت روش یکی گرفته شود. دانشمند باید حواسش به تکنیک‌ها باشد، اما فقط به این دلیل که تکنیک به او در حل مسئله کمک می‌کند. بهبود تکنیک، وقتی در خدمت حل مسئله نباشد، مثل تمیز کردن عینکی است که هرگز آن را به چشم نمی‌زنیم.

۵- به‌نظر می‌رسد که مدارس، بیشتر از آن که دانشمند تربیت کنند، از دانش‌آموزان تکنسین می‌سازند. «تکنسین کسی است که همه چیز را درباره‌ی کارش می‌داند، بجز هدف نهایی و جایگاه آن در نظم جهان». آموزش دانش در مدارس، محدود به تکرار دستاوردهای گذشتگان است. به‌عبارت دیگر، مدارس روش‌محوری در علم را ترویج می‌کنند.

۶- وقتی از ژاک لوب پرسیدند که شما نورولوژیست هستید یا شیمی‌دان یا فیزیک‌دان یا روان‌شناس یا فیلسوف؛ او پاسخ داد: «من مسائل را حل می‌کنم». روش‌محوری بین علوم دیوار می‌کشد، حال آنکه در مسئله‌محوری، بین علوم دیواری نیست.

۷- روش‌محوری، علم را سلسله‌مراتبی می‌کند. اینجاست که فیزیک از شیمی، و شیمی از زیست‌شناسی، و زیست‌شناسی از روان‌شناسی، و روان‌شناسی از جامعه‌شناسی «علمی‌تر» فرض می‌شود، چون هر یک از قبلی خود روش‌مندتر است. از نگاه دانشمند مسئله‌محور، این سلسله‌مراتب بی‌معناست. چه کسی می‌تواند بگوید مسائل بیکاری، حقوق زنان یا عشق کمتر از جرم ستارگان، عنصر سدیم یا عملکرد قلب، مسئله‌اند؟

۸- «سراسر روز، قلاب در دست در کنار تالاب می‌نشینند و خود را ژرف می‌انگارند. امّا من کسی را که در جای بی ماهی ماهیگیری کند، سطحی نیز نمی‌نامم.» -- فردریش نیچه، چنین گفت زرتشت. (۱)
محققان تکنیک به دست در محافل آکادمیک کم نیستند. تمرکز بر تکنیک به‌جای مسئله، معنای عمل، اصل موضوع و به‌طور کلی خلاقیت و آفرینندگی را به دست فراموشی می‌دهد.

۸- دانشمند روش‌محور، در بند تکنیک، اصول و ابزار است، در حالی که حل مسائل، خلاقیت و آفرینندگی را طلب می‌کند. ایان باربور می‌گوید: «برای آزمون نظریه‌ها، منطق و مبنائی وجود دارد، ولی برای آفرینش آنها وجود ندارد. برای کشف اصیل علمی، نسخه‌ای در کار نیست.» (۲)

*ایده‌ی مسئله‌محوری در برابر روش‌محوری در علم توسط آبراهام مزلو روان‌شناس انسان‌گرای قرن بیستمی مطرح شده است و مثال‌ها و موارد مطرح شده در این نوشته، عمدتاً برگرفته از کتاب اوست:

(*) Motivation and Personality, Abraham Maslow, 1954, P. 11-18
(۱) چنین گفت زرتشت، فردریش نیچه، ترجمه‌ی داریوش عاشوری، صفحه‌ی ۱۹۷.
(۲) علم و دین، ایان باربور، ترجمه‌ی بهاءالدین خرمشاهی، صفحه‌ی ۱۷۵

گرافیک: «مرد ماهی‌گیر» اثر Mustafa Kural

فرزاد بیان

97/1/13
@bayanz
8
وقتی کسی به‌طور خاصی به دیگری علاقه‌مند است می‌گوید: دوستت دارم. درغیر این صورت شاید بگوید از تو خوشم می‌آید. گویا دوستی الزاماً با دوست داشتن همراه نیست؛ می‌توان دوست کسی بود اما دوستش نداشت!
@bayanz
⁣میان‌بر قضاوت

۱- مزلو در یک آزمایش تعدادی تابلوی نقاشی «خوب» و «بد» را به شرکت‌کنندگان نشان داد. افراد هرچه بیشتر با یک نقاشی خوب آشنا می‌شدند، علاقه‌شان به آن تابلو بیشتر می‌شد و بیشتر می‌توانستند از آن لذت بردند. در مقابل، هرچه بیشتر با یک تابلوی بد آشنا می‌شدند، لذت کمتری از آن تابلو می‌بردند و کمتر آن نقاشی را ترجیح می‌دادند. مزلو از آنجایی که معیاری عینی برای تعیین خوبی و بدی یک اثر نقاشی نداشت، نتایج تحقیقش را منتشر نکرد و فقط در کتاب خود به آن اشاره کرده است.

او همین وضع را بر روابط بین انسان‌ها هم حاکم می‌بیند. هرچه کسی به یک انسان «خوب» نزدیک‌تر می‌شود و بیشتر او را می‌شناسد، علاقه و ترجیحش نسبت به او افزایش می‌یابد و هرچه بیشتر انسانی را که «بدی‌هایش» بر «خوبی‌هایش» می‌چربد وارسی می‌کند، به او کم‌علاقه‌تر می‌شود (۱).

۲- فرم و سرعت زندگی مدرن، اجازه‌ی بررسی دقیق و تصمیم‌گیری با ملاحظه را در بسیاری از موقعیت‌ها به افراد نمی‌دهد (۲). محدودیت‌های اجتماعی، کمبود وقت، حواس‌پرتی، هیجانات و یا خستگی ذهنی ما را به‌سمت میان‌برها سوق می‌دهد: چقدر پیش آمده که کتابی را از روی جلدش قضاوت کرده باشیم؟ ذهن انسان با دیگر انسان‌ها هم همین کار را می‌کند: آنها را از روی ظاهرشان قضاوت می‌کند. قضاوت آدمی در پاره‌ای از مواقع واقع‌بینانه است (۳) و در پاره‌ای دیگر، به‌خصوص وقتی پای جذابیت ظاهری در میان باشد، ره به خطا می‌برد (۴).

۳- در یک تحقیق که بر روی ۱۰۸ دانشجوی روان‌شناسی انجام گرفت، شرکت‌کنندگان، از روی عکس‌هایی که به آنان داده شد، زنان سفیدپوست لاغر را، جذاب‌تر، موفق‌تر و دارای ویژگی‌های شخصیتی ممتازتر از زنان سفیدپوست چاق ارزیابی کردند. درحالی که به زنان سیاه‌پوست چاق امتیاز بالاتری نسبت به زنان سیاه‌پوست لاغر دادند. (۵)

«اثر هالو» نامی‌ست که بر روی این پدیده گذاشته‌اند: قضاوت بخشی از یک چیز یا یک کس، از روی بخش دیگری از آن چیز یا کس (مثل قضاوت ویژگی‌های شخصیتی از روی وزن یا رنگ پوست شخص). افراد جذاب‌تر، به‌عنوان افرادی گرم‌تر، مهربان‌تر، قوی‌تر، حساس‌تر، به‌لحاظ جنسی واکنش‌پذیرتر، علاقه‌مندتر، آماده‌تر، متواضع‌تر و اجتماعی‌تر شناخته می‌شوند (۶).

وقتی ظاهر سنجه‌ی ارزیابی باشد، ظاهرگرایی اپیدمی می‌شود و جذابیت ظاهری، ارزش.

۴- به داستان موراکامی فکر می‌کنم. مردی دختر صددرصد دلخواهش را در خیابان می‌بیند و دیالوگ‌های مختلف را در ذهنش مرور می‌کند: «چطور می‌توانم به او نزدیک شوم؟ چه باید بگویم؟ […] شاید صداقت از همه‌چیز بهتر باشد. می‌گویم: "صبح به خیر خانم. شما دختر صددرصد دلخواه من هستید." نه اصلاً این حرف را باور نمی‌کند. حتی اگر هم باور کند، ممکن است نخواهد با من صحبت کند.» در تقلای پیدا کردن جملات مناسب، از جلوی هم می‌گذرند و دختر در جمعیت گم می‌شود. تازه به‌فکرش می‌رسد چه می‌توانسته بگوید... (۷)

(۱) Motivation and Personality, Abraham Maslow, P. 184-185
(۲) Influence: Science and Practice, Robert Cialdini, P. 9
(۳) Snap-Judgment Science, Nicholas Rule, Observer, May/June 2014
(۴) Stereotyping Based on Physical Attractiveness, Karen K. Dion, 1990
(۵) Weight Halo Effects: Individual Differences in Perceived Life
Success as a Function of Women’s Race andWeight, 2003
(۶) Reading Faces: Window to the soul?, Leslie A. Zebrowitz, P. 141
(۷) دیدن دختر صددرصد دلخواه در صبح زیبای ماه آوریل، هاروکی موراکامی

گرافیک: اثر استودیوی MUTI

فرزاد بیان

97/1/14
@bayanz
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
خانم‌ها مقدمند: احترام یا تبعیض؟ 👥

🎬 فرزاد بیان

@bayanz
بَیان
خانم‌ها مقدمند: احترام یا تبعیض؟ 👥 🎬 فرزاد بیان @bayanz
جنسیت‌زدگی خیرخواهانه

جنسیت زدگی خیرخواهانه (benevolent sexism) نگاهی ملایم‌تر دارد؛ زن را موجودی زیبا و شکننده می‌بیند که باید از او حمایت کرد، با این حال زنان باید همان نقش‌های محدود و کلیشه‌ای را بپذیرند و دنباله‌رو باشند. به عبارت دیگر همان نگاهی که زن را "جنس لطیف" می‌بیند.

[...]

افرادی که چنین نگاهی دارند به زنان زیاد کمک می‌کنند و با آنها روابط صمیمانه و دوستانه دارند. با این حال به نظر گلیک و فیسک این نگاه علیرغم رویکرد نرم و ملایم، نگاهی منفی است که در نهایت حامی حفظ مردان در بالای هرم قدرت اجتماعی است.

گلیک و فیسک معتقدند که جنسیت زدگی خیرخواهانه نگاهی مثبت تر از جنسیت زدگی خصمانه به زنان دارد، اما در یک نکته با آن شریک است: اینکه زن موجودی "ضعیف‌تر" است و برای حفظ ساختار قدرت مردانه این نگاه را توجیهی مناسب می بیند برای اینکه زن بهتر است به وظایف خانگی رسیدگی کند.

گلیک و فیسک با پرسش‌نامه خود جنسیت زدگی را در ۱۹ کشور بررسی کردند و به این نتیجه رسیدند که در تمام آنها جنسیت‌زدگی خصمانه در مردان بیشتر از زنان است، اما در جنسیت زدگی خیرخواهانه اینطور نیست.

— برگرفته از نوشته‌ی «جنسیت‌زدگی چیست؟»، دکتر مهبد ابراهیمی، بی‌بی‌سی.

http://www.bbc.com/persian/science/2014/05/140506_me_are_you_a_sexit.shtml

@bayanz
در یک قرار عاشقانه، در سیاست، محیط کار، کلاس درس و به‌طور کلی در جامعه، چه کسی حرف می‌زند؟ و صدای چه کسی شنیده نمی‌شود؟

در این داستان مصور (کُمیک‌استریپ) اصطلاح «مردفهم کردن» تشریح می‌شود.

@bayanz
کارخانه‌ی سلبریتی‌سازی

پس از ماجرای نسیم اقدم، کسانی توصیه می‌کنند که برای جلوگیری از تکرار حوادث مشابه، از پر و بال دادن به سلبریتی‌های توخالی خودداری کنید، آنها را دنبال نکنید و محتوای آنها را به‌اشتراک نگذارید.

تشویق مردم به دنبال نکردن این اکانت‌ها، شاید موقتاً در عده‌ای اثر کند و از هواداران چند سلبریتی بکاهد، اما تا وقتی ذائقه‌ی عموم محتوای زرد و جنجالی را می‌پسندد، محصول کارخانه‌ی سلبریتی‌سازی، چیزی جز سلبریتی‌های شایعه‌پراکن و جنجال‌برانگیز نخواهد بود.

آدم‌ها نیازمند سرگرمی‌اند و کسی را که سرگرمشان کند، دنبال می‌کنند. این که عامه‌ی مردم با چه چیزی سرگرم می‌شوند، عیار سلبریتی را معلوم می‌کند. در بین مردمی که با هنر اصیل سرگرم می‌شوند، هنرمند قابل می‌درخشد و برای مردمی که با هنر قلابی به وجد می‌آیند، هنرمندنما ستاره می‌شود.

متوقف کردن رشد سلبریتی‌های توخالی، با رشد ذائقه‌ی جمعی ممکن می‌شود. پیش‌نیاز این رشد، فضای آزاد و غیرانحصاری برای رسانه‌ها و هنرهاست؛ چیزی که کمتر در کشور ما یافت می‌شود.

فرزاد بیان

97/1/19
@bayanz
⁣⁣کتاب‌های جامانده در رابطه

با کسی در رابطه هستید. از او کتابی قرض کرده‌اید. رابطه به هم می‌خورد. کتاب دست شما مانده. با کتاب چه کار می‌کنید؟

این سوال را در استوری اینستاگرامم مطرح کردم. در مجموع بیشتر از ۱۰۰ پاسخ جمع شد که همگی در یکی یا بیشتر از دسته‌های زیر جای می‌گیرند. شاید این آرشیو به‌منظور حل مسئله‌ی «کتاب‌های جا مانده در رابطه» برای ما مفید واقع شود! برای هر دسته، چندتا از پاسخ‌ها را به‌عنوان مثال بدون ذکر نام ارسال‌کننده آورده‌ام.

🔸 پیک
برسانش ز من ای پیک صبا کتابی!

می‌فرستم براش حتما با پیک چون خودم رو کتابام حساسم
بهش برمی‌گردونم حتی در بدترین شرایط ممکن مثلا پست یا الوپیک
پس اش می‌دم. حتی اگه مجبور باشم پیک ببره براش

🔸 واسطه
وقتی نمی‌خواهید دوباره ملاقات کنید، و کسی هست که می‌تواند هردویتان را ملاقات کند:

می‌دم به دوست مشترکمون که بده بهش
می‌دمش به دوستم یا دوستش که بهش پس بده

🔸 مشورت با صاحب کتاب
نظر صاحب کتاب چیست؟ می‌شود پرسید:

بهش زنگ می‌زنم می‌گم کتابتو می‌خوای؟ اگه بگه نمی‌خوام که هیچ، اگه بگه می‌خوام سوال بعدی اینه که می‌پرسم می‌تونم برات بیارمش؟ ولی اگه نمی‌خوای منو ببینی پست می‌کنم یا می‌دم یکی بیاره
می‌پرسم چطور می‌شه به دستش رسوند کتاب رو

🔸 بستگی داشتن
اگر x، آنگاه y:

اگه رابطه بد تموم شده باشه از شر کتاب خلاص می‌شم. اگه توافقی تموم شده باشه، کتابو نگه می‌دارم تو کتابخونم.
اگه طرف برام مهم باشه کتاب رو پیش خودم نگه می‌دارم. اگه نه می‌ذارمش تو مترو یکی برداره.
اگه بدونم کتاب واسش با ارزشه بهش بر می‌گردونم، پیک، پست یا با یک نفر واسطه. اگه غیر از این باشه نگه می‌دارم.

🔸 دیدار دوباره
برای دیدار دوباره‌ی آن لاله عِذار، چه عذری بهتر از امانت؟

پسش می‌دیم بلکن راهی باز شد!
نگهش می‌دارم یا قرار می‌ذاریم و کتاب رو پس می‌دم
همیشه با خودم حملش می‌کنم بلکه یه روز اتفاقی دیدمش پسش بدم
بهش می‌گم بیاد پس بگیره به بهانه‌ی کتاب دوباره ببینمش شاید نره.

🔸 خودت بیا بگیر

می‌خونمش و اگه اومد دنبال کتاب می‌دم بهش اگه هم نیومد نگهش می‌دارم.
نگه می‌دارم و تا آخر می‌خونم و می‌ذارم خودش بیاد سراغ کتابش وگرنه پس نمی‌دم

🔸 پس ندادن

کتاب رو پاره می‌کنم
ده سال دیگه میرم کتابو بهش نشون می‌دم
می‌ذارم پشت قفسه‌ام، جایی که داشته باشمش ولی نبینمش
کتاب رو به کسی یا جایی اهدا می‌کنم
میدم یکی دیگه بخونه
چه رابطه به هم خورده باشه چه نباشه پس نمی‌دم

فرزاد بیان

97/1/22
@bayanz
1
⁣آموزش جنسی

سال‌ها پیش در سرویس مدرسه، قرار شد یکی از بچه‌ها بدترین خاطره‌ی عمرش را تعریف کند. می‌گفت یک روز توی کامپیوتر فیلم «سوپر» می‌دیده که وسط فیلم به توالت می‌رود. وقتی برمی‌گردد، خواهرش در اتاق است و فیلم در حال پخش. از خواهر خواهش و تمنا می‌کند که به مادر چیزی نگوید. خواهر می‌رود و چند دقیقه‌ی بعد با مادر برمی‌گردد. مادر سیلی محکمی به صورتش می‌زند و تمام سی‌دی‌های اتاقش را خرد می‌کند. این، اولین و آخرین درس آموزش جنسی، بین مادر و فرزند بود.

در فرهنگ واژه‌های مصوب فرهنگستان، در توضیح «آموزش جنسی» (sex education) آمده است: "آموزشی که می‌تواند فرصت‌هایی ساختاریافته برای جوانان فراهم سازد تا نگرش‌ها و ارزش‌های خود را واکاوی کنند و برای انتخاب آگاهانه در زندگی جنسی مورد نیازشان، تصمیم‌گیری و کسب مهارت کنند." چنین آموزشی چقدر شامل حال ما شده؟ و چقدر شامل حال نسل‌های بعد از ما می‌شود؟

اَل ورناچیو، مربی شناخته‌شده‌ی جنسی‌، اوضاع امروز سکس را این‌گونه توصیف می‌کند: «جامعه‌ی آمریکا، از فرط سرکوب جنسی به مرز وسواس جنسی رسیده است.» […] «این ملت توسط کسانی بنا شده که سکس را سرشار از گناه می‌دیدند و این نگاه منفی به سکس، تا قرن بیست‌ویکم با ما بوده. این نگاه، از ما جامعه‌ای ساخته که وقتی نوبت به صحبت آزادانه پیرامون سکس می‌رسد، به‌شدت مضطرب می‌شود.» او معتقد است که آموزش جنسی این روزها عمدتاً محدود به سکس‌پرهیزی است، که شامل ارائه‌ی اطلاعات پایه‌ای زیست‌شناسانه و تاکتیک‌های مبتنی بر ترس می‌شود که خطرات سکس را برجسته می‌کنند. (۱) در سال ۲۰۱۱ باراک اوباما بودجه‌ی آموزش‌های سکس‌پرهیزی را قطع کرد. (۲)

آموزش جنسی در مدارس ایران وجود ندارد (۳) و اگر هم گاهی کسی درسی بدهد، احتمالاً درس سکس‌پرهیزی است. ناامید از مدرسه، امیدِ دیگر، خانواده است.

در یک تحقیق که بر روی گروهی از مادران ایرانی انجام شده، اکثر مادران با آموزش گسترده مسائل جنسی به دختران نوجوان مخالف بودند و دلیل اصلی آن را ترس از کنجکاوی و وسوسه شدن نوجوانان برای تجربه روابط جنسی عنوان کردند. (۴) در یک مطالعه‌ی دیگر والدین بر این باور بودند که دادن اطلاعات جنسی به نوجوانان باعث افزایش فعالیت جنسی و ترویج بی‌بند و باری جنسی در آنها می‌شود. (۵)

حالا که آموزش جنسی از طرف مدرسه و خانواده لنگ مانده، کسانی این جای خالی را پر می‌کنند: دوستان. آنها نقش اصلی را در ارائه‌‌ی اطلاعات جنسی ناقص یا اشتباه دارند (۶). علاوه بر این، سایت‌های اینترنتی، برنامه‌های تصویری اروتیک و جوک‌های جنسیتی هم به‌عنوان منابع آموزش جنسی استفاده می‌شوند (۷)

نتیجه‌ی تعلیم و تربیت جنسی ناقص، نیاز به پیش‌بینی ندارد؛ چون با چشم دیده می‌شود. از ایده‌آل‌های جنسی غیرواقع‌بینانهٔ متاثر از فیلم‌های پورن گرفته تا احساس سرگشتگی در مورد هویت جنسی همه از پیامدهای نامبارک بستن چشم‌ها بر واقعیت‌های اجتماعی و طبیعی بشر است.

دیگر وقتش رسیده لک‌لک‌های پیری که سال‌هاست بچه‌ها را می‌آورند، بازنشسته شوند. گفت‌وگو پیرامون مسائل جنسی، به‌سود همه‌ی ماست.

فرزاد بیان

منابع:

(۱) For Goodness Sex: Changing the Way We Talk to Teens About Sexuality, Values, and Health, Al Vernacchio, Introduction
(۲) Obama Removes All Funding For ‘Abstinence-Only’ Sex Education, https://goo.gl/4MAZD7
(۳) Sexual and Reproductive Health Education in Iranian Schools
(۴) دیدگاه‌ها و نظرات مادران درباره آموزش مسایل جنسی به دختران نوجوان خود: یک مطالعه کیفی
(۵) Assessing Iranian Adolescent Girls’ Needs for Sexual and Reproductive Health Information, p. 6
(۶) همان، ص ۲.
(۷) Developing and testing a sex education program for the female clients of health centers in Iran

طراحی گرافیک اثر Maggie Gaudaen

97/1/24
@bayanz
6
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
خودم دود می‌کنم 🚬

«خودم» قرار است دنیا را عوض کند. کار ساده‌ای نیست؛ ولی با مختصر کمکی از مخاطبان به هدفش نزدیک‌تر می‌شود.

تولید استودیوی FILM BILDER
به فارسی دوبله کردم تا خودمانی‌تر شود.

@bayanz
شک‌های عاشقانه

اگر عاشقم نباشی، آیا تک‌جمله‌ای هست که بگویم و عاشقم شوی؟
اگر عاشقم باشی، آیا تک‌جمله‌ای هست که بگویم و عشقت بخشکد؟

اگر روزی دیگر در نظرت زیبا نباشم، عاشقم می‌مانی؟
اگر از روز اول در نظرت زیبا نبودم، باز هم عاشقم می‌شدی؟

اگر نیمه‌ی تاریک وجودم را ندیدی و عاشقم شدی، عاشق نیمه‌ی روشنم شده‌ای.
اگر نیمه‌ی تاریک وجودم را می‌دیدی، باز هم عاشقم می‌شدی؟ اگر ببینی، باز هم عاشقم می‌مانی؟

فرزاد بیان

انیمیشن از Claudio Salas

97/1/26
@bayanz
1