چرخش
دهسالهای. سیزدهبهدر است. بچهها توی پارک دارند وسطی بازی میکنند، تو داری پیک نوروزی حل میکنی.
بیستسالهای. پنجشنبه صبح است و باران میبارد. مشغول حل مسئلهی ریاضی، داری ایکس را پیدا میکنی، تا تو ایکس را بیابی، باران بند آمده.
سیسالهای. پشت میز کار در اداره، بچهات پیام میدهد داری میای بستنی بخر. تازه یکربع به یازده است، تا پنج باید بمانی.
چهلسالهای. غروب است و داری فوتبال میبینی. جلوی تلویزیون خوابت میبرد. خودت را وسط استادیوم میبینی. توپ زیر پای توست. بهسمت دروازه میدوی. پدرت دروازهبان است. میشوتی. میگیرد. توپ را جر میدهد. میگوید برو سر درس و مشقت. از خواب میپری. هوا روشن شده. مشقی نداری و پدرت سالهاست که مرده. ساعت زنگ میزند تا از اداره جا نمانی. زنگ را قطع میکنی. به خوابی که دیدی فکر میکنی.
پنجاهسالهای. از تصمیمی که در چهلسالگی گرفتی، راضی بهنظر میرسی.
فرزاد بیان
96/11/11
@bayanz
دهسالهای. سیزدهبهدر است. بچهها توی پارک دارند وسطی بازی میکنند، تو داری پیک نوروزی حل میکنی.
بیستسالهای. پنجشنبه صبح است و باران میبارد. مشغول حل مسئلهی ریاضی، داری ایکس را پیدا میکنی، تا تو ایکس را بیابی، باران بند آمده.
سیسالهای. پشت میز کار در اداره، بچهات پیام میدهد داری میای بستنی بخر. تازه یکربع به یازده است، تا پنج باید بمانی.
چهلسالهای. غروب است و داری فوتبال میبینی. جلوی تلویزیون خوابت میبرد. خودت را وسط استادیوم میبینی. توپ زیر پای توست. بهسمت دروازه میدوی. پدرت دروازهبان است. میشوتی. میگیرد. توپ را جر میدهد. میگوید برو سر درس و مشقت. از خواب میپری. هوا روشن شده. مشقی نداری و پدرت سالهاست که مرده. ساعت زنگ میزند تا از اداره جا نمانی. زنگ را قطع میکنی. به خوابی که دیدی فکر میکنی.
پنجاهسالهای. از تصمیمی که در چهلسالگی گرفتی، راضی بهنظر میرسی.
فرزاد بیان
96/11/11
@bayanz
Forwarded from بَیان
۱۰ لحظهی شجاعانه
۱- خودتو نگه داری وقتی بقیه پست زدن
۲- اول بگی دوستت دارم
۳- مامانتو وقتی داره ازت انتقاد میکنه تحمل کنی (نه این که ادای تحمل رو درآری)
۴- به کسی که بهت نیاز داره نه بگی (وقتی میدونی که نمیتونی)
۵- نظرت رو راجعبه زندگی عوض کنی
۶- یکم دیگه بمونی، حتی وقتی هیچ عشقی در خودت حس نمیکنی
۷- به مسیجبازی بعدی نه بگی و بری بخوابی
۸- بچهدار بشی یا تصمیم بگیری بچهدار نشی
۹- یه روز قبل (یا بعد) عروسی بههم بزنی
۱۰ - به رئیست بگی که چه آدم بیخودیه و کارت رو از دست بدی
▫️از Jessica Semaan
@bayanz
۱- خودتو نگه داری وقتی بقیه پست زدن
۲- اول بگی دوستت دارم
۳- مامانتو وقتی داره ازت انتقاد میکنه تحمل کنی (نه این که ادای تحمل رو درآری)
۴- به کسی که بهت نیاز داره نه بگی (وقتی میدونی که نمیتونی)
۵- نظرت رو راجعبه زندگی عوض کنی
۶- یکم دیگه بمونی، حتی وقتی هیچ عشقی در خودت حس نمیکنی
۷- به مسیجبازی بعدی نه بگی و بری بخوابی
۸- بچهدار بشی یا تصمیم بگیری بچهدار نشی
۹- یه روز قبل (یا بعد) عروسی بههم بزنی
۱۰ - به رئیست بگی که چه آدم بیخودیه و کارت رو از دست بدی
▫️از Jessica Semaan
@bayanz
تو خیلی دوری
در این سالها، همهی جایگشتهای ممکن ارتباطی را امتحان کردیم.
با هم چت کردیم.
برای هم وویس فرستادیم.
تلفنی حرف زدیم.
اسکایپ کردیم؛ من تصویرت را داشتم، تو تصویرم را نداشتی.
تو تصویرم را داشتی، من نمیدیدمت.
هر دو تصویر هم را داشتیم، صدا نداشتیم.
صدا داشتیم، تصویر هم داشتیم.
...ولی یکبار، حتی یکبار، نشد که لمست کنم.
فرزاد بیان
گرافیک از Adrian Fernandez
96/12/1
@bayanz
در این سالها، همهی جایگشتهای ممکن ارتباطی را امتحان کردیم.
با هم چت کردیم.
برای هم وویس فرستادیم.
تلفنی حرف زدیم.
اسکایپ کردیم؛ من تصویرت را داشتم، تو تصویرم را نداشتی.
تو تصویرم را داشتی، من نمیدیدمت.
هر دو تصویر هم را داشتیم، صدا نداشتیم.
صدا داشتیم، تصویر هم داشتیم.
...ولی یکبار، حتی یکبار، نشد که لمست کنم.
فرزاد بیان
گرافیک از Adrian Fernandez
96/12/1
@bayanz
برای خودم
فرزادی!
صبح که از خانه بیرون میروی، سطل زبالهای سر راهت میبینی. غرورت را در آن بیانداز.
در خیابان که قدم میزنی، انسانها را نگاه کن، چرا که در آن لحظه، هیچچیزی شگفتتر از انسانی دیگر در مقابل تو قرار ندارد. انسانی که شاید هرگز او را پیش از آن ندیده باشی، و دیگر نبینی. و از این که نگاهت نمیکنند، غمگین نشو. تو، خودت را نبین.
وقتی با دیگری حرف میزنی، یادت نرود که دیگری در جهان خودش میزید. او انسانیست با تجربهها، ارزشها، امیدها و آرزوهای خودش. کلمات چیز زیادی به تو نمیگویند. سعی کن او را بفهمی، اما بدان همهی آنچه از او میدانی، شنیست از بیابان وجودش. و یادت نرود که انسانها اغلب از آنچه بهنظر میرسند، غمگین و تنهاترند.
فرزادی، بدان که هیچ بایدی روی زندگی سوار نمیشود. هیچ جور خاصی قرار نیست که باشد. و تو، هیچ کس خاصی و هیچ جای خاصی لازم نیست که باشی. قلهای در کار نیست، همهاش راه است. تو روندهای و هر قدم که برمیداری کس دیگری میشوی. و تو همیشه برای خودت کافی هستی.
فرزاد بیان
96/12/29
@bayanz
فرزادی!
صبح که از خانه بیرون میروی، سطل زبالهای سر راهت میبینی. غرورت را در آن بیانداز.
در خیابان که قدم میزنی، انسانها را نگاه کن، چرا که در آن لحظه، هیچچیزی شگفتتر از انسانی دیگر در مقابل تو قرار ندارد. انسانی که شاید هرگز او را پیش از آن ندیده باشی، و دیگر نبینی. و از این که نگاهت نمیکنند، غمگین نشو. تو، خودت را نبین.
وقتی با دیگری حرف میزنی، یادت نرود که دیگری در جهان خودش میزید. او انسانیست با تجربهها، ارزشها، امیدها و آرزوهای خودش. کلمات چیز زیادی به تو نمیگویند. سعی کن او را بفهمی، اما بدان همهی آنچه از او میدانی، شنیست از بیابان وجودش. و یادت نرود که انسانها اغلب از آنچه بهنظر میرسند، غمگین و تنهاترند.
فرزادی، بدان که هیچ بایدی روی زندگی سوار نمیشود. هیچ جور خاصی قرار نیست که باشد. و تو، هیچ کس خاصی و هیچ جای خاصی لازم نیست که باشی. قلهای در کار نیست، همهاش راه است. تو روندهای و هر قدم که برمیداری کس دیگری میشوی. و تو همیشه برای خودت کافی هستی.
فرزاد بیان
96/12/29
@bayanz
پشمک حاج عبدالله
حاج عبدالله وقتی جوان بود از ابرها پشمک درست میکرد. او یک چوب بلند را بهسرعت داخل ابرها میکشید و ابرهای شیرین و خوشمزه به چوب میچسبیدند. برای این که ابرها به چوب بچسبند، تمرکز خیلی زیادی لازم بود و این کاری بود که فقط حاج عبدالله از پسش برمیآمد. بچهها سکه به دست، برای خریدن پشمک صف میکشیدند و زندگی حاجی از این راه میگذشت.
تا این که آدمها بیشتر شدند و ماشینها زیادتر شدند و هوا کثیفتر شد و ابرها سیاهتر. کمکم پشمکهای حاج عبدالله طعم دود گرفت و از روزی که یکی از بچهها با خوردنش راهی بیمارستان شد، حاج عبدالله بساط پشمکفروشیاش را جمع کرد.
حالا حاج عبدالله در یک ساختمان بلند، کارمند ادارهی آبوهواشناسی است. او با تمرکز خیلی زیاد، آمپول باروری را در ابرها فرو میکند تا ابرها بارور بشوند و باران بیاید و کمی کثافتهای هوا شسته بشود.
فرزاد بیان
گرافیک از Studio Ładne Halo
97/1/1
@bayanz
حاج عبدالله وقتی جوان بود از ابرها پشمک درست میکرد. او یک چوب بلند را بهسرعت داخل ابرها میکشید و ابرهای شیرین و خوشمزه به چوب میچسبیدند. برای این که ابرها به چوب بچسبند، تمرکز خیلی زیادی لازم بود و این کاری بود که فقط حاج عبدالله از پسش برمیآمد. بچهها سکه به دست، برای خریدن پشمک صف میکشیدند و زندگی حاجی از این راه میگذشت.
تا این که آدمها بیشتر شدند و ماشینها زیادتر شدند و هوا کثیفتر شد و ابرها سیاهتر. کمکم پشمکهای حاج عبدالله طعم دود گرفت و از روزی که یکی از بچهها با خوردنش راهی بیمارستان شد، حاج عبدالله بساط پشمکفروشیاش را جمع کرد.
حالا حاج عبدالله در یک ساختمان بلند، کارمند ادارهی آبوهواشناسی است. او با تمرکز خیلی زیاد، آمپول باروری را در ابرها فرو میکند تا ابرها بارور بشوند و باران بیاید و کمی کثافتهای هوا شسته بشود.
فرزاد بیان
گرافیک از Studio Ładne Halo
97/1/1
@bayanz
❤1
آه آدم!
فردای سال نوست و تو زیر عهدت زدی. همهی ارادهای که بهخرج دادی، حتی یک روز دوام نیاورد. میخواستی کلهی صبح بلند شوی؛ به ظهر خوردی. میخواستی دیگر نکشی؛ دود کردی. میخواستی دیگر نبینی؛ بازش کردی. میخواستی نخوری؛ برنامه شکست خورد؛ رفت تو شکمت؛ قولت به باد رفت.
شکست خورد، چون تو تقویم نیستی؛ تو آدمی.
تقویم را بکن؛ روز از نو، بازی از نو.
فرزاد بیان*
▫
*برای من دقیقاً یک روز و هشت ساعت و بیست دقیقه از لحظهی تحویل سال گذشت تا زیر تعهد سال جدیدم زدم.
گرافیک از Milko Marinov
97/1/2
@bayanz
فردای سال نوست و تو زیر عهدت زدی. همهی ارادهای که بهخرج دادی، حتی یک روز دوام نیاورد. میخواستی کلهی صبح بلند شوی؛ به ظهر خوردی. میخواستی دیگر نکشی؛ دود کردی. میخواستی دیگر نبینی؛ بازش کردی. میخواستی نخوری؛ برنامه شکست خورد؛ رفت تو شکمت؛ قولت به باد رفت.
شکست خورد، چون تو تقویم نیستی؛ تو آدمی.
تقویم را بکن؛ روز از نو، بازی از نو.
فرزاد بیان*
▫
*برای من دقیقاً یک روز و هشت ساعت و بیست دقیقه از لحظهی تحویل سال گذشت تا زیر تعهد سال جدیدم زدم.
گرافیک از Milko Marinov
97/1/2
@bayanz
آکادمی ترانه
#داستان_کوتاه
ترانه دختری بود که همیشه دلش میخواست توی خیابان گیتار بزند و بخواند. او هر موقع این فکرش را با مادر و پدرش درمیان میگذاشت، آنها نهتنها منصرفش نمیکردند، که تشویش هم میکردند. مادرش میگفت: «دخترم، یادت باشه مردم عاشق سلطان قلبهان» و پدرش اضافه میکرد: «و همینطور اگه یه روز بری سفر».
اما ترانه با خودش فکر میکرد که این آهنگها دیگر خیلی تکراری و خستهکننده شدهاند و دلش یک اجرای حرفهای موسیقی کلاسیک میخواست. او هر روز ساعتها با سازش تمرین میکرد و در کنار این کار کتابهای جامعهشناسی، روانشناسی و حتی اقتصاد میخواند.
در اولین اجرای ترانه در چهارراه ولیعصر، صدها نفر جمع شدند و او میلیونها تومان پول به جیب زد. ترانه با اجراهای مختلف در نقاط مختلف تهران هر روز پولدارتر و مشهورتر میشد و دائم در شبکههای مختلف نشانش میدادند و عکسش روی جلد مجلهها میرفت.
ترانه حالا یک آکادمی موسیقی خیابانی راهاندازی کرده که به هنرجوها مهارت و فوتوفنهای اجرای خیابانی را یاد میدهد. هنرجوهای این آکادمی بهزودی قرار است سمفونی شمارهی ۹ بتهوون را در میدان ونک اجرا کنند.
فرزاد بیان
گرافیک از Igor Zackshevsky
97/1/3
@bayanz
#داستان_کوتاه
ترانه دختری بود که همیشه دلش میخواست توی خیابان گیتار بزند و بخواند. او هر موقع این فکرش را با مادر و پدرش درمیان میگذاشت، آنها نهتنها منصرفش نمیکردند، که تشویش هم میکردند. مادرش میگفت: «دخترم، یادت باشه مردم عاشق سلطان قلبهان» و پدرش اضافه میکرد: «و همینطور اگه یه روز بری سفر».
اما ترانه با خودش فکر میکرد که این آهنگها دیگر خیلی تکراری و خستهکننده شدهاند و دلش یک اجرای حرفهای موسیقی کلاسیک میخواست. او هر روز ساعتها با سازش تمرین میکرد و در کنار این کار کتابهای جامعهشناسی، روانشناسی و حتی اقتصاد میخواند.
در اولین اجرای ترانه در چهارراه ولیعصر، صدها نفر جمع شدند و او میلیونها تومان پول به جیب زد. ترانه با اجراهای مختلف در نقاط مختلف تهران هر روز پولدارتر و مشهورتر میشد و دائم در شبکههای مختلف نشانش میدادند و عکسش روی جلد مجلهها میرفت.
ترانه حالا یک آکادمی موسیقی خیابانی راهاندازی کرده که به هنرجوها مهارت و فوتوفنهای اجرای خیابانی را یاد میدهد. هنرجوهای این آکادمی بهزودی قرار است سمفونی شمارهی ۹ بتهوون را در میدان ونک اجرا کنند.
فرزاد بیان
گرافیک از Igor Zackshevsky
97/1/3
@bayanz
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
میپری یا عقب میکشی؟
🎬 مستند HOPPTORNET (برج ده متری)
🏅نامزد خرس طلای بهترین فیلم کوتاه جشنوارهی برلین ۲۰۱۶
@bayanz
🎬 مستند HOPPTORNET (برج ده متری)
🏅نامزد خرس طلای بهترین فیلم کوتاه جشنوارهی برلین ۲۰۱۶
@bayanz
بَیان
میپری یا عقب میکشی؟ 🎬 مستند HOPPTORNET (برج ده متری) 🏅نامزد خرس طلای بهترین فیلم کوتاه جشنوارهی برلین ۲۰۱۶ @bayanz
توضیحات فیلمساز:
هدف ما در ساخت این فیلم شبیه یک آزمایش روانشناسی بود: ما میخواستیم افراد را در یک موقعیت سخت بهتصویر بکشیم، تا تصویری از انسان مردد ترسیم کنیم. همهی ما در فیلمهای غیرمستند بازیگران را در حالت شک و تردید دیدهایم، اما کمتر تصاویری واقعی از این احساس در فیلمهای مستند داریم. برای این منظور، ما تصمیم گرفتیم افراد را در موقعیتی چنان قوی قرار بدهیم که دیگر نیازی به هیچنوع چارچوب روایتی کلاسیکی نباشد.
بهکمک یک تبلیغ آنلاین، ما ۶۷ نفر را که قبلاً تجربهی پرش از سکوی ۱۰ متری را نداشتند پیدا کردیم و به هریک از شرکتکنندگان ۳۰ دلار پرداخت کردیم – فقط برای این که از پلهها بالا بروند و به لبهی سکو برسند. افرادی که عقب کشیدند، همانقدر برای ما جالب بودند که افرادی که حاضر شدند بپرند.
ما با ۶ دوربین و چندین میکروفون فیلمبرداری کردیم. برای ما مهم بود که مخفی نکنیم که موقعیت از قبل چیده شده است، و بنابراین تصمیم گرفتیم میکروفونها را در صحنه نشان بدهیم. در نهایت، ۷۰ درصد کسانی که بالا رفتند، پریدند. ما متوجه شدیم که وجود دوربین و همچنین فشار اجتماعی (ناشی از کسانی که پشت استخر در صف منتظر نوبتشان بودند) بعضی از شرکتکنندگان را به سمت پریدن هل میداد، که این موضوع رفتارشان را حتی جالبتر میکرد.
ما در فیلمهایمان، که معمولاً به آنها مطالعه میگوییم، میخواهیم رفتار انسان را بهتصویر بکشیم، بهجای این که داستان خودمان را بگوییم. امیدواریم محصول کار، یک سلسله مرجع بامعنا در قالب تصاویر متحرک بشود. «برج دهمتری» در سوئد اتفاق افتاد، اما فکر میکنیم چیزی فرای فرهنگ و نژاد در مورد انسان نشان میدهد. غلبه کردن بر محتاطانهترین تکانهها با شجاعت، بشریت را متحد میکند. این آن چیزیست که ما را در طول نسلها شکل داده است.
کارگردانان: Maximilien Van Aertryck و Axel Danielson
@bayanz
هدف ما در ساخت این فیلم شبیه یک آزمایش روانشناسی بود: ما میخواستیم افراد را در یک موقعیت سخت بهتصویر بکشیم، تا تصویری از انسان مردد ترسیم کنیم. همهی ما در فیلمهای غیرمستند بازیگران را در حالت شک و تردید دیدهایم، اما کمتر تصاویری واقعی از این احساس در فیلمهای مستند داریم. برای این منظور، ما تصمیم گرفتیم افراد را در موقعیتی چنان قوی قرار بدهیم که دیگر نیازی به هیچنوع چارچوب روایتی کلاسیکی نباشد.
بهکمک یک تبلیغ آنلاین، ما ۶۷ نفر را که قبلاً تجربهی پرش از سکوی ۱۰ متری را نداشتند پیدا کردیم و به هریک از شرکتکنندگان ۳۰ دلار پرداخت کردیم – فقط برای این که از پلهها بالا بروند و به لبهی سکو برسند. افرادی که عقب کشیدند، همانقدر برای ما جالب بودند که افرادی که حاضر شدند بپرند.
ما با ۶ دوربین و چندین میکروفون فیلمبرداری کردیم. برای ما مهم بود که مخفی نکنیم که موقعیت از قبل چیده شده است، و بنابراین تصمیم گرفتیم میکروفونها را در صحنه نشان بدهیم. در نهایت، ۷۰ درصد کسانی که بالا رفتند، پریدند. ما متوجه شدیم که وجود دوربین و همچنین فشار اجتماعی (ناشی از کسانی که پشت استخر در صف منتظر نوبتشان بودند) بعضی از شرکتکنندگان را به سمت پریدن هل میداد، که این موضوع رفتارشان را حتی جالبتر میکرد.
ما در فیلمهایمان، که معمولاً به آنها مطالعه میگوییم، میخواهیم رفتار انسان را بهتصویر بکشیم، بهجای این که داستان خودمان را بگوییم. امیدواریم محصول کار، یک سلسله مرجع بامعنا در قالب تصاویر متحرک بشود. «برج دهمتری» در سوئد اتفاق افتاد، اما فکر میکنیم چیزی فرای فرهنگ و نژاد در مورد انسان نشان میدهد. غلبه کردن بر محتاطانهترین تکانهها با شجاعت، بشریت را متحد میکند. این آن چیزیست که ما را در طول نسلها شکل داده است.
کارگردانان: Maximilien Van Aertryck و Axel Danielson
@bayanz
مسئلهمحوری در مقابل روشمحوری در علم*
۱- شخصی کیف پولش را در خیابان گم کرده بود. او بهجای گشتن محلی که کیف را گم کرده بود، زیر نور چراغ را میگشت، چون آنجا تنها جایی بود که روشن بود.
پزشکی همهی بیمارانش را سرماخورده تشخیص میداد، چون فقط سرماخوردگی را بلد بود درمان کند.
۲- آبراهام مزلو، مسئلهمحوری را در مقابل روشمحوری در علم قرار میدهد. به زعم او، اگر اساس فعالیت علمی را بر دستگاهها، تکنیکها، دستورالعملها و ابزارها و روشهای بهکارگیری آنها قرار دهیم، روشمحور عمل کردهایم -- مثل مردی که زیر نور چراغ را میگشت. در مقابل، مسئلهمحوری در علم یعنی تمرکز بر مسائل، سوالات، کارکردها و اهداف.
۳- دانشمند (scientist) روشمحور مسئله را با تکنیک جور میکند، و نه بالعکس. او بهجای این که ابتدا مسئلهای مهم را انتخاب کند و سپس دنبال تکنیک مناسب برای حل آن مسئله بگردد، با این سوال آغاز میکند که با تکنیکها و روشهایی که در دست دارم، چه مشکلی را میتوانم حل کنم؟
۴- مذمت روشمحوری، نباید با نفی اهمیت روش یکی گرفته شود. دانشمند باید حواسش به تکنیکها باشد، اما فقط به این دلیل که تکنیک به او در حل مسئله کمک میکند. بهبود تکنیک، وقتی در خدمت حل مسئله نباشد، مثل تمیز کردن عینکی است که هرگز آن را به چشم نمیزنیم.
۵- بهنظر میرسد که مدارس، بیشتر از آن که دانشمند تربیت کنند، از دانشآموزان تکنسین میسازند. «تکنسین کسی است که همه چیز را دربارهی کارش میداند، بجز هدف نهایی و جایگاه آن در نظم جهان». آموزش دانش در مدارس، محدود به تکرار دستاوردهای گذشتگان است. بهعبارت دیگر، مدارس روشمحوری در علم را ترویج میکنند.
۶- وقتی از ژاک لوب پرسیدند که شما نورولوژیست هستید یا شیمیدان یا فیزیکدان یا روانشناس یا فیلسوف؛ او پاسخ داد: «من مسائل را حل میکنم». روشمحوری بین علوم دیوار میکشد، حال آنکه در مسئلهمحوری، بین علوم دیواری نیست.
۷- روشمحوری، علم را سلسلهمراتبی میکند. اینجاست که فیزیک از شیمی، و شیمی از زیستشناسی، و زیستشناسی از روانشناسی، و روانشناسی از جامعهشناسی «علمیتر» فرض میشود، چون هر یک از قبلی خود روشمندتر است. از نگاه دانشمند مسئلهمحور، این سلسلهمراتب بیمعناست. چه کسی میتواند بگوید مسائل بیکاری، حقوق زنان یا عشق کمتر از جرم ستارگان، عنصر سدیم یا عملکرد قلب، مسئلهاند؟
۸- «سراسر روز، قلاب در دست در کنار تالاب مینشینند و خود را ژرف میانگارند. امّا من کسی را که در جای بی ماهی ماهیگیری کند، سطحی نیز نمینامم.» -- فردریش نیچه، چنین گفت زرتشت. (۱)
محققان تکنیک به دست در محافل آکادمیک کم نیستند. تمرکز بر تکنیک بهجای مسئله، معنای عمل، اصل موضوع و بهطور کلی خلاقیت و آفرینندگی را به دست فراموشی میدهد.
۸- دانشمند روشمحور، در بند تکنیک، اصول و ابزار است، در حالی که حل مسائل، خلاقیت و آفرینندگی را طلب میکند. ایان باربور میگوید: «برای آزمون نظریهها، منطق و مبنائی وجود دارد، ولی برای آفرینش آنها وجود ندارد. برای کشف اصیل علمی، نسخهای در کار نیست.» (۲)
*ایدهی مسئلهمحوری در برابر روشمحوری در علم توسط آبراهام مزلو روانشناس انسانگرای قرن بیستمی مطرح شده است و مثالها و موارد مطرح شده در این نوشته، عمدتاً برگرفته از کتاب اوست:
(*) Motivation and Personality, Abraham Maslow, 1954, P. 11-18
(۱) چنین گفت زرتشت، فردریش نیچه، ترجمهی داریوش عاشوری، صفحهی ۱۹۷.
(۲) علم و دین، ایان باربور، ترجمهی بهاءالدین خرمشاهی، صفحهی ۱۷۵
گرافیک: «مرد ماهیگیر» اثر Mustafa Kural
فرزاد بیان
97/1/13
@bayanz
۱- شخصی کیف پولش را در خیابان گم کرده بود. او بهجای گشتن محلی که کیف را گم کرده بود، زیر نور چراغ را میگشت، چون آنجا تنها جایی بود که روشن بود.
پزشکی همهی بیمارانش را سرماخورده تشخیص میداد، چون فقط سرماخوردگی را بلد بود درمان کند.
۲- آبراهام مزلو، مسئلهمحوری را در مقابل روشمحوری در علم قرار میدهد. به زعم او، اگر اساس فعالیت علمی را بر دستگاهها، تکنیکها، دستورالعملها و ابزارها و روشهای بهکارگیری آنها قرار دهیم، روشمحور عمل کردهایم -- مثل مردی که زیر نور چراغ را میگشت. در مقابل، مسئلهمحوری در علم یعنی تمرکز بر مسائل، سوالات، کارکردها و اهداف.
۳- دانشمند (scientist) روشمحور مسئله را با تکنیک جور میکند، و نه بالعکس. او بهجای این که ابتدا مسئلهای مهم را انتخاب کند و سپس دنبال تکنیک مناسب برای حل آن مسئله بگردد، با این سوال آغاز میکند که با تکنیکها و روشهایی که در دست دارم، چه مشکلی را میتوانم حل کنم؟
۴- مذمت روشمحوری، نباید با نفی اهمیت روش یکی گرفته شود. دانشمند باید حواسش به تکنیکها باشد، اما فقط به این دلیل که تکنیک به او در حل مسئله کمک میکند. بهبود تکنیک، وقتی در خدمت حل مسئله نباشد، مثل تمیز کردن عینکی است که هرگز آن را به چشم نمیزنیم.
۵- بهنظر میرسد که مدارس، بیشتر از آن که دانشمند تربیت کنند، از دانشآموزان تکنسین میسازند. «تکنسین کسی است که همه چیز را دربارهی کارش میداند، بجز هدف نهایی و جایگاه آن در نظم جهان». آموزش دانش در مدارس، محدود به تکرار دستاوردهای گذشتگان است. بهعبارت دیگر، مدارس روشمحوری در علم را ترویج میکنند.
۶- وقتی از ژاک لوب پرسیدند که شما نورولوژیست هستید یا شیمیدان یا فیزیکدان یا روانشناس یا فیلسوف؛ او پاسخ داد: «من مسائل را حل میکنم». روشمحوری بین علوم دیوار میکشد، حال آنکه در مسئلهمحوری، بین علوم دیواری نیست.
۷- روشمحوری، علم را سلسلهمراتبی میکند. اینجاست که فیزیک از شیمی، و شیمی از زیستشناسی، و زیستشناسی از روانشناسی، و روانشناسی از جامعهشناسی «علمیتر» فرض میشود، چون هر یک از قبلی خود روشمندتر است. از نگاه دانشمند مسئلهمحور، این سلسلهمراتب بیمعناست. چه کسی میتواند بگوید مسائل بیکاری، حقوق زنان یا عشق کمتر از جرم ستارگان، عنصر سدیم یا عملکرد قلب، مسئلهاند؟
۸- «سراسر روز، قلاب در دست در کنار تالاب مینشینند و خود را ژرف میانگارند. امّا من کسی را که در جای بی ماهی ماهیگیری کند، سطحی نیز نمینامم.» -- فردریش نیچه، چنین گفت زرتشت. (۱)
محققان تکنیک به دست در محافل آکادمیک کم نیستند. تمرکز بر تکنیک بهجای مسئله، معنای عمل، اصل موضوع و بهطور کلی خلاقیت و آفرینندگی را به دست فراموشی میدهد.
۸- دانشمند روشمحور، در بند تکنیک، اصول و ابزار است، در حالی که حل مسائل، خلاقیت و آفرینندگی را طلب میکند. ایان باربور میگوید: «برای آزمون نظریهها، منطق و مبنائی وجود دارد، ولی برای آفرینش آنها وجود ندارد. برای کشف اصیل علمی، نسخهای در کار نیست.» (۲)
*ایدهی مسئلهمحوری در برابر روشمحوری در علم توسط آبراهام مزلو روانشناس انسانگرای قرن بیستمی مطرح شده است و مثالها و موارد مطرح شده در این نوشته، عمدتاً برگرفته از کتاب اوست:
(*) Motivation and Personality, Abraham Maslow, 1954, P. 11-18
(۱) چنین گفت زرتشت، فردریش نیچه، ترجمهی داریوش عاشوری، صفحهی ۱۹۷.
(۲) علم و دین، ایان باربور، ترجمهی بهاءالدین خرمشاهی، صفحهی ۱۷۵
گرافیک: «مرد ماهیگیر» اثر Mustafa Kural
فرزاد بیان
97/1/13
@bayanz
❤8
میانبر قضاوت
۱- مزلو در یک آزمایش تعدادی تابلوی نقاشی «خوب» و «بد» را به شرکتکنندگان نشان داد. افراد هرچه بیشتر با یک نقاشی خوب آشنا میشدند، علاقهشان به آن تابلو بیشتر میشد و بیشتر میتوانستند از آن لذت بردند. در مقابل، هرچه بیشتر با یک تابلوی بد آشنا میشدند، لذت کمتری از آن تابلو میبردند و کمتر آن نقاشی را ترجیح میدادند. مزلو از آنجایی که معیاری عینی برای تعیین خوبی و بدی یک اثر نقاشی نداشت، نتایج تحقیقش را منتشر نکرد و فقط در کتاب خود به آن اشاره کرده است.
او همین وضع را بر روابط بین انسانها هم حاکم میبیند. هرچه کسی به یک انسان «خوب» نزدیکتر میشود و بیشتر او را میشناسد، علاقه و ترجیحش نسبت به او افزایش مییابد و هرچه بیشتر انسانی را که «بدیهایش» بر «خوبیهایش» میچربد وارسی میکند، به او کمعلاقهتر میشود (۱).
۲- فرم و سرعت زندگی مدرن، اجازهی بررسی دقیق و تصمیمگیری با ملاحظه را در بسیاری از موقعیتها به افراد نمیدهد (۲). محدودیتهای اجتماعی، کمبود وقت، حواسپرتی، هیجانات و یا خستگی ذهنی ما را بهسمت میانبرها سوق میدهد: چقدر پیش آمده که کتابی را از روی جلدش قضاوت کرده باشیم؟ ذهن انسان با دیگر انسانها هم همین کار را میکند: آنها را از روی ظاهرشان قضاوت میکند. قضاوت آدمی در پارهای از مواقع واقعبینانه است (۳) و در پارهای دیگر، بهخصوص وقتی پای جذابیت ظاهری در میان باشد، ره به خطا میبرد (۴).
۳- در یک تحقیق که بر روی ۱۰۸ دانشجوی روانشناسی انجام گرفت، شرکتکنندگان، از روی عکسهایی که به آنان داده شد، زنان سفیدپوست لاغر را، جذابتر، موفقتر و دارای ویژگیهای شخصیتی ممتازتر از زنان سفیدپوست چاق ارزیابی کردند. درحالی که به زنان سیاهپوست چاق امتیاز بالاتری نسبت به زنان سیاهپوست لاغر دادند. (۵)
«اثر هالو» نامیست که بر روی این پدیده گذاشتهاند: قضاوت بخشی از یک چیز یا یک کس، از روی بخش دیگری از آن چیز یا کس (مثل قضاوت ویژگیهای شخصیتی از روی وزن یا رنگ پوست شخص). افراد جذابتر، بهعنوان افرادی گرمتر، مهربانتر، قویتر، حساستر، بهلحاظ جنسی واکنشپذیرتر، علاقهمندتر، آمادهتر، متواضعتر و اجتماعیتر شناخته میشوند (۶).
وقتی ظاهر سنجهی ارزیابی باشد، ظاهرگرایی اپیدمی میشود و جذابیت ظاهری، ارزش.
۴- به داستان موراکامی فکر میکنم. مردی دختر صددرصد دلخواهش را در خیابان میبیند و دیالوگهای مختلف را در ذهنش مرور میکند: «چطور میتوانم به او نزدیک شوم؟ چه باید بگویم؟ […] شاید صداقت از همهچیز بهتر باشد. میگویم: "صبح به خیر خانم. شما دختر صددرصد دلخواه من هستید." نه اصلاً این حرف را باور نمیکند. حتی اگر هم باور کند، ممکن است نخواهد با من صحبت کند.» در تقلای پیدا کردن جملات مناسب، از جلوی هم میگذرند و دختر در جمعیت گم میشود. تازه بهفکرش میرسد چه میتوانسته بگوید... (۷)
(۱) Motivation and Personality, Abraham Maslow, P. 184-185
(۲) Influence: Science and Practice, Robert Cialdini, P. 9
(۳) Snap-Judgment Science, Nicholas Rule, Observer, May/June 2014
(۴) Stereotyping Based on Physical Attractiveness, Karen K. Dion, 1990
(۵) Weight Halo Effects: Individual Differences in Perceived Life
Success as a Function of Women’s Race andWeight, 2003
(۶) Reading Faces: Window to the soul?, Leslie A. Zebrowitz, P. 141
(۷) دیدن دختر صددرصد دلخواه در صبح زیبای ماه آوریل، هاروکی موراکامی
گرافیک: اثر استودیوی MUTI
فرزاد بیان
97/1/14
@bayanz
۱- مزلو در یک آزمایش تعدادی تابلوی نقاشی «خوب» و «بد» را به شرکتکنندگان نشان داد. افراد هرچه بیشتر با یک نقاشی خوب آشنا میشدند، علاقهشان به آن تابلو بیشتر میشد و بیشتر میتوانستند از آن لذت بردند. در مقابل، هرچه بیشتر با یک تابلوی بد آشنا میشدند، لذت کمتری از آن تابلو میبردند و کمتر آن نقاشی را ترجیح میدادند. مزلو از آنجایی که معیاری عینی برای تعیین خوبی و بدی یک اثر نقاشی نداشت، نتایج تحقیقش را منتشر نکرد و فقط در کتاب خود به آن اشاره کرده است.
او همین وضع را بر روابط بین انسانها هم حاکم میبیند. هرچه کسی به یک انسان «خوب» نزدیکتر میشود و بیشتر او را میشناسد، علاقه و ترجیحش نسبت به او افزایش مییابد و هرچه بیشتر انسانی را که «بدیهایش» بر «خوبیهایش» میچربد وارسی میکند، به او کمعلاقهتر میشود (۱).
۲- فرم و سرعت زندگی مدرن، اجازهی بررسی دقیق و تصمیمگیری با ملاحظه را در بسیاری از موقعیتها به افراد نمیدهد (۲). محدودیتهای اجتماعی، کمبود وقت، حواسپرتی، هیجانات و یا خستگی ذهنی ما را بهسمت میانبرها سوق میدهد: چقدر پیش آمده که کتابی را از روی جلدش قضاوت کرده باشیم؟ ذهن انسان با دیگر انسانها هم همین کار را میکند: آنها را از روی ظاهرشان قضاوت میکند. قضاوت آدمی در پارهای از مواقع واقعبینانه است (۳) و در پارهای دیگر، بهخصوص وقتی پای جذابیت ظاهری در میان باشد، ره به خطا میبرد (۴).
۳- در یک تحقیق که بر روی ۱۰۸ دانشجوی روانشناسی انجام گرفت، شرکتکنندگان، از روی عکسهایی که به آنان داده شد، زنان سفیدپوست لاغر را، جذابتر، موفقتر و دارای ویژگیهای شخصیتی ممتازتر از زنان سفیدپوست چاق ارزیابی کردند. درحالی که به زنان سیاهپوست چاق امتیاز بالاتری نسبت به زنان سیاهپوست لاغر دادند. (۵)
«اثر هالو» نامیست که بر روی این پدیده گذاشتهاند: قضاوت بخشی از یک چیز یا یک کس، از روی بخش دیگری از آن چیز یا کس (مثل قضاوت ویژگیهای شخصیتی از روی وزن یا رنگ پوست شخص). افراد جذابتر، بهعنوان افرادی گرمتر، مهربانتر، قویتر، حساستر، بهلحاظ جنسی واکنشپذیرتر، علاقهمندتر، آمادهتر، متواضعتر و اجتماعیتر شناخته میشوند (۶).
وقتی ظاهر سنجهی ارزیابی باشد، ظاهرگرایی اپیدمی میشود و جذابیت ظاهری، ارزش.
۴- به داستان موراکامی فکر میکنم. مردی دختر صددرصد دلخواهش را در خیابان میبیند و دیالوگهای مختلف را در ذهنش مرور میکند: «چطور میتوانم به او نزدیک شوم؟ چه باید بگویم؟ […] شاید صداقت از همهچیز بهتر باشد. میگویم: "صبح به خیر خانم. شما دختر صددرصد دلخواه من هستید." نه اصلاً این حرف را باور نمیکند. حتی اگر هم باور کند، ممکن است نخواهد با من صحبت کند.» در تقلای پیدا کردن جملات مناسب، از جلوی هم میگذرند و دختر در جمعیت گم میشود. تازه بهفکرش میرسد چه میتوانسته بگوید... (۷)
(۱) Motivation and Personality, Abraham Maslow, P. 184-185
(۲) Influence: Science and Practice, Robert Cialdini, P. 9
(۳) Snap-Judgment Science, Nicholas Rule, Observer, May/June 2014
(۴) Stereotyping Based on Physical Attractiveness, Karen K. Dion, 1990
(۵) Weight Halo Effects: Individual Differences in Perceived Life
Success as a Function of Women’s Race andWeight, 2003
(۶) Reading Faces: Window to the soul?, Leslie A. Zebrowitz, P. 141
(۷) دیدن دختر صددرصد دلخواه در صبح زیبای ماه آوریل، هاروکی موراکامی
گرافیک: اثر استودیوی MUTI
فرزاد بیان
97/1/14
@bayanz
بَیان
خانمها مقدمند: احترام یا تبعیض؟ 👥 🎬 فرزاد بیان @bayanz
جنسیتزدگی خیرخواهانه
جنسیت زدگی خیرخواهانه (benevolent sexism) نگاهی ملایمتر دارد؛ زن را موجودی زیبا و شکننده میبیند که باید از او حمایت کرد، با این حال زنان باید همان نقشهای محدود و کلیشهای را بپذیرند و دنبالهرو باشند. به عبارت دیگر همان نگاهی که زن را "جنس لطیف" میبیند.
[...]
افرادی که چنین نگاهی دارند به زنان زیاد کمک میکنند و با آنها روابط صمیمانه و دوستانه دارند. با این حال به نظر گلیک و فیسک این نگاه علیرغم رویکرد نرم و ملایم، نگاهی منفی است که در نهایت حامی حفظ مردان در بالای هرم قدرت اجتماعی است.
گلیک و فیسک معتقدند که جنسیت زدگی خیرخواهانه نگاهی مثبت تر از جنسیت زدگی خصمانه به زنان دارد، اما در یک نکته با آن شریک است: اینکه زن موجودی "ضعیفتر" است و برای حفظ ساختار قدرت مردانه این نگاه را توجیهی مناسب می بیند برای اینکه زن بهتر است به وظایف خانگی رسیدگی کند.
گلیک و فیسک با پرسشنامه خود جنسیت زدگی را در ۱۹ کشور بررسی کردند و به این نتیجه رسیدند که در تمام آنها جنسیتزدگی خصمانه در مردان بیشتر از زنان است، اما در جنسیت زدگی خیرخواهانه اینطور نیست.
— برگرفته از نوشتهی «جنسیتزدگی چیست؟»، دکتر مهبد ابراهیمی، بیبیسی.
http://www.bbc.com/persian/science/2014/05/140506_me_are_you_a_sexit.shtml
@bayanz
جنسیت زدگی خیرخواهانه (benevolent sexism) نگاهی ملایمتر دارد؛ زن را موجودی زیبا و شکننده میبیند که باید از او حمایت کرد، با این حال زنان باید همان نقشهای محدود و کلیشهای را بپذیرند و دنبالهرو باشند. به عبارت دیگر همان نگاهی که زن را "جنس لطیف" میبیند.
[...]
افرادی که چنین نگاهی دارند به زنان زیاد کمک میکنند و با آنها روابط صمیمانه و دوستانه دارند. با این حال به نظر گلیک و فیسک این نگاه علیرغم رویکرد نرم و ملایم، نگاهی منفی است که در نهایت حامی حفظ مردان در بالای هرم قدرت اجتماعی است.
گلیک و فیسک معتقدند که جنسیت زدگی خیرخواهانه نگاهی مثبت تر از جنسیت زدگی خصمانه به زنان دارد، اما در یک نکته با آن شریک است: اینکه زن موجودی "ضعیفتر" است و برای حفظ ساختار قدرت مردانه این نگاه را توجیهی مناسب می بیند برای اینکه زن بهتر است به وظایف خانگی رسیدگی کند.
گلیک و فیسک با پرسشنامه خود جنسیت زدگی را در ۱۹ کشور بررسی کردند و به این نتیجه رسیدند که در تمام آنها جنسیتزدگی خصمانه در مردان بیشتر از زنان است، اما در جنسیت زدگی خیرخواهانه اینطور نیست.
— برگرفته از نوشتهی «جنسیتزدگی چیست؟»، دکتر مهبد ابراهیمی، بیبیسی.
http://www.bbc.com/persian/science/2014/05/140506_me_are_you_a_sexit.shtml
@bayanz
BBC News فارسی
جنسیتزدگی چیست؟
نگاه جنسیتی را به طور سنتی نوعی ضدیت با زنان توصیف کردهاند، اما از نظر برخی پژوهشگران نگاه جنسیتی میتواند کاملا خیرخواهانه باشد. بر اساس نظریه جنسیتزدگی دوگانه، نگاه جنسیتی دو مدل دارد، خصمانه و خیرخواهانه.
کارخانهی سلبریتیسازی
پس از ماجرای نسیم اقدم، کسانی توصیه میکنند که برای جلوگیری از تکرار حوادث مشابه، از پر و بال دادن به سلبریتیهای توخالی خودداری کنید، آنها را دنبال نکنید و محتوای آنها را بهاشتراک نگذارید.
تشویق مردم به دنبال نکردن این اکانتها، شاید موقتاً در عدهای اثر کند و از هواداران چند سلبریتی بکاهد، اما تا وقتی ذائقهی عموم محتوای زرد و جنجالی را میپسندد، محصول کارخانهی سلبریتیسازی، چیزی جز سلبریتیهای شایعهپراکن و جنجالبرانگیز نخواهد بود.
آدمها نیازمند سرگرمیاند و کسی را که سرگرمشان کند، دنبال میکنند. این که عامهی مردم با چه چیزی سرگرم میشوند، عیار سلبریتی را معلوم میکند. در بین مردمی که با هنر اصیل سرگرم میشوند، هنرمند قابل میدرخشد و برای مردمی که با هنر قلابی به وجد میآیند، هنرمندنما ستاره میشود.
متوقف کردن رشد سلبریتیهای توخالی، با رشد ذائقهی جمعی ممکن میشود. پیشنیاز این رشد، فضای آزاد و غیرانحصاری برای رسانهها و هنرهاست؛ چیزی که کمتر در کشور ما یافت میشود.
فرزاد بیان
97/1/19
@bayanz
پس از ماجرای نسیم اقدم، کسانی توصیه میکنند که برای جلوگیری از تکرار حوادث مشابه، از پر و بال دادن به سلبریتیهای توخالی خودداری کنید، آنها را دنبال نکنید و محتوای آنها را بهاشتراک نگذارید.
تشویق مردم به دنبال نکردن این اکانتها، شاید موقتاً در عدهای اثر کند و از هواداران چند سلبریتی بکاهد، اما تا وقتی ذائقهی عموم محتوای زرد و جنجالی را میپسندد، محصول کارخانهی سلبریتیسازی، چیزی جز سلبریتیهای شایعهپراکن و جنجالبرانگیز نخواهد بود.
آدمها نیازمند سرگرمیاند و کسی را که سرگرمشان کند، دنبال میکنند. این که عامهی مردم با چه چیزی سرگرم میشوند، عیار سلبریتی را معلوم میکند. در بین مردمی که با هنر اصیل سرگرم میشوند، هنرمند قابل میدرخشد و برای مردمی که با هنر قلابی به وجد میآیند، هنرمندنما ستاره میشود.
متوقف کردن رشد سلبریتیهای توخالی، با رشد ذائقهی جمعی ممکن میشود. پیشنیاز این رشد، فضای آزاد و غیرانحصاری برای رسانهها و هنرهاست؛ چیزی که کمتر در کشور ما یافت میشود.
فرزاد بیان
97/1/19
@bayanz