بَیان
8.47K subscribers
171 photos
112 videos
5 files
214 links
می‌خوانم. می‌نویسم.

ایکس (توییتر سابق):
https://x.com/farzad_bayan

اینستاگرام:
https://instagram.com/farzad.bayan
Download Telegram
⁣نامه‌ای به خود ۳۰ ساله‌ام

خود سی‌ساله‌ی عزیزم! اگر نامه‌ی مرا می‌خوانی، یعنی آنقدر عمر کرده‌ای که این نامه به دستت رسیده. یعنی از بی‌شمار خطری که جانت را تهدید کرده، جان سالم به‌در برده‌ای. و یعنی تمام آن لحظات غم، ناامیدی و درماندگی‌ای را که به‌نظرت بی‌پایان می‌رسیدند، پشت سر گذاشته‌ای. روزی که مرا می‌خوانی، من دیگر رفته‌ام. من می‌روم، تا تو بیایی. می‌دانم که دلت برایم تنگ می‌شود. شاید امروز موهایت به‌بلندی من نباشد. شاید پوستی به‌صافی من نداشته باشی. شاید عزیزان امروزم، در کنارت نباشند. اگر مرا سرزنش کنی که قدر داشته‌هایم را نمی‌دانم، به تو حق می‌دهم. اما افسوس مرا نخور. تو امتداد منی. هرچه هستی و هرچه روزگار برایت رقم زده، بدان که من به تو افتخار می‌کنم.

فرزاد بیان

96/8/8
@bayanz
2
نه این که نفهمی، می‌فهمی من چمه [...] می‌تونی زبونی با من هم‌دردی بکنی، ولی حسّش نمی‌تونی بکنی. شما رنج خودتو داری، من رنج خودمو دارم. من می‌فهمم شما چته، شما می‌فهمی من چمه، اما حسّش نمی‌تونی بکنی...
2
⁣نوتلا

من کیستم؟

من کسی‌ام که شبم را با نوتلا به‌پایان می‌برم و روزم را با نوتلا آغاز می‌کنم.

من که بودم؟

من کسی بودم که از نوتلا نفرت داشت. در هر شرایطی پسش می‌زدم. اگر حرفش می‌شد، نقدش می‌کردم.

چه پیش آمد؟

یک روز یک نوتلا تخفیف خورده بود. من هم قند خونم پایین افتاده بود. وسوسه شدم امتحانش کنم. به‌دور از قضاوت، انگشتی زدم؛ شل بود. مکیدم؛ شیرین بود. خوشم آمد.

تو که متنفر بودی.

فهمیدم که من از نوتلا متنفر نبودم؛ من از هر فکری که پیرامون نوتلا در ذهنم نقش بسته بود - از سلفی با نوتلا تا نوتلابار سرکوچه‌مان - متنفر بودم. واقعیت نوتلا، همان چیز نرم و شیرینی‌ست که در دهان گذاشتم؛ هرچه غیر از این است، جز انتزاع بیش نیست. و انتزاع نمی‌گذاشت با واقعیت روبه‌رو شوم. من «مِنو را به‌جای ناهار می‌خوردم». مثل خیلی چیزهای دیگر در زندگی.

-- گرافیک از فیونا استفانسون

فرزاد بیان

96/8/20
@bayanz
1
بجز تاریخ دوعکس که یک قرن فاصله دارد، به‌سختی می‌شود تفاوت دیگری بینشان یافت. گذشته می‌توانست چراغ راه آینده باشد، دریغا که اُسوه و سرمشق آینده شد.

عکس از سخنرانی ساجان جورج در TEDxUNC

@bayanz
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
اینستاگرام اسباب‌بازی نیست.

در این ویدیو نگاهی به محتوای اولیه‌ی explorer اینستاگرام در ایران انداخته‌ام.

⚠️ این فیلم حاوی صحنه‌هایی‌ست که ممکن است تماشای آن برای همه مناسب نباشد.

@bayanz
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
ملاقات ۱ غریبه در هر روز به‌مدت ۱ سال

در این ویدیو شما را با کسی آشنا می‌کنم که در سال ۲۰۱۶ تصمیم گرفت هر روز با یک آدم غریبه آشنا بشود، گپ بزند و سلفی بگیرد. 🙋🙋‍♂️

@bayanz
بَیان
اینستاگرام اسباب‌بازی نیست. در این ویدیو نگاهی به محتوای اولیه‌ی explorer اینستاگرام در ایران انداخته‌ام. ⚠️ این فیلم حاوی صحنه‌هایی‌ست که ممکن است تماشای آن برای همه مناسب نباشد. @bayanz
برخی از پاسخ‌هایی را که برای ویدیوی «اینستاگرام اسباب‌بازی نیست» گذاشته شده، اینجا می‌گذارم:

💬 جالب این‌که خود من پسرم را از حضور در اینستاگرام (البته با قانع کردن خودش) منع کردم، فقط و فقط به‌خاطر همین بخش اینستاگرام و آسیبی که داشت به‌مرور به او وارد می‌کرد.

💬 راضی کردن نوجون ها به این سادگی ها نیست. بگی اینستاگرام اسباب بازی نیست. اونم بگه چشم. وقتی همه ی همسن هاش دارن . اگه من نزارم بچه م وارد بشه، میره تو کوچه دوستاش از اینا بدتر بهش نشون میدن.

💬 الان که دیگه رسما دوره بچه سالاریه از تقرییا دبستان همه چی در اختیار دارن و نمیشه کاریش کرد ولی شاید بشه تو تربیت اون بچه کاری انجام داد که خودش نره سمتش اگه بخوای جلوشو بگیری که با اینن جور چیزا مواجه نشه بدتر میشه یه نظرم آدم همین الانش وقتی از جلو دبستان و راهنماییای بچه ها میگذره واقعا میترسه واسه آیندشونو واقعا نگران میشه ! از مدرسه ها که انتظاری نمیره واسه آموزش اما خانواده که میتونه !

💬 واقعا باید چه کار کرد؟ من یه پسر یک سال و نیمه دارم و از الان فکر می کنم که وقتی به سنی رسید که همه بچه ها از این وسایل استفاده می کنن من باید چه کنم؟ از الان به اطرافیان و دوستهام می گم که چرا برای بچه کوچیکتون تبلت و موبایل می خرید؟ اونها هم همیشه میگن خب همه دارن! تو دست دوستهاش میبینه نمیشه نداشته باشه. همه همینو می گن. من دنبال یه راه حل عملی هستم. دوست دارم برای وقتی که پسرم به این سن میرسه از قبل یه برنامه ای داشته باشم و بدونم که می خوام با این قضیه چطور برخورد کنم. نه اینکه تسلیم باشم. اما واقعا نمی دونم چه کاری می تونم انجام بدم.

💬 مسئله این است که با محدودیت به هیچ عنوان نمی‌شود مشکلی را حل کرد ، کودکان بیشتر از اینکه از آموزه های کلامی رفتار صحیح را یاد بگیرند از روی رفتار والدین الگو برمیدارند ، مثلاً اگر قرار باشد برای کودک ۷ یا ۸ ساله امروز توضیح دهید که گوشی موبایل وسیله ی خوبی برای این سن نیست و یا نباید وقتت را در صفحات اینستاگرام بگذرانی در حالیکه خود پدر و مادر بیشتر وقتش را به چرخ زدن در صفحات اینستاگرام اختصاص می دهد این حرف نه تنها اثر مثبتی بر روی کودک ندارد بلکه بیش از هرچیزی چهره ی والدین را مخدوش کرده و آنها را تبدیل به دیکتاتور های بی مغزی می کند که همه چیز را تنها برای خودشان می خواهند ، دومین مسئله این جاست که هرگز امکان ندارد بتوانیم کودکان را در محیطی کاملا ایزوله بزرگ کنیم اما در عوض می توانیم رفتار خودمان را به عنوان یک کاربر در همین اینستاگرام تغییر دهیم ، اینستاگرام در واقع نمودی از جامعه ی ایرانی است چیزی در اینستاگرام نمی‌بینید که بیرون از آن در جامعه نباشد مثلاً جملات مستهجن یا فیلم های پورن اینها پیش از اینستاگرام هم بود حتی وقتی اینهمه تکنولوژی در دسترس نبود هم فیلم های وی اچ اس به راحتی در اختیار بچه ها قرار داشت در مدرسه کتاب ها و فیلمهایی رد و بدل می‌شد که حالا نسخه های کوتاهش را در اینستاگرام میبینیم. پس به جای اینکه برای کودکان اینستاگرام را مکانی خطرناک جلوه دهیم بهتر است با اصلاح رفتار خودمان و آموزش صحیح و کاربردی و بر اساس نیاز انسان کودکان را آگاه و انتخابگر بزرگ کنیم ، در واقع به جای پاک کردن صورت مسئله راه حل را پیدا کنیم ، سالها قبل عده ای تصور می کردند که سینما می تواند باعث فساد شود عده ای تندرو تر فکر می کردند تحصیل علم هم خطرناک است و انسان راگمراه می کند ، به نظر من همه ی این راه ها یکی است نه سینما خطرناک بود و نه اینستاگرام هر مسیری جز آگاهی بخشی و اصلاحات فردی محکوم به شکست خواهد بود

💬 منم اصلا نمیزارم دخترم دست به اینستاگرام بزنه، چون اگه تو قسمت اکسپلوور و سرچ بره، با اینکه من به جز پیج های آشپزی پیج های دیگه رو فالو نمیکنم، ولی بازم گاهی چرت و پرت هایی نشون میده که آدم دلش نمیخواد ببینه، هربار هم میزنم دیگه شبیه اینو نشون نده بالای عکس، ولی بازم میبینم، چون دوستام یا فالووینگ هام اینا رو لایک میکنن متاسفانه...

@bayanz
1
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
«خبر فوری»

دنبال کردن لحظه به لحظه‌ی اخبار برای مغزم مضر است؛ حواسم را پرت می‌کند و اعصابم را مغشوش. در این ویدیو، درباره‌اش فکر می‌کنم... 💭

@bayanz
شب صحبت غنیمت دان که بعد از روزگار ما / بسی گردش کند گردون بسی لیل و نهار آرد
— حافظ
@bayanz
Emkaan.pdf
926.7 KB
کتاب امکان – سی کار که به جای دانشگاه رفتن یا مسافرکشی می توان کرد؛ نوشته‌ی علی سخاوتی.
(بازنشر بدون تغییر مجاز و توصیه‌شده است)

@bayanz
👆 پنج سال پیش این کتاب را خواندم. آنقدر متاثر و هیجان‌زده شدم که فوراً همه‌ی اطرافیانم را جمع کردم و مقدمه‌ی ۴۰ صفحه‌ای کتاب را برایشان با صدای بلند خواندم. امروز دوباره کتاب را مرور کردم. با بعضی بخش‌ها کمتر از قبل موافق بودم و برای بعضی بخش‌ها محکم‌تر سر تایید تکان دادم. اما فارغ از این که امروز درباره‌اش چه فکر می‌کنم، چندی از جملاتش هنوز نصب بر سردر ذهنم است:

«شکست در دنیای واقعی یعنی اینکه با صورت به زمین بخوری. با تک‌تک سلول‌هایت حس کنی که همه چیز را از دست داده‌ای. حس کنی که اکسیژن برای تنفس نداری. به آخر خط رسیده‌ای. به نقطه صفر مطلق. جایی که آدم همه پولش را که با سال‌ها جان کندن بدست آورده است از دست می دهد. اعتماد به نفسش را هم همینطور. حالا دوباره همه چیز را باید از نو بسازی. باید پوست بیندازی. حس کنی که توی پوست قدیمیت دیگر نمی توانی زندگی بکنی. افتادن چهار تا درس توی دانشگاه چنین حسی را در آدم ایجاد نمی‌کند. در من که نکرد. و از آن مهمتر به آدم یاد نمی دهد که وقتی زمین می‌خوری حالا چه کار باید بکنی؟ به غیر از خودکشی یا افسردگی یا فریاد زدن سر این و اون و فحش دادن، چه انتخاب‌های دیگری داری؟ این جور چیزها را توی دانشگاه به کسی یاد نمی‌دهند.»

@bayanz
توصیه‌ی جاودان ارسطو در باب دوستی حقیقی و اهمیت آن

📜 متن زیر ترجمه‌ی من است از نوشته‌ی از زَت رانا (۱).

ارسطو، در سن ۱۷ سالگی به آکادمی افلاطونی پیوست و به‌مدت ۲۰ سال آنجا ماند.

در این آکادمی که توسط افلاطون، پدر فلسفه‌ی غرب بنیان گذارده شده بود، ارسطو در میان شاگردان می‌درخشید. او سوالات بسیار می‌پرسید و به سوالات حتی بیشتری هم پاسخ می‌داد.

زمان دقیق جدایی او از آکادمی مورد مناقشه است، اما آن را به نارضایتی‌اش از سمت‌وسویی که آکادمی پس از درگذشت افلاطون در پیش گرفته بود نسبت می‌دهند. در سال‌های پس از آن، او حتی به استدلال علیه بسیاری از نظریات اصلی معلمان پیشین‌اش نیز پرداخت.

مشخص نیست که ارسطو چقدر نوشته است، اما حتی از پاره‌ای از کارهای او که امروز در دست داریم، پهنای خیره‌کننده‌ی موضوعاتی که او پوشش داده معلوم است.

هر رشته‌ای، از فیزیک گرفته تا ستاره‌شناسی تا اخلاق و اقتصاد از کار ارسطو تاثیر پذیرفته است. با گذشت بیش از ۲۰۰۰ سال از مرگش، از او در میان متفکران پرخواننده و پرارجاع تاریخ بشر یاد می‌کنیم.

درحالی که امروزه تاثیر او بر بسیاری از موضوعات احساس می‌شود، شاید دقیق‌ترین مشاهداتش مربوط به موضوع دوستی باشد. او دوستی را یکی از خوشی‌های حقیقی زندگی می‌دید، و حس می‌کرد که یک زندگیِ خوب‌زیسته، حول چنین مصاحبتی پایه‌گذاری می‌شود. در کلام خود او:

«در فقر و همچنین در دیگر انواع بدبختی، مردم دوستان را تنها پناه خود می‌دانند. دوستی، کمکی برای جوان است تا خود را از خطرات محفوظ بدارد، همان‌گونه که کمکی برای پیر است، با درنظر گرفتن مراقبتی که احتیاج دارد و توان تحلیل‌رفته‌اش برای عمل که از ضعفش منشاء می‌گیرد؛ همچنین کمکی برای آنها که در شرف انجام کارهای مهم‌اند محسوب می‌شود، چراکه 'آن‌دو که با هم می‌روند، بهتر فکر و عمل می‌کنند'».

🗿 دوستی‌های تصادفی

ارسطو به دو گونه از دوستی اشاره می‌کند که بیشتر از آنکه عامدانه باشند، تصادفی‌اند.

اولی، دوستی مبتنی بر فایده است. در این نوع از دوستی، دو طرف برای محبت یکدیگر با هم نیستند، بلکه چون هر طرف از دیگری سودی می‌برد با هم‌اند.

ماهیت این دوستی پایدار نیست و هرگاه فایده به‌پایان برسد، رابطه‌ای که طرفین را در کنار هم نگه می‌داشت نیز به‌پایان می‌رسد. ارسطو مشاهده کرد که این دوستی در میان افراد مسن مرسوم‌تر است.

یک مثال آن رابطه‌ی تجاری یا کاری است. شاید از زمانی که با دیگری سپری می‌کنید لذت ببرید، اما به‌محض این که موقعیت تغییر کند، ماهیت ارتباط شما نیز عوض می‌شود.

به‌شکلی مشابه، دومین نوع از دوستی‌های تصادفی مبتنی بر لذت است. با این حال، این‌یکی بیشتر در میان جوانان مرسوم است. این همان نوع از رابطه است که در میان دوستان دانشگاهی یا افراد یک تیم ورزشی بسیار دیده می‌شود.

منبع این‌نوع از دوستی هیجانی‌تر است، و اغلب این روابط کوتاه‌ترین طول عمر را هم دارند. تا زمانی که طرفین برحسب علاقه‌ی مشترکی که به یک چیز خارجی دارند، لذت می‌برند همه چیز روبه‌راه است، اما به‌محض آنکه یکی از طرفین علاقه یا ترجیح‌اش عوض شود، رابطه هم به پایان می‌رسد.

بسیاری از دوستی‌هایی که بسیاری از ما تجربه کرده‌ایم، در یکی از این دو دسته قرار می‌گیرد، و اگرچه ارسطو آن‌ها را ضرورتاً بد نمی‌دانست، اما احساس می‌کرد که عمق کم آنها، کیفیتشان را محدود کرده است.

داشتن دوستی‌های تصادفی، مناسب و حتی ضروری است؛ اما بیش از این هم ممکن است.

🗿 دوستی مبتنی بر خوبی

آخرین نوع دوستی که ارسطو مطرح می‌کند، بر آن‌دوی دیگر ارجح است.

به‌جای منفعت یا لذت، این نوع از رابطه بر قدردانی متقابل فضایلی که طرف دیگر مهم می‌شمارد مبتنی است. این خود افراد و ویژگی‌های آنان است که مشوق طرفین برای با هم بودن می‌شود.

به‌جای عمری کوتاه، این رابطه اغلب تا انتها دوام می‌آورد، و برای تشکیل شدن، در همان ابتدای کار نیازمند وجود سطحی پایه‌ای از فضیلت در هریک از طرفین است.

افرادی که فاقد یکدلی و توجه نسبت به دیگران‌اند، به‌ندرت چنین روابطی می‌سازند، زیرا اغلب توجه‌شان معطوف به لذت یا فایده است. علاوه بر این، ایجاد دوستی‌های مبتنی بر خوبی زمان و اعتماد می‌طلبد و وابسته به رشد متقابل طرفین است.

احتمال ارتباط گرفتن با دیگری در این سطح، زمانی بیشتر است که او را در بدترین شرایطش دیده باشید و شاهد رشدش بوده باشید و یا هردو متقابلاً سختی را پشت سر گذاشته باشید.

(ادامه) 👇👇👇

@bayanz
(ادامه) 👇👇👇

ورای عمق و نزدیکی، زیبایی این روابط در آن است که به‌طور خودکار پاداش دو نوع دوستی دیگر را نیز دربر دارد: هم لذت‌بخش است و هم مفید.

وقتی به دیگری احترام می‌گذارید و به او توجه می‌کنید، از بودن با او لذت می‌برید. اگر او فردی آنقدر خوب باشد که شروع چنین رابطه‌ای تضمین شود، در این صورت فایده نیز وجود خواهد داشت.

این روابط نیازمند زمان و خواستن‌اند، اما وقتی شکوفه بزنند، میوه‌ی اعتماد، ستایش و حیرت به بار می‌آورند. آنها چندی از خوشی‌های شیرین‌تر زندگی را رو می‌کنند.

🗿 همه‌ی آنچه لازم است بدانید

اگر کسی هستید که بیش از ۲۰۰۰ سال است که خوانده می‌شوید، احتمالاً دلیل خوبی پشتش وجود دارد.
همه‌ی نوشته‌های ارسطو، امروز موضوعیت ندارند، اما با درنظر گرفتن اصالت ایده‌های او در زمانی که در آن می‌زیست، دشوار می‌توان مجذوب ذهنش نشد. کمتر کسانی در تاریخ چنین تاثیرگذار بوده‌اند.

او به ما آموخت که جهان را مبتنی بر تجربه وارسی کنیم، و نسل‌هایی از متفکران و فلاسفه را به تعمق در نقش و ارزش اخلاق در گذران روزمره‌ی زندگی واداشت.

با این حال، برای یک فرد معمولی، مرتبط‌ترین ایده‌اش به اهمیت روابط خوب مربوط می‌شود. او به طور خاص درباره‌ی هدف دوستی کنجکاو بود.

درحالی که او ارزش دوستی‌های تصادفی را مبتنی بر لذت و فایده دید، احساس کرد که فاقد عمق و بنیانی مستحکم هستند.

در عوض، کوشید تا دوستی‌های بافضیلت را ترویج کند که قصدمندانه و مبتنی بر قدردانی متقابل شخصیت و خوبی ایجاد شده‌اند، به‌جای آنکه بر ارزشی معاملاتی مبتنی باشند.

او می‌دانست که چنین دوستی‌ای تنها در گذر زمان می‌تواند مستحکم شود و اگر رشد کند، برای همه‌ی زندگانی دوام می‌آورد. برای ارسطو، چیزهای کمی نزدیک به ارزش چنین دوستی‌ای نزدیک می‌شود.

روی‌هم‌رفته، روابطی که ما با نزدیکانمان برقرار می‌سازیم، کیفیت زندگی ما را شکل می‌دهد. ما همان کسانی هستیم که با آنها و از طریق آنها زندگی می‌کنیم.

برای بیشتر چیزها، زندگی به‌قدر کافی طولانی‌ست. با این‌ حال، برای دوستی‌های اشتباه خیلی کوتاه است.

(۱) Aristotle’s Timeless Advice on What Real Friendship Is and Why It Matters نوشته‌ی زَت رانا

ترجمه: فرزاد بیان

96/9/16
@bayanz
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
سلفی مونالیزا

سالانه بیش از ۶ میلیون نفر از مونالیزا در موزه‌ی لوور دیدن می‌کنند. خیلی‌ها این ملاقاتشان را در شبکه‌های اجتماعی به‌اشتراک می‌گذراند.

فیلمی از DANIEL MCKEE.

@bayanz
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
رونده باش، امید هیچ معجزی ز مرده نیست...

۳ نفر، ۴۴ روز، ۱۱ کشور، ۱۸ پرواز، ۶۰ هزارکیلومتر و ۲ دوربین... تا این فیلم (و ۲ فیلم کوتاه دیگر) ساخته شود.

از Rick Mereki.

@bayanz
⁣روح سرگشته‌ی عزیز،

به استحضار می‌رساند شما در تاریخ ۱ فروردین از کالبد خود جدا شدید. دقایقی پس از خروج از منزل، درحالی که با سبز شدن چراغ راهنمایی، از خط عابر پیاده عبور می‌کردید، موتورسواری با سرعت ۱۹ کیلومتر بر ساعت با شما برخورد کرد و موجب اصابت سر شما با لبه‌ی جدول خیابان و متعاقباً خون‌ریزی مغزی و مرگ شما شد. مردن در اولین روز سال نو مصیبت بزرگی‌ست؛ اما نه بزرگ‌تر از آن‌که درست دقایقی پیش از این تصادف، عشق زندگانی شما در مقابلتان قرار گرفت، ولی متأسفانه حواس شما معطوف به پیامک تبلیغاتی اپیلاسیون موهای زائد بدن در گوشی تلفن همراهتان بود. الهه‌ی عشق، تمام روز پیش از این حادثه را صرف هماهنگ کردن این ملاقات شما و عشقتان کرده بود. تنها چنان‌چه سر خود را بالا می‌گرفتید و با وی چشم در چشم می‌شدید، بلافاصله عشق شما در او اثر می‌کرد و یار غار یکدیگر می‌شدید و البته از تصادف با موتورسیکلت نیز در امان می‌ماندید. متاسفانه، الهه‌ی عشق پیش‌بینی پیامک تبلیغاتی همراه اول در آن لحظه‌ی حساس را نکرده بود.

اوقات خوشی را برایتان آرزومندم،

الهه‌ی مرگ.

ـــ
فرزاد بیان

96/9/21
@bayanz
آنچه کردم

من روی کاغذ می‌نویسم. بعد تایپ می‌کنم. دیشب متنی نوشتم و با خودم آوردم تا امروز تایپش کنم. بین راه، نمی‌دانم چطور امّا گم شد. حالا مطمئنم که اگر پیرامون آن موضوع، دوباره بنویسم، دیگر به‌خوبی قبلی نمی‌شود.

وقتی نوشته‌ی دیشب گم شد، روی منِ گذشته‌ام بیشتر حساب می‌کردم. از نتیجه‌ی کار راضی بودم و بهتر انجام دادنش را تقریباً محال می‌دانستم.

امّا وقت‌هایی که از گذشته راضی نیستم، این احساسم دقیقاً وارونه است. وقتی فکر می‌کنم که گندی به‌بار آورده‌ام، وقتی فکر می‌کنم که چه فرصت بکری را سوزانده‌ام، به خودم اطمینان می‌دهم که اگر می‌شد به گذشته برگردم، این‌بار حتماً نتیجه‌ی عالی می‌گرفتم.

اما یک چیزی اینجا جور در نمی‌آید.

اگر منِ گذشته کارش را به‌درستی انجام می‌دهد، باید بپذیرم آنچه در گذشته کرده‌ام و امروز نامش را افتضاح می‌گذارم، بهترین عملکرد گذشته‌ام بوده است.

منِ امروز، اگر به دیروز برود، منِ دیروز می‌شود، و منِ دیروز، جز آن‌چه دیروز کرده است، نمی‌توانست و نمی‌تواند بکند.

با این فکر، نه به توجیه کارخرابی‌ها، که به پذیرفتن گذشته، در ظرف زمانی و مکانی خودش می‌پردازم.

فرزاد بیان

96/9/26
@bayanz
«تمام بدبختی‌های آدم از وقتی شروع می‌شه که این تیپ رو می‌گیره... پاشو برو بخواب!»

— آتشکار، محسن امیریوسفی، ۱۳۸۶.

@bayanz
⁣تکنولوژی هنر

الان که خودکار را برداشته‌ام تا فکرهای چند دقیقه‌ی پیشم را بنویسم، کسی چه می‌داند که فکرهای من در مسیر عصب > عضله > خودکار چقدر عوض شده‌اند. فاصله‌ی بین فکر تا اثر، ایده تا محصول، سوژه تا اُبژه، هیچ‌گاه صفر نیست و هنوز هیچ ابزاری نتوانسته آن را به صفر برساند؛ امّا ابزار بیانی نقش تعیین‌کننده‌ای در اندازه‌ی این فاصله دارد.

به‌نظرم یک دستاورد تکنولوژی، کاستن از این فاصله بوده است. اگر ثبت لحظه‌ی فوت کردن شمع‌های کیک تولد، تا دیروز نیازمند کسی بود که سرش را داخل چادر سیاه دوربین عکاسی ببرد و یک نگاتیو خرج کند، امروز با لمس شیشه‌ی موبایل ممکن شده است و شاید فردا تنها فکر کردن به کلمه‌ی «عکس» کافی باشد تا عکسی گرفته شود.

موبایل دوربین‌دار، هنر عکاسی را همگانی نکرد؛ موبایل فقط ابزار این هنر را دست همه داد. بیشترین استفاده‌ای که از دوربین موبایل می‌شود صرفاً ثبت لحظات است. البته وقتی یک ابزار همگانی شد، هنرمندانش هم افزون می‌شوند. هنوز هم خیلی‌ها چون پولشان به خرید پیانو نمی‌رسد، پیانیست نمی‌شوند. وقتی مردم هنوز با درشکه جابه‌جا می‌شدند، کسی شانس قهرمان فرمول‌یک شدن نداشت. اگر یک روزی در تهران هزار دوربین عکاسی پیدا می‌شد و چند عکاس (به‌معنی هنرمند عکاس) وجود داشت، تعجبی ندارد که امروز بین چند میلیون مردم موبایل به‌دست، چندهزار نفری واقعاً عکاسی هنری بکنند.

دنیای فیلم کوتاه هم بیش‌وکم به همین سرنوشت، که به‌نظر من سرنوشت مبارکی هم است دچار شده. امروز، یک نوجوان عراقی به‌لطف یک دوربین تلفن همراه و استعداد کارگردانی ذاتی‌ای که دارد، بدبختی‌هایی را که داعش سر خانواده‌اش آورده چنان هنرمندانه به‌تصویر می‌کشد که آدم اشکش درمی‌آید.

ابزارهای ساخت فیلم کوتاه البته هنوز تا همگانی شدن فاصله دارد و در مورد فیلم بلند، اگر به‌طور خاص سینمای بدنه را مدنظر قرار دهیم، کلاً در دست خواص است. برای ساختن فیلم بلندی که در پردیس سینمایی کوروش تهران روی پرده برود، شانس یک فیلم‌ساز دست‌تنها با موبایل یا دوربین تک‌لنز دیجیتالی‌اش فعلاً نزدیک به صفر است. (هرچند در بیرون از سینمای بدنه، در همین سینمای هنر و تجربه‌ی خودمان، شاهد تجربه‌های این‌چنینی بوده‌ایم؛ بنگرید به روغنِ مار، ساخته‌ی علیرضا داوودنژاد)

به‌ هر ترتیب، سینمای بدنه هنوز نیازمند یک کامیون تجهیزات و یک قوشون آدم پشت صحنه است. پیش‌بینی می‌کنم که این وضع هم در آینده‌ای نه‌چندان دور دگرگون شود.

شما هم حتماً گاهی سوت‌زنان قدم می‌زنید. بعضی وقت‌ها ملودی خوبی در بین این سوت‌ها شنیده می‌شود. امروز باید کمی موسیقی بلد باشید تا به یک قطعه‌ی شنیدنی تبدیلش کنید. شاید فردا لازم نباشد؛ همین که به ملودی دلخواهتان فکر کنید، ساخته می‌شود.

چند مسئله، از جمله این که ابزار یک هنر، چقدر در ذات آن هنر دخیل است وجود دارد. مثلاً آیا اگر شرایطی فراهم شود که شما تصویری را در ذهنتان مجسم کنید و کامپیوتر بلافاصله آن تصویر را ترسیم کند، اسم این را می‌شود خلق اثر هنری گذاشت یا نه؟ فکر می‌کنم پرداختن به این موضوعات زیادی موضوع را فلسفه‌ی هنری می‌کند. برای این نوشته، همین بس که اگر دستگاهی بود که فکرهای مرا از ذهنم می‌خواند و مکتوب می‌کرد، غذای روی گاز نمی‌سوخت و من یک ساعت پیش به‌خواب می‌رفتم، گرچه شاید به‌لطف همین دستگاه مغزم تنبل‌تر از آنی شده بود که اصلاً ایده‌ی این نوشته به مخیله‌ام برسد!

فرزاد بیان

- گرافیک از Maryanne Nguyen

96/10/06
@bayanz
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
کهن راه‌ها - سفری به شمال ‌غربی ویتنام؛ فیلمی از Nhi Dang

با حضور تعداد زیادی خردسال و نوزاد 👶 تماشا خوش بگذره :}


@bayanz
⁣هرزگاه احساس

۱- برای همیشه و آخرین‌بار خداحافظی می‌کنیم و من به خانه برمی‌گردم و غصه‌اش را می‌خورم و شب برای تسکین حالم یک عکس از او را با شعری عاشقانه که رویش می‌نویسم، استوری اینستاگرامم می‌کنم. در چند دقیقه‌ی بعدی، چند پاسخ از دیگران روی استوری می‌گیرم که حالم را بهتر نمی‌کند، اما برای ساعتی سرگرمم می‌کند تا وقت خواب بشود.

۲- شکی نیست که شبکه‌های اجتماعی، پرمخاطب‌ترین ابزار ارتباطی در ایران امروز است. این ابزار پرمخاطب، به‌شدت دم دست است و به سبب همین ویژگی دم دستی بودنش گاهی عرصه‌ی بروز درلحظه‌ی احساسات می‌شود؛ احساساتی که در صورت پرورده شدن می‌توانند هنر به بار بیاورند، اما در شبکه‌های اجتماعی ممکن است نارس عرضه ‌شوند و به‌هرز بروند.

۳- تراژدی پایان یک رابطه، می‌تواند ماده‌خام یک اثر یا جرقه‌ی یک تغییر را فراهم کند و یا انرژی‌اش در چند استوری گرفته بشود. انتخاب این مسیر با خود شخص است، اما شبکه‌های اجتماعی هم ابزارهایی خنثی نیستند؛ اینستاگرام، علاوه بر این که عکس‌های مرا در خود جای می‌دهد، به انتخاب‌های من هم شکل می‌دهد.

۴- تنها تراژدی و تنها هنر نیست که فدایی امکانات درلحظه‌ی شبکه‌های اجتماعی می‌شود. عصبانیت من از دست کارفرما که می‌توانست مرا به فکر کردن درباره‌ی ماهیت کارم وادارد، به‌لطف توییتر، با چندصد کاراکتر تسکین داده می‌شود. شادی‌ها، ملال‌ها و سایر حالات نیز می‌توانند چنین سرنوشتی داشته باشند.

۵- در این که شبکه‌های اجتماعی می‌توانند آثار هنری و متون ادبی را در خود جای بدهند شکی نیست. آنچه اینجا مدنظر است، بروز درلحظه (instant) احساسات در شبکه‌های اجتماعی است. بروز درلحظه‌ی احساسات، ضرورتاً به‌معنای ناپرورده بودن آن احساسات نیست؛ یک عکس هنری یا یک متن ادبی ممکن است در اوج غلیان احساسات با گوشی موبایل گرفته و نوشته شود و در همان حال در شبکه‌های اجتماعی به‌اشتراک گذاشته بشود. اما به‌طور کلی، تکنولوژی گستره‌ی بیانی محدودی دارد که به‌طور خاص در مورد گوشی موبایل (که غالب کاربری شبکه‌های اجتماعی روی آن انجام می‌شود)، معمولاً از حد عکس، فیلم و نوشته‌های کوتاه فراتر نمی‌رود. این محدودیت است که زمینه‌ی پرورش و بروز رضایت‌بخش احساسات را از کاربر تکنولوژی سلب می‌کند.

فرزاد بیان

- گرافیک از Marco Zani

96/11/05
@bayanz