توضیحی احتمالاً اضافه دربارهی ویدئوی بالا 👆
قول این کانال این است که فیلمهای کوتاهی را که از تماشایشان لذت میبرم اینجا بگذارم. در گذاشتن فیلم بالا در این کانال تردید داشتم. حساسیتها را درک میکنم و برایم محترمند. از طرف دیگر، مزاحمتها نیز حقیقیاند. فیلم اکثریت سرکوب شده (Oppressed Majority)، نمایشی وارونه از این مزاحمتهاست؛ تماشای آن، میتواند برای برخی آزاردهنده باشد، چنانچه مزاحمتها نیز آزاردهندهاند.
@bayanz
قول این کانال این است که فیلمهای کوتاهی را که از تماشایشان لذت میبرم اینجا بگذارم. در گذاشتن فیلم بالا در این کانال تردید داشتم. حساسیتها را درک میکنم و برایم محترمند. از طرف دیگر، مزاحمتها نیز حقیقیاند. فیلم اکثریت سرکوب شده (Oppressed Majority)، نمایشی وارونه از این مزاحمتهاست؛ تماشای آن، میتواند برای برخی آزاردهنده باشد، چنانچه مزاحمتها نیز آزاردهندهاند.
@bayanz
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
فیلم کوتاه سحر
ندیم ماجرای شبی را که خواهرش نیمهشب به خانه آمد و پس از آن ناپدید شد، تعریف میکند.
@bayanz
ندیم ماجرای شبی را که خواهرش نیمهشب به خانه آمد و پس از آن ناپدید شد، تعریف میکند.
@bayanz
قانونسواری
در خیابان یکطرفه در خلاف جهت حرکت ماشینها با بیشترین سرعتی که از یک موتورسیکلت برمیآید در حرکتیم. راننده درحالی که دستی به فرمان دارد، میآید با دست دیگر گوشیاش را از جیب درآورد که گوشی پخش خیابان میشود. اولین ماشین عبوری را قسم ابالفضل میدهد که از روی تکهپارههای گوشی رد نشود. رد نمیشود. شیرجه میروم اجزا را جمع میکنم. خندهای میکند و به راهمان ادامه میدهیم. چراغ قرمزها را پشت سر میگذاریم، از ورود ممنوعها گذر و از لابهلای ماشینها راهمان را باز میکنیم. ده دقیقه پیش در حال چک و چانه سر دستمزد بودیم و در ده دقیقه آیندهی جلوی در سفارتیم. مسیری که طی کردنش با ماشین در کمتر از یک ساعت ممکن نبود، بیست دقیقهای طی شد. ساعت یازده و چهل و پنج دقیقهی ظهر آخرین روزیست که شانس تحویل مدارکم را تا قبل از ۱۲ دارم و من این پانزده دقیقهی طلایی (و سفر آیندهام) را مدیون این وسیلهی نقلیهی دوچرخ و رانندهی کارکشتهاش هستم.
مسئول پذیرش سفارت با آینهی یکطرفهی بزرگی از من جدا شده و من در شیشهی روبرو جز تصویر خودم نمیبینم. به موهای پخش و پلا و باد خوردهام نگاه میکنم و به خودم لبخند میزنم. ای کاش میتوانستم بگویم که چقدر احساس عذابوجدان کردم، تا اکنون که مرور ماجرا میکنم، انسان قانونمند و اخلاقگرایی بهنظر برسم، اما حیف که جز لبخند رضایت، آینه تصویر دیگری تحویلم نداد.
فرزاد بیان
96/7/24
@bayanz
در خیابان یکطرفه در خلاف جهت حرکت ماشینها با بیشترین سرعتی که از یک موتورسیکلت برمیآید در حرکتیم. راننده درحالی که دستی به فرمان دارد، میآید با دست دیگر گوشیاش را از جیب درآورد که گوشی پخش خیابان میشود. اولین ماشین عبوری را قسم ابالفضل میدهد که از روی تکهپارههای گوشی رد نشود. رد نمیشود. شیرجه میروم اجزا را جمع میکنم. خندهای میکند و به راهمان ادامه میدهیم. چراغ قرمزها را پشت سر میگذاریم، از ورود ممنوعها گذر و از لابهلای ماشینها راهمان را باز میکنیم. ده دقیقه پیش در حال چک و چانه سر دستمزد بودیم و در ده دقیقه آیندهی جلوی در سفارتیم. مسیری که طی کردنش با ماشین در کمتر از یک ساعت ممکن نبود، بیست دقیقهای طی شد. ساعت یازده و چهل و پنج دقیقهی ظهر آخرین روزیست که شانس تحویل مدارکم را تا قبل از ۱۲ دارم و من این پانزده دقیقهی طلایی (و سفر آیندهام) را مدیون این وسیلهی نقلیهی دوچرخ و رانندهی کارکشتهاش هستم.
مسئول پذیرش سفارت با آینهی یکطرفهی بزرگی از من جدا شده و من در شیشهی روبرو جز تصویر خودم نمیبینم. به موهای پخش و پلا و باد خوردهام نگاه میکنم و به خودم لبخند میزنم. ای کاش میتوانستم بگویم که چقدر احساس عذابوجدان کردم، تا اکنون که مرور ماجرا میکنم، انسان قانونمند و اخلاقگرایی بهنظر برسم، اما حیف که جز لبخند رضایت، آینه تصویر دیگری تحویلم نداد.
فرزاد بیان
96/7/24
@bayanz
فکر پرفشار
ما در شهرمان هنوز با دبّه آب میگیریم. دستگاههایی در شهر وجود دارد که کارت را واردش میکنی، مقدار آب موردنیازت را انتخاب میکنی (۱۰ یا ۲۰ لیتر) و دستگاه از لولهای که در زیرش دارد با فشار آب بیرون میدهد. گاهی در حالی که دبّه درحال پر شدن است، سعی میکنم درب کوچک قرمزرنگ دبّه را زیر جریان آب بگیرم و پر کنم و آب بنوشم، اما فشار جریان آب اینقدر زیاد است که آب به همه طرف میپاچد و همهجا را خیس میکند و آخر درب هم پر نمیشود.
وقتهایی که نمینویسم (یا حرف نمیزنم)، یا حرفی برای گفتن ندارم یا آنقدر حرف در فکرم دارم که گفتنش ناممکن است. اگر تلاش کنم، حرفها به اطراف میپاچد و دستآخر ظرف نوشته هم پر نمیشود. این است که خودم را تحمل میکنم تا جریانم آرام شود. آنگاه از دبّه به پارچ و از پارچ به لیوان میریزم.
📎 عکس از خبرآنلاین
فرزاد بیان
96/7/25
@bayanz
ما در شهرمان هنوز با دبّه آب میگیریم. دستگاههایی در شهر وجود دارد که کارت را واردش میکنی، مقدار آب موردنیازت را انتخاب میکنی (۱۰ یا ۲۰ لیتر) و دستگاه از لولهای که در زیرش دارد با فشار آب بیرون میدهد. گاهی در حالی که دبّه درحال پر شدن است، سعی میکنم درب کوچک قرمزرنگ دبّه را زیر جریان آب بگیرم و پر کنم و آب بنوشم، اما فشار جریان آب اینقدر زیاد است که آب به همه طرف میپاچد و همهجا را خیس میکند و آخر درب هم پر نمیشود.
وقتهایی که نمینویسم (یا حرف نمیزنم)، یا حرفی برای گفتن ندارم یا آنقدر حرف در فکرم دارم که گفتنش ناممکن است. اگر تلاش کنم، حرفها به اطراف میپاچد و دستآخر ظرف نوشته هم پر نمیشود. این است که خودم را تحمل میکنم تا جریانم آرام شود. آنگاه از دبّه به پارچ و از پارچ به لیوان میریزم.
📎 عکس از خبرآنلاین
فرزاد بیان
96/7/25
@bayanz
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
روابط، عشق و تمرین معنوی 📼
من از عزرا بَیدا بسیار آموختهام. او معلمیست برای زندگی، با زبانی ساده و بهدور از تکلّف.
عزرا در این ویدیو از روابط، عشق و تمرین معنوی میگوید.
⚠️ زبان انگلیسی
@bayanz
من از عزرا بَیدا بسیار آموختهام. او معلمیست برای زندگی، با زبانی ساده و بهدور از تکلّف.
عزرا در این ویدیو از روابط، عشق و تمرین معنوی میگوید.
⚠️ زبان انگلیسی
@bayanz
از رنجی که میدهیم
شش سال پیش در مراسم ازدواجش شرکت کردم. و یکسال بعد در مراسم ختمش. در این یک سال، سلولهای سرطانی آنقدر تقسیم شدند که مهارشان ناممکن شد. حالا بعد پنج سال پدرش را میبینم. از دیدنم حتی لبخند هم نمیزند. فقط قربان صدقهام میرود. با من حرف نمیزند. هرچه میخواهد دربارهام بداند، از اطرافیانم میپرسد. انگار من وجود نداشته باشم. فکرش را محال است کسی بتواند بخواند. فقط واضح است که زمان برایش هیچ نکرده؛ غم در چهرهاش پیداست.
درنظر فروید، رنج از سه جهت تهدیدمان میکند. اوّل، از درون، جسم ما محکوم به زوال است. دوم از برون، محیط بیرحمانه مورد حمله قرارمان میدهد. و سوم، از طرف رابطهی ما با دیگران است که رنج سراغمان میآید. (۱)
این فقط دیگران نیستند که رنجمان میدهند، ما نیز از زمانی که زاده میشویم، مسبّب رنج دیگرانیم. همین که پای در جهان میگذاریم، با دیگران مرتبط میشویم و با بودنمان بهطرق گوناگون، خواسته یا ناخواسته، آگاهانه و یا ناآگاهانه، رنجی بر دیگران تحمیل میکنیم. بهفرض که از خوبان روزگار بوده باشیم، پس از بودن نیز، نوبت به رنج نبودنمان میرسد.
با این همه، دلگرمکننده آن است که برای بیشتر ما، کمی – و فقط کمی – کاستن از رنج انسانها، شاید فقط با دست گذاشتن روی همین منبع رنج، یعنی رابطهمان با دیگران ممکن باشد: که نیکی کنیم و در دجله اندازیم.
(۱) تمدّن و ملالتهای آن، زیگموند فروید، ترجمهی محمد مبشّری، صفحهی ۳۵.
-- نقاشی از Seong Lee
فرزاد بیان
96/8/5
@bayanz
شش سال پیش در مراسم ازدواجش شرکت کردم. و یکسال بعد در مراسم ختمش. در این یک سال، سلولهای سرطانی آنقدر تقسیم شدند که مهارشان ناممکن شد. حالا بعد پنج سال پدرش را میبینم. از دیدنم حتی لبخند هم نمیزند. فقط قربان صدقهام میرود. با من حرف نمیزند. هرچه میخواهد دربارهام بداند، از اطرافیانم میپرسد. انگار من وجود نداشته باشم. فکرش را محال است کسی بتواند بخواند. فقط واضح است که زمان برایش هیچ نکرده؛ غم در چهرهاش پیداست.
درنظر فروید، رنج از سه جهت تهدیدمان میکند. اوّل، از درون، جسم ما محکوم به زوال است. دوم از برون، محیط بیرحمانه مورد حمله قرارمان میدهد. و سوم، از طرف رابطهی ما با دیگران است که رنج سراغمان میآید. (۱)
این فقط دیگران نیستند که رنجمان میدهند، ما نیز از زمانی که زاده میشویم، مسبّب رنج دیگرانیم. همین که پای در جهان میگذاریم، با دیگران مرتبط میشویم و با بودنمان بهطرق گوناگون، خواسته یا ناخواسته، آگاهانه و یا ناآگاهانه، رنجی بر دیگران تحمیل میکنیم. بهفرض که از خوبان روزگار بوده باشیم، پس از بودن نیز، نوبت به رنج نبودنمان میرسد.
با این همه، دلگرمکننده آن است که برای بیشتر ما، کمی – و فقط کمی – کاستن از رنج انسانها، شاید فقط با دست گذاشتن روی همین منبع رنج، یعنی رابطهمان با دیگران ممکن باشد: که نیکی کنیم و در دجله اندازیم.
(۱) تمدّن و ملالتهای آن، زیگموند فروید، ترجمهی محمد مبشّری، صفحهی ۳۵.
-- نقاشی از Seong Lee
فرزاد بیان
96/8/5
@bayanz
نامهای به خود ۳۰ سالهام
خود سیسالهی عزیزم! اگر نامهی مرا میخوانی، یعنی آنقدر عمر کردهای که این نامه به دستت رسیده. یعنی از بیشمار خطری که جانت را تهدید کرده، جان سالم بهدر بردهای. و یعنی تمام آن لحظات غم، ناامیدی و درماندگیای را که بهنظرت بیپایان میرسیدند، پشت سر گذاشتهای. روزی که مرا میخوانی، من دیگر رفتهام. من میروم، تا تو بیایی. میدانم که دلت برایم تنگ میشود. شاید امروز موهایت بهبلندی من نباشد. شاید پوستی بهصافی من نداشته باشی. شاید عزیزان امروزم، در کنارت نباشند. اگر مرا سرزنش کنی که قدر داشتههایم را نمیدانم، به تو حق میدهم. اما افسوس مرا نخور. تو امتداد منی. هرچه هستی و هرچه روزگار برایت رقم زده، بدان که من به تو افتخار میکنم.
فرزاد بیان
96/8/8
@bayanz
خود سیسالهی عزیزم! اگر نامهی مرا میخوانی، یعنی آنقدر عمر کردهای که این نامه به دستت رسیده. یعنی از بیشمار خطری که جانت را تهدید کرده، جان سالم بهدر بردهای. و یعنی تمام آن لحظات غم، ناامیدی و درماندگیای را که بهنظرت بیپایان میرسیدند، پشت سر گذاشتهای. روزی که مرا میخوانی، من دیگر رفتهام. من میروم، تا تو بیایی. میدانم که دلت برایم تنگ میشود. شاید امروز موهایت بهبلندی من نباشد. شاید پوستی بهصافی من نداشته باشی. شاید عزیزان امروزم، در کنارت نباشند. اگر مرا سرزنش کنی که قدر داشتههایم را نمیدانم، به تو حق میدهم. اما افسوس مرا نخور. تو امتداد منی. هرچه هستی و هرچه روزگار برایت رقم زده، بدان که من به تو افتخار میکنم.
فرزاد بیان
96/8/8
@bayanz
❤2
نوتلا
▫من کیستم؟
من کسیام که شبم را با نوتلا بهپایان میبرم و روزم را با نوتلا آغاز میکنم.
▫من که بودم؟
من کسی بودم که از نوتلا نفرت داشت. در هر شرایطی پسش میزدم. اگر حرفش میشد، نقدش میکردم.
▫چه پیش آمد؟
یک روز یک نوتلا تخفیف خورده بود. من هم قند خونم پایین افتاده بود. وسوسه شدم امتحانش کنم. بهدور از قضاوت، انگشتی زدم؛ شل بود. مکیدم؛ شیرین بود. خوشم آمد.
▫تو که متنفر بودی.
فهمیدم که من از نوتلا متنفر نبودم؛ من از هر فکری که پیرامون نوتلا در ذهنم نقش بسته بود - از سلفی با نوتلا تا نوتلابار سرکوچهمان - متنفر بودم. واقعیت نوتلا، همان چیز نرم و شیرینیست که در دهان گذاشتم؛ هرچه غیر از این است، جز انتزاع بیش نیست. و انتزاع نمیگذاشت با واقعیت روبهرو شوم. من «مِنو را بهجای ناهار میخوردم». مثل خیلی چیزهای دیگر در زندگی.
-- گرافیک از فیونا استفانسون
فرزاد بیان
96/8/20
@bayanz
▫من کیستم؟
من کسیام که شبم را با نوتلا بهپایان میبرم و روزم را با نوتلا آغاز میکنم.
▫من که بودم؟
من کسی بودم که از نوتلا نفرت داشت. در هر شرایطی پسش میزدم. اگر حرفش میشد، نقدش میکردم.
▫چه پیش آمد؟
یک روز یک نوتلا تخفیف خورده بود. من هم قند خونم پایین افتاده بود. وسوسه شدم امتحانش کنم. بهدور از قضاوت، انگشتی زدم؛ شل بود. مکیدم؛ شیرین بود. خوشم آمد.
▫تو که متنفر بودی.
فهمیدم که من از نوتلا متنفر نبودم؛ من از هر فکری که پیرامون نوتلا در ذهنم نقش بسته بود - از سلفی با نوتلا تا نوتلابار سرکوچهمان - متنفر بودم. واقعیت نوتلا، همان چیز نرم و شیرینیست که در دهان گذاشتم؛ هرچه غیر از این است، جز انتزاع بیش نیست. و انتزاع نمیگذاشت با واقعیت روبهرو شوم. من «مِنو را بهجای ناهار میخوردم». مثل خیلی چیزهای دیگر در زندگی.
-- گرافیک از فیونا استفانسون
فرزاد بیان
96/8/20
@bayanz
❤1
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
اینستاگرام اسباببازی نیست.
در این ویدیو نگاهی به محتوای اولیهی explorer اینستاگرام در ایران انداختهام.
⚠️ این فیلم حاوی صحنههاییست که ممکن است تماشای آن برای همه مناسب نباشد.
@bayanz
در این ویدیو نگاهی به محتوای اولیهی explorer اینستاگرام در ایران انداختهام.
⚠️ این فیلم حاوی صحنههاییست که ممکن است تماشای آن برای همه مناسب نباشد.
@bayanz
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
ملاقات ۱ غریبه در هر روز بهمدت ۱ سال
در این ویدیو شما را با کسی آشنا میکنم که در سال ۲۰۱۶ تصمیم گرفت هر روز با یک آدم غریبه آشنا بشود، گپ بزند و سلفی بگیرد. 🙋🙋♂️
@bayanz
در این ویدیو شما را با کسی آشنا میکنم که در سال ۲۰۱۶ تصمیم گرفت هر روز با یک آدم غریبه آشنا بشود، گپ بزند و سلفی بگیرد. 🙋🙋♂️
@bayanz
بَیان
اینستاگرام اسباببازی نیست. در این ویدیو نگاهی به محتوای اولیهی explorer اینستاگرام در ایران انداختهام. ⚠️ این فیلم حاوی صحنههاییست که ممکن است تماشای آن برای همه مناسب نباشد. @bayanz
برخی از پاسخهایی را که برای ویدیوی «اینستاگرام اسباببازی نیست» گذاشته شده، اینجا میگذارم:
💬 جالب اینکه خود من پسرم را از حضور در اینستاگرام (البته با قانع کردن خودش) منع کردم، فقط و فقط بهخاطر همین بخش اینستاگرام و آسیبی که داشت بهمرور به او وارد میکرد.
💬 راضی کردن نوجون ها به این سادگی ها نیست. بگی اینستاگرام اسباب بازی نیست. اونم بگه چشم. وقتی همه ی همسن هاش دارن . اگه من نزارم بچه م وارد بشه، میره تو کوچه دوستاش از اینا بدتر بهش نشون میدن.
💬 الان که دیگه رسما دوره بچه سالاریه از تقرییا دبستان همه چی در اختیار دارن و نمیشه کاریش کرد ولی شاید بشه تو تربیت اون بچه کاری انجام داد که خودش نره سمتش اگه بخوای جلوشو بگیری که با اینن جور چیزا مواجه نشه بدتر میشه یه نظرم آدم همین الانش وقتی از جلو دبستان و راهنماییای بچه ها میگذره واقعا میترسه واسه آیندشونو واقعا نگران میشه ! از مدرسه ها که انتظاری نمیره واسه آموزش اما خانواده که میتونه !
💬 واقعا باید چه کار کرد؟ من یه پسر یک سال و نیمه دارم و از الان فکر می کنم که وقتی به سنی رسید که همه بچه ها از این وسایل استفاده می کنن من باید چه کنم؟ از الان به اطرافیان و دوستهام می گم که چرا برای بچه کوچیکتون تبلت و موبایل می خرید؟ اونها هم همیشه میگن خب همه دارن! تو دست دوستهاش میبینه نمیشه نداشته باشه. همه همینو می گن. من دنبال یه راه حل عملی هستم. دوست دارم برای وقتی که پسرم به این سن میرسه از قبل یه برنامه ای داشته باشم و بدونم که می خوام با این قضیه چطور برخورد کنم. نه اینکه تسلیم باشم. اما واقعا نمی دونم چه کاری می تونم انجام بدم.
💬 مسئله این است که با محدودیت به هیچ عنوان نمیشود مشکلی را حل کرد ، کودکان بیشتر از اینکه از آموزه های کلامی رفتار صحیح را یاد بگیرند از روی رفتار والدین الگو برمیدارند ، مثلاً اگر قرار باشد برای کودک ۷ یا ۸ ساله امروز توضیح دهید که گوشی موبایل وسیله ی خوبی برای این سن نیست و یا نباید وقتت را در صفحات اینستاگرام بگذرانی در حالیکه خود پدر و مادر بیشتر وقتش را به چرخ زدن در صفحات اینستاگرام اختصاص می دهد این حرف نه تنها اثر مثبتی بر روی کودک ندارد بلکه بیش از هرچیزی چهره ی والدین را مخدوش کرده و آنها را تبدیل به دیکتاتور های بی مغزی می کند که همه چیز را تنها برای خودشان می خواهند ، دومین مسئله این جاست که هرگز امکان ندارد بتوانیم کودکان را در محیطی کاملا ایزوله بزرگ کنیم اما در عوض می توانیم رفتار خودمان را به عنوان یک کاربر در همین اینستاگرام تغییر دهیم ، اینستاگرام در واقع نمودی از جامعه ی ایرانی است چیزی در اینستاگرام نمیبینید که بیرون از آن در جامعه نباشد مثلاً جملات مستهجن یا فیلم های پورن اینها پیش از اینستاگرام هم بود حتی وقتی اینهمه تکنولوژی در دسترس نبود هم فیلم های وی اچ اس به راحتی در اختیار بچه ها قرار داشت در مدرسه کتاب ها و فیلمهایی رد و بدل میشد که حالا نسخه های کوتاهش را در اینستاگرام میبینیم. پس به جای اینکه برای کودکان اینستاگرام را مکانی خطرناک جلوه دهیم بهتر است با اصلاح رفتار خودمان و آموزش صحیح و کاربردی و بر اساس نیاز انسان کودکان را آگاه و انتخابگر بزرگ کنیم ، در واقع به جای پاک کردن صورت مسئله راه حل را پیدا کنیم ، سالها قبل عده ای تصور می کردند که سینما می تواند باعث فساد شود عده ای تندرو تر فکر می کردند تحصیل علم هم خطرناک است و انسان راگمراه می کند ، به نظر من همه ی این راه ها یکی است نه سینما خطرناک بود و نه اینستاگرام هر مسیری جز آگاهی بخشی و اصلاحات فردی محکوم به شکست خواهد بود
💬 منم اصلا نمیزارم دخترم دست به اینستاگرام بزنه، چون اگه تو قسمت اکسپلوور و سرچ بره، با اینکه من به جز پیج های آشپزی پیج های دیگه رو فالو نمیکنم، ولی بازم گاهی چرت و پرت هایی نشون میده که آدم دلش نمیخواد ببینه، هربار هم میزنم دیگه شبیه اینو نشون نده بالای عکس، ولی بازم میبینم، چون دوستام یا فالووینگ هام اینا رو لایک میکنن متاسفانه...
@bayanz
💬 جالب اینکه خود من پسرم را از حضور در اینستاگرام (البته با قانع کردن خودش) منع کردم، فقط و فقط بهخاطر همین بخش اینستاگرام و آسیبی که داشت بهمرور به او وارد میکرد.
💬 راضی کردن نوجون ها به این سادگی ها نیست. بگی اینستاگرام اسباب بازی نیست. اونم بگه چشم. وقتی همه ی همسن هاش دارن . اگه من نزارم بچه م وارد بشه، میره تو کوچه دوستاش از اینا بدتر بهش نشون میدن.
💬 الان که دیگه رسما دوره بچه سالاریه از تقرییا دبستان همه چی در اختیار دارن و نمیشه کاریش کرد ولی شاید بشه تو تربیت اون بچه کاری انجام داد که خودش نره سمتش اگه بخوای جلوشو بگیری که با اینن جور چیزا مواجه نشه بدتر میشه یه نظرم آدم همین الانش وقتی از جلو دبستان و راهنماییای بچه ها میگذره واقعا میترسه واسه آیندشونو واقعا نگران میشه ! از مدرسه ها که انتظاری نمیره واسه آموزش اما خانواده که میتونه !
💬 واقعا باید چه کار کرد؟ من یه پسر یک سال و نیمه دارم و از الان فکر می کنم که وقتی به سنی رسید که همه بچه ها از این وسایل استفاده می کنن من باید چه کنم؟ از الان به اطرافیان و دوستهام می گم که چرا برای بچه کوچیکتون تبلت و موبایل می خرید؟ اونها هم همیشه میگن خب همه دارن! تو دست دوستهاش میبینه نمیشه نداشته باشه. همه همینو می گن. من دنبال یه راه حل عملی هستم. دوست دارم برای وقتی که پسرم به این سن میرسه از قبل یه برنامه ای داشته باشم و بدونم که می خوام با این قضیه چطور برخورد کنم. نه اینکه تسلیم باشم. اما واقعا نمی دونم چه کاری می تونم انجام بدم.
💬 مسئله این است که با محدودیت به هیچ عنوان نمیشود مشکلی را حل کرد ، کودکان بیشتر از اینکه از آموزه های کلامی رفتار صحیح را یاد بگیرند از روی رفتار والدین الگو برمیدارند ، مثلاً اگر قرار باشد برای کودک ۷ یا ۸ ساله امروز توضیح دهید که گوشی موبایل وسیله ی خوبی برای این سن نیست و یا نباید وقتت را در صفحات اینستاگرام بگذرانی در حالیکه خود پدر و مادر بیشتر وقتش را به چرخ زدن در صفحات اینستاگرام اختصاص می دهد این حرف نه تنها اثر مثبتی بر روی کودک ندارد بلکه بیش از هرچیزی چهره ی والدین را مخدوش کرده و آنها را تبدیل به دیکتاتور های بی مغزی می کند که همه چیز را تنها برای خودشان می خواهند ، دومین مسئله این جاست که هرگز امکان ندارد بتوانیم کودکان را در محیطی کاملا ایزوله بزرگ کنیم اما در عوض می توانیم رفتار خودمان را به عنوان یک کاربر در همین اینستاگرام تغییر دهیم ، اینستاگرام در واقع نمودی از جامعه ی ایرانی است چیزی در اینستاگرام نمیبینید که بیرون از آن در جامعه نباشد مثلاً جملات مستهجن یا فیلم های پورن اینها پیش از اینستاگرام هم بود حتی وقتی اینهمه تکنولوژی در دسترس نبود هم فیلم های وی اچ اس به راحتی در اختیار بچه ها قرار داشت در مدرسه کتاب ها و فیلمهایی رد و بدل میشد که حالا نسخه های کوتاهش را در اینستاگرام میبینیم. پس به جای اینکه برای کودکان اینستاگرام را مکانی خطرناک جلوه دهیم بهتر است با اصلاح رفتار خودمان و آموزش صحیح و کاربردی و بر اساس نیاز انسان کودکان را آگاه و انتخابگر بزرگ کنیم ، در واقع به جای پاک کردن صورت مسئله راه حل را پیدا کنیم ، سالها قبل عده ای تصور می کردند که سینما می تواند باعث فساد شود عده ای تندرو تر فکر می کردند تحصیل علم هم خطرناک است و انسان راگمراه می کند ، به نظر من همه ی این راه ها یکی است نه سینما خطرناک بود و نه اینستاگرام هر مسیری جز آگاهی بخشی و اصلاحات فردی محکوم به شکست خواهد بود
💬 منم اصلا نمیزارم دخترم دست به اینستاگرام بزنه، چون اگه تو قسمت اکسپلوور و سرچ بره، با اینکه من به جز پیج های آشپزی پیج های دیگه رو فالو نمیکنم، ولی بازم گاهی چرت و پرت هایی نشون میده که آدم دلش نمیخواد ببینه، هربار هم میزنم دیگه شبیه اینو نشون نده بالای عکس، ولی بازم میبینم، چون دوستام یا فالووینگ هام اینا رو لایک میکنن متاسفانه...
@bayanz
❤1
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
«خبر فوری»
دنبال کردن لحظه به لحظهی اخبار برای مغزم مضر است؛ حواسم را پرت میکند و اعصابم را مغشوش. در این ویدیو، دربارهاش فکر میکنم... 💭
@bayanz
دنبال کردن لحظه به لحظهی اخبار برای مغزم مضر است؛ حواسم را پرت میکند و اعصابم را مغشوش. در این ویدیو، دربارهاش فکر میکنم... 💭
@bayanz