«راز سکوت»
💬 این یادداشت را چندی پیش از بلاگ HEADSPACE به فارسی برگردان کردم. اصل متن را میتوانید اینجا بخوانید: https://www.headspace.com/blog/2014/03/19/silence-is-golden
▫
شاید این روزها در پیچ و خم زندگیهای پیچیده و شلوغمان فراموش کرده باشیم که سکوت، خصلت ذاتی ذهن بشر است. هر کدام از ما قادر به تجربهاش هستیم و فقط لازم است یاد بگیریم که چطور شرایط مناسب را در ذهن پرورش دهیم، تا سکوت به تجربهای منظم و پایدار در زندگیمان بدل شود.
اما سکوت ژرفا دارد و چندین لایهی مختلف را شامل میشود. در سطح، سکوتِ جهانِ برون است. آرامش حومهی شهر، سکون دم صبح، نبود سر و صدا، و یا سادگی یک اتاق تمیز و بیآلایش از آن جمله است. اگرچه شاید اینها برونی و تا حدی بیمایه بهنظر برسند، اما همین نوع از سکوت یا سکون میتواند آرامشی عمیق برای ذهن فراهم بیاورد.
جالب اینجاست که سطح بعدی سکوت، به هیچ وجه توسط سطح قبلی تضمین نمیشود؛ که هر کسی که در ساحلی آرام دراز کشیده و به مشغلههای کاریاش فکر کرده باشد، به این ادعا شهادت میدهد. چنین چیزی به این خاطر است که این نوع از سکوت، بیشتر به جهانِ درون مربوط میشود تا جهان برون. این بدین معناست که حتی وقتی محیطْ ساکت و بدن ساکن است، صدای ذهن هنوز میتواند کَرکننده باشد. قطعا، گاهی لحظاتی از سکوت ناب را تجربه میکنیم، اما اینها احتمالا غیرقابل پیشبینی هستند، زودگذرند و به دفعاتی کمتر از آنچه میخواهیم اتفاق میافتند. بنابراین معمولا لازم داریم که ذهن را به طریقی تمرین دهیم تا این نوع از سکوت را به طور منظم تجربه کند.
سطح سومی از سکوت هم هست، که عمیقتر است، بسیار شخصیست، و ژرفایش چنان است که از محیط بیرونی فراتر میرود؛ از سادگیِ یک ذهن آرام فراتر میرود. این سکوتیست که آرام یا پر سر و صدا بودنِ بیرون به حالش فرقی نمیکند. در تحرک یا در سکون بودن برایش یکیست. این سکوتیست که ورای ذهن متفکر و ورای ایدههای دوگرایی میرود. یک مفهوم یا عقیده یا فلسفه نیست، بلکه تجربهی مستقیم است. و این تجربهایست که هر کدام از ما سزاوار هستیم که به آن بازگردیم، جایی که همه چیز از آن برمیخیزد… سکوتِ ذهنی آرام.
-- گرافیک کار Simon Oxley است.
@bayanz
💬 این یادداشت را چندی پیش از بلاگ HEADSPACE به فارسی برگردان کردم. اصل متن را میتوانید اینجا بخوانید: https://www.headspace.com/blog/2014/03/19/silence-is-golden
▫
شاید این روزها در پیچ و خم زندگیهای پیچیده و شلوغمان فراموش کرده باشیم که سکوت، خصلت ذاتی ذهن بشر است. هر کدام از ما قادر به تجربهاش هستیم و فقط لازم است یاد بگیریم که چطور شرایط مناسب را در ذهن پرورش دهیم، تا سکوت به تجربهای منظم و پایدار در زندگیمان بدل شود.
اما سکوت ژرفا دارد و چندین لایهی مختلف را شامل میشود. در سطح، سکوتِ جهانِ برون است. آرامش حومهی شهر، سکون دم صبح، نبود سر و صدا، و یا سادگی یک اتاق تمیز و بیآلایش از آن جمله است. اگرچه شاید اینها برونی و تا حدی بیمایه بهنظر برسند، اما همین نوع از سکوت یا سکون میتواند آرامشی عمیق برای ذهن فراهم بیاورد.
جالب اینجاست که سطح بعدی سکوت، به هیچ وجه توسط سطح قبلی تضمین نمیشود؛ که هر کسی که در ساحلی آرام دراز کشیده و به مشغلههای کاریاش فکر کرده باشد، به این ادعا شهادت میدهد. چنین چیزی به این خاطر است که این نوع از سکوت، بیشتر به جهانِ درون مربوط میشود تا جهان برون. این بدین معناست که حتی وقتی محیطْ ساکت و بدن ساکن است، صدای ذهن هنوز میتواند کَرکننده باشد. قطعا، گاهی لحظاتی از سکوت ناب را تجربه میکنیم، اما اینها احتمالا غیرقابل پیشبینی هستند، زودگذرند و به دفعاتی کمتر از آنچه میخواهیم اتفاق میافتند. بنابراین معمولا لازم داریم که ذهن را به طریقی تمرین دهیم تا این نوع از سکوت را به طور منظم تجربه کند.
سطح سومی از سکوت هم هست، که عمیقتر است، بسیار شخصیست، و ژرفایش چنان است که از محیط بیرونی فراتر میرود؛ از سادگیِ یک ذهن آرام فراتر میرود. این سکوتیست که آرام یا پر سر و صدا بودنِ بیرون به حالش فرقی نمیکند. در تحرک یا در سکون بودن برایش یکیست. این سکوتیست که ورای ذهن متفکر و ورای ایدههای دوگرایی میرود. یک مفهوم یا عقیده یا فلسفه نیست، بلکه تجربهی مستقیم است. و این تجربهایست که هر کدام از ما سزاوار هستیم که به آن بازگردیم، جایی که همه چیز از آن برمیخیزد… سکوتِ ذهنی آرام.
-- گرافیک کار Simon Oxley است.
@bayanz
«لایسنس زندگی»
لحظهای در زندگی هرکس هست که شخص در آن لحظه بهناگهان حس میکند نسخهی رایگان زندگیاش به پایان رسیده، همه چیز هزینه دارد، و هیچکس جز خودش نیست که مسئولیت تصمیماتش را بر عهده بگیرد؛ لحظهای که آدم حس میکند وارد دنیای آدمبزرگها شده است.
این حس غریب، ممکن است در میانهی صف بانک وقتی داریم برای اولین بار چکی را بهتنهایی پاس میکنیم، به سراغمان بیاید، یا درست در لحظهای که پرستار سوزن سرنگ را زیر پوستمان فرو میکند، و به یاد میآوریم که هرگز پیش از این بدون مادر در مطب نبودهایم، قلبمان را فشرده کند.
برای من خیلی ساده اتفاق افتاد. یک شب افتادم روی تخت و خوابم برد. صبح یادم آمد که شب قبل مسواک نزده بودم. شب بعد و بعدش هم همین شد و به خودم آمدم، دیدم سه شب است که مسواک نزدهام. پیشامد بزرگی نبود، اما بیسابقه بود.
فرقی نمیکند که کِی یا کجا، دیر یا زود برای هرکداممان اتفاق میافتد. نقطهای که از آن پس مسئولیت دندانهایمان، سلامت بدنیمان و گردش حساب بانکیمان با خودمان است. ممکن است بخواهیم از قبولش سر باز زنیم، اما شرایط اهمیتی به خوشآمد ما نمیدهد؛ و این دندانها هستند که خراب میشوند.
اگر یک روی سکهی بزرگسالی تا حدی ترسناک و خشن بهنظر میرسد، وجه دیگرش عمیقاً رضایتبخش است، چراکه در خود یک فرصت نفهته دارد و آن فرصت شکستن عادات شرطیشده است. مسواک زدن، میتواند از «کار کسلکنندهای که هر شب قبل از خواب باید انجام شود چون سالهاست که به این ترتیب انجام شده» به سطحی عالیتر صعود کند و تغییر معنا بدهد و در معنای جدیدش لذتبخش شود.
فرزاد بیان
@bayanz
لحظهای در زندگی هرکس هست که شخص در آن لحظه بهناگهان حس میکند نسخهی رایگان زندگیاش به پایان رسیده، همه چیز هزینه دارد، و هیچکس جز خودش نیست که مسئولیت تصمیماتش را بر عهده بگیرد؛ لحظهای که آدم حس میکند وارد دنیای آدمبزرگها شده است.
این حس غریب، ممکن است در میانهی صف بانک وقتی داریم برای اولین بار چکی را بهتنهایی پاس میکنیم، به سراغمان بیاید، یا درست در لحظهای که پرستار سوزن سرنگ را زیر پوستمان فرو میکند، و به یاد میآوریم که هرگز پیش از این بدون مادر در مطب نبودهایم، قلبمان را فشرده کند.
برای من خیلی ساده اتفاق افتاد. یک شب افتادم روی تخت و خوابم برد. صبح یادم آمد که شب قبل مسواک نزده بودم. شب بعد و بعدش هم همین شد و به خودم آمدم، دیدم سه شب است که مسواک نزدهام. پیشامد بزرگی نبود، اما بیسابقه بود.
فرقی نمیکند که کِی یا کجا، دیر یا زود برای هرکداممان اتفاق میافتد. نقطهای که از آن پس مسئولیت دندانهایمان، سلامت بدنیمان و گردش حساب بانکیمان با خودمان است. ممکن است بخواهیم از قبولش سر باز زنیم، اما شرایط اهمیتی به خوشآمد ما نمیدهد؛ و این دندانها هستند که خراب میشوند.
اگر یک روی سکهی بزرگسالی تا حدی ترسناک و خشن بهنظر میرسد، وجه دیگرش عمیقاً رضایتبخش است، چراکه در خود یک فرصت نفهته دارد و آن فرصت شکستن عادات شرطیشده است. مسواک زدن، میتواند از «کار کسلکنندهای که هر شب قبل از خواب باید انجام شود چون سالهاست که به این ترتیب انجام شده» به سطحی عالیتر صعود کند و تغییر معنا بدهد و در معنای جدیدش لذتبخش شود.
فرزاد بیان
@bayanz
❤1
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
از ۰ تا ۱۰۰ سالگی در ۱۵۰ ثانیه
@bayanz
@bayanz