MrBot - Anonymous Message
چجور بتونم از خاطره ها و گذشته بگذرم و حاله خودمو خوب بکنم؟
رک میگویم و کمی دردناک، آما آنچه را کخ باید بدانی؛ نباید منتظر معجزه باشی که یک روز صبح بیدار شوی و ببینی هارد مغزت فرمت شده است، از این خبرها نیست!
خاطرات مثل کنه به روانت میچسبند. تو چارهای نداری جز اینکه یاد بگیری این بار سنگین را روی دوشت بکشی تا جایی که دیگر برایت علیالسویه شود.
خاطرات مثل کنه به روانت میچسبند. تو چارهای نداری جز اینکه یاد بگیری این بار سنگین را روی دوشت بکشی تا جایی که دیگر برایت علیالسویه شود.
بتمن 🦇
رک میگویم و کمی دردناک، آما آنچه را کخ باید بدانی؛ نباید منتظر معجزه باشی که یک روز صبح بیدار شوی و ببینی هارد مغزت فرمت شده است، از این خبرها نیست! خاطرات مثل کنه به روانت میچسبند. تو چارهای نداری جز اینکه یاد بگیری این بار سنگین را روی دوشت بکشی تا جایی…
واقعیت تلخ این است که مغزت به این عزاداری و رنج کشیدن اعتیاد پیدا کرده است. غلت زدن در گذشته و مرثیهسرایی برای خودت، خیلی راحتتر از آستین بالا زدن برای ساختن آینده است. تو ناخودآگاه در همین فاز غم لنگر انداختهای، چون به این درد خو گرفتهای.
بتمن 🦇
واقعیت تلخ این است که مغزت به این عزاداری و رنج کشیدن اعتیاد پیدا کرده است. غلت زدن در گذشته و مرثیهسرایی برای خودت، خیلی راحتتر از آستین بالا زدن برای ساختن آینده است. تو ناخودآگاه در همین فاز غم لنگر انداختهای، چون به این درد خو گرفتهای.
باید دور نقش قربانی را خط بکشی و همچو دخترهای ۱۲ ساله نقنق (نمیدانستم جایش چه بگویم) نکنی، قرار نیست هیچ قهرمانی از راه برسد و تو را نجات دهد. تا وقتی که زمین و زمان، شانس و آدمهای قبلی را مقصر حال بدت میدانی، دقیقا در همان نقطه درجا میزنی. فقط خودت باید یقه خودت را بگیری و از این باتلاق بیرون بکشی.
بتمن 🦇
باید دور نقش قربانی را خط بکشی و همچو دخترهای ۱۲ ساله نقنق (نمیدانستم جایش چه بگویم) نکنی، قرار نیست هیچ قهرمانی از راه برسد و تو را نجات دهد. تا وقتی که زمین و زمان، شانس و آدمهای قبلی را مقصر حال بدت میدانی، دقیقا در همان نقطه درجا میزنی. فقط خودت…
جمله کلیشهای «زمان همه چیز را حل میکند» هم چرتوپرتی بیش نیست، زمان به تنهایی هیچ دردی را دوا نمیکند، فقط تو را پیرتر میکند. اگر تکان نخوری، ده سال دیگر هم دقیقا همانجا نشستهای و داری غصه میخوری.
MrBot - Anonymous Message
یک نصیحت بخوای بکنی چی میکنی
تنها سپر دفاعی مطمئن برای به دست آوردن احترام، توجه و حتی عشق، همان صفرهای حساب بانکیات است.
در نهایت وقتی به ته خط برسی، میفهمی که هیچکس در این دنیا به اندازه خودت، دلش برای آیندهات نمیسوزد و قرار نیست کسی برایت فرش قرمز پهن کند.
پول شاید برایت خوشبختی مطلق نیاورد، اما قطعا نبودنش باعث میشود زیر دست و پای قضاوتها و نگاههای بیتفاوت بقیه له شوی. پس اولویت اول و آخرت، باید خودت و جیب خودت باشد و بس.
در نهایت وقتی به ته خط برسی، میفهمی که هیچکس در این دنیا به اندازه خودت، دلش برای آیندهات نمیسوزد و قرار نیست کسی برایت فرش قرمز پهن کند.
پول شاید برایت خوشبختی مطلق نیاورد، اما قطعا نبودنش باعث میشود زیر دست و پای قضاوتها و نگاههای بیتفاوت بقیه له شوی. پس اولویت اول و آخرت، باید خودت و جیب خودت باشد و بس.
بتمن 🦇
سیذر | امیرحسین. – دوباره خوب میشم
قصه این آهنگ دقیقا شرح حال همان روزهایی است که احساس میکنی تمام دنیایت روی سرت آوار شده است. شاون مورگان این قطعه را در روزهای تلخ نوجوانی و وسط ترکشهای طلاق پدر و مادرش نوشته؛ درست زمانی که حس میکرد هیچ پناهگاهی ندارد و همهچیز در حال فروپاشی است.
او در این آهنگ وسط سیاهچاله افسردگی و ناامیدی گیر افتاده و آنقدر احساس تنهایی و خستگی میکند که انگار دیگر توان کشیدن بار این زندگی را ندارد. داستان درباره همان لحظاتی است که تو به پایینترین و تاریکترین نقطه زندگیات میرسی و فکر میکنی دیگر کار تمام است.
او در این آهنگ وسط سیاهچاله افسردگی و ناامیدی گیر افتاده و آنقدر احساس تنهایی و خستگی میکند که انگار دیگر توان کشیدن بار این زندگی را ندارد. داستان درباره همان لحظاتی است که تو به پایینترین و تاریکترین نقطه زندگیات میرسی و فکر میکنی دیگر کار تمام است.
بتمن 🦇
لورینتستار | امیرحسین. – نور
دنیایی را تصور کن که هر سال، موجودی به نام “نقاش” عددی مینویسد و همه آنان که آن سالشان است، از صفحه هستی محو میشوند.
مردم لومیر، یعنی همان “نور”، هر سال گروهی داوطلب را روانه میکنند تا نقاش را از پا درآورند. این داوطلبان را “Expedition” مینامند. و این، داستان سی و سومین اکسپدیشن است.
Lorien Testard آهنگساز این بازی، وقتی نشست تا تم اصلی را بسازد، میخواست اولین چیزی باشد که بازیکن میشنود. چیزی که در آنِ واحد هم زیبا باشد، هم هراسانگیز. نوری که داری به سویش میروی و میدانی شاید بسوزاندت.
ملودیی فرانسوی با کلماتی که بخشی از آنها اصلاً زبان واقعی نیستند. Testard زبانی ساختگی اختراع کرد تا احساس را مستقیم به دل برساند، بیآنکه ذهن درگیر معنا شود.
این بازی در The Game Awards 2025 بازی سال شد، و موسیقیاش یکی از ستونهای اصلی این پیروزی بود.
مردم لومیر، یعنی همان “نور”، هر سال گروهی داوطلب را روانه میکنند تا نقاش را از پا درآورند. این داوطلبان را “Expedition” مینامند. و این، داستان سی و سومین اکسپدیشن است.
Lorien Testard آهنگساز این بازی، وقتی نشست تا تم اصلی را بسازد، میخواست اولین چیزی باشد که بازیکن میشنود. چیزی که در آنِ واحد هم زیبا باشد، هم هراسانگیز. نوری که داری به سویش میروی و میدانی شاید بسوزاندت.
ملودیی فرانسوی با کلماتی که بخشی از آنها اصلاً زبان واقعی نیستند. Testard زبانی ساختگی اختراع کرد تا احساس را مستقیم به دل برساند، بیآنکه ذهن درگیر معنا شود.
این بازی در The Game Awards 2025 بازی سال شد، و موسیقیاش یکی از ستونهای اصلی این پیروزی بود.
بیشتر آدمها بهترین همراه خود را رها میکنند، به امید آنکه بهتری بیابند. و چندی نمیگذرد که در چشم هر تازهواردی، همان قدیمی را میجویند.