هیچ فرقی نمیکند چند بار در ذهنتان برای یک نفر فرش قرمز پهن کنید و به خودتان بقبولانید که «این یکی دیگر با بقیه فرق دارد».
آخر سر باز هم به همان نقطه اول برمیگردید و میفهمید بدجوری رکب خوردهاید.
ته این توهمات همیشه یک پشیمانی غلیظ است و یک دل سیر لعنت فرستادن به این سادگی بیپایان خودتان.
آخر سر باز هم به همان نقطه اول برمیگردید و میفهمید بدجوری رکب خوردهاید.
ته این توهمات همیشه یک پشیمانی غلیظ است و یک دل سیر لعنت فرستادن به این سادگی بیپایان خودتان.
بتمن 🦇
مگادث | امیرحسین. – وعدهها
قصه این آهنگ، نسخه تاریک همان رومئو و ژولیت خودمان است. ماجرا درباره دو دلداده است که به لطف موانع زمینی، عمرا در این دنیا دستشان به هم برسد. راوی هم که میبیند وصال در این زندگی رسما قفل است و زورشان به کائنات نمیرسد، با یارش قرار میگذارد که در دنیای بعدی همدیگر را پیدا کنند.
مذاکره میکنید، نمیکنید، جنگ میکنید، نمیکنید، هرکار میکنید اینترنت را وصل کنید خسته گشتیم.
MrBot - Anonymous Message
به نظرت دنیای بعدی هم وجود داره؟
امیدوارم؛ چرا که بلیت ورود به این دنیا دست خودمان نبوده و خیلیها در همان قرعهکشی اول، بدترین صندلی نصیبشان شده است.
تحمل این حجم از بیعدالتی و رنجی که سهم هیچ انسانی نیست، گاهی فقط با همین امید به یک دنیای دیگر و ترازوی عدالتی در آن سو، کمی قابل هضم میشود. شاید واقعا باید جایی باشد که در نهایت حساب این جبر روزگار را با آدمها صاف کند.
تحمل این حجم از بیعدالتی و رنجی که سهم هیچ انسانی نیست، گاهی فقط با همین امید به یک دنیای دیگر و ترازوی عدالتی در آن سو، کمی قابل هضم میشود. شاید واقعا باید جایی باشد که در نهایت حساب این جبر روزگار را با آدمها صاف کند.
بتمن 🦇
دپریتندرز | امیرحسین. – در کنارت خواهم ماند
قصه این آهنگ روایتگر یک وفاداری تمامعیار و عشقی بیقید و شرط است؛ از همانهایی که این روزها حکم کیمیا را دارد. راوی به یار شکستخوردهاش که در تاریکترین روزهای زندگی گیر کرده، قول شرف میدهد که تحت هیچ شرایطی میدان را خالی نکند.
این قطعه حکم یک پناهگاه امن را دارد. راوی رسما اعلام میکند که حتی اگر تمام دنیا مقابلت صف بکشند یا در اوج ناامیدی از خودت هم متنفر باشی، من مثل کوه پشتت میایستم و تا ته مسیر شانهبهشانهات میآیم.
این قطعه حکم یک پناهگاه امن را دارد. راوی رسما اعلام میکند که حتی اگر تمام دنیا مقابلت صف بکشند یا در اوج ناامیدی از خودت هم متنفر باشی، من مثل کوه پشتت میایستم و تا ته مسیر شانهبهشانهات میآیم.
بتمن 🦇
ماهیای که دهانش بسته باشد را بهترین قلابهای جهان هم نمیتوانند صید کنند؛ باز هم خودتان میدانید.
یاد دادن شنا به کسی که از اساس سوراخ است، مثل آب در هاون کوبیدن است. این آدم نه تنها خودش در نهایت غرق میشود، بلکه شما را هم به عنوان لنگر با خودش به قعر میبرد؛ باز هم خودتان میدانید.
بتمن 🦇
دیوید | امیرحسین. – یادداشتهایی از یک مچ دست
قصه این آهنگ حکایت کسی است که ته چاه افسردگی لنگر انداخته و دیگر حتی نای فریاد زدن هم ندارد. راوی دردهای روحیاش را به زخمهای روی مچ دستش گره زده و از خستگی مفرطی میگوید که با هیچ خوابی درمان نمیشود.
این اثر مرثیخای برای فروپاشی یک انسان است که میان ویرانههای یک رابطه سمی، دیگر توان حمل بار این همه اندوه را ندارد. او در تاریکی مطلق ذهنش دست و پا میزند و دنبال راهی میگردد تا شاید از این بنبست روانی رهایی یابد. این آهنگ تصویرگر لحظهای است که سیاهی بر همه چیز غلبه میکند.
این اثر مرثیخای برای فروپاشی یک انسان است که میان ویرانههای یک رابطه سمی، دیگر توان حمل بار این همه اندوه را ندارد. او در تاریکی مطلق ذهنش دست و پا میزند و دنبال راهی میگردد تا شاید از این بنبست روانی رهایی یابد. این آهنگ تصویرگر لحظهای است که سیاهی بر همه چیز غلبه میکند.
بتمن 🦇
بردی | امیرحسین. – دربارهفرشتههانیست
قصه این آهنگ که راست کار فیلم «بخت پریشان» ساخته شده، حکایت یک عشق زمینی، کوتاه و البته محکوم به فناست. راوی خیلی رک و پوستکنده میگوید که این رابطه قرار نیست مثل قصههای پریان بینقص و ابدی باشد، اما وسط آن همه رنج و مریضی، به شدت واقعی و عمیق است.
در واقع آنها با بیرحمی سرنوشت سرشاخ شدهاند و خیلی تلخ پذیرفتهاند که قرار نیست معجزهای از غیب برسد یا فرشتهای برای نجاتشان بال و پر بزند.
این قطعه تصویر همان لحظه زجرآور پذیرش و خداحافظی است؛ جایی که دو نفر میفهمند با وجود این پایانِ ناعادلانه و زودرس، عشقشان آنقدر میارزیده که بهای تمام این اشکها و دردهایش را با جان و دل بپردازند.
در واقع آنها با بیرحمی سرنوشت سرشاخ شدهاند و خیلی تلخ پذیرفتهاند که قرار نیست معجزهای از غیب برسد یا فرشتهای برای نجاتشان بال و پر بزند.
این قطعه تصویر همان لحظه زجرآور پذیرش و خداحافظی است؛ جایی که دو نفر میفهمند با وجود این پایانِ ناعادلانه و زودرس، عشقشان آنقدر میارزیده که بهای تمام این اشکها و دردهایش را با جان و دل بپردازند.
آدمها عاشق نمنم باران هستند، اما هیچکس دلش نمیخواهد زیر آوار سیل مدفون شود. حکایت محبت کردن بیش از اندازه هم دقیقا همین است؛ وقتی بیحساب و کتاب به کسی خوبی میکنید، لطف مکررتان خیلی زود به حق مسلم تبدیل میشود.