زندگی در این مرز و بوم خود به اندازه کافی ناراحتکننده است؛ آن را با کسانی که شمارا ناراحتتر میکنند نگذرانید.
بتمن 🦇
شارمین | امیرحسین. – روحهاییکهمیبینم
ماجرای این آهنگ حکایت آدمهایی است که بار و بندیلشان را بستهاند و رفتهاند، اما مثل ارواح سرگردان در ذهن خواننده کنگر خورده و لنگر انداختهاند.
طرف از دست این سایههای خیالی که نمیگذارند یک آب خوش از گلویش پایین برود، حسابی شاکی است و مدام باید با نسخه خیالی آدمهای قبلی زندگیاش سر و کله بزند.
این قطعه، تصویر همان ذهنهایی است که تبدیل به خانه ارواح شدهاند و در هر سوراخ سنبهاش یک خاطره قدیمی نشسته و دارد برای خودش چای میریزد. در واقع آهنگ روایتگر همان بار سنگین گذشته است که مثل کنه به روح آدم میچسبد و به این راحتیها قصد فراموش شدن ندارد.
طرف از دست این سایههای خیالی که نمیگذارند یک آب خوش از گلویش پایین برود، حسابی شاکی است و مدام باید با نسخه خیالی آدمهای قبلی زندگیاش سر و کله بزند.
این قطعه، تصویر همان ذهنهایی است که تبدیل به خانه ارواح شدهاند و در هر سوراخ سنبهاش یک خاطره قدیمی نشسته و دارد برای خودش چای میریزد. در واقع آهنگ روایتگر همان بار سنگین گذشته است که مثل کنه به روح آدم میچسبد و به این راحتیها قصد فراموش شدن ندارد.
همین که منظورمان از «عادی شدن شرایط»، وصل شدن تحریمگذرهای ارزانتر است خود حسابی جای بحث دارد.
بتمن 🦇
تامینو | امیرحسین. – روزگار همین است
قصه این آهنگ درباره پذیرش این واقعیت تلخ است که زندگی مثل یک قطار بدون ترمز به راهش ادامه میدهد و ما هم صرفا مسافران بیاختیار آن هستیم. راوی با یک فاز فیلسوفانه میگوید آدمها و موقعیتها میآیند و میروند و اساسا کاری هم از دست ما برنمیآید.
عبارت «So It Goes» در واقع همان شانه بالا انداختن خودمان در برابر سرنوشت است؛ یعنی چه بخواهیم و چه نخواهیم، روزگار کار خودش را میکند و چارهای جز ادامه دادن نیست.
عبارت «So It Goes» در واقع همان شانه بالا انداختن خودمان در برابر سرنوشت است؛ یعنی چه بخواهیم و چه نخواهیم، روزگار کار خودش را میکند و چارهای جز ادامه دادن نیست.
MrBot - Anonymous Message
چتوری همیشه انلاینی و نت داری؟
بنده خارج زندگی میکنم، خارج از سلامت روان.
بتمن 🦇
مستأجرها تا خانه جدیدی پیدا نکنند خانه قبلیرا خالی نمیکنند؛ باز هم خودتان میدانید.
ماهیای که دهانش بسته باشد را بهترین قلابهای جهان هم نمیتوانند صید کنند؛ باز هم خودتان میدانید.
بتمن 🦇
مارتینجسپر | امیرحسین. – چگونه باهم دوست باشیم؟
ماجرای این آهنگ حول یکی از بزرگترین دروغهای تاریخ بعد از جدایی میچرخد: «بیا حداقل دوست معمولی بمانیم!»
راوی در یک سردرگمی مطلق گیر کرده و با خودش میگوید چطور میشود با کسی که تا دیروز تمام دنیایش بوده، حالا مثل یک آشنای دور یا همکار ساده رفتار کند؟
این قطعه، حکایت همان عذاب و بلاتکلیفی است که آدم میفهمد تاریخ مصرف عاشقانهها تمام شده و حالا باید به زور یاد بگیرد که فاصلهاش را حفظ کند. در واقع آهنگ روایتگر همان شکنجه روحیِ تبدیل شدن از «همه چیز» به «هیچ چیز» است.
راوی در یک سردرگمی مطلق گیر کرده و با خودش میگوید چطور میشود با کسی که تا دیروز تمام دنیایش بوده، حالا مثل یک آشنای دور یا همکار ساده رفتار کند؟
این قطعه، حکایت همان عذاب و بلاتکلیفی است که آدم میفهمد تاریخ مصرف عاشقانهها تمام شده و حالا باید به زور یاد بگیرد که فاصلهاش را حفظ کند. در واقع آهنگ روایتگر همان شکنجه روحیِ تبدیل شدن از «همه چیز» به «هیچ چیز» است.
هیچ فرقی نمیکند چند بار در ذهنتان برای یک نفر فرش قرمز پهن کنید و به خودتان بقبولانید که «این یکی دیگر با بقیه فرق دارد».
آخر سر باز هم به همان نقطه اول برمیگردید و میفهمید بدجوری رکب خوردهاید.
ته این توهمات همیشه یک پشیمانی غلیظ است و یک دل سیر لعنت فرستادن به این سادگی بیپایان خودتان.
آخر سر باز هم به همان نقطه اول برمیگردید و میفهمید بدجوری رکب خوردهاید.
ته این توهمات همیشه یک پشیمانی غلیظ است و یک دل سیر لعنت فرستادن به این سادگی بیپایان خودتان.