Forwarded from MrBot - Anonymous Message
سلام وقت بخیر
میخواستم ببینم امکانش هست تو چنل بپرسین کسی هست کتابای کنکورشو اهدا کنه یا کتاب دست دوم بفروشه؟! حتما که از بین ممبرا کلی آدم کنکوری بوده
متشکرم
میخواستم ببینم امکانش هست تو چنل بپرسین کسی هست کتابای کنکورشو اهدا کنه یا کتاب دست دوم بفروشه؟! حتما که از بین ممبرا کلی آدم کنکوری بوده
متشکرم
Forwarded from MrBot - Anonymous Message
سلام، ممنونم که وقت میزاری و بهم جواب میدی
نزدیک به دوماهو نیم هستش که با یک دختری ارتباط دارم، تایمی که میخواستم باهاش وارد ارتباط جدی بشم درجریان بودم یکسری مشکلات خانوادگی داره و زندگی خیلی براش سخته اما تصمیم گرفتم که خوشحالش کنم تا یکم غم خانوادش رو ازش دور کنه (پدر و مادرش جدا شدن و با مادرش زندگی میکنه پسر داییش هم سرطان داره و با اینا زندگی میکنه)
دختری به شدت زیبا و خوش رو، مهربون و مظلوم اما متاسفانه بعد از یک مدت متوجه شدم اونقدر بالغانه نسبت به شرایط و بحث ها رفتار نمیکنه، از هرچیزی یک مورد دیگه ای رو برداشت میکنه و همچنین تقی به توقی میخوره بی احترامی میکنه و در نهایت میگه عصبی بودم و از ته دلم نبود
حدود یکماه که باهم بودیم چون خیلی بحث پیش میومد و منم فشار کار و زندگی خودم روم بود تصمیم گرفتم رها کنم چون تو بحث ها فقط دنبال برنده شدن بود، توی اون برهه اون فرد بسیار شکست از سمت من و خیلی ناراحت بود، پشت سرم به شدت حرف زد و به مادرمم حتی توهین کرد
(یکی از بحثا وقتی تو رابطه بودیم این بود که وسط صحبت من با دوستم داخل گپ پریده بود و گفته بود مثلا فشار نخور ایناها دوست منم گفته بود نپر تو حرف و درگیریشون شکل میگیره این به اون میگه گوه نخور اون به این میگه از وزنت خجالت بکش و از این چرتو پرتا (دوستم مراعاتش رو کرد چون با من داخل رابطه بود) اما در نهایت اون شخص به من گفت بی غیرت که طرفش رو نگرفتم درصورتی که من بارها به دوستانم گفته بودم چه من با این شخص تو رابطه بودم چه نبودم احترامشو نگه دارید، حتی بعد از این مورد هم به دوستام واکنش نشون دادم با اینکه تقصیر کار این شخص بود که به احترامی هارو به من و دوستانم کرد)
مجددا تصمیم گرفتم باهاش وارد رابطه بشم، باز مجددا همین بحثای مسخره و بیخود که چرا تو به دوست دختر صمیمیت که چندین ساله باهم دوستیم پیام دادی گفتی چه خبر مگه چاپلوسشی؟
این روز هم باز بی احترامی کرد بهم گفت حرومزاده و غیره و من همیشه سعی کردم با ارامش و منطق جوابشو بدم اما نشد متاسفانه، باز تلاش کردم به قطع ارتباط که پشیمون شد و پای تلفن گریه میکرد که تنهام نذار و ببخشید
(با این حال ظاهرا همه مشکلات باز هم تقصیر من بود)
* مواردی که وقتی در اولین رابطمون کات کردیم و پیش اومد این بود با دوستام و دوست دختراشون رفته بودم فوتبال ببینیم و من هیچ ارتباطی بجز سلام و خداحافظ با دوست دختراشون نداشتم و این مورد رو توی سر من میزد که میدونستی من دوست ندارم با دختر بری بیرون و تو بخاطر همین باهام کات کردی که محدود نباشی
بعد از اون مورد و فحاشی هایی که دوباره کرد تصمیم گرفتم ارتباطمون رو از رابطه به دوستی تبدیل کنم تا تعهدی نسبت به هم نداشته باشیم اما با این حال گفتم من ادمی نیستم این کارو بکنم تا ازاد باشم و با دختر برم بیرون، و اون دقیقا همین رو برداشت کرد و گفت دقیقا بخاطر همین این کارو کردی
به هر حال چندین روز با رابطه خیلی سرد باهم در ارتباط بودیم، که ناگهان متوجه شدم با اکسش که تا دو هفته پیش ازش بد میگفت(متوجه شده بود تایمی که توی رابطه نبود(خود دختره) اکسش اومده و باهاش رفته بیرون،اکسش با شخصی تو رابطه بوده)رفته بیرون، و اونجا منی بودم که از فشار منفجر شدم که این همون شخصی بود که به من میگفت تو میخوای محدود نباشی و الان با اکسش رفته بیرون، اونروز نمیتونستم حتی تصور کنم داره به اون شخص لبخند میزنه چه برسه که چیکار کردن، ناراحتیم رو ابراز کردم و گفتم دیگه نمیتونم حتی باهات دوست باشم چرا که نمیتونم این موارد رو ببینم ترجیح میدم همون اوجی که ازت داشتم رو تو ذهنم حفظ کنم و فراموشت کنم
با هزار خواهش که من حاضرم بخاطر همین دوستیمون با همه پسرا قطع ارتباط کنم باهاش دوباره رابطه دوستانم رو نگه داشتم
حدود یک هفته گذشت و مجددا بحث جدیدی شکل گرفت
*چرا باید دوست دخترای دوستت هیچکس جرات نداشته باشه بهشون حرفی بزنه اما دوستای تو با من اینطوری رفتار میکنن، من چهار دقیقه بهش ویس دادم گفتم دوست دخترای دوستام ارتباط صمیمی با دوستام ندارن اما تو یک رابطه دوستانه بلند مدت باهاشون داری طبیعیه صمیمی تر باهات رفتار کنن(کمی باهم صمیمی صحبت میکردن و از کلماتی مثل گوه نخورو فلان اینا میگفتن و با شوخی بهم توهین میکردن(نه توهین بدی در همین حد و فان))
نزدیک به دوماهو نیم هستش که با یک دختری ارتباط دارم، تایمی که میخواستم باهاش وارد ارتباط جدی بشم درجریان بودم یکسری مشکلات خانوادگی داره و زندگی خیلی براش سخته اما تصمیم گرفتم که خوشحالش کنم تا یکم غم خانوادش رو ازش دور کنه (پدر و مادرش جدا شدن و با مادرش زندگی میکنه پسر داییش هم سرطان داره و با اینا زندگی میکنه)
دختری به شدت زیبا و خوش رو، مهربون و مظلوم اما متاسفانه بعد از یک مدت متوجه شدم اونقدر بالغانه نسبت به شرایط و بحث ها رفتار نمیکنه، از هرچیزی یک مورد دیگه ای رو برداشت میکنه و همچنین تقی به توقی میخوره بی احترامی میکنه و در نهایت میگه عصبی بودم و از ته دلم نبود
حدود یکماه که باهم بودیم چون خیلی بحث پیش میومد و منم فشار کار و زندگی خودم روم بود تصمیم گرفتم رها کنم چون تو بحث ها فقط دنبال برنده شدن بود، توی اون برهه اون فرد بسیار شکست از سمت من و خیلی ناراحت بود، پشت سرم به شدت حرف زد و به مادرمم حتی توهین کرد
(یکی از بحثا وقتی تو رابطه بودیم این بود که وسط صحبت من با دوستم داخل گپ پریده بود و گفته بود مثلا فشار نخور ایناها دوست منم گفته بود نپر تو حرف و درگیریشون شکل میگیره این به اون میگه گوه نخور اون به این میگه از وزنت خجالت بکش و از این چرتو پرتا (دوستم مراعاتش رو کرد چون با من داخل رابطه بود) اما در نهایت اون شخص به من گفت بی غیرت که طرفش رو نگرفتم درصورتی که من بارها به دوستانم گفته بودم چه من با این شخص تو رابطه بودم چه نبودم احترامشو نگه دارید، حتی بعد از این مورد هم به دوستام واکنش نشون دادم با اینکه تقصیر کار این شخص بود که به احترامی هارو به من و دوستانم کرد)
مجددا تصمیم گرفتم باهاش وارد رابطه بشم، باز مجددا همین بحثای مسخره و بیخود که چرا تو به دوست دختر صمیمیت که چندین ساله باهم دوستیم پیام دادی گفتی چه خبر مگه چاپلوسشی؟
این روز هم باز بی احترامی کرد بهم گفت حرومزاده و غیره و من همیشه سعی کردم با ارامش و منطق جوابشو بدم اما نشد متاسفانه، باز تلاش کردم به قطع ارتباط که پشیمون شد و پای تلفن گریه میکرد که تنهام نذار و ببخشید
(با این حال ظاهرا همه مشکلات باز هم تقصیر من بود)
* مواردی که وقتی در اولین رابطمون کات کردیم و پیش اومد این بود با دوستام و دوست دختراشون رفته بودم فوتبال ببینیم و من هیچ ارتباطی بجز سلام و خداحافظ با دوست دختراشون نداشتم و این مورد رو توی سر من میزد که میدونستی من دوست ندارم با دختر بری بیرون و تو بخاطر همین باهام کات کردی که محدود نباشی
بعد از اون مورد و فحاشی هایی که دوباره کرد تصمیم گرفتم ارتباطمون رو از رابطه به دوستی تبدیل کنم تا تعهدی نسبت به هم نداشته باشیم اما با این حال گفتم من ادمی نیستم این کارو بکنم تا ازاد باشم و با دختر برم بیرون، و اون دقیقا همین رو برداشت کرد و گفت دقیقا بخاطر همین این کارو کردی
به هر حال چندین روز با رابطه خیلی سرد باهم در ارتباط بودیم، که ناگهان متوجه شدم با اکسش که تا دو هفته پیش ازش بد میگفت(متوجه شده بود تایمی که توی رابطه نبود(خود دختره) اکسش اومده و باهاش رفته بیرون،اکسش با شخصی تو رابطه بوده)رفته بیرون، و اونجا منی بودم که از فشار منفجر شدم که این همون شخصی بود که به من میگفت تو میخوای محدود نباشی و الان با اکسش رفته بیرون، اونروز نمیتونستم حتی تصور کنم داره به اون شخص لبخند میزنه چه برسه که چیکار کردن، ناراحتیم رو ابراز کردم و گفتم دیگه نمیتونم حتی باهات دوست باشم چرا که نمیتونم این موارد رو ببینم ترجیح میدم همون اوجی که ازت داشتم رو تو ذهنم حفظ کنم و فراموشت کنم
با هزار خواهش که من حاضرم بخاطر همین دوستیمون با همه پسرا قطع ارتباط کنم باهاش دوباره رابطه دوستانم رو نگه داشتم
حدود یک هفته گذشت و مجددا بحث جدیدی شکل گرفت
*چرا باید دوست دخترای دوستت هیچکس جرات نداشته باشه بهشون حرفی بزنه اما دوستای تو با من اینطوری رفتار میکنن، من چهار دقیقه بهش ویس دادم گفتم دوست دخترای دوستام ارتباط صمیمی با دوستام ندارن اما تو یک رابطه دوستانه بلند مدت باهاشون داری طبیعیه صمیمی تر باهات رفتار کنن(کمی باهم صمیمی صحبت میکردن و از کلماتی مثل گوه نخورو فلان اینا میگفتن و با شوخی بهم توهین میکردن(نه توهین بدی در همین حد و فان))
Forwarded from MrBot - Anonymous Message
همچنین گفتم تو وقتی دوست من به تو میگه گوه نخور اگر از این صحبتش ناراحت میشی همون لحظه یا ایگنورش کن یا بهش بگو من خوشم نمیاد اینطوری صحبت کنی تا دهنشو ببنده اما وقتی تو هم جوابشو بدتر میدی میگی مثلا احمق زشت اونم باز بدترشو بهت میگه و فکر میکنه با این قضیه مشکلی نداری ( موضوعاتی که گفتم برای موقعی هست که ما تو رابطه نبودیم وقتی بودیم خیلی از این ارتباطات صمیمی بخاطر اینکه به دوستام گفته بودم درست باهاش صحبت کنین ازبین رفته بود با این حال این دختر به شوخی هاش ادامه میداد اون تایم و دوستام بخاطر من جوابشو نمیدادن)
من همه اینارو بهش توضیح دادم به صورت بسیار منطقی و اون برگشت گفت تو چرا منو با دوست دخترای دوستات مقایسه میکنی پس اونا از من بهترن و برو یکی مثل همونا پیدا کن و من باز با کلی صمیمیت بهش توضیح دادم عزیزم من مقایسه نکردم جواب سوال تورو دادم و اون همینطوری ادامه داد به چرتو پرت گفتن (بالای ده بار توی رابطه گفته برو و نمیخوامت و … و من گفتم خوشم نمیاد حتی به شوخی) و دوباره گفت برو دیگه پیام نده
و من بریدم و دیگه بهش پیام ندادم،چهار بار همون شب زنگ زد و جوابشو ندادم و کلی اشک ریختم، مجدد فرداش زنگ زد و جوابشو ندادم گفتم چرا زنگ میزنی گفت میخوام باهات صحبت کنم، به هزار التماس پنج دقیقه باهاش صحبت کردم و میگفت دوستت دارم و تنهام نزار و اهمیت ندادم بهش گفتم تمومه
مجددا بهم پیام داد و نزدیک به یک ساعت خواهش میکرد که کنارش بمونم و دوسم داره و…
و من فقط میگفتم نمیتونم و دیگه حوصله ندارم حتی چیزی رو برات توضیح بدم و اشتباهاتت رو بهت بگم و….
بعد از اینکه کلی سرد باهاش صحبت کردم (همین حین از ناراحتی گریه میکردم و بهش میگفتم دیگه دوستت ندارم) بلاخره قربون صدقم رفت و خداحافظی کرد
حدود یکو نیم روز از این موضوع میگذره و صد هزاربار پروفایلش رو چک کردم و به فکرشم و هنوزم دوستش دارم اما با بحث های الکیش و منطق بچگانش و بی احترامی هاش نمیتونم کنار بیام، من تو زندگیم برای خودم شخصی هستم که ابرو دارم تو کتم نمیره دختری بهم بگه من بهت فرصت دادم و تو چاپلوس منی، نمیدونم چیکار کنم ولی عاشقشم
(گیفتی که برای تولدش زدم هاید بود وقتی دوست بودیم اما از وقتی دیگه ارشیوش کردم از هاید دراورد و هنوزم هاید نکرده)
ببخشید طولانی شد ممنون میشم اگر جواب بدی
من همه اینارو بهش توضیح دادم به صورت بسیار منطقی و اون برگشت گفت تو چرا منو با دوست دخترای دوستات مقایسه میکنی پس اونا از من بهترن و برو یکی مثل همونا پیدا کن و من باز با کلی صمیمیت بهش توضیح دادم عزیزم من مقایسه نکردم جواب سوال تورو دادم و اون همینطوری ادامه داد به چرتو پرت گفتن (بالای ده بار توی رابطه گفته برو و نمیخوامت و … و من گفتم خوشم نمیاد حتی به شوخی) و دوباره گفت برو دیگه پیام نده
و من بریدم و دیگه بهش پیام ندادم،چهار بار همون شب زنگ زد و جوابشو ندادم و کلی اشک ریختم، مجدد فرداش زنگ زد و جوابشو ندادم گفتم چرا زنگ میزنی گفت میخوام باهات صحبت کنم، به هزار التماس پنج دقیقه باهاش صحبت کردم و میگفت دوستت دارم و تنهام نزار و اهمیت ندادم بهش گفتم تمومه
مجددا بهم پیام داد و نزدیک به یک ساعت خواهش میکرد که کنارش بمونم و دوسم داره و…
و من فقط میگفتم نمیتونم و دیگه حوصله ندارم حتی چیزی رو برات توضیح بدم و اشتباهاتت رو بهت بگم و….
بعد از اینکه کلی سرد باهاش صحبت کردم (همین حین از ناراحتی گریه میکردم و بهش میگفتم دیگه دوستت ندارم) بلاخره قربون صدقم رفت و خداحافظی کرد
حدود یکو نیم روز از این موضوع میگذره و صد هزاربار پروفایلش رو چک کردم و به فکرشم و هنوزم دوستش دارم اما با بحث های الکیش و منطق بچگانش و بی احترامی هاش نمیتونم کنار بیام، من تو زندگیم برای خودم شخصی هستم که ابرو دارم تو کتم نمیره دختری بهم بگه من بهت فرصت دادم و تو چاپلوس منی، نمیدونم چیکار کنم ولی عاشقشم
(گیفتی که برای تولدش زدم هاید بود وقتی دوست بودیم اما از وقتی دیگه ارشیوش کردم از هاید دراورد و هنوزم هاید نکرده)
ببخشید طولانی شد ممنون میشم اگر جواب بدی
MrBot - Anonymous Message
اکسش اومده و باهاش رفته بیرون،اکسش با شخصی تو رابطه بوده)رفته بیرون،
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
فکر نمیکنم از جوابی که میخوام بدم خوشت بیاد، اگرچه وقتی "ادبی" مینویسمش زیادم بد به نظر نمیرسه، ولی خب...
نه حوصله ادبی نوشتن ندارم، کار ما (من و ممبرها) اینجا جاج کردنه، میخواستی با واقعیت روبهرو بشی، پس بدون تعارف و مظلومنمایی به قضیه نگاه کن. تتو الآن دلتنگ عشق به اون نیستی، فقط درگیر یک ترک اعتیاد روانی و یک غرور لهشدهای و با گفتن جملاتی مثل "آررررررررره کلی بهم پیام داد تا بلاخره قبول کردم" نمیتونی خودتو گول بزنی.
اون بهت خیانت کرده، اینکه جوری رفتار کرده که انگار خیانتی نبوده، فقط نشون میده چقدر وقیحه و چقدر تو رو ساده فرض کرده. اون تو رو توی آبنمک خوابوند تا جای پاش با نفر جدید محکم بشه، حالا اینکخ نشده و به نتیجه نرسیدن یا هرچیزی که باز برگشته بهت ارتباطی به بحث ما نداره.
اون بهت خیانت کرده، اینکه جوری رفتار کرده که انگار خیانتی نبوده، فقط نشون میده چقدر وقیحه و چقدر تو رو ساده فرض کرده. اون تو رو توی آبنمک خوابوند تا جای پاش با نفر جدید محکم بشه، حالا اینکخ نشده و به نتیجه نرسیدن یا هرچیزی که باز برگشته بهت ارتباطی به بحث ما نداره.
این گیر کردنت بین منطق و احساست اسمش عشق نیست، اسمش وابستگی به یک عادت و آدم مسموم ومریضه، اگه خانوادش نتونستن تو این همه سال تربیتش کنن تو هم نمیتونی، مغز تو مثل یک معتاد که بهش مواد نرسیده داره عمنل میکنه و تو رو گول میزنه که "دلم براش تنگ شده". تو دلت برای کسی که تو رو دور انداخته تنگ نشده، دلت برای اون توهمی که ازش ساخته بودی تنگ شده.
اینکه درس و زندگیتو ول کردی و شبها برای آدمی گریه میکنی که در همون لحظه داره به یکی دیگه پیام عاشقانه میده، نهایت بیارزش کردن خودته.
جدا از همه اینا، ترخدا قبل رفتن تو رابطه با کسی "تربیتش، خانوادش، دوستاش، اکساش و غیره" رو به طور خیلیخیلی جدی در نظر بگیرین. اصلاً منظورم این نیست که هر کسی یکی از والدینش فوت شده یا طلاق گرفته شخص مشکل داریه، ولی یکی از دلایل مشکلات ذهنی، رفتاری و روانی دقیقاً میتونه همین باشه. این حرفم از جلوی خودم نمیزنم، بهش میگن نظریه دلبستگی، مال "جان بالبی و مری اینسورث" هم هست میتونین برین بخونین.
جدا از همه اینا، ترخدا قبل رفتن تو رابطه با کسی "تربیتش، خانوادش، دوستاش، اکساش و غیره" رو به طور خیلیخیلی جدی در نظر بگیرین. اصلاً منظورم این نیست که هر کسی یکی از والدینش فوت شده یا طلاق گرفته شخص مشکل داریه، ولی یکی از دلایل مشکلات ذهنی، رفتاری و روانی دقیقاً میتونه همین باشه. این حرفم از جلوی خودم نمیزنم، بهش میگن نظریه دلبستگی، مال "جان بالبی و مری اینسورث" هم هست میتونین برین بخونین.
Forwarded from Bird 🕊 | پرامپت | هوش مصنوعی
- ده تا جمینای ۱۸ ماهه رایگان
- پنج تا چتجیپی Go رایگان
- پنج تا تلگرام پریمیوم یک ماهه رایگان
فقط کافیه بقیه رو تو کامنتها تگ کنین و شانستونو تو قرعه کشی امتحان کنین
- https://www.instagram.com/reel/DcrFk1PtS5h/?igsi=MTF6YWJiNXZoOXB5Zg==
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
Forwarded from MrBot - Anonymous Message
من با اقایی کوچیک تر از خودم تو رابطه رفتم راستش اولش اصلا علاقه ای نداشتم منطقی نبود برام ولی هر طور بود منو راضی کرد که اره بیا فرصت بدیم و اینا
اولاش خیلیخوب بود همه چی کارایی که دوست داشتم میکرد دقت میکرد چیا دوست دارم
دیت چهارم برام رینگ خرید
کلی خاطره ساختیم تو چند ماه جاهای قشنگ رفتیم خیلی بهش علاقه پیدا کرده بودم
بعد از سه ماه ایشون دیگه عوضشد البته اینم بگم کل رابطه گل و بلبل نبود دعوا و قهر و اشتی هایی هم داشتیم
الان که از لحاظ روحی و جسمی بهشون وابسته شدم میگه من حس میکنم فقط دوست باشیم بهتره تا فاز عشق و عاشقی باهم داشته باشیم
در طول رابطه هم خیلی بم شک داشت میگفت حس میکنم داری بازی روانی میکنی باهام
عصبیم ناراحتم و نمیدونم چیکار کنم
اولاش خیلیخوب بود همه چی کارایی که دوست داشتم میکرد دقت میکرد چیا دوست دارم
دیت چهارم برام رینگ خرید
کلی خاطره ساختیم تو چند ماه جاهای قشنگ رفتیم خیلی بهش علاقه پیدا کرده بودم
بعد از سه ماه ایشون دیگه عوضشد البته اینم بگم کل رابطه گل و بلبل نبود دعوا و قهر و اشتی هایی هم داشتیم
الان که از لحاظ روحی و جسمی بهشون وابسته شدم میگه من حس میکنم فقط دوست باشیم بهتره تا فاز عشق و عاشقی باهم داشته باشیم
در طول رابطه هم خیلی بم شک داشت میگفت حس میکنم داری بازی روانی میکنی باهام
عصبیم ناراحتم و نمیدونم چیکار کنم
MrBot - Anonymous Message
من با اقایی کوچیک تر از خودم تو رابطه رفتم راستش اولش اصلا علاقه ای نداشتم منطقی نبود برام ولی هر طور بود منو راضی کرد که اره بیا فرصت بدیم و اینا اولاش خیلیخوب بود همه چی کارایی که دوست داشتم میکرد دقت میکرد چیا دوست دارم دیت چهارم برام رینگ خرید کلی خاطره…
نمیخوام بحث رو جنسیتی کنم ولی واقعاً زیاد دارم میبینم / میشنوم که بعضی از ما پسرا اوایل رابطه خوبیم و خیالمون که راحت میشه کمکم سرد میشیم. ناراحت کنندهست.
بتمن 🦇
نمیخوام بحث رو جنسیتی کنم ولی واقعاً زیاد دارم میبینم / میشنوم که بعضی از ما پسرا اوایل رابطه خوبیم و خیالمون که راحت میشه کمکم سرد میشیم. ناراحت کنندهست.
شاید تعجب کنی چرا انقدر طول کشید، دنبال دلیلهای ممکن میگشتم، و دیدیدیرین:
حلقه تو دیت چهارم (جللخالق، طلا بود!
؟) این عشق و عاشقی نیست، بهش میگن «بمباران عشق». طرف همون اول اونقدر بهت توجه و کادو میده که کلا منطقت از کار بیفته و سریع بهش وابسته بشی، خوشحال نشو این یه تله روانیه تا گاردت رو بشکنه.
خب پس آقای جلیلوند چرا دقیقا بعد سه ماه ورق برگشت؟ سؤال خوبیه، چون تو ماههای اول مغز پر از هورمونهای هیجان و دوپامینه و طرف تو فضا سیره. وقتی این هورمونها فروکش میکنه، تازه نقاب طرف میافته و خود واقعیش رو نشون میده. ظرفیت واقعی این آدم برای رابطه سالم همون سه ماه بود. (من که میدونم بازم پیام بده برمیگردی ولی خب)
اینکه بهت میگفته «داری بازی روانی میکنی»، رسما اسمش «فرافکنییه» (farafekani خونده میشه) یعنی خودش ثبات روانی نداره و داره بازی درمیاره، ولی برای اینکه عذاب وجدان نگیره و گندکاریش رو توجیه کنه، همهچیز رو میندازه گردن تو تا توهم بزنی مقصری.
این مدل آدما عاشق تعقیب کردنن. تا وقتی محلش نمیدادی، برات میجنگید. همین که دید بهش وابسته شدی و رابطه داره رنگ و بوی صمیمیت و تعهد واقعی میگیره، ترسید و پس زد. این پیشنهاد «دوست معمولی باشیم» هم بدترین راه فرتره؛ یعنی میخواد هم تو رو تو آبنمک نگه داره و از حضورت انرژی بگیره، هم هیچ تعهدی گردنش نباشه، پس باید چکار کنی؟ نمیگم چون تهش کار خودتو میکنی و اگه بخوای با توضیحاتی که دادم میدونی باید چکار کنی.
حلقه تو دیت چهارم (جللخالق، طلا بود!
؟) این عشق و عاشقی نیست، بهش میگن «بمباران عشق». طرف همون اول اونقدر بهت توجه و کادو میده که کلا منطقت از کار بیفته و سریع بهش وابسته بشی، خوشحال نشو این یه تله روانیه تا گاردت رو بشکنه.
خب پس آقای جلیلوند چرا دقیقا بعد سه ماه ورق برگشت؟ سؤال خوبیه، چون تو ماههای اول مغز پر از هورمونهای هیجان و دوپامینه و طرف تو فضا سیره. وقتی این هورمونها فروکش میکنه، تازه نقاب طرف میافته و خود واقعیش رو نشون میده. ظرفیت واقعی این آدم برای رابطه سالم همون سه ماه بود. (من که میدونم بازم پیام بده برمیگردی ولی خب)
اینکه بهت میگفته «داری بازی روانی میکنی»، رسما اسمش «فرافکنییه» (farafekani خونده میشه) یعنی خودش ثبات روانی نداره و داره بازی درمیاره، ولی برای اینکه عذاب وجدان نگیره و گندکاریش رو توجیه کنه، همهچیز رو میندازه گردن تو تا توهم بزنی مقصری.
این مدل آدما عاشق تعقیب کردنن. تا وقتی محلش نمیدادی، برات میجنگید. همین که دید بهش وابسته شدی و رابطه داره رنگ و بوی صمیمیت و تعهد واقعی میگیره، ترسید و پس زد. این پیشنهاد «دوست معمولی باشیم» هم بدترین راه فرتره؛ یعنی میخواد هم تو رو تو آبنمک نگه داره و از حضورت انرژی بگیره، هم هیچ تعهدی گردنش نباشه، پس باید چکار کنی؟ نمیگم چون تهش کار خودتو میکنی و اگه بخوای با توضیحاتی که دادم میدونی باید چکار کنی.
Forwarded from MrBot - Anonymous Message
سلام
حس میکنم سیاست تو رابطه ندارم، همه بهم میگن اما خب یعنی چی باید سیاست داشته باشی، عشق مگر سیاست میشناسد
من بی چون و چرا اون رو غرق محبت میکنم اما حس میکنم یکروز قرار است بخاطر این پشیمان شوم
حس میکنم سیاست تو رابطه ندارم، همه بهم میگن اما خب یعنی چی باید سیاست داشته باشی، عشق مگر سیاست میشناسد
من بی چون و چرا اون رو غرق محبت میکنم اما حس میکنم یکروز قرار است بخاطر این پشیمان شوم