بیشتر از ۲۰ پیام (که برای کانال کوچک ما کم نیست) شبیه این دو تا پیامی که گذاشتم دریافت کردم و دقیقا دست گذاشته روی دغدغه مشترک خیلی از شماها. بارها پیش میآید که جلو آینه میایستید، میبینید نه زشتید، نه اخلاق سگی دارید و نه لنگ میزنید؛ اما تا ۲۰ سالگی یا حتی بیشتر، هنوز وارد هیچ رابطهای نشدهاید یا هر آشنایی تا شروع شده، نصفهنیمه به فنا رفته است، بعد هم سریع صدای وسواس درونی بالا میآید که: «نکند من عیب و ایرادی دارم؟ نکند به اندازه کافی جذاب نیستم؟»
بتمن 🦇
Photo
رابطه داشتن نه مسابقه است، نه مدال افتخار، گاهی واقعاً نداشتن آن بهتر از داشتنش است، (حداقل الآن خودم به خودم این را میگویم) در فضایی زندگی میکنیم که شوآفهای مضحک و ویترینهای رنگارنگ مجازی، این حس دروغین را جا انداختهاند که اگر تا یک سنی دست کسی را نگرفته باشی، رسما بازندهای و قطار زندگیات از ریل خارج شده است. ورود به رابطه ساعت انقضا ندارد. خیلیها صرفا از ترس تنهایی یا جا نماندن از بقیه، شیرجه میزنند وسط رابطههای بیکیفیت و داغان، سینگل ماندن شما تا این سن نشاندهنده نقص نیست؛ نشاندهنده این است که برای خودتان ارزش قائلید و حاضر نشدهاید به هر تهماندهای رضایت دهید.
بتمن 🦇
رابطه داشتن نه مسابقه است، نه مدال افتخار، گاهی واقعاً نداشتن آن بهتر از داشتنش است، (حداقل الآن خودم به خودم این را میگویم) در فضایی زندگی میکنیم که شوآفهای مضحک و ویترینهای رنگارنگ مجازی، این حس دروغین را جا انداختهاند که اگر تا یک سنی دست کسی را نگرفته…
برای یک آدم درونگرا، قدم اول همیشه مثل راه رفتن روی لبه تیغ است. درونگراها زمان میخواهند تا یخشان آب شود؛ اما طرف مقابل که علم غیب ندارد پس این آرامش و تودار بودن را میگذارد پای قیافه گرفتن، غرور یا بیمیلی، و از ترس پس خوردن خودش را میکشد کنار. در واقع خیلی وقتها ارتباط تمام میشود، نه به خاطر اینکه از شما بدش آمده، بلکه به این خاطر که حس کرده دیوار بتنی کشیدهاید و چراغ سبزی ندیده اسن.
بتمن 🦇
برای یک آدم درونگرا، قدم اول همیشه مثل راه رفتن روی لبه تیغ است. درونگراها زمان میخواهند تا یخشان آب شود؛ اما طرف مقابل که علم غیب ندارد پس این آرامش و تودار بودن را میگذارد پای قیافه گرفتن، غرور یا بیمیلی، و از ترس پس خوردن خودش را میکشد کنار. در واقع…
بیست سالگی (و بیشتر) یعنی تازه اول راه، اول نفس کشیدن و اول شناخت خودتان. شأن، اصالت و زیبایی شما با تعداد پارتنر یا استاتوس رابطه تعریف نمیشود. به جای اینکه وقتتان را تلف کنید تا روی خودتان عیبهای تخیلی بگذارید، روی رشد شخصی، اهداف و حال خوبتان کنار من که وقت ارزشمند خود را برای شما تلف میکنم وقت بگذارید. آدم حسابی و هممسیر شما، دقیقا وقتی سر و کلهاش پیدا میشود که با خودتان در صلح باشید، نه وقتی که از سر هول بودن و برای پر کردن یک جای خالی، دستپاچه شدهاید. فکر کنید من با این وضعیت داغان دارم به شماها این را میگویم، دیگر شما چقدر داغانید.
بتمن 🦇
بیست سالگی (و بیشتر) یعنی تازه اول راه، اول نفس کشیدن و اول شناخت خودتان. شأن، اصالت و زیبایی شما با تعداد پارتنر یا استاتوس رابطه تعریف نمیشود. به جای اینکه وقتتان را تلف کنید تا روی خودتان عیبهای تخیلی بگذارید، روی رشد شخصی، اهداف و حال خوبتان کنار من…
جدا از تمام این بحثها و تحلیلهای کسی که خودش مثل اسب در گل مانده، واقعیت این است که رابطه عاطفی ترسناکترین ریسک زندگی است! به خودت میآیی و میبینی درست همان کسی که چشمبسته به او اعتماد داشتی و تمام روحت را پیش پایش گذاشته بودی، ولت کرده رفته، پشت سرت حرف میزند، چتها و عکسهای خصوصیات را نقل مجلس دیگران کرده، خیانت کرده یا یکشبه مثل تکه یخ، سرد و بیتفاوت شده است.
از طرف دیگر، فشار مالی!!!!!!!!!!! مخصوصا وقتی که پسری! حتی اگر پارتنرت اهل مقایسه نباشد و چیزی نخواهد، غیرت و وجدانت آرامت نمیگذارد و مدام میخواهی بهترینها را برایش فراهم کنی. کافی است یک ماشین لوکس جلویتان ترمز بزند تا درونت آتش بگیرد که «نکند حسرتش به دلش بماند؟ نکند عرضه نداشته باشم این زندگی را برایش بسازم؟» و هزار تا نشخوار فکری دیگر.
خلاصه که نصیحتِ این زخمخورده را به گوش بگیرید بتمنهای تنها، ورود به این بازی، اعصاب فولادی، دل ننرس، عقل کم و قلب مریض میخواهد.
از طرف دیگر، فشار مالی!!!!!!!!!!! مخصوصا وقتی که پسری! حتی اگر پارتنرت اهل مقایسه نباشد و چیزی نخواهد، غیرت و وجدانت آرامت نمیگذارد و مدام میخواهی بهترینها را برایش فراهم کنی. کافی است یک ماشین لوکس جلویتان ترمز بزند تا درونت آتش بگیرد که «نکند حسرتش به دلش بماند؟ نکند عرضه نداشته باشم این زندگی را برایش بسازم؟» و هزار تا نشخوار فکری دیگر.
خلاصه که نصیحتِ این زخمخورده را به گوش بگیرید بتمنهای تنها، ورود به این بازی، اعصاب فولادی، دل ننرس، عقل کم و قلب مریض میخواهد.
1 27
Forwarded from MrBot - Anonymous Message
سلام، توی موقعیتی قرار گرفتم و طبق صحبتهایی که از شما دیدم نسبت به حرفهای بقیه، خیلی به نظر تو نیاز دارم، میخوام از دید شماها هم ببینم داستان رو.
من به یه دختری علاقهمند شدم، مدت طولانیای این علاقه صرفا تو دل خودم مونده بود، شروع کردم اهمیت دادن به اون فرد و دوست شدیم باهمدیگه و خیلی طبیعی و دوستانه رفتار میکردیم باهم، یه مدتی گذشت و من احساساتمو کمکم وارد این رابطه دوستانه کردم (اصطلاحا شروع به لاسزدن کردم) بعد از مدتی که به این طریق پیشرفت رابطه ما دقیقا اونجا بود که به خودت میای میبینی تو رابطهای، واسه اولین بار یجایی غیر از محیطی که همیشه میدیدمش(دانشگاه) قرار گذاشتیم و من رفتم پیشش، با دوستش بود منم با دوستم، بغل کرد منو، لپشو بوسیدم و همهچیز خوب بود، ابراز علاقههای بیشتر، بیرون رفتن های بیشتر، بوسیدن زیادتر (غیرلب) و حتا بغل و دستگرفتن های طولانیتر کامل کننده این مسیر بود، تقریبا همه اطرافیان هم متوجه این رابطه شده بودن. من دقیقا به گونهای رفتار میکردم که انگار وسط یه رابطه هستم، اما گاها میدیدم این رفتار یکطرفه هست، دوستت دارم هایم بیجواب میمونه، یا..
بعد مدتی دلیلشو پرسیدم و رک گفتم ما الان چیههمیم؟ گفت دوستی که درحال آشنایی بیشتر هستیم. جا خوردم، گفتم پس اون بغل و.. چی؟ گفت بنظرم طبیعیه بین دوستا و بعدش گفت یه علاقهای هم از سمت من هست که باعث این شده و من خوشحالم از کنار تو بودن، گفتم پس به اصطلاح من آبنمک هستم یا به قول شما سیچوئیشنشیپ؛ خیلی سخت اینو تکذیب کرد و گفت فقط تایم میخواد برای اینکه منو کامل بشناسه، بهش گفتم نمیتونم به عنوان دوست ادامه بدم، اگه قبول مبکنی توی رابطه هستی (مثلا یه رابطه بیسیک) میتونم این تایم رو بهت بدم تا شناختت کامل بشه. منتها تعهد برای من اولویته و اون هم موافق بود، از بعد اونشب من نتونستم شبیه قبل رفتار کنم، خیلی حالتها و خیلی کلمات رو نتونستم استفاده کنم و صرفا شبیه یک دوست معمولی که دائم باهاش چت میکنم، چت میکردم. بعد گذشت یه مدتی امشب بهم گفت یجوریای و خیلی مودبی، بهش گفتم نه کاملا دوستانه دارم باهات برخورد میکنم و این منه طبیعی هستش، گفت بیاهمیتی (راستش اره، دیگه وقتی عکس میفرستاد ذوقمرگ و اکلیلی نمیشدم جلوش) منتها گفتم نه فقط دارم نسبت به جایگاهم رفتار میکنم، واسه این جایگاه این رفتار کاملا نرمال هست، من نمیتونم ابراز علاقه کنم بهش شبیه قبل و اون گفت احساس میکنم دوستم نداری، گفتم زمان خواستی و زمان دادم، وقتی تو جایگاه مناسب قرار بگیرم رفتار گرم مناسب جایگاهم را نشون میدم.
من واقعا دوستش دارم اما نمیدونم اون چیمیخواد؟ بنظرت این زمان کافی نبوده واسه اینکه منو بشناسه؟ بنظرت این رفتار طبیعیه؟ بنظرت باید صبر کنم یا به هر سختیای که هست دندان لق را بکشم؟
من به یه دختری علاقهمند شدم، مدت طولانیای این علاقه صرفا تو دل خودم مونده بود، شروع کردم اهمیت دادن به اون فرد و دوست شدیم باهمدیگه و خیلی طبیعی و دوستانه رفتار میکردیم باهم، یه مدتی گذشت و من احساساتمو کمکم وارد این رابطه دوستانه کردم (اصطلاحا شروع به لاسزدن کردم) بعد از مدتی که به این طریق پیشرفت رابطه ما دقیقا اونجا بود که به خودت میای میبینی تو رابطهای، واسه اولین بار یجایی غیر از محیطی که همیشه میدیدمش(دانشگاه) قرار گذاشتیم و من رفتم پیشش، با دوستش بود منم با دوستم، بغل کرد منو، لپشو بوسیدم و همهچیز خوب بود، ابراز علاقههای بیشتر، بیرون رفتن های بیشتر، بوسیدن زیادتر (غیرلب) و حتا بغل و دستگرفتن های طولانیتر کامل کننده این مسیر بود، تقریبا همه اطرافیان هم متوجه این رابطه شده بودن. من دقیقا به گونهای رفتار میکردم که انگار وسط یه رابطه هستم، اما گاها میدیدم این رفتار یکطرفه هست، دوستت دارم هایم بیجواب میمونه، یا..
بعد مدتی دلیلشو پرسیدم و رک گفتم ما الان چیههمیم؟ گفت دوستی که درحال آشنایی بیشتر هستیم. جا خوردم، گفتم پس اون بغل و.. چی؟ گفت بنظرم طبیعیه بین دوستا و بعدش گفت یه علاقهای هم از سمت من هست که باعث این شده و من خوشحالم از کنار تو بودن، گفتم پس به اصطلاح من آبنمک هستم یا به قول شما سیچوئیشنشیپ؛ خیلی سخت اینو تکذیب کرد و گفت فقط تایم میخواد برای اینکه منو کامل بشناسه، بهش گفتم نمیتونم به عنوان دوست ادامه بدم، اگه قبول مبکنی توی رابطه هستی (مثلا یه رابطه بیسیک) میتونم این تایم رو بهت بدم تا شناختت کامل بشه. منتها تعهد برای من اولویته و اون هم موافق بود، از بعد اونشب من نتونستم شبیه قبل رفتار کنم، خیلی حالتها و خیلی کلمات رو نتونستم استفاده کنم و صرفا شبیه یک دوست معمولی که دائم باهاش چت میکنم، چت میکردم. بعد گذشت یه مدتی امشب بهم گفت یجوریای و خیلی مودبی، بهش گفتم نه کاملا دوستانه دارم باهات برخورد میکنم و این منه طبیعی هستش، گفت بیاهمیتی (راستش اره، دیگه وقتی عکس میفرستاد ذوقمرگ و اکلیلی نمیشدم جلوش) منتها گفتم نه فقط دارم نسبت به جایگاهم رفتار میکنم، واسه این جایگاه این رفتار کاملا نرمال هست، من نمیتونم ابراز علاقه کنم بهش شبیه قبل و اون گفت احساس میکنم دوستم نداری، گفتم زمان خواستی و زمان دادم، وقتی تو جایگاه مناسب قرار بگیرم رفتار گرم مناسب جایگاهم را نشون میدم.
من واقعا دوستش دارم اما نمیدونم اون چیمیخواد؟ بنظرت این زمان کافی نبوده واسه اینکه منو بشناسه؟ بنظرت این رفتار طبیعیه؟ بنظرت باید صبر کنم یا به هر سختیای که هست دندان لق را بکشم؟
MrBot - Anonymous Message
سلام، توی موقعیتی قرار گرفتم و طبق صحبتهایی که از شما دیدم نسبت به حرفهای بقیه، خیلی به نظر تو نیاز دارم، میخوام از دید شماها هم ببینم داستان رو. من به یه دختری علاقهمند شدم، مدت طولانیای این علاقه صرفا تو دل خودم مونده بود، شروع کردم اهمیت دادن به اون…
رفتارت از نظر من اوج بلوغ روانی را نشان میدهد و ثابت میکند برای ارزش و احساس خودت احترام قائلی. (یا احترام و احساس خود ارزش قائلی) آفرین و خاک تو سر علیرضا (به خودم مربوط است چرا این را گفتم).
فکر میوکنم طرف از توجه، محبت، ذوق و صمیمیتهای فیزیکی تو حسابی کیف میکرده و از این توجه رایگان تغذیه روانی میشده، اما حاضر نبوده نیمگرم زیر بار تعهد، مسئولیت و اسم واقعی رابطه برود.
وقتی شیر این «سرویسدهی مفت و مجانی» را بستی و درست شبیه یک دوست معمولی شدی، پنیک کرده است. گله و شکایت از سرد شدنت یا گفتن اینکه «حس میکنم دوستم نداری»، از سر عاشقی نیست؛ صرفاً ناله برای قطع شدن آن منبع توجه مفت است و میخواهد با القای حس عذاب وجدان، تو را دوباره به همان حالت سرویسدهی برگرداند.
فکر میوکنم طرف از توجه، محبت، ذوق و صمیمیتهای فیزیکی تو حسابی کیف میکرده و از این توجه رایگان تغذیه روانی میشده، اما حاضر نبوده نیمگرم زیر بار تعهد، مسئولیت و اسم واقعی رابطه برود.
وقتی شیر این «سرویسدهی مفت و مجانی» را بستی و درست شبیه یک دوست معمولی شدی، پنیک کرده است. گله و شکایت از سرد شدنت یا گفتن اینکه «حس میکنم دوستم نداری»، از سر عاشقی نیست؛ صرفاً ناله برای قطع شدن آن منبع توجه مفت است و میخواهد با القای حس عذاب وجدان، تو را دوباره به همان حالت سرویسدهی برگرداند.
بتمن 🦇
رفتارت از نظر من اوج بلوغ روانی را نشان میدهد و ثابت میکند برای ارزش و احساس خودت احترام قائلی. (یا احترام و احساس خود ارزش قائلی) آفرین و خاک تو سر علیرضا (به خودم مربوط است چرا این را گفتم). فکر میوکنم طرف از توجه، محبت، ذوق و صمیمیتهای فیزیکی تو حسابی…
کسی که واقعاً برای شناخت زمان میخواهد، حد صمیمیت فیزیکی و عاطفی را هم پایین نگه میدارد.
بغل کردن، بوسیدن و دست گرفتنهای طولانی رسماً عبور از مرز دوستی است؛ نمیشود در صمیمیت فیزیکی مثل پازتنر پیش رفت اما موقع تعهد، کارت دانشجویی و ادای دوستی معمولی درآورد.
موضع فعلیات صددرصد سالم، درست و منطقی است؛ تو دقیقاً داری طبق عنوانی که خودش برایت بریده رفتار میکنی. گاردت را نشکن؛ محبت و توجه ویژه تو پاداش تعهد است، نه خدمات خیریه و رایگان.
بغل کردن، بوسیدن و دست گرفتنهای طولانی رسماً عبور از مرز دوستی است؛ نمیشود در صمیمیت فیزیکی مثل پازتنر پیش رفت اما موقع تعهد، کارت دانشجویی و ادای دوستی معمولی درآورد.
موضع فعلیات صددرصد سالم، درست و منطقی است؛ تو دقیقاً داری طبق عنوانی که خودش برایت بریده رفتار میکنی. گاردت را نشکن؛ محبت و توجه ویژه تو پاداش تعهد است، نه خدمات خیریه و رایگان.
آدمها دقیقاً همان چیزی هستند که اصرار دارند نیستند، و درست فاقد همان ویژگیهایی هستند که گلویشان را برای اثباتش پاره میکنند.
Forwarded from MrBot - Anonymous Message
دوستم چنین کاریو باهام کرد و وقتی مچشو گرفتم گفت خب حسام گناه داش تو ک قبول نمیکردی اونم نمیشد بدون رابطه بمونه دوس پسرمم میگف نمیخاستم بخاطر چنین چیز الکی ای جدا شیم واسه همین بهت نگفتم 😐
Telegram
بتمن 🦇
MrBot - Anonymous Message
معلوم نیست دوستها و پارتنرهایتان را از کدام طویلهای پیدا میکنید.
Forwarded from MrBot - Anonymous Message
من ک میدونم اینجا ناشناس نیست ولی نمیتونم ثابت کنم
نیازدارم تو و بقیه نظرتون درمورد رابطهم رو بگین
بخاطر من سربازی رفت سال اول
بعد رفت دانشگاه
ولی کم کم پنچر شد برای کارکردن و درامد
چون چندین بار بهش پیشنهاد کار دادن و رفت و جور نشد💔
هیچ پولی هم نداره ک حتی یه مغازه بزنه
با این تورم و گرونی نمیدونیم چیکارکنیم!
واقعا دوسش دارم از همه نظر عالیه فقط بیکاره
فازمون ب هم میخوره هیچکسو پیدانمیکنیم مثل هم دلم نمیاد ازش جداشم
ازونطرفم وقتی خواستگارمیاد یا بهم پیشنهاد میدن و میگم من تو رابطهم باخودم میگم حیف بود ردش کردم. چون امیدی ب پارتنرم ک ندارم
چیکارکنم من توی این بلاتکلیفی :)))))
نیازدارم تو و بقیه نظرتون درمورد رابطهم رو بگین
بخاطر من سربازی رفت سال اول
بعد رفت دانشگاه
ولی کم کم پنچر شد برای کارکردن و درامد
چون چندین بار بهش پیشنهاد کار دادن و رفت و جور نشد💔
هیچ پولی هم نداره ک حتی یه مغازه بزنه
با این تورم و گرونی نمیدونیم چیکارکنیم!
واقعا دوسش دارم از همه نظر عالیه فقط بیکاره
فازمون ب هم میخوره هیچکسو پیدانمیکنیم مثل هم دلم نمیاد ازش جداشم
ازونطرفم وقتی خواستگارمیاد یا بهم پیشنهاد میدن و میگم من تو رابطهم باخودم میگم حیف بود ردش کردم. چون امیدی ب پارتنرم ک ندارم
چیکارکنم من توی این بلاتکلیفی :)))))
MrBot - Anonymous Message
من ک میدونم اینجا ناشناس نیست ولی نمیتونم ثابت کنم نیازدارم تو و بقیه نظرتون درمورد رابطهم رو بگین بخاطر من سربازی رفت سال اول بعد رفت دانشگاه ولی کم کم پنچر شد برای کارکردن و درامد چون چندین بار بهش پیشنهاد کار دادن و رفت و جور نشد💔 هیچ پولی هم نداره ک…
وقتی با دیدن یک موقعیت یا خواستگار جدید، توی دلت میگویی «حیف شد ردش کردم»، یعنی خودت خیلی وقت است از نظر عقلی و روانی چمدانت را بستهای و فقط بند ناف وابستگی، خاطرخهای گذشته و ترس از تنهایی نگهات داشته است. عشقی که در آن نه امیدی به فردا باشد و نه امنیت روانی، دقیقاً فردای رفتن زیر یک سقف، جایش را به عقده، کینه، سرکوفت زدن و پشیمانی ابدی میدهد. چکار کنی پس؟ نمیدانم، نظرم را گفتم. دیگران نیز نظر هایشان را در کامنتها گفتند، یادت باشه جدا شدن و تصمیم یک طرفه بدون صحبت کردن درباره این موضوع با او کار درستی نیست.
هرکس میگوید در رابطه یا برای شروع زندگی مشترک پول چندان مهم نیست زر میزند، اتفاقاً بخش بسیار مهمی است. آدم گشنه نه دین و ایمان میشناسد و نه عشق و عاشقی.
دلار که به ۱۲۰ هزار تومان رسیده بود، همه زانوی غم بغل گرفته بودند و زمین و زمان را مقصر میدانستند. همان روزها به بچهها گفتم: «باور کنید این روزها نسبت به چند ماه آینده، رسماً دارید وسط بهشت زندگی میکنید!» آن موقع کسی عمق فاجعه را نگرفت و چپچپ نگاه کردند، اما حالا خوب دارند با گوشت و پوستشان لمس میکنند. بخش خندهدار و ترسناک ماجرا اینجاست که دقیقاً همین امروز هم نسبت به چند ماه دیگر، باز داریم در اوج بهشت نفس میکشیم...