بتمن 🦇
همه عاشق یک آدم یاغی هستند – قرمز میبینم | امیرحسین
ماجرای این آهنگ از آن دقیقهای کلید میخورد که راوی بیخبر سر میرسد و اهل منزل را در وضعیتی رویت میکند که حتی خوشبینترین آدم عالم هم نمیتواند بگوید انشاءالله خیر است!
در همان دم، دنیا پیش چشمش تیره و تار و سرخ میشود و عقل و منطقش بار و بندیل میبندند و میروند.
خلاصه که این اثر، روایتگر لحظه فروپاشی یک رابطه و تبدیل شدن عشق به جنونی آنی و ویرانگر است که هیچ راه بازگشتی برایش متصور نیست.
در همان دم، دنیا پیش چشمش تیره و تار و سرخ میشود و عقل و منطقش بار و بندیل میبندند و میروند.
خلاصه که این اثر، روایتگر لحظه فروپاشی یک رابطه و تبدیل شدن عشق به جنونی آنی و ویرانگر است که هیچ راه بازگشتی برایش متصور نیست.
داستان این روزهای ما شده شبیه الاکلنگ؛ یک روز مژده مذاکره میدهند و قیمتها کمی سر خم میکنند، اما فردا که زیر میز میزنند، نرخها چنان صعودی میشوند که دستمان به دامنشان هم نمیرسد. وضع اینترنت هم که دیگر نوبر است؛ تا میآییم با فضای مجازی تجدید دیدار کنیم، چنان در دسترسی را تخته میکنند که از قبل هم تماشاییتر میشود. خلاصه که میان این گرانی و قطعی، عمرمان در صف انتظار سپری شد و این داستان همچنان ادامه دارد.
دختریرا میشناسم که ماهها، چمدان به دست در فرودگاه لنگر میانداخت و بیآنکه بلیتی (بلیط؟) داشته باشد، در پی صید مردانِ متمول، سالن انتظار را گز میکرد.
القصه این استقامت در راه هدف جواب داد و حالا به جای نشستن روی صندلیهای پلاستیکی فرودگاه، در قلب هلند و در کنار شوی پولدارش روزگار میگذراند و من بدبخت برای شما پست میگذارم.
القصه این استقامت در راه هدف جواب داد و حالا به جای نشستن روی صندلیهای پلاستیکی فرودگاه، در قلب هلند و در کنار شوی پولدارش روزگار میگذراند و من بدبخت برای شما پست میگذارم.
با جماعتی که اشتراکی بودن خود را پشت اجتماعی بودن پنهان میکنند اصلا بحث نکنید. اینها عادت دارند مال همگان باشند و نامش را بگذارند روابط عمومی بالا, بهترین کار این است که آنها را با امثال خودشان تنها بگذارید تا در همان سطح نازل، سرگرم معاشرتهای دستجمعی باشند.
نمیدانم؛ شاید حق با او باشد [1]
https://www.instagram.com/reel/DTigUpOEzTV/?igsh=MXJ5NHQ5djZuZnM2dA==
https://www.instagram.com/reel/DTigUpOEzTV/?igsh=MXJ5NHQ5djZuZnM2dA==
بتمن 🦇
SMYL | امیرحسین. – عشقمکجاست؟
قصه از آنجایی شروع میشود که راوی نصفهشب از خواب میپرد و میبیند جای یار در رختخواب خالی است. بیچاره میان خواب و بیداری هنگ کرده و با خودش میگوید یعنی کجا غیبش زد؟
کار به جایی میرسد که با لحنی ملتمسانه از در و دیوار و طبیعت سراغ عشقش را میگیرد. دلش هزار راه میرود که نکند در این تاریکی گم شده باشد یا سر از رودخانه درآورده باشد (که البته رودخانه در اینجا همان استعاره شیک غرق شدن در افسردگی و افکار تاریک است).
خلاصه که کل آهنگ، روایتگر همان سکته ناقصی است که وقتی نیمهشب بیدار میشوی و میبینی عزیزترین آدم زندگیات ناگهان آب شده و رفته توی زمین، به تو دست میدهد.
کار به جایی میرسد که با لحنی ملتمسانه از در و دیوار و طبیعت سراغ عشقش را میگیرد. دلش هزار راه میرود که نکند در این تاریکی گم شده باشد یا سر از رودخانه درآورده باشد (که البته رودخانه در اینجا همان استعاره شیک غرق شدن در افسردگی و افکار تاریک است).
خلاصه که کل آهنگ، روایتگر همان سکته ناقصی است که وقتی نیمهشب بیدار میشوی و میبینی عزیزترین آدم زندگیات ناگهان آب شده و رفته توی زمین، به تو دست میدهد.
مستأجرها تا خانه جدیدی پیدا نکنند خانه قبلیرا خالی نمیکنند؛ باز هم خودتان میدانید.