بتمن 🦇
نمرا | امیرحسین. – همم...
تصور کن اتاقی را که در آن همه چیز هست. خنده، اشک، پشیمانی، کنایه، و احتمالاً چند تصمیم بد که بهتر بود هرگز گرفته نمیشدند. اتاقی که در آن از حال فرار میکنی و به گذشته پناه میبری، اما گذشته هم همان آدم قبلی را تحویلت میدهد. و آن آدم قبلی، دقیقاً همان اشتباهها را تکرار میکند.
آهنگ یک مکالمه است میان آدم و سه نفر: دوستی که رفته، خدایی که انگار گوشی را گذاشته، و زمانی که بیخیال همه چیز جلو میرود. هر سه را صدا میزنی، هر سه را میپرسی: «کجایی؟» و هر سه با همان آرامش خیرهکننده جواب میدهند: «هممم… نفهمیدم.»
ون (Van Yeghiazaryan) داشت با بزرگترین پرسشهای زندگیاش کلنجار میرفت. و در پایان، حتی اگر کلید آن اتاق را پیدا کنی، تنها چیزی که در هوا معلق مانده یک صدای خفیف است: «Hmm…»
آهنگ یک مکالمه است میان آدم و سه نفر: دوستی که رفته، خدایی که انگار گوشی را گذاشته، و زمانی که بیخیال همه چیز جلو میرود. هر سه را صدا میزنی، هر سه را میپرسی: «کجایی؟» و هر سه با همان آرامش خیرهکننده جواب میدهند: «هممم… نفهمیدم.»
ون (Van Yeghiazaryan) داشت با بزرگترین پرسشهای زندگیاش کلنجار میرفت. و در پایان، حتی اگر کلید آن اتاق را پیدا کنی، تنها چیزی که در هوا معلق مانده یک صدای خفیف است: «Hmm…»
بتمن 🦇
هایده | امیرحسین. – بیام با یه اشاره
صدایش انگار از جای دیگری میآمد.
هایده، با نام اصلی معصومه ، سال ۱۳۲۴ در تهران به دنیا آمد. از بچگی موسیقی در خانهشان جاری بود.
دهه چهل و پنجاه اوج او بود. روی صحنه میایستاد و سالن خاموش میشد. نه از ادب، از رعب. “اشک و لبخند”، “گریه کن”، “دلم میخواد” را که میخواند، آدمها یادشان میرفت کجا نشستهاند.
بعد از انقلاب، مثل خیلیها رفت. لسآنجلس. آنجا هم خواند، برای ایرانیهایی که دلتنگ بودند، برای خودش که شاید دلتنگتر بود.
سال ۱۳۶۹، در همان شهر غریب، قلبش ایستاد. پنجاه و سه سال بیشتر نداشت.
گفتند صدایش را نمیشود توصیف کرد. شاید چون بعضی صداها برای توصیف نیستند، برای شنیدنند.
هایده، با نام اصلی معصومه ، سال ۱۳۲۴ در تهران به دنیا آمد. از بچگی موسیقی در خانهشان جاری بود.
دهه چهل و پنجاه اوج او بود. روی صحنه میایستاد و سالن خاموش میشد. نه از ادب، از رعب. “اشک و لبخند”، “گریه کن”، “دلم میخواد” را که میخواند، آدمها یادشان میرفت کجا نشستهاند.
بعد از انقلاب، مثل خیلیها رفت. لسآنجلس. آنجا هم خواند، برای ایرانیهایی که دلتنگ بودند، برای خودش که شاید دلتنگتر بود.
سال ۱۳۶۹، در همان شهر غریب، قلبش ایستاد. پنجاه و سه سال بیشتر نداشت.
گفتند صدایش را نمیشود توصیف کرد. شاید چون بعضی صداها برای توصیف نیستند، برای شنیدنند.
بتمن 🦇
آکون | امیرحسین. – تنهایی
در کودکی میان سنگال و آمریکا در رفت و آمد بود. نه کاملاً آمریکایی، نه کاملاً آفریقایی. همیشه حسی داشت که جایش اینجا نیست.
بعدها یک دوره به زندان رفت. وقتی بیرون آمد، دنیا شکل دیگری داشت. آدمها رفته بودند، رابطهها عوض شده بودند، و نوعی تنهایی تهنشین شده بود که حتی وسط جمعیت هم رهایش نمیکرد.
نشست و “Lonely” را نوشت. ملودی را از یک ترانه قدیمی به نام “Mr. Lonely” از Bobby Vinton وام گرفت، اما از آن چیزی کاملاً تازه ساخت. صدایش را روی یک بیت R&B گذاشت و از تنهایی خواند، نه به شکل دراماتیک و اشکآلود، بلکه به شکلی که آدم فکر میکند این حس را جایی دیده.
آهنگ در ۲۰۰۴ در اولین آلبومش “Trouble” منتشر شد و یک دفعه همه جای دنیا پخش شد. چون چیز عجیبی داشت: همه میفهمیدندش. فرقی نمیکرد کجای دنیا باشی، آن حس تنها بودن وسط جمعیت را همه یک بار چشیده بودند.
بعدها یک دوره به زندان رفت. وقتی بیرون آمد، دنیا شکل دیگری داشت. آدمها رفته بودند، رابطهها عوض شده بودند، و نوعی تنهایی تهنشین شده بود که حتی وسط جمعیت هم رهایش نمیکرد.
نشست و “Lonely” را نوشت. ملودی را از یک ترانه قدیمی به نام “Mr. Lonely” از Bobby Vinton وام گرفت، اما از آن چیزی کاملاً تازه ساخت. صدایش را روی یک بیت R&B گذاشت و از تنهایی خواند، نه به شکل دراماتیک و اشکآلود، بلکه به شکلی که آدم فکر میکند این حس را جایی دیده.
آهنگ در ۲۰۰۴ در اولین آلبومش “Trouble” منتشر شد و یک دفعه همه جای دنیا پخش شد. چون چیز عجیبی داشت: همه میفهمیدندش. فرقی نمیکرد کجای دنیا باشی، آن حس تنها بودن وسط جمعیت را همه یک بار چشیده بودند.
نصیحتی از یک زخمخورده به شما: پارتنر شما نشانه سطح، شخصیت، حدود انتظار و محیط تربیتشده شما میباشد؛ در انتخاب آن دقت نمائید.
بیشتر حرفهایی که درباره دیگران به گوشت میرسد، ریشه در حسادت دارد. کسانی که خودشان به آنچه میخواستند نرسیدند، آرام آرام شروع میکنند به بد گفتن از کسی که رسیده. اغلب بدون آنکه حتی یک بار با او حرف زده باشند.
منطقشان ساده است: «وقتی نمیتوانم خودم را بالا بکشم، حداقل او را در چشم بقیه پایین میآورم.»
منطقشان ساده است: «وقتی نمیتوانم خودم را بالا بکشم، حداقل او را در چشم بقیه پایین میآورم.»
Forwarded from بتمن 🦇
مستأجرها تا خانه جدیدی پیدا نکنند خانه قبلیرا خالی نمیکنند؛ باز هم خودتان میدانید.
MrBot - Anonymous Message
به نظرت ارزش آدما با چی مشخص میشه؟
از کجا میشه فهمید این آدم ارزشمند هست یا نه
از کجا میشه فهمید این آدم ارزشمند هست یا نه
آنچه در دیگران ارزش میشماری، آینهای است از آنجا که بزرگ شدی و آنکه تربیتت کرد. بسیاری در دیگران دنبال چیزی میگردند که خودشان ندارند. برای یکی ارزشمند آن است که پول دارد، برای دیگری آن که قدش بلند است، برای سومی چیز دیگری.
و این ارزشگذاریها نه قانون است، نه حقیقت مطلق. فقط یک نگاه شخصی است که اشتباه میکند وقتی خودش را جای همه مینشاند.
از نظر بنده حقیر آدم ارزشمند آن است که «اصیل و امن» باشد.
و این ارزشگذاریها نه قانون است، نه حقیقت مطلق. فقط یک نگاه شخصی است که اشتباه میکند وقتی خودش را جای همه مینشاند.
از نظر بنده حقیر آدم ارزشمند آن است که «اصیل و امن» باشد.
وقتی از اشتباهی درس نمیگیری، زندگی میگذارد آن را تکرار کنی. نه از سر بدخواهی، بلکه چون هنوز چیزی هست که باید بفهمی.
دیدن شادی مردم از وصل شدن اینترنت غمانگیز است. این که کسی برای بازپس گرفتن حق ابتداییاش شاد میشود، خودش تلخترین بخش ماجراست.
خودشان قطع میکنند، عدهای را بیکار و بدهکار میکنند، از پس پرده اینترنت پرو میفروشند و سود میبرند، و بعد با همان دست، منت وصل کردنش را میگذارند. آن هم چه اینترنتی: UDP بسته، IPv6 بسته، دسترسی به بیشتر سرویسهای مهم دنیا بسته، و آنچه را هم که اینان نبستند، دیگران ما را تحریم کرده و بستند.
نه این طرف راهی مانده، نه آن طرف.
خودشان قطع میکنند، عدهای را بیکار و بدهکار میکنند، از پس پرده اینترنت پرو میفروشند و سود میبرند، و بعد با همان دست، منت وصل کردنش را میگذارند. آن هم چه اینترنتی: UDP بسته، IPv6 بسته، دسترسی به بیشتر سرویسهای مهم دنیا بسته، و آنچه را هم که اینان نبستند، دیگران ما را تحریم کرده و بستند.
نه این طرف راهی مانده، نه آن طرف.