بتمن 🦇
972 subscribers
68 photos
9 videos
22 links
باهم گفتگو کرده و یکدیگر را جاج می‌کنیم. 🙏

https://t.me/MrBot?start=masih
Download Telegram
گاهی یک کار یکسان از دو نفر سر می‌زند، اما تنها یکی از آن دو دلت را می‌شکند. نه به خاطر آنچه کرد، بلکه به خاطر آنچه ازش می‌خواستی و نداد. از بعضی آدم‌ها انتظار نداری، پس نمی‌رنجی. و از بعضی دیگر، همین انتظار است که دردت می‌کند.​​​​​​​​​​​​​​​​
53
بتمن 🦇
وضوح | امیرحسین. – سوئن
لوپز (با جنیفر عزیز اشتباه گرفته نشود؛ نامش مارتین است) سال‌ها درامر Opeth بود. موزیسینی که فشار کار و تورهای بی‌پایان و بزرگی باند، آرام آرام از پا درآوردش. بعد از Opeth دوره‌ای آمد که مجبور شد همه چیز را متوقف کند. دوره‌ای از فرسودگی و بازیابی.

وقتی داشت به خودش برمی‌گشت، Soen را ساخت. باندی که از همان ابتدا قرار بود با هر آنچه پیش از این بود، فرق داشته باشد.
“وضوح” پرتره‌ای از همان روزهاست. آدمی که در اتاقی بنفش ولو شده، روی تخت دراز کشیده و ساعت‌ها را هدر می‌دهد. کنار رودخانه‌ای دراز کشیده و به ماه خیره شده. حس می‌کند همه غریبه‌اند، همه ماسکی بر چهره دارند. گیر افتاده و منتظر تغییری است که نمی‌آید.

اما نام آهنگ “وضوح” است. انگار از ته همان تاریکی صدایی می‌آید که می‌گوید: یک روز این مه کنار می‌رود. یک روز می‌فهمم کجا بودم و کجا هستم.​​​​​​​​​​​​​​​​
یادت باشد که از خیانت کردن پشیمان نبود، دردش از آن بود که فهمیدی.​​​​​​​​​​​​​​​​
62
از «اردیبهشت پارسال» تا «اردیبهشت امسال» انگار ده‌سال است.
8
Forwarded from Iran VPN
برای کسی نامحدود نباشین، آدم‌ها گیگی دوست دارن.
〰️〰️〰️〰️〰️〰️〰️〰️
❤️‍🔥 @IranVPN
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
64
بتمن 🦇
نمرا | امیرحسین. – همم...
تصور کن اتاقی را که در آن همه چیز هست. خنده، اشک، پشیمانی، کنایه، و احتمالاً چند تصمیم بد که بهتر بود هرگز گرفته نمی‌شدند. اتاقی که در آن از حال فرار می‌کنی و به گذشته پناه می‌بری، اما گذشته هم همان آدم قبلی را تحویلت می‌دهد. و آن آدم قبلی، دقیقاً همان اشتباه‌ها را تکرار می‌کند.

آهنگ یک مکالمه است میان آدم و سه نفر: دوستی که رفته، خدایی که انگار گوشی را گذاشته، و زمانی که بی‌خیال همه چیز جلو می‌رود. هر سه را صدا می‌زنی، هر سه را می‌پرسی: «کجایی؟» و هر سه با همان آرامش خیره‌کننده جواب می‌دهند: «هممم… نفهمیدم.»

ون (Van Yeghiazaryan) داشت با بزرگ‌ترین پرسش‌های زندگی‌اش کلنجار می‌رفت. و در پایان، حتی اگر کلید آن اتاق را پیدا کنی، تنها چیزی که در هوا معلق مانده یک صدای خفیف است: «Hmm…»
2
بتمن 🦇
هایده | امیرحسین. – بیام با یه اشاره
صدایش انگار از جای دیگری می‌آمد.

هایده، با نام اصلی معصومه ، سال ۱۳۲۴ در تهران به دنیا آمد. از بچگی موسیقی در خانه‌شان جاری بود.

دهه چهل و پنجاه اوج او بود. روی صحنه می‌ایستاد و سالن خاموش می‌شد. نه از ادب، از رعب. “اشک و لبخند”، “گریه کن”، “دلم می‌خواد” را که می‌خواند، آدم‌ها یادشان می‌رفت کجا نشسته‌اند.

بعد از انقلاب، مثل خیلی‌ها رفت. لس‌آنجلس. آنجا هم خواند، برای ایرانی‌هایی که دلتنگ بودند، برای خودش که شاید دلتنگ‌تر بود.

سال ۱۳۶۹، در همان شهر غریب، قلبش ایستاد. پنجاه و سه سال بیشتر نداشت.

گفتند صدایش را نمی‌شود توصیف کرد. شاید چون بعضی صداها برای توصیف نیستند، برای شنیدنند.
5
شاید هرکسی لایق احترام باشد، اما هرکسی شایسته ارتباط نیست.
194