یادداشت‌های موزماهی
515 subscribers
1.3K photos
202 videos
4 files
212 links
Download Telegram
به نظر بنده که برخورد با این عزیزان، اون‌ها رو سرخورده خواهد کرد و سرمایه‌ها از کشور فراری خواهند شد.
👍11🫡1
با اون یازده نفر می‌شه جهان رو فتح کرد.
1
اثرگذاری تبلیغات در جلوگیری از تخلفات رانندگی بیشتر است یا جریمه‌ها؟
Anonymous Poll
15%
تبلیغات
85%
جریمه‌ها
👍1
تأثیر جریمه‌ها در کاهش تخلفات بیش‌تر است یا حضور و نظارت پلیس؟
Anonymous Poll
56%
جریمه‌ها
44%
نظارت پلیس
👍1
فرآیند ذهنیتون چطوره که جواب‌های ضدونقیض می‌دین؟
این بازیگرها هم خیلی چارچوله‌بازن. هم آخور، هم توبره. تو فیلم آخوند بازی می‌کنن، بعد توی ایام جشنواره فجر نالهٔ خجالتی سر می‌دن. حزبل هم که تشکر می‌کنه بابت همین چیزها ازشون.
👍4🫡1
این از سینما. اقتصاد هم دست دوستان متخصص و کاربلد شریف و جوانان گام دومی فسادگرا. سیاست هم که اسطورهٔ درس‌نیاموختن شدیم. کتاب هم که جایزه‌ها همه مال نشر چشمه. همه‌ش شد مال دگوری و ضدانقلاب. کجاش جمهور مسلمان انقلابی نقش داره؟ بعدش هم ما تمامیت‌خواه و دگمیم.
👍12🫡1
مثل خال‌های گوشتی و زگیل، باید بند بست به خونی که به‌شون وارد می‌شه تا خشک شن و بیفتن. اگر مسلمون انقلابی نیستن، کوفت هم به‌شون نده بخورن.
👍9🫡1
سی سال دیگه‌ت رو الان درست کن.
👍8🫡1
اون‌ها خودت رو محروم کردن، بچه‌ها رو هرجا بتونن می‌کشن، علف‌های هرزشون توی همهٔ اتاق‌های ساختمونت اومده و تو هنوز هم می‌گی که نه، این‌ها میوه‌های فریب‌خورده‌ان. زودتر از این‌ها باید مشعلت رو روشن می‌کردی، قبل از خشکوندن شکوفه‌های چهل‌ساله‌ت.
👍7🫡1
کار به جایی رسیده که تو مسجد مدینه برای کشته‌های کفار دل می‌سوزونن، سیاه می‌پوشن و کسی رو که توی این چوپی غمگین همراه نشه رو سنگ می‌زنن. حمزه رو که کشتن، کسی توی مکه غمگین شد؟ بدترین فاحشه‌ها جگرش رو به دندون کشید و شادمان پا کوبید. این‌جا کسی منتقد نبود اما بعداز جمل، برادر شیطان، حسن بصری به حضرت گفت «اسراف نبود اون همه خونی که ریختی؟»؛ ترجمه‌های جمله رو برادران و خواهران ابلیس فراوان بازگو می‌کنن، سیاه می‌پوشن و خیراندیش جلوه می‌کنن. همیشه به غم باشن، تا زمانی که صید مرگ بشن.
👍10🫡1
Forwarded from نانوشته‌ها
در ۲۲ بهمن معمولا نگاه‌ها معطوف به شهرهای بزرگ و اعداد میلیونی است. برای من اما مهم‌تر و هیجان‌انگیزتر، تصاویری است که از روستاها و ده‌کوره‌ها می‌آید. شما تصور کن، در یک روستای زیر ۱۰۰ خانواری، زن و مرد بیرون آمدند، یک پرچم ایران هم در دست گرفتند و علیه بزرگترین قدرت نظامی دنیا شعار می‌دهند. بچه‌ها پیشاپیش با دوچرخه و از پس‌شان زن و مرد با پای پیاده. کدام تلویزیون خبری در دنیا راهپیمایی یک روستای دو خیابانی را پوشش می‌دهد؟ هیچ‌کجا. پس این‌ها برای چه آمده‌اند؟ دنبال چه هستند؟ جامعه‌شناسِ آدمیزادی در ایران امروز باید این سوال برایش مهم باشد. انسان روستایی که هیچ وجهی از نمایش در حضورش نیست، چرا حضورش را لازم و واجب می‌داند؟

شما فرض کن روستای اریسمان و فهالنج و جعفرآباد و بیراهگان، هیچ راهپیمایی نداشته باشند. به جایی برمی‌خورد؟ یعنی این‌ها می‌توانند نیایند اما می‌آیند. یعنی آمدن‌شان محض پرشکوه کردنِ تصاویر هوایی نیست. محض پر کردن خیابان نیست. محض خوش کردنِ دلِ هلی‌شات‌ها نیست. حضورشان واقعی است. از عمق جان است. درست در هیاهوی خودبرتریین‌های شهری، روستا و روستایی می‌آید تا بگوید من هم اراده‌ای دارم. و به نظرم خالصانه‌ترین شعارها مال این‌هاست. واقعی‌ترین مواضع را این‌ها دارند. چون عملا رسانه‌های جریان اصلی اساسا جمعیت زیر میلیون را قبول ندارند. وقتی زیر میلیون هستی یعنی انگار نیستی. وقتی روستا را نیست می‌گیرند، او باز می‌آید.

از قضا به نظرم به دردبخورترین بخش از جامعه ایران هم همین‌ها هستند. نه مثل طبقه مرفه شهری، مفتخور و مصرفی‌اند، نه زندگی‌شان حاصل پول دلالی و سفته‌بازی است. همه‌ی این‌ها، کنش‌های سیاسی انسان روستایی را برایم مهم کرده. و عظمت لحظه‌ی ۵۷ هم به نظرم در به صحنه آوردنِ همین محروم‌ترین‌های گم شده زیر پونزِ تاریخ است. آن‌ها که رای‌شان یکبار طبقه مرفه شهری را یقه کرد. در ۸۸. وقتی شهر، غرق در اتحاد خط امامی‌های سابق و کارگزاران بود، انسان روستایی و حاشیه، معادله را بهم زد. و فرعون‌های شهرنشین حرف از تقلب زدند چون روستایی را خارج از آدم می‌دانستند و رایش را برابر با رای خودشان نمی‌دانستند. فکر می‌کردند انتخابات یعنی کارناوال شهری‌ها در تهران و مشهد و تبریز. حال آنکه روستا در خاموشی و سکوت علیه این فرعون‌ها شورید. حاشیه بی‌هیاهو، غوغا به پا کرد. باورشان نمی‌شد رای روستا و حاشیه، بر شهر و مرکز بچربد. چربید. بدجور هم چربید.

از آن روز به بعد، از انسان روستایی کینه دارند. از حاشیه خاطره‌ی بد دارند. اگر زورشان برسد حق رای‌شان را هم می‌گیرند. حالا فکر کن وقتی روشنفکر شهرنشین حسابی مشغول خودارضایی با انقلابِ اینستاگرامی است، روستا اوقاتِ خانم و آقای انتلکت را باز با «مرگ بر آمریکا» تلخ می‌کند. تقابل، تقابل «نمایش» و «واقعیت» است. هم «هسته سختِ ایتایی» حرف مفت است، هم «هسته سخت ۹۰ میلیونی». هسته سخت این‌ها هستند. آدم‌هایی که در حاشیه زیست می‌کنند و امکان کنش نمایشی ندارند. یعنی ادا در نمی‌آورند. و فی‌الحال در همین وضعیتی که در آن روستا و حاشیه به خارج از کادر رسانه‌های رسمی تبعید شده‌اند، باز هم زورشان به فکل‌کرواتی‌های حقوق‌بگیر تل‌آویو و واشنگتن چربیده. «واقعیت»، ورای معادلات اقتصاد توجه و جامعه نمایشی، زنده‌تر‌ از همیشه دارد اراده‌اش را اعلام و اعمال می‌کند. گور بابای بازیگرانِ نمایشِ تکراریِ «اینا آخرشونه»!
👍181
شرمم میاد این مقایسه رو بکنم؛
این مرد خدا کجا و اون فرد کجا…

اما واقعیت رو نمی‌شه ندید. همین سال گذشته، زیر تهدیدهای مستقیم رژیم اسرائیل، بعد از سال‌ها خودشان آمدند و نماز جمعه خواندند.
از چند روز قبل هم صریح اعلام کردند که در فلان روز و فلان ساعت در فلان جا حاضر خواهند بود.
نه پنهان شدند، نه دوپهلو حرف زدند. مستقیم ایستادند، حضورشان را علنی کردند و حتی دشمن را تهدید هم کردند. آن روز را خیلی‌ها به نام «جمعه نصر» یاد می‌کنند.

حالا مقایسه کنید با فردی که بزرگ‌ترین دشمنش درِ آب معدنی است و برایش شیشه محافظ می‌گذارند… تفاوت فقط در حرف نیست، در سطح مواجهه و میزان ایستادگی است. یکی با اعلام قبلی و در میدان، دیگری پشت لایه‌های حفاظتی و فاصله‌ی امن. همین تفاوت، خودش گویاتر از هر توضیحی است.

خداوند سایه این رهبری شجاع رو مستدام کنه.

@Nedayekhoon ✍️
👍25🫡6
اون زمان امکانات در حد کف و خون بالا آوردن واسه لاتی راه رفتن و ۳۰ سال زن نگرفتن نبود.
اون کاری که اون سال احمدی نژاد کرد تا سالها صداش می‌زدن حامل یه جفت گاز پیکنیک.
👍19🫡2
🥇🥚🫴
👍19