یادداشت‌های موزماهی
515 subscribers
1.3K photos
202 videos
4 files
212 links
Download Telegram
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
افتتاح شعبه دوم یک پیش‌دبستانی در تهران!

🆔 @GizmizTel 💯
👎4
Forwarded from Solitude
رافائل گروسی، مدیرکل آژانس بین‌المللی انرژی اتمی اعلام کرد که «تقریباً تمام تجهیزات حساس» در سایت هسته‌ای فردو نابود شده است.


همه می‌دونیم که این‌ها به حرف ما اعتماد ندارن. عاشق چشم و ابروی ما هم نیستن که بدون دیدن یه چیزی بیان بهش شهادت بدن.
پس نتیجه می‌شه این‌که بازرس‌ها رو آوردن و بردن محل بمبارون رو نشون‌شون دادن.
اون قانون تعلیق همکاری با آژانس رو هم بدید ممدباقر که بکنه توی ماتحت‌ش.
👍6
Forwarded from آپـیـرون²
أُحِبُّ الصالِحينَ وَلَستُ مِنهُم
لَعَلّي أَن أَنالَ بِهِم شَفاعَه

من صالحان را دوست دارم، اما از آنها نیستم
به امید آنکه بتوانم شفاعت آنها را جلب کنم
🫡2👍1
Forwarded from آپـیـرون²
آن دو قتیلِ فی اللهِ فی سبیل الله،
آن دو شیر بیشهٔ تحقیق،
آن دو شجاع و صفدر و صدیق،
آن دو غرقهٔ دریای مواج جهاد و معرفت،
کارشان، کاری عجیب و مرامشان، مروتی رفیع بود: گردن‌شِکنیِ گردن‌کشان با سه فتح بزرگ از ۱۹۹۷ تا ۲۰۲۴...
🫡6👍2
"احمدرضای عزیز، تنبلی هم حدی دارد. این را می‌دانم. ولی باور کن فکر تو هستم. و سپاس‌گزار نامه‌هایت. من به شدت در این شهر مانده‌ام. آن هم در این شهر بی‌پرنده و نادرخت. هنوز صدای پرنده نشنیده‌ام (چون پرنده نیست، صدایش هم نیست.) در همان امیرآباد خودمان توی هر درخت نارون یک خروار جیک‌جیک بود.

نیویورک و جیک‌جیک؟ توقعی ندارم. من فقط هستم. و گاهی در این شهر «گولاش» می‌خورم. مثل این‌که تو دوست داشتی و برایت جانشین قرمه‌سبزی بود... الهام گولاش کمتر است. غصه نباید خورد. گولاش باید خورد، و راه رفت، و نگاه کرد به چیزهای سر راه. مثل بچه‌های دبستانی، که ضخامت زندگی‌‏شان بیشتر است.

می‌دانی باید رفت به طرفِ و یا شروع کرد به. من گاهی شروع می‌کنم. ولی همیشه نمی‌شود. هنوز صندلی اتاقم را شروع نکرده‌ام. وقت می‌خواهد. عمر نوح هم بدک نیست. ولی باید قانع بود و من هستم.
مثلاً یک‌چهارم قارقار کلاغ برای من بس است. یادم هست به یکی نوشتم: «چهار سوم قناری را می‌شنوم.» می‌بینی، قانع‌تر شده‌ام. راست است که حجم قارقار بیشتر است، ولی در عوض خاصیت آن کمتر است. مادرم می‌گفت: «قارقار برای بعضی از دردها خاصیت دارد.»

من روزها نقاشی می‌کنم. هنوز روی دیوارهای دنیا برای تابلو جا هست. پس تندتر کار کنیم. باید کار کرد. ولی نباید دود چراغ خورد. این‌جا دودهای زبرتر و خالص‌تری هست؛ دودهای بادوام و آب‌نرو. در کوچه که راه می‌روی، گاه یک‌تکه دود صمیمانه روی شانه‌ات می‌نشیند و این تنها ملایمت این شهر است؛ وگرنه آن جرثقیل که از پنجره اتاق پیداست، نمی‌تواند صمیمانه روی شانهٔ کسی بنشیند؛ اصلاً برازندهٔ جرثقیل نیست؛ اگر این کار را بکند به اصالت خانوادگی خود لطمه زده است.

توی این شهر نمی‌شود نرم بود و حیا کرد و تهنیت گفت. نمی‌شود تربچه خورد. میان این ساختمان‌های سنگین، تربچه‌خوردن کار جلفی است؛ مثل این است که بخواهی یک آسمان‌‏خراش را غلغلک بدهی.

باید رسوم این‌جا را شناخت. در این‌جا رسم این است که درخت برگ داشته باشد. در این شهر نعناء پیدا می‌شود، ولی باید آن را صادقانه خورد. این‌جا رسم نیست کسی امتداد بدهد. نباید فکر آدم روی زمین دراز بکشد.

من نقاشی می‌کنم، ولی نقاشی من نسبت به گالری‌های این‌جا مورب است.
نقاشی از آن کارهاست؛ پوست آدم را می‌کند، و تازه طلب‌کار است. نباید به نقاشی رو داد، چون سوار آدم می‌شود. من خیلی‌ها را دیده‌ام که به نقاشی سواری می‌دهند. باید کمی مسلح بود، و بعد رفت دنبال نقاشی.

گاه فکر می‌کنم شعر مهربان‌‏تر است. ولی نباید زیاد خوش‌خیال بود. من خیلی‌ها را شناخته‌ام که از دست شعر به پلیس شکایت کرده‌اند. باید مواظب بود. من شب‌‏ها شعر می‌خوانم. هنوز ننوشته‌ام. خواهم نوشت.
‌‌
من نقاشی می‌کنم، شعر می‌خوانم، گاه در خانه غذا می‌پزم و ظرف می‌شویم و انگشت خودم را می‌برم و چند روز از نقاشی باز می‌مانم. غذایی که من می‌پزم خوش‌مزه می‌شود به شرطی که چاشنی آن نمک باشد و فلفل و یک قاشق اغماض.
غذاهای مادرم چه خوب بود؛ تازه من به او ایراد می‌گرفتم که «رنگ سبز خورش اسفناج چرا متمایل به کبودی است؟» آدم چه دیر می‌فهمد. من چه دیر فهمیدم که انسان یعنی عجالتاً.

ایران مادرهای خوب دارد و غذاهای خوش‌مزه و روشن‌فکران بد و دشت‌های دل‌پذیر.
و همین."

نیویورک، سوم رمضان


نامهٔ سهراب سپهری به احمدرضا احمدی
👍3
کاش بچهٔ رحیم صفوی بیاد از پشت‌پرده‌ها بگه.
مثل پدر پسرشجاع اسمش رو ندومبه.
البته ملتی که انرژی هسته‌ای رو به سودای دلار ارزون‌تر پس می‌زنه، لایق بزرگی نیست.
👍20🫡1
اون یارو می‌گه «پوست‌دربازی». واقعاً فکر می‌کنم مشکل ایرانی‌ها اینه که فکر می‌کنن پوست‌شون بیش‌تر در معاملهٔ دلار هست و توی هسته‌ای پوستی نداره؛ برای همین هم دغدغه و شعوری نداره.
👍4
ملتی که شغل محترمینش سود‌پول‌گرفتن، نوسان ارز، حباب سکه و ترید شرته، مهارت و محصول مفید خوار و بورس و دلالی ارزشمنده، پیش‌بینی رفتارهاش و به‌تبع اون شکستش کار دشواری نخواهد بود.
👍15🫡1
سامورایی در قم🇵🇸
Video
اگر انسان‌هایی عقل‌مند در این مرز و بوم پرگهر می‌زیستند، همین فیلم بس بود برای عدم‌اعتماد و دوری از جهان‌بینی و تفکر رشیدپور و انواع مالش‌گرها. رسایی با اطمینانی می‌گه که آدم خیال می‌کنه مسافر زمانه.
👍4
"رئیس‌جمهور ما به چند کشور اروپایی رفته."
حروم‌لقمهٔ دستمال‌کش می‌دونه با کی داره حرف می‌زنه؛ یه‌مشت دگوری خودباختهٔ وطن‌فروش که اروپایی براش انسان کامله و اروپا بهشت روی زمین.
👍8
این چند سال هم غالب سیاست و سعی دولت‌ها و نظام برای ارضای نیاز و خواست این‌ها بوده و هربار هم در بزنگاه، دستش رو گذاشتن تو پوست گردو. اگه هرم وطن‌دوستی رو بکشن، حمایت از تیم ملی پایین‌ترینه، قاعده، کف. یعنی فرقی نمی‌کنه اوگاندایی هستی، فرانسوی یا کره‌ای؛ از تیم کشورت حمایت می‌کنی. یه منطق هواداری ساده. این‌ها همون رو هم انجام ندادن، هرکس طرف‌داری کرد رو هم مزدور خوندن. البته بعدش جایزه‌شون رو با دولت وفاق و آزادی حجاب و واردات آیفون گرفتن.
👍4
به اینستاگرام می‌روی تا وقتت را تلف کنی. صفحهٔ عربی لیورپول را می‌بینی که فیلم تمرینات را با آهنگ «دل علی، دلبر علی» گذاشته است. هیچ‌کدام از بخش‌های محتوا و صفحه با هم تناسبی ندارند. ایرانی‌ها هم ذوق‌زده زیرش نظر گذاشته‌اند. اینترنت برای امروزت کافی‌ست.
👍11
مکانیزم ماشه قابل عملیاتی شدن نیست، برجام یک ساز و کاری دارد تا مانع از نقض برجام شود. اصلاً مکانیزم ماشه جایگاهی در مورد ایران ندارد.

۱۳۹۸


#محمدجوادـظریف
🫡1
هم اسم ماشه و هم اسم اسنپ‌بک هیچکدام در قطعنامهٔ ۲۳۲۱ یا در برجام نیامده است. آمریکایی‌ها یک کلک تبلیغاتی در ابتدا زدند. آقای پمپئو فکر می‌کند که اسنپ‌بک یک مکانیزم ساده است، یعنی آمریکا اطلاعیه‌ای می‌دهد و قطعنامه‌ها یک ماه بعد برمی‌گردد، اینطور نیست.

شهریور ۱۳۹۹


#محمدجوادـظریف
1