یادداشت‌های موزماهی
515 subscribers
1.3K photos
202 videos
4 files
212 links
Download Telegram
شاید زیباترین منظرهٔ دنیا مزرعهٔ گندم باشه. زرد و آروم. گرم و صمیمی. چند تا نقطهٔ سبز همیشه توی این منظره‌ها هستن؛ درختی، علفی. یه جادهٔ خاکی یا حتی آسفالت؛ آسفالتی که غریبه نیست. آسمون آبی، بی‌انتها. چند تا ابر نازک سفید. نور مطبوع. با تمام وجودت حضور داری.
👍5
"بستگی داره به چی بگی نون حروم؛ از نظر من ربا و نزول واقعاً منطقی و پول تمیزه."
از مامی‌جونت یک پرسش‌هایی به عمل بیار.
👍7
یادداشت‌های موزماهی
Photo
اون یکی که می‌گه "مذهب کش رفته." بدبخت، تو توی وضعیت رؤیایی، اگه اسلام نیومده بود بچه‌هات برادرزاده‌ت بودن. تا قبل از یکتاپرستی، به‌عنوان قربانی دیفالت انتخاب می‌شدی. همین الان ربا رو منطقی و تمیز می‌دونید، بعد دین آموزه‌هاش رو از شما کش رفته؟
👍19
Forwarded from جـَـوّاٰل
اما مسئولیت خودساخته‌ی انسان، آبادی کره‌ی ارض!
برای فهم چیستی و چرایی آبادی باید به ضد آن یعنی تخریب و خرابی رجوع کنیم، در مقابل شهر و روستا و کشور آباد، شهر و روستا و کشور تخریب شده قرار دارد، در حالی که عموما به غلط آبادی را به وجود ساختمان‌های جدید، بلندمرتبه و متنوع می‌دانند، اگر شهری پارک و بیمارستان و دانشگاه و سینما داشت، آنگاه آباد است. اگر نداشت آباد نیست اما مخروبه هم نیست.
اما به راستی باعث و عامل خراب شهر و روستا و آبادی چیست؟! از نظر این حقیر، عامل خرابی یک اجتماع فیزیکی انسانی، در مقیاس‌های متفاوت، نبودن اخلاق است. سبب ویرانی هر شهر و روستا، نبود اخلاق حسنه است.
خرابی لیبی، خرابی افغانستان، خرابی سوریه، خرابی عراق، خرابی یمن و لبنان و نپال و میانمار و اوکراین و بنگلادش و غزه و فلسطین نبود اخلاق است!
👍3
فاتحه و صلواتی بفرستیم نثار روح اموات و اهل قبور مسلمین، اجداد پدری و مادری، امام و شهدا علی‌الخصوص شهید عزیز و والامقام، خار چشم دشمنان اسلام، حاج‌حسین همدانی.
👍7
همه باهم فردا شب بخوانیم
🫡1
جهت یاد آوری
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
افتتاح شعبه دوم یک پیش‌دبستانی در تهران!

🆔 @GizmizTel 💯
👎4
Forwarded from Solitude
رافائل گروسی، مدیرکل آژانس بین‌المللی انرژی اتمی اعلام کرد که «تقریباً تمام تجهیزات حساس» در سایت هسته‌ای فردو نابود شده است.


همه می‌دونیم که این‌ها به حرف ما اعتماد ندارن. عاشق چشم و ابروی ما هم نیستن که بدون دیدن یه چیزی بیان بهش شهادت بدن.
پس نتیجه می‌شه این‌که بازرس‌ها رو آوردن و بردن محل بمبارون رو نشون‌شون دادن.
اون قانون تعلیق همکاری با آژانس رو هم بدید ممدباقر که بکنه توی ماتحت‌ش.
👍6
Forwarded from آپـیـرون²
أُحِبُّ الصالِحينَ وَلَستُ مِنهُم
لَعَلّي أَن أَنالَ بِهِم شَفاعَه

من صالحان را دوست دارم، اما از آنها نیستم
به امید آنکه بتوانم شفاعت آنها را جلب کنم
🫡2👍1
Forwarded from آپـیـرون²
آن دو قتیلِ فی اللهِ فی سبیل الله،
آن دو شیر بیشهٔ تحقیق،
آن دو شجاع و صفدر و صدیق،
آن دو غرقهٔ دریای مواج جهاد و معرفت،
کارشان، کاری عجیب و مرامشان، مروتی رفیع بود: گردن‌شِکنیِ گردن‌کشان با سه فتح بزرگ از ۱۹۹۷ تا ۲۰۲۴...
🫡6👍2
"احمدرضای عزیز، تنبلی هم حدی دارد. این را می‌دانم. ولی باور کن فکر تو هستم. و سپاس‌گزار نامه‌هایت. من به شدت در این شهر مانده‌ام. آن هم در این شهر بی‌پرنده و نادرخت. هنوز صدای پرنده نشنیده‌ام (چون پرنده نیست، صدایش هم نیست.) در همان امیرآباد خودمان توی هر درخت نارون یک خروار جیک‌جیک بود.

نیویورک و جیک‌جیک؟ توقعی ندارم. من فقط هستم. و گاهی در این شهر «گولاش» می‌خورم. مثل این‌که تو دوست داشتی و برایت جانشین قرمه‌سبزی بود... الهام گولاش کمتر است. غصه نباید خورد. گولاش باید خورد، و راه رفت، و نگاه کرد به چیزهای سر راه. مثل بچه‌های دبستانی، که ضخامت زندگی‌‏شان بیشتر است.

می‌دانی باید رفت به طرفِ و یا شروع کرد به. من گاهی شروع می‌کنم. ولی همیشه نمی‌شود. هنوز صندلی اتاقم را شروع نکرده‌ام. وقت می‌خواهد. عمر نوح هم بدک نیست. ولی باید قانع بود و من هستم.
مثلاً یک‌چهارم قارقار کلاغ برای من بس است. یادم هست به یکی نوشتم: «چهار سوم قناری را می‌شنوم.» می‌بینی، قانع‌تر شده‌ام. راست است که حجم قارقار بیشتر است، ولی در عوض خاصیت آن کمتر است. مادرم می‌گفت: «قارقار برای بعضی از دردها خاصیت دارد.»

من روزها نقاشی می‌کنم. هنوز روی دیوارهای دنیا برای تابلو جا هست. پس تندتر کار کنیم. باید کار کرد. ولی نباید دود چراغ خورد. این‌جا دودهای زبرتر و خالص‌تری هست؛ دودهای بادوام و آب‌نرو. در کوچه که راه می‌روی، گاه یک‌تکه دود صمیمانه روی شانه‌ات می‌نشیند و این تنها ملایمت این شهر است؛ وگرنه آن جرثقیل که از پنجره اتاق پیداست، نمی‌تواند صمیمانه روی شانهٔ کسی بنشیند؛ اصلاً برازندهٔ جرثقیل نیست؛ اگر این کار را بکند به اصالت خانوادگی خود لطمه زده است.

توی این شهر نمی‌شود نرم بود و حیا کرد و تهنیت گفت. نمی‌شود تربچه خورد. میان این ساختمان‌های سنگین، تربچه‌خوردن کار جلفی است؛ مثل این است که بخواهی یک آسمان‌‏خراش را غلغلک بدهی.

باید رسوم این‌جا را شناخت. در این‌جا رسم این است که درخت برگ داشته باشد. در این شهر نعناء پیدا می‌شود، ولی باید آن را صادقانه خورد. این‌جا رسم نیست کسی امتداد بدهد. نباید فکر آدم روی زمین دراز بکشد.

من نقاشی می‌کنم، ولی نقاشی من نسبت به گالری‌های این‌جا مورب است.
نقاشی از آن کارهاست؛ پوست آدم را می‌کند، و تازه طلب‌کار است. نباید به نقاشی رو داد، چون سوار آدم می‌شود. من خیلی‌ها را دیده‌ام که به نقاشی سواری می‌دهند. باید کمی مسلح بود، و بعد رفت دنبال نقاشی.

گاه فکر می‌کنم شعر مهربان‌‏تر است. ولی نباید زیاد خوش‌خیال بود. من خیلی‌ها را شناخته‌ام که از دست شعر به پلیس شکایت کرده‌اند. باید مواظب بود. من شب‌‏ها شعر می‌خوانم. هنوز ننوشته‌ام. خواهم نوشت.
‌‌
من نقاشی می‌کنم، شعر می‌خوانم، گاه در خانه غذا می‌پزم و ظرف می‌شویم و انگشت خودم را می‌برم و چند روز از نقاشی باز می‌مانم. غذایی که من می‌پزم خوش‌مزه می‌شود به شرطی که چاشنی آن نمک باشد و فلفل و یک قاشق اغماض.
غذاهای مادرم چه خوب بود؛ تازه من به او ایراد می‌گرفتم که «رنگ سبز خورش اسفناج چرا متمایل به کبودی است؟» آدم چه دیر می‌فهمد. من چه دیر فهمیدم که انسان یعنی عجالتاً.

ایران مادرهای خوب دارد و غذاهای خوش‌مزه و روشن‌فکران بد و دشت‌های دل‌پذیر.
و همین."

نیویورک، سوم رمضان


نامهٔ سهراب سپهری به احمدرضا احمدی
👍3
کاش بچهٔ رحیم صفوی بیاد از پشت‌پرده‌ها بگه.
مثل پدر پسرشجاع اسمش رو ندومبه.