نشستی کلیپ میبینی، رئیسی رو میبینی، یهو یادت میآد شهید رئیسی.
🫡19👍2
اخبار رهبر شهید انقلاب 🇮🇷
و به ورزشکار و مربّی و مدیر، آفرین میگویم.
برانداز فصلیها فشار خواهند خورد.
👍13
🇮🇷محندث بیصواد🇵🇸
نتیجه آخرین رقابت الگو های توسعه جهان:
الگوی توسعهٔ عربستان حالش بد شده، بردنش بیمارستان ۸۰۰ طبقهٔ نئوم در قلب ربع الخالی.
👍2
یادداشتهای موزماهی
اما امسال کشتی پدر حسن یزدانی رو کم داشت.
"حسنآقا بچهست، نمیفهمه." مردی قهرمان المپیک نمیفهمه کشتی رو، تو میفهمی.
✍1
رسول اللّه صلىاللهعليهوآله: ... هَكَذَا هَلَكَتْ بَنُو إِسْرَائِيلَ حَضَرَتْ أَبْدَانُهُمْ وَ غَابَتْ قُلُوبُهُمْ وَ لاَ يَقْبَلُ اَللَّهُ صَلاَةَ عَبْدٍ لاَ يَحْضُرُ قَلْبُهُ مَعَ بَدَنِه.
بنیاسرائیل اینگونه هلاک شدند؛ بدنهایشان حاضر بود و قلوبشان غایب. خداوند نماز بندهاى را كه دلش با بدنش حضور ندارد، نمیپذيرد.
مستدرک الوسائل؛ ج۶، ص۴۱۶.
👍4
یادداشتهای موزماهی
رسول اللّه صلىاللهعليهوآله: ... هَكَذَا هَلَكَتْ بَنُو إِسْرَائِيلَ حَضَرَتْ أَبْدَانُهُمْ وَ غَابَتْ قُلُوبُهُمْ وَ لاَ يَقْبَلُ اَللَّهُ صَلاَةَ عَبْدٍ لاَ يَحْضُرُ قَلْبُهُ مَعَ بَدَنِه. بنیاسرائیل اینگونه هلاک شدند؛ بدنهایشان حاضر بود و قلوبشان…
أَبِي حَمْزَةَ اَلثُّمَالِيِّ قَال: رَأَيْتُ عَلِيَّ بْنَ اَلْحُسَيْنِ عَلَيْهِمَاالسَّلاَمُ يُصَلِّي فَسَقَطَ رِدَاؤُهُ عَنْ أَحَدِ مَنْكِبَيْهِ قَالَ فَلَمْ يُسَوِّهِ حَتَّى فَرَغَ مِنْ صَلاَتِهِ قَالَ فَسَأَلْتُهُ عَنْ ذَلِكَ فَقَالَ وَيْحَكَ أَ تَدْرِي بَيْنَ يَدَيْ مَنْ كُنْتُ إِنَّ اَلْعَبْدَ لاَ يُقْبَلُ مِنْ صَلاَتِهِ إِلاَّ مَا أَقْبَلَ عَلَيْهِ مِنْهَا بِقَلْبِه.
ابوحمزه ثمالى گوید: علیبنالحسين عليهماالسّلام را در نماز ديدم كه عبای آن حضرت از روی يکی از شانههايشان افتاده بود، آن را مرتّب و منظم نكردند تا از نمازشان فارغ شدند. از آن حضرت راجع به آن پرسيدم. حضرت فرمودند: "واى بر تو، آيا مىدانى در مقابل چه كسى بودم؟ بنده نمازش قبول نمىشود مگر آن مقدارى از آن كه دلش بر آن توجه دارد."
علل الشرایع؛ ج۱، ص۲۳۱.
👍3
داشتم این جملۀ صورتی "نماز را قضا هست، حضور را قضا نیست" میخوندم. حضور قلب، بودن با تمام اجزا، پراکندهنبودن، تمرکز از عبادت مهمه تا کار، تا زندگی، تا همهچی. بدی ما اینه که پراکنده، کمتوجه، دونهبرچینیم. همین هم هست که نه عبادتمون رو درک میکنیم، نه کار، نه حیات. همهش دنبال بازی.
✍3👍2
خبرهای فوری مهم 🔖
عارف با کروبی دیدار کرد
من اگه برم با محمود احمدینژاد دیدار کنم، احتمال عبورم از درگاه وزارتها و سازمانهای دولتی 1839 درصد کم میشه؛ اما عیبی یوخ -مترجم یوختی- که معاون اول رئیسجمهور بره با سران فتنه دیدار کنه.
👍6
Forwarded from گزینگویهها
دگوری «متمدن» پس از انهدام سنت ازدواج چرخ را دوباره اختراع میکند: «رابطهی امن».
👍8
Forwarded from عبارات|روایت جنگ
در اصلاحطلبان یک انسان خداترس، اصلاً یک انسان میتوانید پیدا کنید؟
👍5
Forwarded from والا حضرت ایکس
ما خیلی راحت از کنار این بچهها که شهید شدن میگذریم.
فکر کنید که اگه بودن، دیشب ذوق امروز رو داشتن، صبح ذوق داشتن، میتونستن امروز برن پایه بالاتر، با همکلاسیهاشون امروز مثل بقیه میگفتن و میخندیدن، میتونستن درس بخونن، آدم حسابی بشن و تو جامعه نقش پیدا کنن اما امسال حتی جای خالی هم ندارن. شاید اول مهر یه دسته گل بذارن سر جاشون ولی تا آخر سال جای خالی هم ندارن. هیچی ندارن.
یعنی همه اینایی که بالا گفتم که حقشون بود و حق ما بود رو گرفتن.
فکر کنید که اگه بودن، دیشب ذوق امروز رو داشتن، صبح ذوق داشتن، میتونستن امروز برن پایه بالاتر، با همکلاسیهاشون امروز مثل بقیه میگفتن و میخندیدن، میتونستن درس بخونن، آدم حسابی بشن و تو جامعه نقش پیدا کنن اما امسال حتی جای خالی هم ندارن. شاید اول مهر یه دسته گل بذارن سر جاشون ولی تا آخر سال جای خالی هم ندارن. هیچی ندارن.
یعنی همه اینایی که بالا گفتم که حقشون بود و حق ما بود رو گرفتن.
🫡5👍4
والا حضرت ایکس
ما خیلی راحت از کنار این بچهها که شهید شدن میگذریم. فکر کنید که اگه بودن، دیشب ذوق امروز رو داشتن، صبح ذوق داشتن، میتونستن امروز برن پایه بالاتر، با همکلاسیهاشون امروز مثل بقیه میگفتن و میخندیدن، میتونستن درس بخونن، آدم حسابی بشن و تو جامعه نقش پیدا…
باز هم اول مهر آمده بود،
و معلم آرام، اسمها را میخواند:
- اصغر پورحسین!
پاسخ آمد: حاضر!
- قاسم هاشمیان!
پاسخ آمد: حاضر!
- اکبر لیلازاد!
...
پاسخش را کسی از جمع نداد.
بار دیگر هم خواند:
- اکبر لیلازاد!
پاسخش را کسی از جمع نداد.
همه ساکت بودیم
جای او اینجا بود
اینک اما، تنها
یک سبد لالۀ سرخ
در کنار ما بود
لحظهای بعد، معلم سبد گل را دید
شانههایش لرزید
همه ساکت بودیم
ناگهان در دل خود زمزمهای حس کردیم
غنچهای در دل ما میجوشید
گل فریاد شکفت!
همه پاسخ دادیم:
- حاضر! ما همه اکبر لیلازادیم!
و معلم آرام، اسمها را میخواند:
- اصغر پورحسین!
پاسخ آمد: حاضر!
- قاسم هاشمیان!
پاسخ آمد: حاضر!
- اکبر لیلازاد!
...
پاسخش را کسی از جمع نداد.
بار دیگر هم خواند:
- اکبر لیلازاد!
پاسخش را کسی از جمع نداد.
همه ساکت بودیم
جای او اینجا بود
اینک اما، تنها
یک سبد لالۀ سرخ
در کنار ما بود
لحظهای بعد، معلم سبد گل را دید
شانههایش لرزید
همه ساکت بودیم
ناگهان در دل خود زمزمهای حس کردیم
غنچهای در دل ما میجوشید
گل فریاد شکفت!
همه پاسخ دادیم:
- حاضر! ما همه اکبر لیلازادیم!
🫡14👍3