یادداشتهای موزماهی
توی یه کشور اسلامی داشتن «باغ وحش» درسته؟
به سیاقش میخوره اولین بار یک استعمارگر سودجوی مصرفگرا دلش میخواسته یه فضایی ویژه و کمنظیر برای فخرفروختن و خودبرتربینیش داشته باشه.
بهطور کلی آیا کشور مسلمان، ملت مسلمان، فرد مسلمان باید رویدادها، نهادها، خوراکها، چیزهایی که وارد میشن رو بررسی کنه که با اسلام تضاد ندارن یا چون همه انجام میدن پس ما هم؟ این کمی به مرجعتقلیدها سپرده شد اما مثلاً توی مسئلۀ «تماس تصویری» که گفتن حرامه، رفتار ملت و نهادها رفتار ضددینی بود.
👍4👎2
Forwarded from جـَـوّاٰل
یادداشتهای موزماهی
بهطور کلی آیا کشور مسلمان، ملت مسلمان، فرد مسلمان باید رویدادها، نهادها، خوراکها، چیزهایی که وارد میشن رو بررسی کنه که با اسلام تضاد ندارن یا چون همه انجام میدن پس ما هم؟ این کمی به مرجعتقلیدها سپرده شد اما مثلاً توی مسئلۀ «تماس تصویری» که گفتن حرامه،…
اما اباحهگری:
اساسا مسلمان یعنی که کسی که در تسلیم الله است، تسلیم بودن اولین و مهمترین شاخصهی فرد مسلمان است. مسلمان در برابر هر فعلی، چه جوارحی و چه خواطری و چه قلبی باید ببیند با توجه به شرایط از جمله زمان و مکان و غیره، بر آن فعل کدام یک از احکام پنجگانهی حلال، مستحب، مباح، مکروه و حرام بار میشود و متناسب با آن اقدام به ترک/فعل آن بگیرد.
اما عدهای تسلیمنما، آنچنان که خود نسبت به رابطهی اهمال و افعال با احکام پنجگانه بیتفاوت هستند، در پی آن هستند به بهانههای مختلف، بیتوجهی نسبت به این حساسیت را ترویج دهند، بدین ترتیب ملاک و معیار را از خداوند به هرچیزی غیر از او تغییر دهند، روزی ملاک ترک و فعل سود و فایده است، روزی دیگر علاقهی شخصی، زمانی دیگر خوشایند این و آن، وقتی دیگر امر و دستور آن و این و....
بدین ترتیب به دنبال مباح انگاشتن هرچیزی و بار کردن درست و غلط بر افعال با چیزی غیر امر مولا و حب و بغض مولا هستند.
اساسا مسلمان یعنی که کسی که در تسلیم الله است، تسلیم بودن اولین و مهمترین شاخصهی فرد مسلمان است. مسلمان در برابر هر فعلی، چه جوارحی و چه خواطری و چه قلبی باید ببیند با توجه به شرایط از جمله زمان و مکان و غیره، بر آن فعل کدام یک از احکام پنجگانهی حلال، مستحب، مباح، مکروه و حرام بار میشود و متناسب با آن اقدام به ترک/فعل آن بگیرد.
اما عدهای تسلیمنما، آنچنان که خود نسبت به رابطهی اهمال و افعال با احکام پنجگانه بیتفاوت هستند، در پی آن هستند به بهانههای مختلف، بیتوجهی نسبت به این حساسیت را ترویج دهند، بدین ترتیب ملاک و معیار را از خداوند به هرچیزی غیر از او تغییر دهند، روزی ملاک ترک و فعل سود و فایده است، روزی دیگر علاقهی شخصی، زمانی دیگر خوشایند این و آن، وقتی دیگر امر و دستور آن و این و....
بدین ترتیب به دنبال مباح انگاشتن هرچیزی و بار کردن درست و غلط بر افعال با چیزی غیر امر مولا و حب و بغض مولا هستند.
👍1
Forwarded from دانشطلب
رفاه بر شانههای دیگران: غارتِ داخلی بد، خارجیها خوب
برخورداری ناروا در اقتصاد داخلی به خیلیها برمیخورد اما وقتی از برخورداری ناروا در سطح جهانی حرف میزنیم آن را فرافکنی میکنند. مفتبری و تبعیض را بد میدانند اما نقشِ استعمار، بهرهکشی، غارت، جنگ، اشغال و... را نادیده میگیرند، تنها به تلاشهای علمی و فناوری ضریب میدهند.
اگر همه دستاوردهای ثروتمندان مال خودشان نیست و با اعمالی آلوده به دزدی، سوء استفاده و بهرهکشی انباشت شده باید بدانیم روابط جهانی هم قاعده مشابهی دارد. نمیشود از تبعیض طبقاتی شاکی بود اما ستمگری در روابط بینالملل را توجیه کرد و همه برتریها را به لیاقت ربط داد.
کاربران زودباور و سهلانگار هیچ گاه از خودشان نمیپرسند: اگر ثروت جهانی اینقدر مستقل و مبتنی بر علم تولید میشود، چرا غرب اینقدر بر سلطه جهانی و دخالت اصرار میورزد؟ مثلا چرا خاورمیانه را به حال خود نمیگذارند؟ دلیل اینهمه برنامه بلندمدت و بودجههای نظامی چیست؟
سرمایهداری یک کل منسجم است که در سطح داخلی به انباشت طبقاتی گرایش دارد و در سطح جهانی به نظمِ مرکز - پیرامون. همیشه مسابقهای ترتیب میدهد که در آن عده اندکی برندهاند و سایرین بازنده. پیروزی یک طبقه در گرو باخت ضعیفها است، چه در جامعه چه در محیط بینالملل.
همانطور که طبقه بالا به ارزان شدن نیروی کار گرایش دارد کشورهای قدرتمند هم برتریشان را در ضعف دیگران میبینند. ذات سرمایهداری به گونهای است که باید یک طبقه از سایر طبقات سواری بگیرد و در ابعاد جهانی، کشورهای مرکز (غرب) از ملتهای پیرامون (جهان سوم) بهره بکشند.
اگر غارتِ دومی نباشد، یعنی سطح رفاه به طور کلی در «جوامع قدرت» بالا نیاید و بازندههایشان بهتر از مرفهها در سرزمینهای غارتشده زندگی نکنند، سرمایهداری جواب نخواهد داد. بحران در ذات این نظام است و جز با مکش ثروت از منابع بیرونی نمیتواند بر مشکلاتش چیره شود.
ضعیفها باید سگدو بزنند و حاصل کارشان مکیده شود. نیروهای خلاق انسانی از مهمترین منابعی هستند که غرب با رفاه حداکثری از همه جای جهان مال خود کرده. همانطور که فارغالتحصیلانِ برآمده از فقر به خادمان طبقه ثروتمند تبدیل میشوند مغزهای فراری نیز برندهها را باد میزنند.
از عجیبترین پدیدههای جهانسوم محرومانی هستند که با هزینه دولت به سواد و رفاه میرسند اما ضددولت و طرفدار سیطره سرمایه میشوند. فرار مغزها دنباله همین تناقض است: مهاجران از کشوری که خودشان را پرورش داده بد میگویند و تسلیم شدن به برتری غرب را مطالبه میکنند.
در نگاه غربزده، فاسدان داخلی محکوماند اما دزدان خارجی ممدوح. غربیها را باعُرضه و زرنگ میدانند اما اگر در واکنشی جدلی همین تمجیدها را درباره طبقه فاسد و غارتی به کار ببریم واکنشی خواهیم دید که پیشتر هم به آن اشاره شد: از خشم سرخ میشوند و دندان به هم میسایند.
@daneshtalab1
برخورداری ناروا در اقتصاد داخلی به خیلیها برمیخورد اما وقتی از برخورداری ناروا در سطح جهانی حرف میزنیم آن را فرافکنی میکنند. مفتبری و تبعیض را بد میدانند اما نقشِ استعمار، بهرهکشی، غارت، جنگ، اشغال و... را نادیده میگیرند، تنها به تلاشهای علمی و فناوری ضریب میدهند.
اگر همه دستاوردهای ثروتمندان مال خودشان نیست و با اعمالی آلوده به دزدی، سوء استفاده و بهرهکشی انباشت شده باید بدانیم روابط جهانی هم قاعده مشابهی دارد. نمیشود از تبعیض طبقاتی شاکی بود اما ستمگری در روابط بینالملل را توجیه کرد و همه برتریها را به لیاقت ربط داد.
کاربران زودباور و سهلانگار هیچ گاه از خودشان نمیپرسند: اگر ثروت جهانی اینقدر مستقل و مبتنی بر علم تولید میشود، چرا غرب اینقدر بر سلطه جهانی و دخالت اصرار میورزد؟ مثلا چرا خاورمیانه را به حال خود نمیگذارند؟ دلیل اینهمه برنامه بلندمدت و بودجههای نظامی چیست؟
سرمایهداری یک کل منسجم است که در سطح داخلی به انباشت طبقاتی گرایش دارد و در سطح جهانی به نظمِ مرکز - پیرامون. همیشه مسابقهای ترتیب میدهد که در آن عده اندکی برندهاند و سایرین بازنده. پیروزی یک طبقه در گرو باخت ضعیفها است، چه در جامعه چه در محیط بینالملل.
همانطور که طبقه بالا به ارزان شدن نیروی کار گرایش دارد کشورهای قدرتمند هم برتریشان را در ضعف دیگران میبینند. ذات سرمایهداری به گونهای است که باید یک طبقه از سایر طبقات سواری بگیرد و در ابعاد جهانی، کشورهای مرکز (غرب) از ملتهای پیرامون (جهان سوم) بهره بکشند.
اگر غارتِ دومی نباشد، یعنی سطح رفاه به طور کلی در «جوامع قدرت» بالا نیاید و بازندههایشان بهتر از مرفهها در سرزمینهای غارتشده زندگی نکنند، سرمایهداری جواب نخواهد داد. بحران در ذات این نظام است و جز با مکش ثروت از منابع بیرونی نمیتواند بر مشکلاتش چیره شود.
ضعیفها باید سگدو بزنند و حاصل کارشان مکیده شود. نیروهای خلاق انسانی از مهمترین منابعی هستند که غرب با رفاه حداکثری از همه جای جهان مال خود کرده. همانطور که فارغالتحصیلانِ برآمده از فقر به خادمان طبقه ثروتمند تبدیل میشوند مغزهای فراری نیز برندهها را باد میزنند.
از عجیبترین پدیدههای جهانسوم محرومانی هستند که با هزینه دولت به سواد و رفاه میرسند اما ضددولت و طرفدار سیطره سرمایه میشوند. فرار مغزها دنباله همین تناقض است: مهاجران از کشوری که خودشان را پرورش داده بد میگویند و تسلیم شدن به برتری غرب را مطالبه میکنند.
در نگاه غربزده، فاسدان داخلی محکوماند اما دزدان خارجی ممدوح. غربیها را باعُرضه و زرنگ میدانند اما اگر در واکنشی جدلی همین تمجیدها را درباره طبقه فاسد و غارتی به کار ببریم واکنشی خواهیم دید که پیشتر هم به آن اشاره شد: از خشم سرخ میشوند و دندان به هم میسایند.
@daneshtalab1
👍1
Forwarded from سرای دوست
در انتخابات ۹۶، یکی از محورهای مهم هجمههای روحانی و تیم تبلیغاتی او مسألهٔ کنسرت بود.
با کلیدواژههای نشاط و شادی مردم، کنسرت به یکی از مطالبات اصلی تبدیل شده بود.
اما در واقعیت امر مسأله خیلی فراتر از کنسرت بود.
کنسرت فقط یک ابزار تبلیغاتی بود و برگزاری هر چه بیشتر اون یک نشانه برای تغییر؛
اما چه تغییری؟
تغییری که قدم اول اون برجام هستهای بود.
برجام هستهای نه فقط یک توافق هستهای، بلکه شروع یک راه بود برای نرمال شدن ایران در تمامی جهات.
درخواست حرکت به سوی برجام داخلی، تلاش برای اجرای سند بیست سی، حمله به شهرهای موشکی و رزمایشها، حمله به سیاستهای منطقهای، و حتی هجمه به وقایع مختلف تاریخ انقلاب با کلیدواژهٔ آیتالله اعدام، که سیبل اون مرحوم رییسی بود، همه و همه تلاشهایی بود تا راه رو برای رسیدن به طرح گام به گام تغییر و نرمال شدن مدنظر آمریکا هموار کنه.
این تلاشهای همه جانبه، که حتی میرحسین موسوی و زهرا رهنورد رو هم به میدان حمایت از روحانی کشیده بود، باعث شد که قدم بعدی این راه، یعنی انتخابات ۹۶ هم با موفقیت پشت سر گذاشته بشه.
تاجزاده دربارهٔ اون انتخابات گفته بود که مردم، انتخابات چهار ساله نیست، چهل ساله است!
اما روی دیگهٔ این تحولات با رای آوردن جمهوریخواهها و ترامپ در آمریکا رخ داده بود.
جمهوریخواهها برخلاف دموکراتها قائل به مراحل گام به گام نبودن، و خواهان تغییرات دفعی و آنی در چارچوب یک توافق جدید بودن،
به خاطر همین هم روش برجام رو مناسب نمیدیدن، ولو اینکه با اهداف برجام همراهی داشتن.
در واقع کاری که جمهوریخواهها میخواستن انجام بدن، یه توافق جامع بود.
چیزی که کل برجامها رو در چارچوب یک قرارداد قرار بده.
چنین چیزی، سوای از اختلاف سیاسی و روشی [و نه هدفی] با چیزی که دموکراتها و اصلاحطلبها میخواستن، از نظر تبلیغاتی هم با چیزی که جریان اصلاحطلب در توجیه روش خودش گفته بود در تضاد بود.
جریان اصلاحطلب همیشه میگفت که روند تغییرات باید گام به گام و از درون نظام مدیریت و مهندسی بشه.
وقتی این تعارض پررنگ شد، اولین موج مخالفت با دولت روحانی، از بین بدنهٔ طرفدار خود دولت سربرآورد و با هشتگ پشیمانیم بروز پیدا کرد.
بعد از اون در دی ماه ۹۶، جریان برانداز جایگاه و ظهور پررنگتری پیدا کرد.
این گروه هم که از نظر فکری و سیاسی وابسته به جمهوریخواهها بودن، اعلام کردن دیگه اعتمادی به فرایند تغییر گام به گام ندارن، و حتی اصلاحطلبها رو شیادهایی معرفی کردن که در واقع اساسا اعتقادی به تغییر ندارن؛
پس این گروه خواهان تغییرات دفعی و آنی، در قالب براندازی و انقلاب شد.
اما نکتهٔ مهم این مسأله اینجاست؛
جریان اصلاحطلبی و جریان براندازی، در اکثر موارد، نه فقط اشتراک هدف دارن، بلکه میشه گفت یک هدف دارن.
و اختلاف اصلی این دو گروه [هر چقدر هم که پررنگ باشه] در روش و شیوهٔ رسیدن به اون اهدافه.
راستش میخواستم این متن رو خیلی بیشتر ادامه بدم.
از وقایع مختلف و مرتبط با این دوگانه حرف بزنم؛
خروج آمریکا از برجام و ضربه خوردن جریان اصلاحطلب در داخل،
وقایع ۴۰۱ که نقش جریانات مختلف گذار در اون به شدت پررنگ بود،
مذاکره با آمریکا و حملهٔ آمریکا و اسرائیل به ایران،
و حتی میخواستم از ژست مضحک و وقیحانهٔ اصلاحطلبها بگم که نه فقط جریان براندازی و حامیان انقلاب رو همزمان نفی میکنن، بلکه بین اونا اتحاد استراتژیک متصور میشن!
یا میشه از کارکرد مسائلی مثل حجاب و کنسرت و مشروبات الکلی در غارت اقتصادی گفت.
اما تا وقتی که کلان تصویر ساخته شده در ذهنها تغییر نکنه، کار به بررسی جزئیات و دعواهای فکری و عقیدتی که چی درسته و چی غلط نمیرسه.
پس فعلا دیگه حرفی باقی نمیمونه...
با کلیدواژههای نشاط و شادی مردم، کنسرت به یکی از مطالبات اصلی تبدیل شده بود.
اما در واقعیت امر مسأله خیلی فراتر از کنسرت بود.
کنسرت فقط یک ابزار تبلیغاتی بود و برگزاری هر چه بیشتر اون یک نشانه برای تغییر؛
اما چه تغییری؟
تغییری که قدم اول اون برجام هستهای بود.
برجام هستهای نه فقط یک توافق هستهای، بلکه شروع یک راه بود برای نرمال شدن ایران در تمامی جهات.
درخواست حرکت به سوی برجام داخلی، تلاش برای اجرای سند بیست سی، حمله به شهرهای موشکی و رزمایشها، حمله به سیاستهای منطقهای، و حتی هجمه به وقایع مختلف تاریخ انقلاب با کلیدواژهٔ آیتالله اعدام، که سیبل اون مرحوم رییسی بود، همه و همه تلاشهایی بود تا راه رو برای رسیدن به طرح گام به گام تغییر و نرمال شدن مدنظر آمریکا هموار کنه.
این تلاشهای همه جانبه، که حتی میرحسین موسوی و زهرا رهنورد رو هم به میدان حمایت از روحانی کشیده بود، باعث شد که قدم بعدی این راه، یعنی انتخابات ۹۶ هم با موفقیت پشت سر گذاشته بشه.
تاجزاده دربارهٔ اون انتخابات گفته بود که مردم، انتخابات چهار ساله نیست، چهل ساله است!
اما روی دیگهٔ این تحولات با رای آوردن جمهوریخواهها و ترامپ در آمریکا رخ داده بود.
جمهوریخواهها برخلاف دموکراتها قائل به مراحل گام به گام نبودن، و خواهان تغییرات دفعی و آنی در چارچوب یک توافق جدید بودن،
به خاطر همین هم روش برجام رو مناسب نمیدیدن، ولو اینکه با اهداف برجام همراهی داشتن.
در واقع کاری که جمهوریخواهها میخواستن انجام بدن، یه توافق جامع بود.
چیزی که کل برجامها رو در چارچوب یک قرارداد قرار بده.
چنین چیزی، سوای از اختلاف سیاسی و روشی [و نه هدفی] با چیزی که دموکراتها و اصلاحطلبها میخواستن، از نظر تبلیغاتی هم با چیزی که جریان اصلاحطلب در توجیه روش خودش گفته بود در تضاد بود.
جریان اصلاحطلب همیشه میگفت که روند تغییرات باید گام به گام و از درون نظام مدیریت و مهندسی بشه.
وقتی این تعارض پررنگ شد، اولین موج مخالفت با دولت روحانی، از بین بدنهٔ طرفدار خود دولت سربرآورد و با هشتگ پشیمانیم بروز پیدا کرد.
بعد از اون در دی ماه ۹۶، جریان برانداز جایگاه و ظهور پررنگتری پیدا کرد.
این گروه هم که از نظر فکری و سیاسی وابسته به جمهوریخواهها بودن، اعلام کردن دیگه اعتمادی به فرایند تغییر گام به گام ندارن، و حتی اصلاحطلبها رو شیادهایی معرفی کردن که در واقع اساسا اعتقادی به تغییر ندارن؛
پس این گروه خواهان تغییرات دفعی و آنی، در قالب براندازی و انقلاب شد.
اما نکتهٔ مهم این مسأله اینجاست؛
جریان اصلاحطلبی و جریان براندازی، در اکثر موارد، نه فقط اشتراک هدف دارن، بلکه میشه گفت یک هدف دارن.
و اختلاف اصلی این دو گروه [هر چقدر هم که پررنگ باشه] در روش و شیوهٔ رسیدن به اون اهدافه.
راستش میخواستم این متن رو خیلی بیشتر ادامه بدم.
از وقایع مختلف و مرتبط با این دوگانه حرف بزنم؛
خروج آمریکا از برجام و ضربه خوردن جریان اصلاحطلب در داخل،
وقایع ۴۰۱ که نقش جریانات مختلف گذار در اون به شدت پررنگ بود،
مذاکره با آمریکا و حملهٔ آمریکا و اسرائیل به ایران،
و حتی میخواستم از ژست مضحک و وقیحانهٔ اصلاحطلبها بگم که نه فقط جریان براندازی و حامیان انقلاب رو همزمان نفی میکنن، بلکه بین اونا اتحاد استراتژیک متصور میشن!
یا میشه از کارکرد مسائلی مثل حجاب و کنسرت و مشروبات الکلی در غارت اقتصادی گفت.
اما تا وقتی که کلان تصویر ساخته شده در ذهنها تغییر نکنه، کار به بررسی جزئیات و دعواهای فکری و عقیدتی که چی درسته و چی غلط نمیرسه.
پس فعلا دیگه حرفی باقی نمیمونه...
👍6
Forwarded from 🇮🇷محندث بیصواد🇵🇸 (Hosein Moghaddam)
اگر واقعا دلتان می خواهد ایران را بمباران کنید حتما برجام را امضا کنید
مقاله آستین لانگ استادیار و مدرس سیاست امنیتی در دانشکدهی روابط عمومی و بینالملل دانشگاه کلمبیا برای واشنگتن پست
16 فروردین 1394
ایرانستیزها از همین حالا با تمام قوا علیه توافق هستهای اعلامشده میان ایالات متحده و ایران به میدان آمدهاند. نگرانی آنها این است که این توافق گزینهی نظامی را از روی میز بردارد. اما واقعیت درست برعکس است ــ هر کسی که طرفدار بمباران ایران توسط آمریکا باشد، بهتر است از همین حالا به حمایت از این توافق بپردازد.
من بخش بزرگی از دههی گذشته را صرف بررسی گزینههای نظامی علیه برنامهی هستهای ایران و هزینهها، منافع و پیامدهای احتمالی استفاده از زور کردهام. پیشتر استدلال کرده بودم که هر حملهای باید به پرسش «پایان بازی چیست؟» پاسخ دهد: پیامد بلندمدت استفاده از زور چه خواهد بود؟ اجرای این توافق، اگر مطابق چارچوب کنونی پیش برود، نهتنها منافع اقدام نظامی را افزایش و هزینههای آن را کاهش میدهد (در صورت تلاش ایران برای گریز هستهای)، بلکه به پرسش پایان بازی نیز پاسخی روشنتر میدهد.
مقاله آستین لانگ استادیار و مدرس سیاست امنیتی در دانشکدهی روابط عمومی و بینالملل دانشگاه کلمبیا برای واشنگتن پست
16 فروردین 1394
ایرانستیزها از همین حالا با تمام قوا علیه توافق هستهای اعلامشده میان ایالات متحده و ایران به میدان آمدهاند. نگرانی آنها این است که این توافق گزینهی نظامی را از روی میز بردارد. اما واقعیت درست برعکس است ــ هر کسی که طرفدار بمباران ایران توسط آمریکا باشد، بهتر است از همین حالا به حمایت از این توافق بپردازد.
من بخش بزرگی از دههی گذشته را صرف بررسی گزینههای نظامی علیه برنامهی هستهای ایران و هزینهها، منافع و پیامدهای احتمالی استفاده از زور کردهام. پیشتر استدلال کرده بودم که هر حملهای باید به پرسش «پایان بازی چیست؟» پاسخ دهد: پیامد بلندمدت استفاده از زور چه خواهد بود؟ اجرای این توافق، اگر مطابق چارچوب کنونی پیش برود، نهتنها منافع اقدام نظامی را افزایش و هزینههای آن را کاهش میدهد (در صورت تلاش ایران برای گریز هستهای)، بلکه به پرسش پایان بازی نیز پاسخی روشنتر میدهد.
👍2
Forwarded from 🇮🇷محندث بیصواد🇵🇸 (Hosein Moghaddam)
🇮🇷محندث بیصواد🇵🇸
اگر واقعا دلتان می خواهد ایران را بمباران کنید حتما برجام را امضا کنید مقاله آستین لانگ استادیار و مدرس سیاست امنیتی در دانشکدهی روابط عمومی و بینالملل دانشگاه کلمبیا برای واشنگتن پست 16 فروردین 1394 ایرانستیزها از همین حالا با تمام قوا علیه توافق هستهای…
سه راه اصلی وجود دارد که این توافق، منافع اقدام نظامی احتمالی را بهبود میبخشد:
اول، یکی از مهمترین اعتراضات به استفاده از زور این بوده که ایران پس از بمباران میتواند برنامهی خود را بازسازی کند، عمدتاً با ساخت سانتریفیوژهای جدید برای غنیسازی. منتقدان حمله معمولاً میگویند ایران میتواند سریع بازسازی کند، چون ایالات متحده شناخت دقیقی از زنجیرهی تأمین ایران ندارد که جلوی ساخت سانتریفیوژهای تازه را بگیرد.
این توافق دقیقاً به همین اعتراض پاسخ داده است. طبق مفاد آن، بازرسان زنجیرهی تأمین ایران را به طور مستمر رصد خواهند کرد و تصریح شده است که «پایگاه تولید سانتریفیوژ ایران منجمد شده و زیر نظارت دائمی خواهد بود». افزون بر این، ایران فقط از طریق یک کانال شفاف و اختصاصی میتواند قطعات هستهای تهیه کند. از منظر اطلاعاتی، این فرصتی بیسابقه برای جمعآوری، تحلیل و ایجاد بانک اهداف در این بخش حیاتی از توان ایران برای بازسازی برنامهی هستهای است. یک کارزار بمباران که پایگاه تولید سانتریفیوژ را بهطور مؤثر نابود کند، توان ایران برای بازسازی را سالها، شاید حتی یک دهه یا بیشتر، فلج خواهد کرد. همین فرصت بهتنهایی باید دل ایرانستیزها را شاد کند.
دوم، توافق ایران را وادار میکند بیشتر سانتریفیوژهایش را در تأسیسات غنیسازی نطنز متمرکز کند و ذخیرهی اورانیوم غنیشدهی کمدرجهی خود را بهشدت کاهش دهد. نطنز ــ با اینکه زیرزمینی است ــ در مقایسه با سایت بسیار عمیقتر فردو، آسیبپذیری بیشتری در برابر بمبهای سنگرشکن آمریکا دارد. این یعنی اگر ایالات متحده حمله کند، میتواند با سرعت و اطمینان بالا بخش عمدهی سانتریفیوژهای ایران را نابود کند و تنها حدود هزار سانتریفیوژ در فردو باقی بماند. فردو نابودکردنش سختتر است، اما با توجه به تعداد اندک سانتریفیوژها و ذخیرهی بسیار محدود اورانیوم غنیشده، زمان گریز ایران طولانی خواهد شد. این به آمریکا فرصت کافی میدهد تا با سلاحهایی مانند بمب ۳۰ هزار پوندی «نفوذگر عظیم» (MOP) بارها فردو را هدف قرار دهد.
سوم، توافق دامنه و گسترهی بازرسیها را بهطور قابل توجهی افزایش میدهد. این تضمین میکند که ایران نتواند بهصورت پنهانی به گریز هستهای دست بزند، چه در تأسیسات اعلامشده و چه در مراکز مخفی. این بند همچنین به طور کلی فهم جامعهی اطلاعاتی آمریکا از برنامهی هستهای و روند تصمیمگیری پیرامون آن را گسترش میدهد. حتی اگر ایران برخی بازرسیها را مختل کند، الگوهای رفتاری آشکارشده میتواند به جامعهی اطلاعاتی در کشف روشهای فریب ایران و تمرکز منابع محدود اطلاعاتی بر نقاط حساس کمک کند. این امر در مجموع دقت هدفگیری برای اقدام نظامی را افزایش میدهد.
علاوه بر افزایش منافع گزینههای نظامی، توافق میتواند هزینههای اقدام را نیز کاهش دهد. یکی از هزینههای اصلی حملهی نظامی در حال حاضر این است که میتواند رژیم تحریمهای فعلی را فروبپاشاند، چون حملهی آمریکا (یا اسرائیل) بهعنوان جنگ پیشگیرانهی بیدلیل تلقی خواهد شد. فروپاشی تحریمها سود کلانی برای ایران خواهد داشت، بهویژه در زمینهی بازسازی برنامهی هستهای. در مقابل، اگر ایران متهم به نقض توافق از طریق گریز هستهای شود، تحریمها بهسرعت بازخواهد گشت. در این حالت، اقدام نظامی بهمعنای رهاکردن دیپلماسی نخواهد بود، بلکه پاسخی به نقض توافقی دیپلماتیک توسط ایران خواهد بود ــ توافقی که حتی تأیید شورای امنیت سازمان ملل را داشته است. در این شرایط حتی ممکن است صدور قطعنامهای از شورای امنیت برای مجوز استفاده از زور علیه برنامهی ایران ممکن شود؛ گرچه با توجه به وتوی روسیه و چین بعید است. بنابراین، این توافق شاید تنها راهی باشد که هم تحریمهای بینالمللی را حفظ کند و هم امکان استفادهی مؤثر از زور را فراهم آورد.
اول، یکی از مهمترین اعتراضات به استفاده از زور این بوده که ایران پس از بمباران میتواند برنامهی خود را بازسازی کند، عمدتاً با ساخت سانتریفیوژهای جدید برای غنیسازی. منتقدان حمله معمولاً میگویند ایران میتواند سریع بازسازی کند، چون ایالات متحده شناخت دقیقی از زنجیرهی تأمین ایران ندارد که جلوی ساخت سانتریفیوژهای تازه را بگیرد.
این توافق دقیقاً به همین اعتراض پاسخ داده است. طبق مفاد آن، بازرسان زنجیرهی تأمین ایران را به طور مستمر رصد خواهند کرد و تصریح شده است که «پایگاه تولید سانتریفیوژ ایران منجمد شده و زیر نظارت دائمی خواهد بود». افزون بر این، ایران فقط از طریق یک کانال شفاف و اختصاصی میتواند قطعات هستهای تهیه کند. از منظر اطلاعاتی، این فرصتی بیسابقه برای جمعآوری، تحلیل و ایجاد بانک اهداف در این بخش حیاتی از توان ایران برای بازسازی برنامهی هستهای است. یک کارزار بمباران که پایگاه تولید سانتریفیوژ را بهطور مؤثر نابود کند، توان ایران برای بازسازی را سالها، شاید حتی یک دهه یا بیشتر، فلج خواهد کرد. همین فرصت بهتنهایی باید دل ایرانستیزها را شاد کند.
دوم، توافق ایران را وادار میکند بیشتر سانتریفیوژهایش را در تأسیسات غنیسازی نطنز متمرکز کند و ذخیرهی اورانیوم غنیشدهی کمدرجهی خود را بهشدت کاهش دهد. نطنز ــ با اینکه زیرزمینی است ــ در مقایسه با سایت بسیار عمیقتر فردو، آسیبپذیری بیشتری در برابر بمبهای سنگرشکن آمریکا دارد. این یعنی اگر ایالات متحده حمله کند، میتواند با سرعت و اطمینان بالا بخش عمدهی سانتریفیوژهای ایران را نابود کند و تنها حدود هزار سانتریفیوژ در فردو باقی بماند. فردو نابودکردنش سختتر است، اما با توجه به تعداد اندک سانتریفیوژها و ذخیرهی بسیار محدود اورانیوم غنیشده، زمان گریز ایران طولانی خواهد شد. این به آمریکا فرصت کافی میدهد تا با سلاحهایی مانند بمب ۳۰ هزار پوندی «نفوذگر عظیم» (MOP) بارها فردو را هدف قرار دهد.
سوم، توافق دامنه و گسترهی بازرسیها را بهطور قابل توجهی افزایش میدهد. این تضمین میکند که ایران نتواند بهصورت پنهانی به گریز هستهای دست بزند، چه در تأسیسات اعلامشده و چه در مراکز مخفی. این بند همچنین به طور کلی فهم جامعهی اطلاعاتی آمریکا از برنامهی هستهای و روند تصمیمگیری پیرامون آن را گسترش میدهد. حتی اگر ایران برخی بازرسیها را مختل کند، الگوهای رفتاری آشکارشده میتواند به جامعهی اطلاعاتی در کشف روشهای فریب ایران و تمرکز منابع محدود اطلاعاتی بر نقاط حساس کمک کند. این امر در مجموع دقت هدفگیری برای اقدام نظامی را افزایش میدهد.
علاوه بر افزایش منافع گزینههای نظامی، توافق میتواند هزینههای اقدام را نیز کاهش دهد. یکی از هزینههای اصلی حملهی نظامی در حال حاضر این است که میتواند رژیم تحریمهای فعلی را فروبپاشاند، چون حملهی آمریکا (یا اسرائیل) بهعنوان جنگ پیشگیرانهی بیدلیل تلقی خواهد شد. فروپاشی تحریمها سود کلانی برای ایران خواهد داشت، بهویژه در زمینهی بازسازی برنامهی هستهای. در مقابل، اگر ایران متهم به نقض توافق از طریق گریز هستهای شود، تحریمها بهسرعت بازخواهد گشت. در این حالت، اقدام نظامی بهمعنای رهاکردن دیپلماسی نخواهد بود، بلکه پاسخی به نقض توافقی دیپلماتیک توسط ایران خواهد بود ــ توافقی که حتی تأیید شورای امنیت سازمان ملل را داشته است. در این شرایط حتی ممکن است صدور قطعنامهای از شورای امنیت برای مجوز استفاده از زور علیه برنامهی ایران ممکن شود؛ گرچه با توجه به وتوی روسیه و چین بعید است. بنابراین، این توافق شاید تنها راهی باشد که هم تحریمهای بینالمللی را حفظ کند و هم امکان استفادهی مؤثر از زور را فراهم آورد.
👍1
Forwarded from 🇮🇷محندث بیصواد🇵🇸 (Hosein Moghaddam)
🇮🇷محندث بیصواد🇵🇸
سه راه اصلی وجود دارد که این توافق، منافع اقدام نظامی احتمالی را بهبود میبخشد: اول، یکی از مهمترین اعتراضات به استفاده از زور این بوده که ایران پس از بمباران میتواند برنامهی خود را بازسازی کند، عمدتاً با ساخت سانتریفیوژهای جدید برای غنیسازی. منتقدان حمله…
همین ترکیب است که به پرسش پایان بازی پاسخ میدهد. اگر ایران متهم به نقض چنین توافق سختبهدستآمده (و نسبتاً سخاوتمندانهای) شود، استفاده از زور میتواند پیامدی فاجعهبار برای ایران داشته باشد. نهتنها کل زیرساخت هستهای ایران که طی دههها ساخته شده، نابود خواهد شد، بلکه ایران از نظر دیپلماتیک و اقتصادی نیز منزویتر از امروز خواهد شد. در چنین پایان بازیای، توازن قدرت در خاورمیانه بهشدت علیه ایران تغییر میکند و حکومت ایران ممکن است پس از این قمار نافرجام با ناآرامیهای گسترده داخلی روبهرو شود. چنین چشماندازی باید حتی دل افراطیترین جنگطلبان را گرم کند.
نمایندگان کنگره که به توافق بدبیناند، میتوانند کمک کنند تا این توافق منافع اقدام نظامی را افزایش دهد. مشروطکردن پذیرش توافق به گسترش گردآوری، تحلیل و طراحی اهداف پیرامون برنامهی هستهای ایران، گامی اساسی در این مسیر خواهد بود. برای دولت اوباما، حتی اختصاص یک میلیارد دلار اضافه در سال به این برنامهها احتمالاً بهایی ناچیز برای دستیابی به توافق خواهد بود. برای کسانی که امیدوارند یک رئیسجمهور جمهوریخواه پس از ۲۰۱۶ از زور استفاده کند، چنین سازشی در پذیرش توافق میتواند تضمین کند که گزینهی نظامی بسیار مؤثرتر خواهد بود. در نتیجه، یک پیروزی نادر هم برای جنگطلبان ایران و هم برای میانهروها ممکن است در دسترس باشد.
لینک مطالعه مقاله اصلی
https://www.washingtonpost.com/news/monkey-cage/wp/2015/04/03/if-you-really-want-to-bomb-iran-take-the-deal/
نمایندگان کنگره که به توافق بدبیناند، میتوانند کمک کنند تا این توافق منافع اقدام نظامی را افزایش دهد. مشروطکردن پذیرش توافق به گسترش گردآوری، تحلیل و طراحی اهداف پیرامون برنامهی هستهای ایران، گامی اساسی در این مسیر خواهد بود. برای دولت اوباما، حتی اختصاص یک میلیارد دلار اضافه در سال به این برنامهها احتمالاً بهایی ناچیز برای دستیابی به توافق خواهد بود. برای کسانی که امیدوارند یک رئیسجمهور جمهوریخواه پس از ۲۰۱۶ از زور استفاده کند، چنین سازشی در پذیرش توافق میتواند تضمین کند که گزینهی نظامی بسیار مؤثرتر خواهد بود. در نتیجه، یک پیروزی نادر هم برای جنگطلبان ایران و هم برای میانهروها ممکن است در دسترس باشد.
لینک مطالعه مقاله اصلی
https://www.washingtonpost.com/news/monkey-cage/wp/2015/04/03/if-you-really-want-to-bomb-iran-take-the-deal/
👍1
ونزوئلا اگه انرژی هستهای نداشت و امتگرایی نمیکرد و به جای شاخ آمریکا به نقاط پرشیرش میچسبید هرگز آمریکا باهاش دچار مشکل نمیشد چون ترامپ بیزینسمنه و اهل معامله است.
سلطان
سلطان
👍8
طرف یه توئیت زده بود که "چی ترسناکه و داره توی جامعه زیاد میشه؟". بعضیها نوشته بودن بیحجابی، شرابخوری، حرومخوری، زنا و... . جوابهایی که غالب افراد میدادن ناراحتکنندهست. انواع بهونهها برای این که بگن اون کارها هیچ عیبی نداره. آدمیزاد توی هیچ مسیری انتها نداره؛ چه توی سعادت، چه توی شقاوت. قبلاً اگر کسی گناهی میکرد در خفا بود اما الان کلاً ارزشها رو میخوان وارونه کنن و معیارهای جامعه رو تا این حد بیارن پایین. توی ایران هم نیست فقط. اینها ناراحتم میکنه. حداقل گناه میکنی، عیب بدونش، نه این که بهش افتخار کن. نمیدونم چی کار کنم. احساسم مثل کسیه که توی خواب افتاده کف جاده و یه ماشین باسرعت میآد سمتش و هیچکاری ازش برنمیآد، حتی دادزدن هم براش سخته. خدایا خودت فرجی کن.
👍13
یادداشتهای موزماهی
وقتی دلت برای چیزی که تجربهش نکردی تنگ میشه.
دوست داشتم با گله میرفتم دامنۀ کوه، صدای خوبی داشتم، شروع میکردم به خوندن این. در من شونی آواز میخواند.
✍3
من خیلی از «روزی روزگاری» خوشم میآد. خیلی آدمهاش ایرانیاند، محیطش ایرانیه، دغدغههاشون ایرانیه. وقتی میبینمش ادای شهریبودنم رو میذارم کنار مبل. وقتی چپقکشیدنشون رو میبینم یاد پدربزرگم میافتم. من هیچوقت پدربزرگهام رو ندیدم. دلم خیلی براشون تنگه.
✍4👎1