Forwarded from دانشطلب
سرود رزمی در لباس بزمی؟
اول با داعیه تکثر میآیند که به همه سلیقهها راه بدهید اما آخرش میگویند تو جذاب نیستی و مقصری، اگر بر حجاب و ایمان و تقوا تاکید نمیکردی مقاومت اینقدر تنها نبود، باید عقب بنشینی و راه بدهی تا دیگران جلو بیافتند. اگر شعارت امر به معروف و نهی از منکر نبود میتوانستی عده بیشتری را جذب کنی. هویت تو، پرچم اسلامگرایی و خداخواهیات، دافعه دارد و باعث تنهایی مقاومت شده.
تلاش کردند چهره دیگری از مقاومت بسازند تا ذائقه رسانه را پاسخ بدهد و با الگوی تفریح و سرگرمی جور در بیاید. به طور غریزی میخواهند «عناصر فرنگی» به چشم بیاید تا توجه و ترحم جلب کند، از اروپاییها و آمریکاییها یا جهانسومیهایی که با نگرانی غربیها نگران میشوند؛ همان طبقه متوسطِ سکولار که انسانیتش هم مشروط است، به اینکه خوب تحریک شود و منفعتش معلوم، والا شما مقصرید که غزه و لبنان برایشان مهم نشده.
تصویر زنهای سرلخت و عمدتا مسیحی که پرچم حزبالله را تکان میدهند، سر و صدا درباره کنسرت و خوانندگی این زن و آن زن برای مقاومت، دلسوزی سلبریتیهای بعضا بیبند و بار برای فلسطین،... اینها عمدا پررنگ شدند و دربارهشان هیاهو راه انداختند برای اینکه تصویر ثانوی از مقاومت جایگزین شود. لبنانزدهها که نسخه دست دومی از غربزدهها هستند در همین سودا و تقلا پدید آمدند.
در فرمول همیشگی زن باید محور باشد تا پیش و بیش از صدا، با چهره و بدنش حرف بزند. آنها که حجاب دارند و «حسبنا الله و نعم الوکیل» میخوانند به درد نمیخورند. حتی آنها که زمانی اسلحه به دست، با مرام چپ یا ملی بدون جلوهگری (نه مثل بازی کردها در کوبانی)، با اشغالگر جنگیدند و بعد از شوروی کم و ناپیدا شدند، آنها هم اگر بودند به درد نمیخوردند. تصویر زن باید اینستاگرامی باشد.
در اینستاگرام حجاب هم جذاب است. جوری چادر و روسری را تبلیغ میکنند گویی استایلی برای خودنمایی است، ذائقه تنوعطلب و مصرفی را پاسخ میدهد. درست بر خلاف فلسفه حجاب، خواه ناخواه در راستای زوال معنا از پوشش. تصویر اینستاگرامی از مقاومت هم همین است، دخترانی زیبا که با آرایش، در پوشش و پوزیشنی جذاب، برای مقاومت میخوانند؛ فحوای حماسی در فرم جلوهگری، آهنگ رزمی در لباس بزمی.
چهره مقاومت خونآلود و خاکگرفته است، شیک و مجلسآرا نیست. در زیباییشناسیِ جهانیشده با افتخار میبازد، جلوهگری ندارد، از جذابیت جنسی و بدننمایی بهره نمیگیرد. اگر کششی باشد در معنویت است، در نور چهره نصرالله و صلابتش، در وارستگی هنیه و دوستانش، در عزم راسخ سنوار، در پایمردی خامنهای و سلیمانی و یک قطار از سرداران شهید، در فدا شدن برای فلسطین، برای قدس، در سر تا پا اسلامگرایی.
پیشتر برای دستانداختن آنکه چیزی نمیدانست اما با داعیه بلدی جلو میآمد و بیربط میبافت میگفتند: «از نفتش است که دود میدهد»، کنایه از اینکه فرق سوخت و عیب را هم تشخیص نداده. سکولاری که اسلامگرایی را در مقاومت متهم کند و میخواهد عقبش براند تا بیحجابها جلو بیایند و دیده شوند همان است، جانمایه را نمیشناسد و آن را نقص و اشکال جا میزند.
از منظر عملگرایی هم تناقض و بیهودگی به چشم میآید. مقاومت با سلاح برآمد و با سلاح ماند و به خاطر سلاح (از دست رفتن موازنه) افول کرد. تبلیغات کمترین اثر را داشته. افکار عمومی حتی در برابر شکنجه میلیونی و نسلکشی در پخش زنده نتوانست واکنش قابل انتظاری نشان بدهد. رسانهپرستها همچنان میخواهند با زیباسازی از مقاومت، برای غربیها و طبقهمتوسطیها و اینستاگرامیها، با استحاله هویت، با نمایشهای جذاب و بزمی، پیش برانند و پیروز شوند.
@daneshtalab1
اول با داعیه تکثر میآیند که به همه سلیقهها راه بدهید اما آخرش میگویند تو جذاب نیستی و مقصری، اگر بر حجاب و ایمان و تقوا تاکید نمیکردی مقاومت اینقدر تنها نبود، باید عقب بنشینی و راه بدهی تا دیگران جلو بیافتند. اگر شعارت امر به معروف و نهی از منکر نبود میتوانستی عده بیشتری را جذب کنی. هویت تو، پرچم اسلامگرایی و خداخواهیات، دافعه دارد و باعث تنهایی مقاومت شده.
تلاش کردند چهره دیگری از مقاومت بسازند تا ذائقه رسانه را پاسخ بدهد و با الگوی تفریح و سرگرمی جور در بیاید. به طور غریزی میخواهند «عناصر فرنگی» به چشم بیاید تا توجه و ترحم جلب کند، از اروپاییها و آمریکاییها یا جهانسومیهایی که با نگرانی غربیها نگران میشوند؛ همان طبقه متوسطِ سکولار که انسانیتش هم مشروط است، به اینکه خوب تحریک شود و منفعتش معلوم، والا شما مقصرید که غزه و لبنان برایشان مهم نشده.
تصویر زنهای سرلخت و عمدتا مسیحی که پرچم حزبالله را تکان میدهند، سر و صدا درباره کنسرت و خوانندگی این زن و آن زن برای مقاومت، دلسوزی سلبریتیهای بعضا بیبند و بار برای فلسطین،... اینها عمدا پررنگ شدند و دربارهشان هیاهو راه انداختند برای اینکه تصویر ثانوی از مقاومت جایگزین شود. لبنانزدهها که نسخه دست دومی از غربزدهها هستند در همین سودا و تقلا پدید آمدند.
در فرمول همیشگی زن باید محور باشد تا پیش و بیش از صدا، با چهره و بدنش حرف بزند. آنها که حجاب دارند و «حسبنا الله و نعم الوکیل» میخوانند به درد نمیخورند. حتی آنها که زمانی اسلحه به دست، با مرام چپ یا ملی بدون جلوهگری (نه مثل بازی کردها در کوبانی)، با اشغالگر جنگیدند و بعد از شوروی کم و ناپیدا شدند، آنها هم اگر بودند به درد نمیخوردند. تصویر زن باید اینستاگرامی باشد.
در اینستاگرام حجاب هم جذاب است. جوری چادر و روسری را تبلیغ میکنند گویی استایلی برای خودنمایی است، ذائقه تنوعطلب و مصرفی را پاسخ میدهد. درست بر خلاف فلسفه حجاب، خواه ناخواه در راستای زوال معنا از پوشش. تصویر اینستاگرامی از مقاومت هم همین است، دخترانی زیبا که با آرایش، در پوشش و پوزیشنی جذاب، برای مقاومت میخوانند؛ فحوای حماسی در فرم جلوهگری، آهنگ رزمی در لباس بزمی.
چهره مقاومت خونآلود و خاکگرفته است، شیک و مجلسآرا نیست. در زیباییشناسیِ جهانیشده با افتخار میبازد، جلوهگری ندارد، از جذابیت جنسی و بدننمایی بهره نمیگیرد. اگر کششی باشد در معنویت است، در نور چهره نصرالله و صلابتش، در وارستگی هنیه و دوستانش، در عزم راسخ سنوار، در پایمردی خامنهای و سلیمانی و یک قطار از سرداران شهید، در فدا شدن برای فلسطین، برای قدس، در سر تا پا اسلامگرایی.
پیشتر برای دستانداختن آنکه چیزی نمیدانست اما با داعیه بلدی جلو میآمد و بیربط میبافت میگفتند: «از نفتش است که دود میدهد»، کنایه از اینکه فرق سوخت و عیب را هم تشخیص نداده. سکولاری که اسلامگرایی را در مقاومت متهم کند و میخواهد عقبش براند تا بیحجابها جلو بیایند و دیده شوند همان است، جانمایه را نمیشناسد و آن را نقص و اشکال جا میزند.
از منظر عملگرایی هم تناقض و بیهودگی به چشم میآید. مقاومت با سلاح برآمد و با سلاح ماند و به خاطر سلاح (از دست رفتن موازنه) افول کرد. تبلیغات کمترین اثر را داشته. افکار عمومی حتی در برابر شکنجه میلیونی و نسلکشی در پخش زنده نتوانست واکنش قابل انتظاری نشان بدهد. رسانهپرستها همچنان میخواهند با زیباسازی از مقاومت، برای غربیها و طبقهمتوسطیها و اینستاگرامیها، با استحاله هویت، با نمایشهای جذاب و بزمی، پیش برانند و پیروز شوند.
@daneshtalab1
👍3
Forwarded from 🇮🇷محندث بیصواد🇵🇸 (Hosein Moghaddam)
شیطونا
میبینم که خوب عادت کردید به دو بار در روز جمعا ۳ ساعت قطعی برق و دارید خوش میگذرونید
حالا وقت چیه؟
۴ ساعت قطعی یا قطعی آب و برق کمبو؟
میبینم که خوب عادت کردید به دو بار در روز جمعا ۳ ساعت قطعی برق و دارید خوش میگذرونید
حالا وقت چیه؟
۴ ساعت قطعی یا قطعی آب و برق کمبو؟
👍1
Forwarded from جـَـوّاٰل
اگر فردوسی را از پایههای تمدنیِ ایرانِ فارسی میدانید، باید نیز بدانید که برای مقابله با پیشرفتِ آن، لاجرم باید با آن و دیگر پایههایش برخورد کرد و چه بهتر که این برخورد، با زبان فارسی و از درون خود ایران باشد.
👍3
نه به مینیواشت، نه به کتونیشور. یهو از ماچا میآد تو چای دوروزمونده.
این تبلیغات رو که میبینم، سه واحد از حمیت عدالتخواهانهام کم میشه و میرم به سمت یه کارمند شبهمصرفگرا که عصرها پادکست «بی پلاس» گوش میده و توی توئیتر مینویسه: «سیاستهای کمونیستی کشور رو به این حال و روز انداخته».
👍4✍1
خوشبختانه ادبیات سلف ما همهاش در جهت ارزشهای الهی و اسلامی است؛ از جمله همین شاهنامه... . اول انقلاب عدهای از مردمِ بااخلاصِ بیاطلاع رفته بودند قبر فردوسی را در توس خراب کنند! وقتی من مطلع شدم، چیزی نوشتم و فوراً به مشهد فرستادم؛ که آن را بردند و بالای قبر فردوسی نصب کردند؛ نمیدانم الان هم هست یا نه. بچههای حادی که به آنجا میرفتند، چشمشان که به شهادت بنده میافتد، لطف میکردند و میپذیرفتند و دیگر کاری به کار فردوسی نداشتند! حقیقت قضیه این است که فردوسی یک حکیم است؛ تعارف که نکردیم به فردوسی، حکیم گفتیم. الان چندصدسال است که دارند به فردوسی، حکیم میگویند. حکمت فردوسی چیست؟ حکمت الهیِ اسلامی.
✍2👍1
شما خیال نکنید که در حکمت فردوسی یکذره حکمت زردشتی وجود دارد. فردوسی آن وقتی که از اسفندیار تعریف میکند، روی دینداری او تکیه میکند. میدانید که اسفندیار یک فرد متعصبِ مذهبیِ مبلّغ دین بوده که سعی کرده پاکدینی را در همهجای ایران گسترش بدهد. تیپ اسفندیار تیپ حزباللهیهای امروز خودمان است؛ آدم خیلی شجاع و نترس و دینی بوده است؛ حاضر بوده است برای حفظ اصولی که به آن معتقد بوده و رعایت میکرده، خطر بکند و از هفتخان بگذرد و حتّی با رستم دست و پنجه نرم کند. وقتی شما شاهنامه را مطالعه میکنید، میبینید که فردوسی روی این جنبۀ دینداری و طهارت اخلاقی اسفندیار تکیه میکند.
👍2
با اینکه فردوسی اصلاً بنا ندارد از هیچیک از آن پادشاهان بدگویی کند، اما شما ببینید گشتاسب در شاهنامه چه چهرهای دارد، اسفندیار چه چهرهای دارد؛ اینها پدر و پسر هستند. فردوسی بر اساس معیارهای اسلامی، به فضیلتها توجه دارد؛ درحالیکه بر طبق معیارهای سلطنتی و پادشاهی، در نزاع بین گشتاسب و اسفندیار، حق با شاه است. «به نیروی یزدان و فرمان شاه» یعنی چه؟ یعنی هرچه شاه گفت، همان درست است؛ یعنی حق با گشتاسب است؛ اما اگر شما به شاهنامه نگاه کنید، میبینید که در نزاع بین اسفندیار و گشتاسب، حق با اسفندیار است؛ یعنی اسفندیار یک حکیم الهی است. فردوسی از اول با نام خدا شروع میکند -«به نام خداوند جان و خرد / کزین برتر اندیشه بر نگذرد»- تا آخر هم همینطور است؛ فردوسی را با این چشم نگاه کنید. فردوسی، خدای سخن است؛ او زبان مستحکم و استواری دارد و واقعاً پدر زبان فارسی امروز است؛ او دلباخته و مجذوب مفاهیم حکمت اسلامی بود؛ شاهنامه را با این دید نگاه کنید.
👍2
یادداشتهای موزماهی
تیپ اسفندیار تیپ حزباللهیهای امروز خودمان است؛ آدم خیلی شجاع و نترس و دینی بوده است؛ حاضر بوده است برای حفظ اصولی که به آن معتقد بوده و رعایت میکرده، خطر بکند
نه، نه! این حقیقت ندارد! آقا با عصبیت مذهبی مخالف است. وفاق وفاق تا فتح تکتک روسریها!
👍5
گزینگویهها
شعر و شاعری مؤید اعوجاج حقیقت است. قومی که زیادی تحت تاخت و تاز باشد شعرگوییاش بیشتر است.
یکی از معجزات عالم خلقت همین پدیدۀ شعر است؛ مثل خود بیان، بیان هم یکی از برترین معجزات پروردگار در عالم آفرینش است. اینکه شما قادر هستید که ذهنیّت خودتان را، صُوَر ذهنی خودتان را به کسی منتقل کنید با قالب کلمات، در قالب الفاظ، این خیلی حادثۀ مهمّی است، خیلی پدیدۀ بزرگی است. خب ما [چون] عادت کردهایم، به عظمتش توجّه نمیکنیم؛ این خیلی از ساخت خورشید و ماه و ستارگان و این چیزهایی که خدای متعال به آنها قسم میخورد بالاتر است؛ لذاست [میفرماید:] ﴿اَلرَّحمٰن، عَلَّمَ القُرءان، خَلَقَ الاِنسان، عَلَّمَهُ البَیان﴾؛ اوّلین چیزی که خدای متعال بعد از اصل خلقت، در مورد خلقت انسان بیان میکند، تعلیم بیان است؛ «بیان» معجزۀ آفرینش است. در اقسام بیان، شعر این خصوصیّت را دارد که از جمال و زیبایی برخوردار است. هر بیانی زیبا نیست؛ معجزه است، مهم است امّا زیبایی در شعر است.
👍1
یادداشتهای موزماهی
یکی از معجزات عالم خلقت همین پدیدۀ شعر است؛ مثل خود بیان، بیان هم یکی از برترین معجزات پروردگار در عالم آفرینش است. اینکه شما قادر هستید که ذهنیّت خودتان را، صُوَر ذهنی خودتان را به کسی منتقل کنید با قالب کلمات، در قالب الفاظ، این خیلی حادثۀ مهمّی است، خیلی…
در شعر، اینکه شما میتوانید یک مفهوم برجستهای را در قالب الفاظی که کنار هم میگذارید، به مخاطب منتقل کنید زیبا است، زیبایی دارد؛ هنربودنش هم به خاطر همین است که جنبۀ «زیبایی» دارد. خب، حالا که اینجور شد و امتیاز جمال را دارد، این امتیاز موجب شده است که یک رسانۀ اثرگذار باشد. شعر یک رسانه است؛ یک رسانۀ اثرگذار است و برای انتقال مفاهیم، کارآمدیِ مضاعف دارد نسبت به بیان غیرشعری؛ اغلب هنرها همینجور هستند. البتّه هنرها با هم متفاوتند؛ خود شعر یک خصوصیّات و یک امتیازات ویژهای دارد -کما اینکه بعضی از هنرهای دیگر هم برای خودشان امتیازاتی دارند- که منحصربهفرد است، و حالا نمیخواهیم وارد آن مقولات بشویم.
👍1
یادداشتهای موزماهی
در شعر، اینکه شما میتوانید یک مفهوم برجستهای را در قالب الفاظی که کنار هم میگذارید، به مخاطب منتقل کنید زیبا است، زیبایی دارد؛ هنربودنش هم به خاطر همین است که جنبۀ «زیبایی» دارد. خب، حالا که اینجور شد و امتیاز جمال را دارد، این امتیاز موجب شده است که…
خب این قدرت تأثیری که در شعر وجود دارد، مسئولیّتآور است. به طور کلّی همۀ اشیاء، همۀ اشخاص، همۀ پدیدههایی که شأن بالاتری دارند، مسئولیّت بالاتری هم دارند. جنابعالی هم اگر چنانچه در مجموعهای از آحاد جامعه بُرشِ بیان و نظر و رأی داشته باشید، مسئولیّتتان بیشتر از آن کسی است که این بُرش را ندارد. بنابراین شعر به مناسبت همین قدرت تأثیرگذاری، دارای مسئولیّت است، تعهّد دارد، تعهّدی بر دوش شعر هست؛ این تعهّد چیست؟ قرارگرفتن در خدمت جریان روشنگریِ الهی در طول تاریخ بشر. دو جریان در طول تاریخ وجود داشته: جریان بیّنات و جریان اغوا؛ جریان هدایت و جریان ضلالت، اضلال. ﴿لَقَد اَرسَلنا رُسُلَنا بِالبَیِّنٰت﴾ یک جریان است در طول تاریخ، ﴿لَاُغوِیَنَّهُم اَجمَعین﴾ هم که حرف شیطان است، یک جریان دیگر است. مسئولیّتِ شعر این است که در خدمت آن جریان اوّل قرار بگیرد؛ علّتش هم واضح است، چون این را خدا داده، مال خدا و نعمت الهی است و ما بندگان خدا هستیم [پس] بایستی هر چه به ما نعمت داده، در خدمت جریان نبوّت و هدایت از سوی پروردگار قرار بدهیم؛ خب بنابراین، تعهّد این است.
👍1
یادداشتهای موزماهی
خب این قدرت تأثیری که در شعر وجود دارد، مسئولیّتآور است. به طور کلّی همۀ اشیاء، همۀ اشخاص، همۀ پدیدههایی که شأن بالاتری دارند، مسئولیّت بالاتری هم دارند. جنابعالی هم اگر چنانچه در مجموعهای از آحاد جامعه بُرشِ بیان و نظر و رأی داشته باشید، مسئولیّتتان بیشتر…
قلّههای شعر فارسی چه کسانی هستند؟ سعدی، حافظ، مولوی، فردوسی؛ اینها قلّههای شعر فارسیاند. شما ببینید شعر اینها که قلّهی هنر شعریِ طول تاریخ ما است، در چه جهتهایی به کار رفته! سعدی یک بوستان دارد که بهترین اثر هنری او است -گلستان بعد از بوستان قرار میگیرد- در بوستان شما نگاه کنید، [میبینید] این هنر فاخرِ فوقالعاده برجسته همیشه در خدمت اخلاق، در خدمت تعلیم، در خدمت تعهّد [است]؛ از اوّل تا آخرِ بوستان این جوری است [یعنی] هنر شعر در خدمت اخلاق است.
سعدی اگر عاشقی کنی و جوانی
عشق محمّد بس است و آل محمّد
یا:
به جهان خرّم از آنم که جهان خرّم از اوست
عاشقم بر همه عالَم که همه عالَم از اوست
یا:
به حلاوت بخورم زهر که شاهد ساقی است
به ارادت بکشم درد که درمان هم از اوست
اینها مال سعدی است، اینها اوج هنر شعری ما است.
سعدی اگر عاشقی کنی و جوانی
عشق محمّد بس است و آل محمّد
یا:
به جهان خرّم از آنم که جهان خرّم از اوست
عاشقم بر همه عالَم که همه عالَم از اوست
یا:
به حلاوت بخورم زهر که شاهد ساقی است
به ارادت بکشم درد که درمان هم از اوست
اینها مال سعدی است، اینها اوج هنر شعری ما است.
👍1
یادداشتهای موزماهی
قلّههای شعر فارسی چه کسانی هستند؟ سعدی، حافظ، مولوی، فردوسی؛ اینها قلّههای شعر فارسیاند. شما ببینید شعر اینها که قلّهی هنر شعریِ طول تاریخ ما است، در چه جهتهایی به کار رفته! سعدی یک بوستان دارد که بهترین اثر هنری او است -گلستان بعد از بوستان قرار میگیرد…
... البتّه این را هم عرض بکنم که این تعامل، دوجانبه است؛ یعنی ما وقتی که شعرمان را در خدمت مفاهیم عالی اخلاقی، در خدمت توحید، در خدمت بیان فضایل اهلبیت، در خدمت ارزشهای اخلاقی، در خدمت سرفصلهای منافع ملّی و انقلابی قرار میدهیم، اینجور نیست که فقط به آن ارزشها و به آن معارف خدمت کرده باشیم؛ به شعر خودمان هم خدمت کردهایم؛ شعر ارتقا پیدا میکند... درواقع شعر شما میشود پرچم هویّت این ملّت؛ این میشود پرچم هویّت ملّت شما؛ چه در زمینۀ معارف اسلامی، چه معارف انقلابی، چه معارف ملّی، چه ارزشهای اخلاقی... هویّت برای یک ملّت خیلی مهم است عزیزان من؛ ملّتی که هویّت خودش را گم کرده باشد، خیلی راحت در مشت بیگانگان آب میشود و از بین میرود.
بیانات در دیدار جمعی از شاعران و اهالی فرهنگ و ادب؛ ۱۳۹۸/۰۲/۳۰
👍1
ادبیات در حقیقت رابط میراث فرهنگی یک کشور از نسلی به نسل دیگر است؛ که اگر نباشد، ما میتوانیم پزشک و مهندس و صنعتگر و عالم داشته باشیم، اما برای دنیای دیگری؛ نه برای دنیای این جامعه و این مرز و بوم. ادبیات مثل آن ژنهای انتقال خصوصیات است که اصلاً وراثت و نسل را اینها حفظ میکنند. ادبیات است که اتصال یک ملت را به گذشتۀ خودش، و فرزندی را به پدر نسلی خودش، ایجاد و حفظ و ثبت میکند... . از آن زمانی که ایران ادبیاتش همین ادبیاتی است که امروز ما داریم، وحدت نسلهای مختلف، با ادبیات حاصل میشود؛ یعنی با شعر، با کلام، با سخن. البته هنر یکی از بهترین وسایل انتقال ادبیات است.
بیانات در دیدار اعضای گروه ادب و هنر صدای جمهوری اسلامی ایران؛ ۱۳۷۰/۱۲/۰۵
👍1
امروز البتّه رسانهها مختلفند، لکن شعر جای خودش را دارد؛ هیچکدام از رسانهها، مثل شعر، تأثیرگذار به معنای خاص نیستند. البتّه بعضی از رسانهها، مثل سینما، احتمالاً تأثیر بیشتری از شعر دارند ــرسانههای تصویری و مانند اینهاــ لکن تمام میشود، فراموش میشود؛ یک بار شما فیلم را دیدید، دو بار دیدید، دیگر تمام میشود؛ امّا این شعر مانده، میماند، هزار سال این شعر باقی میماند. این، خصوصیّت شعر است. بنابراین، شعر یک رسانۀ اثرگذار و ماندگار است.
👍1
یادداشتهای موزماهی
امروز البتّه رسانهها مختلفند، لکن شعر جای خودش را دارد؛ هیچکدام از رسانهها، مثل شعر، تأثیرگذار به معنای خاص نیستند. البتّه بعضی از رسانهها، مثل سینما، احتمالاً تأثیر بیشتری از شعر دارند ــرسانههای تصویری و مانند اینهاــ لکن تمام میشود، فراموش میشود؛…
یک نکتهای وجود دارد در مورد شعر فارسی و آن اینکه جزو خصوصیّات شعر فارسی تولید سرمایههای معرفتی و معنوی است. در شعرهای دیگر، تا آنجاییکه حالا ما میدانیم، نه اینکه وجود نداشته باشد، به این شدّت وجود ندارد؛ یعنی ما قلّههای شعر فارسی را که نگاه میکنیم، یا حکیمند -[مثل] نظامی یا حکیم فردوسی؛ فردوسی یک حکیم است و شاهنامه واقعاً کتاب حکمت است- یا مولانای معرفت و عرفان و معنویّتند یا حافظ قرآنند یا مثل سعدی کتابشان پُر از حقایق و معارف حِکمی و معنوی است. همینطور از آن بالا شما بگیرید بیایید پایین تا برسیم به سعدی، به حافظ، به جامی، به صائب، به بیدل؛ ببینید، اینها همه حکیمند، همۀ [اشعار] اینها حکمت است؛ یعنی شعر ما، شعر فارسی، در طول زمان حاملِ حکمت بوده، حاملِ معرفت بوده، سرمایههای معنویِ ما را حفظ کرده و بر آنها افزوده؛ یعنی شما اگر چنانچه در یک حدّ خاصّی از معرفت باشید، وقتی که مثلاً مثنوی مولانا را میخوانید، این معرفت افزایش پیدا میکند؛ یعنی تولید معرفت میکنند، تولید این سرمایه را میکنند، فقط حفظ سرمایه نیست؛ خصوصیّت شعر فارسی این است.
👍2
یادداشتهای موزماهی
یک نکتهای وجود دارد در مورد شعر فارسی و آن اینکه جزو خصوصیّات شعر فارسی تولید سرمایههای معرفتی و معنوی است. در شعرهای دیگر، تا آنجاییکه حالا ما میدانیم، نه اینکه وجود نداشته باشد، به این شدّت وجود ندارد؛ یعنی ما قلّههای شعر فارسی را که نگاه میکنیم،…
مهم این است که این سرمایهسازی و پاسداری سرمایه در سختترین شرایط هم اتّفاق افتاده؛ مثلاً در تاختوتاز مغول. شما ببینید، در دوران تاختوتاز مغول، ما عطّار داریم، مولوی داریم، سعدی داریم، حافظ داریم؛ اینها همه مال دوران مغول و تیمور است دیگر؛ یعنی وقتی است که کشور در شرایط سخت تاختوتاز بیگانگان قرار داشته، همهچیزِ کشور تحت تأثیر این بوده، امّا معرفت و شعر و معنویّت متوقّف نشده؛ این خصوصیّت شعر فارسی است و ما اینها را باید بدانیم در مورد شعرمان.
یادداشتهای موزماهی
مهم این است که این سرمایهسازی و پاسداری سرمایه در سختترین شرایط هم اتّفاق افتاده؛ مثلاً در تاختوتاز مغول. شما ببینید، در دوران تاختوتاز مغول، ما عطّار داریم، مولوی داریم، سعدی داریم، حافظ داریم؛ اینها همه مال دوران مغول و تیمور است دیگر؛ یعنی وقتی است…
امروز، به نظر من، آن تاختوتازی که زمان مغولها اتّفاق افتاد دارد تکرار میشود. البتّه نوع تاختوتاز این مغولهای جدید، مغولهای کراواتبسته و پاپیونزده و ادکلنزده و کتوشلوارپوشیده، با آن مغولها تفاوت دارد، امّا تاختوتاز است، دارند تاختوتاز میکنند. تاختوتازشان چهجوری است؟ خب ما خودمان لمس کردهایم، نمیخواهد در تاریخ خوانده باشیم. البتّه اگر کسی تاریخ سیصد چهارصدسالهی استعمار را بخواند، میفهمد که اینها با دنیا چهکار کردند. استعمارگرها با آسیا، با آفریقا، با آمریکای لاتین، با مجموع قارّۀ آمریکا چه کردند! آنها یک مسئلۀ دیگری است. اینها زمان خود ما، یک سگِ هاری مثل صدّام را تجهیز کردند... . تحریم هم جزو تاختوتاز است؛ [مثل] تحریم دارویی... . در سال ۹۹ پول واکسن را گرفتند و به بهانههای مختلف واکسن را ندادند. شک نداشته باشید اگر چنانچه میتوانستند کاری کنند که غذای مردم، نان مردم داخل کشور نیاید و در کشور به وجود نیاید، حتماً میکردند؛ یعنی اینها اینجوری هستند. حالا آن قضیّۀ قحطی دهههای چندِ قرن هم که به جای خود محفوظ. این هم یکجور تهاجم است. علاوه بر این، صدها و هزاران رسانه را در خدمت دروغ و شایعه و انحراف و مانند اینها قرار دادند. الان یک مجموعۀ تهاجم و تاختوتاز متنوّع، از نظامی گرفته تا اقتصادی، تا [جنگ] سخت، تا [جنگ] نرم، همهجور وجود دارد. خب، اینجا نقش شاعر چیست؟