نظر مخاطبان کچل کانال دربارۀ شیوۀ خبررسانی:
تمامی مشکل ها از اونجایی شروع میشه که فضای مجازی محیطی رو میسازه برای اظهار نظر همه ی انسانها.
و مشکل بعدی اینجاست که این اظهار نظر های صد من یه غاز کوچه بازاری میشن معیار های مطالعات جامعه شناسی و منبع تحلیل و هزار کوفت و زهرمار
تا ۳۰، ۴۰ سال پیش این حرفایی که توی توییتر میبینید رو یا توی کوچه بازار میزدن یا توی تاکسی یا پای منقل. کسی هم این حرفا رو جدی نمیگرفت. (درست یا غلط)
کسی که واقعا نگاهی داشت و انسان متفکری بود زحمت می کشید و وقت میذاشت و کتاب مینوشت و تمام دیدگاه خودش رو مینوشت و با هزار زور و زحمت و تلاش چاپش میکرد.
متفکر بعدی اگر با دیدگاه این آدم مخالف بود یا نقدی داشت کامنت نمیذاشت: ... نخور!
میرفت یک کتاب نقد مینوشت که خود اون کتاب نقد هم یک اثر ادبیه
جدای از این امروز هر کسی که فالوئر بیشتری داره میتونه اظهار نظر های پای منقلی خودش رو برای چند صد هزار نفر ارائه بده بعد ها هم محقق های جامعه شناسی بیان تحلیل کنن و ما حرص بخوریم و اعصابمون خورد بشه و روز به روز کچل تر.
ای من ... توی این زندگی مدرن که روز به روز ما رو به مرز جنون بیشتر میرسونه و مجبوریم از همین تکنولوژی ... برای مخالفت باهاش استفاده کنیم
✍1👍1
کمپینی که دوباره پزشکیان برای مذاکره راه انداخت در حالیکه هیچ پیشنهاد مذاکرهای از طرف مقابل روی میز نیست (اگر بود میگفتند طبعا) صرفا برای این است که با مخالفان مذاکره مشغول شوند و بعدا بگویند نگذاشتند مذاکره کنیم. نتیجه اما این خواهد بود که هزینه جنگ را برای دشمن کمتر میکنند.
در واقع خون ایرانی را خرج دعوای جناجی میکنند. من نمیگویم اینها خائن هستند یا نفوذی هستند یا هرچه، اما جان ایرانی برایشان ارزان است و میشود با مقداری رای تاختش زد. اگرنه در یک شرایط واقعی میشد هر وقت طرف مقابل پیشنهاد مشخصی داد رفت و مذاکره کرد. بدون کمپین. بدون بحث.
صادق پکیجی نوشته هر وقت بخواهد میآید هستهای ما را میزند. (انعکاس حرف پزشکیان). خوب اگر اینطور است چرا باید طرف مقابل بخواهد مذاکره کند؟ میزند. مگر اینکه بحث هستهای نباشد. مثلا برد موشک باشد که دیگر بدون نگرانی از توان افندی هر هفته ایران را بمباران کنند. گیر بد جماعتی افتادیم
zeno
در واقع خون ایرانی را خرج دعوای جناجی میکنند. من نمیگویم اینها خائن هستند یا نفوذی هستند یا هرچه، اما جان ایرانی برایشان ارزان است و میشود با مقداری رای تاختش زد. اگرنه در یک شرایط واقعی میشد هر وقت طرف مقابل پیشنهاد مشخصی داد رفت و مذاکره کرد. بدون کمپین. بدون بحث.
صادق پکیجی نوشته هر وقت بخواهد میآید هستهای ما را میزند. (انعکاس حرف پزشکیان). خوب اگر اینطور است چرا باید طرف مقابل بخواهد مذاکره کند؟ میزند. مگر اینکه بحث هستهای نباشد. مثلا برد موشک باشد که دیگر بدون نگرانی از توان افندی هر هفته ایران را بمباران کنند. گیر بد جماعتی افتادیم
zeno
👍5
یادداشتهای موزماهی
کمپینی که دوباره پزشکیان برای مذاکره راه انداخت در حالیکه هیچ پیشنهاد مذاکرهای از طرف مقابل روی میز نیست (اگر بود میگفتند طبعا) صرفا برای این است که با مخالفان مذاکره مشغول شوند و بعدا بگویند نگذاشتند مذاکره کنیم. نتیجه اما این خواهد بود که هزینه جنگ را…
دوست دارم دست جراح بیحوصلهی مسلط شده بر سرنوشتمان را بگیرم ببرم قطعه 42 بهشت زهرا و قیمت گوشت را بهش نشان بدهم.
اینها عادت کردهاند طلبکار باشند. چرا؟ چون وقتی سراغ بدهکار نروی طلبکار میشود. باید رفت سراغ بدهکار و از انگ وفاقشکنی نترسید.
zeno
اینها عادت کردهاند طلبکار باشند. چرا؟ چون وقتی سراغ بدهکار نروی طلبکار میشود. باید رفت سراغ بدهکار و از انگ وفاقشکنی نترسید.
zeno
👍5
Forwarded from آهدمیزاد|دیوچه
هیچ مأمومی بدون امام نیست؛ امام نور یا امام ظلمت.
آهدمیزاد|دیوچه
هیچ مأمومی بدون امام نیست؛ امام نور یا امام ظلمت.
جمع ائمۀ هدی و ائمۀ کفر ممکنه؟
یادداشتهای موزماهی
جمع ائمۀ هدی و ائمۀ کفر ممکنه؟
مؤمنین به آمریکا، به ترامپ، به سرمایه، به دینار و درهم، به سلبریتی، به شیوۀ حیاتشون، چطور توی عزای سیدالشهدا علیه السلام اشک میریزن و از وضع فلسطین ناراحتن منتظر ظهور؟ با دانش یا بی دانش این مسیر رو پیش میرن؟
Forwarded from نوشتههای مهدی جمشیدی
🗒 فردید و واسازی لیبرالیسمِ سیاسی:
بازرگانهای جدید در جمهوری اسلامی
مهدی جمشیدی
۱. سیّداحمد فردید در گفتارهای فلسفیاش در سالهای آغازین انقلاب، به مهدی بازرگان نیز تاخته است و لطایف و دقایقی را گفته که شاید امروز و در مقایسه با خطِ بازتولید بازرگان، بهتر فهم شود. پارهای از گفتارهای انتقادی وی در کتاب «دیدار فرّهی و فتوحات آخرالزمان» آمده است. من دلبستۀ فردید نیستم اما وی را اهل فکر و نظر میدانم و بر این باورم که نباید از کنار مواضع بنیادین وی گذشت و آنها را نادیده انگاشت. شنیدهام که علامه مطهری دربارۀ او گفته بود: فردید، کافرشناس خوبی است. این عبارت، ناهمخوان با تفکّر مطهری نیست. بازرگان رفت و فردید نیز، اما همچنان در بر همان پاشنه میچرخد و نسخههای جدیدی از بازرگان در ساختار رسمیِ جمهوری اسلامی، سربرآوردند و بر صدر نشستند و قدرت راندند. دولتهای جمهوری اسلامی در دورۀ پساجنگ تاکنون، اغلب در اختیار همین «بازرگانهای جدید» بوده است. ازاینرو، رجوع به خوانش فردید از بازرگان و تأمّل دربارۀ ریشهها و دلالتهای فلسفی آن، درخور و بجاست. بیآنکه از بازرگانهای جدید نام ببرم، متن میتواند مصداقهای اشاراتش را روشن کند.
۲. فردید میگوید: «بازرگان، کتاب بر علیه مارکسیسم مینویسد، اما آیا ایشان اهل دیدار است و وجهالله به سراغش آمده است؟! نه! بازرگان، طاغوتزده است. کسانی چون او، علم غربیشان را به علم قرآنی تعبیر میکنند. خدای بازرگان، طاغوت و نفس امّارۀ خود اوست.»(سیّداحمد فردید، دیدار فرّهی و فتوحات آخرالزمان، ص۸۹). این یعنی حتی تقابل بازرگان با مارکسیسم، نباید اصل انگاشته شود؛ چون حتی در همین تقابل نیز، تجدّد در میان است و در حقیقت، شکلی از طاغوت به سراغ شکل دیگری از طاغوت رفته است و نزاع، درونی است. نهفقط اصطکاک وی با مارکسیسم، بلکه حتی اشارات قرآنی او نیز ملاک نیست و او را از عالَم تجدّد جدا نمیسازد. قرآن، آنهنگام که در ذیل تاریخ تجدّد نشانده شود و در این افق معنا شود، هادی نیست. قرآن در این چهارچوب، استقلال ندارد، بلکه معدّ و مکمّلِ پیشروی عالَم تجدّد است؛ البته نه خودِ قرآن، بلکه تفسیری که بازرگان از آن میآفریند، چنین خصوصیّتی دارد. وقتی خدای بازرگان، طاغوت است، رجوع به قرآن نیز حاصلی جز حمل قرآن بر تجدّد و طغیان نخواهد داشت.
۳. فردید میگوید: «خدای بازرگان، خدای بورژوازی و خدای لیبرالیسم است. دستۀ بازرگان، دستهای به نام طاغوت غربی هستند و برای حفظ وضع موجود تلاش میکنند.»(همان، ص۸۹). وی در جای دیگری توضیح میدهد: «به نام خدای نفس امّاره میخواهند با انقلاب مبارزه کنند. اینها طرفدار سیاست گامبهگام و لیبرالیسم هستند.»(همان، ص۱۴۶). او میافزاید: «بازرگان با سیاست گامبهگامِ پوپر، همراه است؛ گامبهگام در بُعد از قرآن و قرب به نفس امّاره و امپریالیسم و کارتر. امثال بازرگان با پوپر در پایان تاریخ، متّحد میشوند؛ چون انقلابی نیستند و مدافع بورژوازی و غربزدۀ مضاعف هستند.»(همان، ص۲۳۳). بازرگان، هرگز انقلابی نبود؛ نقدهای وی به طاغوت، جملگی در سطح بودند و نه در جهت برآمدن یک عالَم تاریخی جدید. بازرگان، لیبرال بود و نسخۀ گامبهگامِ وی، همان نسخۀ کارل پوپر بود برای منهدمکردن اصالتهای انقلاب و رقمزدن ترمیدور.
۴. فردید میگوید: «بازرگان، روز اوّل گفت أنا الطاغوت؛ چون گفت روح مصدق و گاندی در من حلول کرده است. او اسمی از امام خمینی نبرد. در تمام سخنانش، توهین به مقدّسات و مقام وَلایت و وِلایت است؛ برای اینکه غربزده است.»(همان، ص۲۸۹). همین درونمایه، در سخن نهانیِ علامه مطهری نیز وجود دارد؛ ایشان نیز بر این باور بود که بازرگان در برابر امام خمینی، قد برافراشته بود و منیّتش، حکم میراند. طاغوت درونیِ بازرگانی، معرکهای همچون دولت موقت را میطلبید تا عیان شود. صدارت و قدرت، سرّ ضمیر وی را آشکار ساخت و نشان داد وی هیچ نسبتی با عهد انقلابی ندارد و بهجای ولایت، غرب را میستاید.
۵. فردید میگوید: «بازرگان، غربزدۀ مضاعفِ مرکّب است که در او از پرسش فلسفی، خبری نیست؛ چه رسد به پرسش از سرّ سرّ ماهیّت. این نوع غربزدگی، آخرین مرحلۀ غربزدگی است. در غربزدگیِ پایان تاریخ، پرسش از ماهیّات نمیشود، بلکه فقط با پدیدهها برخورد میشود.»(همان، ص۳۴۴). بازرگان، آنچنان در عالَم تجدّد، مستحیل شده بود که نمیدانست بر وی چه میگذرد. در جهل مرکّب داخل شده بود. برایناساس، در ظواهر و پوستهها متوقف شده بود و راهی به عمق نداشت. از غرب، تکنیک و شئوناتِ روزمرهاش را میفهمید و جز بر قشریّات، تمرکز نداشت. او نهفقط انقلابی نبود، و نهفقط لیبرال بود، بلکه یک تکنوکرات نیز بود و تکنوکراتها را با پرسش دربارۀ ماهیّات، میانهای نیست.
https://t.me/MahdiJamshidiFans
بازرگانهای جدید در جمهوری اسلامی
مهدی جمشیدی
۱. سیّداحمد فردید در گفتارهای فلسفیاش در سالهای آغازین انقلاب، به مهدی بازرگان نیز تاخته است و لطایف و دقایقی را گفته که شاید امروز و در مقایسه با خطِ بازتولید بازرگان، بهتر فهم شود. پارهای از گفتارهای انتقادی وی در کتاب «دیدار فرّهی و فتوحات آخرالزمان» آمده است. من دلبستۀ فردید نیستم اما وی را اهل فکر و نظر میدانم و بر این باورم که نباید از کنار مواضع بنیادین وی گذشت و آنها را نادیده انگاشت. شنیدهام که علامه مطهری دربارۀ او گفته بود: فردید، کافرشناس خوبی است. این عبارت، ناهمخوان با تفکّر مطهری نیست. بازرگان رفت و فردید نیز، اما همچنان در بر همان پاشنه میچرخد و نسخههای جدیدی از بازرگان در ساختار رسمیِ جمهوری اسلامی، سربرآوردند و بر صدر نشستند و قدرت راندند. دولتهای جمهوری اسلامی در دورۀ پساجنگ تاکنون، اغلب در اختیار همین «بازرگانهای جدید» بوده است. ازاینرو، رجوع به خوانش فردید از بازرگان و تأمّل دربارۀ ریشهها و دلالتهای فلسفی آن، درخور و بجاست. بیآنکه از بازرگانهای جدید نام ببرم، متن میتواند مصداقهای اشاراتش را روشن کند.
۲. فردید میگوید: «بازرگان، کتاب بر علیه مارکسیسم مینویسد، اما آیا ایشان اهل دیدار است و وجهالله به سراغش آمده است؟! نه! بازرگان، طاغوتزده است. کسانی چون او، علم غربیشان را به علم قرآنی تعبیر میکنند. خدای بازرگان، طاغوت و نفس امّارۀ خود اوست.»(سیّداحمد فردید، دیدار فرّهی و فتوحات آخرالزمان، ص۸۹). این یعنی حتی تقابل بازرگان با مارکسیسم، نباید اصل انگاشته شود؛ چون حتی در همین تقابل نیز، تجدّد در میان است و در حقیقت، شکلی از طاغوت به سراغ شکل دیگری از طاغوت رفته است و نزاع، درونی است. نهفقط اصطکاک وی با مارکسیسم، بلکه حتی اشارات قرآنی او نیز ملاک نیست و او را از عالَم تجدّد جدا نمیسازد. قرآن، آنهنگام که در ذیل تاریخ تجدّد نشانده شود و در این افق معنا شود، هادی نیست. قرآن در این چهارچوب، استقلال ندارد، بلکه معدّ و مکمّلِ پیشروی عالَم تجدّد است؛ البته نه خودِ قرآن، بلکه تفسیری که بازرگان از آن میآفریند، چنین خصوصیّتی دارد. وقتی خدای بازرگان، طاغوت است، رجوع به قرآن نیز حاصلی جز حمل قرآن بر تجدّد و طغیان نخواهد داشت.
۳. فردید میگوید: «خدای بازرگان، خدای بورژوازی و خدای لیبرالیسم است. دستۀ بازرگان، دستهای به نام طاغوت غربی هستند و برای حفظ وضع موجود تلاش میکنند.»(همان، ص۸۹). وی در جای دیگری توضیح میدهد: «به نام خدای نفس امّاره میخواهند با انقلاب مبارزه کنند. اینها طرفدار سیاست گامبهگام و لیبرالیسم هستند.»(همان، ص۱۴۶). او میافزاید: «بازرگان با سیاست گامبهگامِ پوپر، همراه است؛ گامبهگام در بُعد از قرآن و قرب به نفس امّاره و امپریالیسم و کارتر. امثال بازرگان با پوپر در پایان تاریخ، متّحد میشوند؛ چون انقلابی نیستند و مدافع بورژوازی و غربزدۀ مضاعف هستند.»(همان، ص۲۳۳). بازرگان، هرگز انقلابی نبود؛ نقدهای وی به طاغوت، جملگی در سطح بودند و نه در جهت برآمدن یک عالَم تاریخی جدید. بازرگان، لیبرال بود و نسخۀ گامبهگامِ وی، همان نسخۀ کارل پوپر بود برای منهدمکردن اصالتهای انقلاب و رقمزدن ترمیدور.
۴. فردید میگوید: «بازرگان، روز اوّل گفت أنا الطاغوت؛ چون گفت روح مصدق و گاندی در من حلول کرده است. او اسمی از امام خمینی نبرد. در تمام سخنانش، توهین به مقدّسات و مقام وَلایت و وِلایت است؛ برای اینکه غربزده است.»(همان، ص۲۸۹). همین درونمایه، در سخن نهانیِ علامه مطهری نیز وجود دارد؛ ایشان نیز بر این باور بود که بازرگان در برابر امام خمینی، قد برافراشته بود و منیّتش، حکم میراند. طاغوت درونیِ بازرگانی، معرکهای همچون دولت موقت را میطلبید تا عیان شود. صدارت و قدرت، سرّ ضمیر وی را آشکار ساخت و نشان داد وی هیچ نسبتی با عهد انقلابی ندارد و بهجای ولایت، غرب را میستاید.
۵. فردید میگوید: «بازرگان، غربزدۀ مضاعفِ مرکّب است که در او از پرسش فلسفی، خبری نیست؛ چه رسد به پرسش از سرّ سرّ ماهیّت. این نوع غربزدگی، آخرین مرحلۀ غربزدگی است. در غربزدگیِ پایان تاریخ، پرسش از ماهیّات نمیشود، بلکه فقط با پدیدهها برخورد میشود.»(همان، ص۳۴۴). بازرگان، آنچنان در عالَم تجدّد، مستحیل شده بود که نمیدانست بر وی چه میگذرد. در جهل مرکّب داخل شده بود. برایناساس، در ظواهر و پوستهها متوقف شده بود و راهی به عمق نداشت. از غرب، تکنیک و شئوناتِ روزمرهاش را میفهمید و جز بر قشریّات، تمرکز نداشت. او نهفقط انقلابی نبود، و نهفقط لیبرال بود، بلکه یک تکنوکرات نیز بود و تکنوکراتها را با پرسش دربارۀ ماهیّات، میانهای نیست.
https://t.me/MahdiJamshidiFans
Telegram
نوشتههای مهدی جمشیدی
این کانال از سوی جمعی از علاقهمندان به نوشتههای مهدی جمشیدی و به منظور بازنشر مطالب ایتایی ایشان، راهاندازی شده است.
نشانی کانال ایتا:
https://eitaa.com/mahdi_jamshidi60
https://t.me/MahdiJamshidiFans
نشانی کانال ایتا:
https://eitaa.com/mahdi_jamshidi60
https://t.me/MahdiJamshidiFans
👍1
یادداشتهای موزماهی
نبرد من و رانندههای بیشعور حقبهجانب تا ابد ادامه خواهد داشت. در ایستگاه اتوبوس پارک نکن احمق بیشعور!
"نه به ممنوعیت اجباری پارک. خیابون من، انتخاب من. هر کاری دلم بخواد میکنم، سرت تو کار خودت باشه. چرا به اونهایی که اختلاس میکنن نمیگین پارک نکنن؟ حاکمیت با حذف ممنوعیت پارک میتونه وفاق و همبستگی رو توی جامعه افزایش بده. با خواست رانندگان سرزمینم مخالفت نکنین. جلوی پارک دوبل رو گرفتین چی شد؟ تسلیم شو، خامنهای!"
👍3
فرق رئیسجمهور لبنان با رئیسجمهور سرزمین خرخیزستان که مقاومت رو تضعیف و صهیونیست رو تقویت میکنه چیه؟
✍7👍1
Forwarded from آهدمیزاد|دیوچه
یادداشتهای موزماهی
جمع ائمۀ هدی و ائمۀ کفر ممکنه؟
تبعیت از حق در پرده باطل، تقیه است و تبعیت باطل در پردهٔ حق، نفاق است.
رابطهٔ امام و مأمومی، رابطهٔ تبعیت است؛ تبعیت رابطهٔ یکسویه است.
رابطهٔ امام و مأمومی، رابطهٔ تبعیت است؛ تبعیت رابطهٔ یکسویه است.
👍5
Forwarded from خاطرات و خطرات
شاهنشاه به من فرمودند: من امروز که قتل مولاست میبینی کراوات سیاه زدهام، با آنکه به این تشریفات عقیده ندارم و عقیدهام به خدا و ائمهی اطهار طور دیگر است ولی برای خودم یک دلخوشی است. نمیدانم چرا؟ عرض کردم: هرچه باشد خوب است، گو اینکه عقیدهی عمیق شاهنشاه به خداوند خود به خود اثر وضعی دارد و در قلب مردم رسوخ میکند ولی این تشریفات هم از لحاظ رئیس یک کشور شیعه و کشوری که هنوز مردم آن پاییندی عمیق به مذهب دارند، لازم است.
۷ آبان ۱۳۵۱
#اسدالله_علم
✍3
Forwarded from جـَـوّاٰل
یادداشتهای موزماهی
در صفین، مردی از سپاه علی(علیهالسلام) نزد عمار آمد و گفت: "هنگامی که من از خانه بیرون آمدم، اطمینان داشتم که ما در مسیر حق هستیم و شکی نداشتم که این قوم -معاویه و طرفدارانش- بر باطل و گمراهی هستند؛ تا شب گذشته همین عقیده و اطمینان را داشتم؛ ولی دیشب دیدم…
عموما با استناد به قول حضرت امیر: «إنّ الحقَّ لا يُعرَفُ بالرِّجالِ، اعْرِفِ الحقَّ تَعرِفْ أهلَهُ» دنبال این هستند که بگن حق با اشخاص شناخته نمیشه. ولی سیرهی عملی حضرت امیر حداقل در این مورد، این نیست.
البته این روایت روضهای مکشوف برای امیرالمؤمنین است چرا که آقایان میفرمایند: «معرِّف باید اجلی از معرَّف باشد» و همینطور است دربارهی حق، حق جلی میتواند حق خفی را بشناساند و شما ببینید که حقانیت امیرالمؤمنین رو عمار باید بشناساند، توجیه اقدامات امیرالمؤمنین به واسطهی وجاهت عمار است.
البته این روایت روضهای مکشوف برای امیرالمؤمنین است چرا که آقایان میفرمایند: «معرِّف باید اجلی از معرَّف باشد» و همینطور است دربارهی حق، حق جلی میتواند حق خفی را بشناساند و شما ببینید که حقانیت امیرالمؤمنین رو عمار باید بشناساند، توجیه اقدامات امیرالمؤمنین به واسطهی وجاهت عمار است.
Forwarded from جـَـوّاٰل
ضمن اینکه این رو هم در توضیح خواهید خواند، باید یک نکته رو اضافه کنم و آن اینکه هیچ انسانی نیست که مأموم نباشد.
در واقع فقط یک چیز برای تبعیت هست، یک امام هست و جز او هیچ نیست، تمام ابناءبشر در معرض این انتخاب هستند که آیا امامت امام حق رو میپذیرند؟ پاسخ میپذیرم یا نمیپذیرم است، نپذیرفتن فارغ از اینکه چه کسی و یا چه چیزی را بعنوان جایگزین قرار دهد یا ندهد به معنی پذیرش امامت باطل و ظلمت هست.
شما در دریای فنا یا سوار یگانه کشتی موجود هستید و یا نیستید، هیچ بلندایی شما رو ازین دریا نجات نخواهد داد.
در واقع فقط یک چیز برای تبعیت هست، یک امام هست و جز او هیچ نیست، تمام ابناءبشر در معرض این انتخاب هستند که آیا امامت امام حق رو میپذیرند؟ پاسخ میپذیرم یا نمیپذیرم است، نپذیرفتن فارغ از اینکه چه کسی و یا چه چیزی را بعنوان جایگزین قرار دهد یا ندهد به معنی پذیرش امامت باطل و ظلمت هست.
شما در دریای فنا یا سوار یگانه کشتی موجود هستید و یا نیستید، هیچ بلندایی شما رو ازین دریا نجات نخواهد داد.
Telegram
آهدمیزاد|دیوچه
تبعیت از حق در پرده باطل، تقیه است و تبعیت باطل در پردهٔ حق، نفاق است.
رابطهٔ امام و مأمومی، رابطهٔ تبعیت است؛ تبعیت رابطهٔ یکسویه است.
رابطهٔ امام و مأمومی، رابطهٔ تبعیت است؛ تبعیت رابطهٔ یکسویه است.
👍3
Forwarded from 🇮🇷هِرمِسوف👾
یه روایت معروفی از امام باقر هست درمورد نشانههای آخرالزمان
داشتم سرچ میکردم ببینم چیه کل روایت
همون روایت که به گسترش همجنسبازی و ربا و زنا و.. اشاره میکنن
یه قسمتی داره که میگن زنان بر مرکبها سوار میشن
بعد تسنیم و سایتهای داخلی این قسمت رو ترجمه نکردن😂😂😂
داشتم سرچ میکردم ببینم چیه کل روایت
همون روایت که به گسترش همجنسبازی و ربا و زنا و.. اشاره میکنن
یه قسمتی داره که میگن زنان بر مرکبها سوار میشن
بعد تسنیم و سایتهای داخلی این قسمت رو ترجمه نکردن😂😂😂
👍5🫡1
Forwarded from 🇮🇷هِرمِسوف👾
🇮🇷هِرمِسوف👾
یه روایت معروفی از امام باقر هست درمورد نشانههای آخرالزمان داشتم سرچ میکردم ببینم چیه کل روایت همون روایت که به گسترش همجنسبازی و ربا و زنا و.. اشاره میکنن یه قسمتی داره که میگن زنان بر مرکبها سوار میشن بعد تسنیم و سایتهای داخلی این قسمت رو ترجمه نکردن😂😂😂
متاسفانه امام معصوم مطلب اشتباه و تندروانهای رو فرمودند ولی الحمدلله عزیزان با بصیرت داخلی کلام معصوم رو سانسور کردن و از ترویج این اشتباه جلوگیری کردن🙏
👍3