و گفت: مَن لَم یَکُن لَهُ سِرٌّ فَهُوَ مُضِرٌّ. اگر صحبت اعدا مضر بودی اولیا را، به آسیه ضرری رسیدی از فرعون، و اگر صحبت اولیا نافع بودی اعدا را، منفعتی رسیدی از زن نوح و زن لوط را، ولکن بیش از قبضی و بسطی نبود.
Forwarded from مصنّفات
◾️ سواد عمومی و غیبت حقیقت
روزی که مارتین لوتر آموزش عمومی را یک وظیفهی دینی قلمداد کرد تا اتوریتهی نهاد کلیسایی را به چالش بکشد، «میانجی» را در هم شکست. میانجی چیست؟ میانجی واسطهی حقیقت و نفوس است. هر انسانی مستقیماً نمیتواند به خورشید بیرون از غار چشم بدوزد و باید از طریق سایهها مفاهیم را بشناسد.
نهاد کلیسا یا مرجع تقلید نقش «میانجی» را ایفا میکرد و علم از طریق حقیقت تعلیم داده میشد. علم همیشه با پیشفرض «حقیقت» گره خورده بود و آغاز هر نوشته یا سخنی تعالیم حقیقی را در بر میداشت. به همین جهت بود که پونتیفکس در زبان لاتین به معنای پُلساز یا میانجی است و نقش پاپ نیز همین بود.
نقش لوتر و پروتستانتیسم در آلمان به «بیلدونگ» و تحصیلات عمومی که هومبولت آن را تبلیغ میکرد منتهی شد. در انگلستان نیز جان لاک و در فرانسه روسو داعیهدار آن بودند. آموزش عمومی به تدریج پیشزمینهی ملّتسازی و ناسیونالیسم شد که در جهت تحکیم پیوندهای اجتماعی یک واحد جغرافیایی عمل میکرد. علاوه بر این آموزش عمومی یک کارکرد بسیار مهم داشت و آن حذف حقیقت و جایگزینی آن با کارکرد بود. این نوع آموزش عمومی متخصص نیاز داشت؛ فردی که بتواند فارغ از ماهیت امور «فن» بیاموزد و چرخهای صنعت را به حرکت وا دارد.
بدین ترتیب عرصهی حقیقت تنگ شد و «میانجی» از یک نهاد متشکل از روحانیون و بزرگزادگان به یک وظیفهی فردی تبدیل شد. چنانکه لوتر معتقد بود کتاب مقدس نباید از رهگذر کلیسا یا روحانی تأویل شود، و هر مؤمن مسیحی را «متن» برای آنچه که باید از وحی الهی بفهمد بسنده خواهد بود. در نتیجه «رستگاری» به یک امر فردی فروکاسته شد که با «آموزش» و «فن» نسبت داشت. متن نه به عنوان حقیقت دستنیافتنی که نیازمند تأویل حکیم است، بلکه به عنوان یک متن فنی که بواسطهی آموزش قابل فهم خواهد بود تلقی شد. متن از یک حقیقت بیاننشدنی به زبان رمزی، به یک متن تخصصی به زبان تحتاللفظی تغییر یافت.
آکادمی امروز که مجمع طبقهی متوسط فنسالار است به قدری با حقیقت بیگانه است که از طریق ایجاد یک اتوریتهی علمی جعلی هرگونه سخن از «حقیقت» را منکوب کرده و آن را غیر علمی میداند. این آکادمی نتیجهی آموزش عمومی و تُنُکسازی علم است که بر نسبیگرایی حقیقت و برابری پافشاری میکند. کسی که در آنجا ادعای حقیقت کند دیوانه و غیر علمی است.
میانمایهی تحصیلکرده که نمایندهی طبقهی متوسط است، همانند آن «خود»ی که لوتر بذر آن را کاشت بسیار متفرعن و بیفضل است. آموختن را در تکرار طوطیوار چیزهایی که سر در نمیآورد میبیند. برنامههای تلویزیونی، کتابهای سهل الهضم، پادکستهای مفرح و نمایشهای سرگرمکننده خوراک او هستند تا خود را نسبت به مسائل آگاه بداند و «مقلد» نباشد. علمی که دوست دارد راحتترین «علم» روزگار ماست: علم خنثی و بیجهت که هیچ بیان متقنی ندارد و در این خنثیبودگی نوعی افاده را ترویج میکند. به همین جهت فیلمهای اصغر فرهادی را پسند میکند. یا خود را مانند کاراکتر «عاقل» برنامههای طنز مهران مدیری در میان فرومایگان میبیند. در نسل جدیدتر نیز او با «ریک» در برنامه تلویزیونی محبوب «ریک و مورتی» همذاتپنداری میکند: جهانی که همهچیز در آن بیمعناست و او «باهوشترین» است.
📌 @mosanafat
درست همانگونه که طفل نباید غیر از شیر غذایی بخورد، عوام هم باید دستوراتی متناسب با مرتبۀ خود دریافت کنند. کسی که به طفل نان و گوشت میدهد او را خواهد کشت. به همین ترتیب، عوامی که دربارۀ موضوعاتی فراتر از مرتبهشان میپرسند باید رد و منع و با تازیانه مضروب شوند.
- نقل به مضمون از «لجام العوام عن علم الكلام»، وظیفهی چهارم، اثر امام محمّد غزالی
روزی که مارتین لوتر آموزش عمومی را یک وظیفهی دینی قلمداد کرد تا اتوریتهی نهاد کلیسایی را به چالش بکشد، «میانجی» را در هم شکست. میانجی چیست؟ میانجی واسطهی حقیقت و نفوس است. هر انسانی مستقیماً نمیتواند به خورشید بیرون از غار چشم بدوزد و باید از طریق سایهها مفاهیم را بشناسد.
نهاد کلیسا یا مرجع تقلید نقش «میانجی» را ایفا میکرد و علم از طریق حقیقت تعلیم داده میشد. علم همیشه با پیشفرض «حقیقت» گره خورده بود و آغاز هر نوشته یا سخنی تعالیم حقیقی را در بر میداشت. به همین جهت بود که پونتیفکس در زبان لاتین به معنای پُلساز یا میانجی است و نقش پاپ نیز همین بود.
نقش لوتر و پروتستانتیسم در آلمان به «بیلدونگ» و تحصیلات عمومی که هومبولت آن را تبلیغ میکرد منتهی شد. در انگلستان نیز جان لاک و در فرانسه روسو داعیهدار آن بودند. آموزش عمومی به تدریج پیشزمینهی ملّتسازی و ناسیونالیسم شد که در جهت تحکیم پیوندهای اجتماعی یک واحد جغرافیایی عمل میکرد. علاوه بر این آموزش عمومی یک کارکرد بسیار مهم داشت و آن حذف حقیقت و جایگزینی آن با کارکرد بود. این نوع آموزش عمومی متخصص نیاز داشت؛ فردی که بتواند فارغ از ماهیت امور «فن» بیاموزد و چرخهای صنعت را به حرکت وا دارد.
بدین ترتیب عرصهی حقیقت تنگ شد و «میانجی» از یک نهاد متشکل از روحانیون و بزرگزادگان به یک وظیفهی فردی تبدیل شد. چنانکه لوتر معتقد بود کتاب مقدس نباید از رهگذر کلیسا یا روحانی تأویل شود، و هر مؤمن مسیحی را «متن» برای آنچه که باید از وحی الهی بفهمد بسنده خواهد بود. در نتیجه «رستگاری» به یک امر فردی فروکاسته شد که با «آموزش» و «فن» نسبت داشت. متن نه به عنوان حقیقت دستنیافتنی که نیازمند تأویل حکیم است، بلکه به عنوان یک متن فنی که بواسطهی آموزش قابل فهم خواهد بود تلقی شد. متن از یک حقیقت بیاننشدنی به زبان رمزی، به یک متن تخصصی به زبان تحتاللفظی تغییر یافت.
آکادمی امروز که مجمع طبقهی متوسط فنسالار است به قدری با حقیقت بیگانه است که از طریق ایجاد یک اتوریتهی علمی جعلی هرگونه سخن از «حقیقت» را منکوب کرده و آن را غیر علمی میداند. این آکادمی نتیجهی آموزش عمومی و تُنُکسازی علم است که بر نسبیگرایی حقیقت و برابری پافشاری میکند. کسی که در آنجا ادعای حقیقت کند دیوانه و غیر علمی است.
میانمایهی تحصیلکرده که نمایندهی طبقهی متوسط است، همانند آن «خود»ی که لوتر بذر آن را کاشت بسیار متفرعن و بیفضل است. آموختن را در تکرار طوطیوار چیزهایی که سر در نمیآورد میبیند. برنامههای تلویزیونی، کتابهای سهل الهضم، پادکستهای مفرح و نمایشهای سرگرمکننده خوراک او هستند تا خود را نسبت به مسائل آگاه بداند و «مقلد» نباشد. علمی که دوست دارد راحتترین «علم» روزگار ماست: علم خنثی و بیجهت که هیچ بیان متقنی ندارد و در این خنثیبودگی نوعی افاده را ترویج میکند. به همین جهت فیلمهای اصغر فرهادی را پسند میکند. یا خود را مانند کاراکتر «عاقل» برنامههای طنز مهران مدیری در میان فرومایگان میبیند. در نسل جدیدتر نیز او با «ریک» در برنامه تلویزیونی محبوب «ریک و مورتی» همذاتپنداری میکند: جهانی که همهچیز در آن بیمعناست و او «باهوشترین» است.
📌 @mosanafat
وَقَالَ نُوحٌ رَبِّ لَا تَذَرْ عَلَى الْأَرْضِ مِنَ الْكَافِرِينَ دَيَّارًا إِنَّكَ إِنْ تَذَرْهُمْ يُضِلُّوا عِبَادَكَ وَلَا يَلِدُوا إِلَّا فَاجِرًا كَفَّارًا رَبِّ اغْفِرْ لِي وَلِوَالِدَيَّ وَلِمَنْ دَخَلَ بَيْتِيَ مُؤْمِنًا وَلِلْمُؤْمِنِينَ وَالْمُؤْمِنَاتِ وَلَا تَزِدِ الظَّالِمِينَ إِلَّا تَبَارًا
و نوح گفت: "ای پروردگار من، بر روی زمين هيچ يک از كافران را باقی مگذار! كه اگر بگذاريشان، بندگانت را گمراه مىكنند و جز فرزندانى فاجر و كافر نياورند. پروردگارا، مرا و پدر و مادرم را و هر كه را با ايمان به خانۀ من وارد شود و نيز مردان مؤمن و زنان مؤمن را بيامرز و ستمكاران را جز به هلاكتشان ميفزاى."
سورۀ مبارکۀ نوح، آیات شریفۀ 26 تا 28
یادداشتهای موزماهی
وَقَالَ نُوحٌ رَبِّ لَا تَذَرْ عَلَى الْأَرْضِ مِنَ الْكَافِرِينَ دَيَّارًا إِنَّكَ إِنْ تَذَرْهُمْ يُضِلُّوا عِبَادَكَ وَلَا يَلِدُوا إِلَّا فَاجِرًا كَفَّارًا رَبِّ اغْفِرْ لِي وَلِوَالِدَيَّ وَلِمَنْ دَخَلَ بَيْتِيَ مُؤْمِنًا وَلِلْمُؤْمِنِينَ وَالْمُؤْمِنَاتِ…
اگه الان یه امام جمعه، یه امام جماعت، یه حزباللهی این دعا رو بکنه، آماج حملات آخوندهای توییتری، عقلای وفاقی و هرزگان نهان و آشکار میشه.
حضرتش مستقیم میگفته همۀ کافرها رو بکش و نذار نسل زیاد کنن. "وای! شما دنبال نسلکشی کافرها هستین، حضرت نوح. تندرو هستین. عقلانیت چی میگه؟ الگوهای حکمرانی مدرن این رو نمیپسندن."
Forwarded from 🇮🇷محندث بیصواد🇵🇸 (Hosein Moghaddam)
مافیای جبلی-جلیلی اجازه نداد این اثر فاخر و برنده ده جایزه اسکار از تلویزیون حکومتی پخش شود.
نمیدونم این عکس جدید رشیدپور چیه اما این انسان با این اندیشه و اعتقاد سالها توی ساختار صداوسیما برنامه داشته و علیرغم همهٔ ادعایی که دارن و جفتکی که بهش میندازن، باز هم التماس میکنه که بره اونجا برنامه بسازه.
هر -اغلب بهتره اما ترجیحم بر هره- حرفی بعد از این گزارهٔ «هیچکس تلویزیون رو نمیبینه»، برای نوندونیساختن و سوءاستفادهست. میگفتن نمیبینن اما بعد از پخشنشدن برنامهٔ جوان گام دومی وفاقی و احتمال پخش نوجوان سودجوی ایلامی، داشتن گریبان میدریدن که یه مخاطب به ما نمیرسه. حرفشون رو هم اینطور جمله میبندن که: "پخش ما باعث میشه مخاطب شما بیشار بشه وگرنه که ما غنی و بینیازیم."
هر -اغلب بهتره اما ترجیحم بر هره- حرفی بعد از این گزارهٔ «هیچکس تلویزیون رو نمیبینه»، برای نوندونیساختن و سوءاستفادهست. میگفتن نمیبینن اما بعد از پخشنشدن برنامهٔ جوان گام دومی وفاقی و احتمال پخش نوجوان سودجوی ایلامی، داشتن گریبان میدریدن که یه مخاطب به ما نمیرسه. حرفشون رو هم اینطور جمله میبندن که: "پخش ما باعث میشه مخاطب شما بیشار بشه وگرنه که ما غنی و بینیازیم."
یه نماینده مجلس اومده یه چی دربارهٔ دوربین مداربسته روی اون سگ صهیونی گفته. ما شاهکارترش رو از هاشمی رفسنجانی دیدیم.
پاسدار لیبرال، مرد فمینیست، کارگر کپیتالیست، دموکراسی دینی، زن الگوی سوم.
Forwarded from 🇮🇷محندث بیصواد🇵🇸 (Hosein Moghaddam)
تمام نزاع های سیاسی، فرهنگی و اجتماعی در ایران درواقع نزاع طبقاتی است.
پروژه وفاق کاملا قابل پیش بینی بود.
فرودستانی که معتقد به ارزش های انقلاب و ایرانند، باج نمیدهند اما فریب میخورند و فرادستانی که در پشت پرده با هم متحدند و فامیل!
پروژه وفاق کاملا قابل پیش بینی بود.
فرودستانی که معتقد به ارزش های انقلاب و ایرانند، باج نمیدهند اما فریب میخورند و فرادستانی که در پشت پرده با هم متحدند و فامیل!
Forwarded from هر زائر یک خیمه مقاومت🇮🇷🇮🇶🇵🇸