Forwarded from هر زائر یک خیمه مقاومت🇮🇷🇮🇶🇵🇸
معنای لفظی «هولوکاست»، قربانی به درگاه خدا بهوسیلهٔ سوختنه.
مثلاً هابیل و قابیل قربانی تقدیم باریتعالی کردن و بعد، ازطریق سوختن با صاعقه و آتش الهی فهمیدن که قربانی هابیل مقبول و قابیل غیرمقبول بوده.
یونانیها هم قربانی سوختنی میکردن به درگاه اجنهای که میپرستیدن، اون هم در شب. یحتمل شکوه آتش در شب در زمانش بیتأثیر نبوده.
سنت قربانی با آتش رو در ماجرای ابراهیم علیهالسلام هم میبینیم که خواستن به درگاه اجنهشون قربانیش کنن اما نمیدونستن که «آتش با خلیل ما کند رسم گلستانی».
مورد آخری هم که فیالمجلس در خاطر عزیزم هست، رفتن سیاوش به دل آتشه که احتمالاً تبدیل همین سنت اولیهٔ الهی به کاربری غیردینی بوده.
مثلاً هابیل و قابیل قربانی تقدیم باریتعالی کردن و بعد، ازطریق سوختن با صاعقه و آتش الهی فهمیدن که قربانی هابیل مقبول و قابیل غیرمقبول بوده.
یونانیها هم قربانی سوختنی میکردن به درگاه اجنهای که میپرستیدن، اون هم در شب. یحتمل شکوه آتش در شب در زمانش بیتأثیر نبوده.
سنت قربانی با آتش رو در ماجرای ابراهیم علیهالسلام هم میبینیم که خواستن به درگاه اجنهشون قربانیش کنن اما نمیدونستن که «آتش با خلیل ما کند رسم گلستانی».
مورد آخری هم که فیالمجلس در خاطر عزیزم هست، رفتن سیاوش به دل آتشه که احتمالاً تبدیل همین سنت اولیهٔ الهی به کاربری غیردینی بوده.
Solitude
Photo
من از این جملهٔ «عدد نمیفهمید» بسیار متنفرم و چون بسیار به ژرفای مغاکش خیره شدم، داره به جزئی از ادبیات بنده تبدیل میشه و بدا به حال مردی که شبیه شود به آلهاشمی.
اون موقع که شیخشهید با آزادی مطبوعات و مدارس جدید مخالفت میکرد، این روزها رو میدید.
یادداشتهای موزماهی
همگان شایستهٔ سواد نیستند.
وَ لا تُؤْتُوا السُّفَهاءَ أَمْوالَكُمُ الَّتي جَعَلَ اللهُ لَكُمْ قِياماً وَ ارْزُقُوهُمْ فيها وَ اكْسُوهُمْ وَ قُولُوا لَهُمْ قَوْلاً مَعْرُوفاً
اموالتان را -كه خداوند وسيلۀ قوام زندگى شما قرار داده- به دست سفيهان نسپاريد؛ و از منافع آنْ به آنها روزى دهيد؛ و لباس بر آنان بپوشانيد و با آنها سخن شايسته بگوييد.
آیۀ شریفۀ 5 سورۀ مبارکۀ نساء
یادداشتهای موزماهی
وَ لا تُؤْتُوا السُّفَهاءَ أَمْوالَكُمُ الَّتي جَعَلَ اللهُ لَكُمْ قِياماً وَ ارْزُقُوهُمْ فيها وَ اكْسُوهُمْ وَ قُولُوا لَهُمْ قَوْلاً مَعْرُوفاً اموالتان را -كه خداوند وسيلۀ قوام زندگى شما قرار داده- به دست سفيهان نسپاريد؛ و از منافع آنْ به آنها روزى دهيد؛…
اهالی شریف یکی از استانهای جنوبی در اندرونی این مطلب رو یادآور شدن.
Forwarded from جـَـوّاٰل
یادداشتهای موزماهی
وَ لا تُؤْتُوا السُّفَهاءَ أَمْوالَكُمُ الَّتي جَعَلَ اللهُ لَكُمْ قِياماً وَ ارْزُقُوهُمْ فيها وَ اكْسُوهُمْ وَ قُولُوا لَهُمْ قَوْلاً مَعْرُوفاً اموالتان را -كه خداوند وسيلۀ قوام زندگى شما قرار داده- به دست سفيهان نسپاريد؛ و از منافع آنْ به آنها روزى دهيد؛…
خب سؤالی که مطرح میشه اینه که اگر «دانش» مصداق «مالی که روزی خداست و قیام و قوام مردم به آن است» و همچنین امر به منع آن نسبت به سفیهان، تکلیف «حقنشر» و COPYRIGHT چی میشه این وسط؟؟
من میبینم در صحنۀ سیاسى کشور با شعار اعتدال، با شعار پرهیز از افراط، سعى میکنند جریان مؤمن را که در خطرها آن جریان است که زودتر از همه سینه سپر میکند، آن جریان است که دولتها را در مشکلات واقعى به معناى حقیقى کلمه حمایت میکند، کنار بزنند؛ مراقب باشید. اسلام، مظهر اعتدال است. این «اَشِدّاءُ عَلَى الکُفّارِ رُحَماءُ بَینَهُم» اعتدال است؛ امربهمعروف و نهىازمنکر اعتدال است -اعتدال اینها است دیگر- معناى اعتدال این نیست که ما از کارهاى احساس وظیفهاى که فرد مؤمن، جریان مؤمن، مجموعۀ مؤمن انجام میدهد، جلوگیرى کنیم.
و گفت: مَن لَم یَکُن لَهُ سِرٌّ فَهُوَ مُضِرٌّ. اگر صحبت اعدا مضر بودی اولیا را، به آسیه ضرری رسیدی از فرعون، و اگر صحبت اولیا نافع بودی اعدا را، منفعتی رسیدی از زن نوح و زن لوط را، ولکن بیش از قبضی و بسطی نبود.
Forwarded from مصنّفات
◾️ سواد عمومی و غیبت حقیقت
روزی که مارتین لوتر آموزش عمومی را یک وظیفهی دینی قلمداد کرد تا اتوریتهی نهاد کلیسایی را به چالش بکشد، «میانجی» را در هم شکست. میانجی چیست؟ میانجی واسطهی حقیقت و نفوس است. هر انسانی مستقیماً نمیتواند به خورشید بیرون از غار چشم بدوزد و باید از طریق سایهها مفاهیم را بشناسد.
نهاد کلیسا یا مرجع تقلید نقش «میانجی» را ایفا میکرد و علم از طریق حقیقت تعلیم داده میشد. علم همیشه با پیشفرض «حقیقت» گره خورده بود و آغاز هر نوشته یا سخنی تعالیم حقیقی را در بر میداشت. به همین جهت بود که پونتیفکس در زبان لاتین به معنای پُلساز یا میانجی است و نقش پاپ نیز همین بود.
نقش لوتر و پروتستانتیسم در آلمان به «بیلدونگ» و تحصیلات عمومی که هومبولت آن را تبلیغ میکرد منتهی شد. در انگلستان نیز جان لاک و در فرانسه روسو داعیهدار آن بودند. آموزش عمومی به تدریج پیشزمینهی ملّتسازی و ناسیونالیسم شد که در جهت تحکیم پیوندهای اجتماعی یک واحد جغرافیایی عمل میکرد. علاوه بر این آموزش عمومی یک کارکرد بسیار مهم داشت و آن حذف حقیقت و جایگزینی آن با کارکرد بود. این نوع آموزش عمومی متخصص نیاز داشت؛ فردی که بتواند فارغ از ماهیت امور «فن» بیاموزد و چرخهای صنعت را به حرکت وا دارد.
بدین ترتیب عرصهی حقیقت تنگ شد و «میانجی» از یک نهاد متشکل از روحانیون و بزرگزادگان به یک وظیفهی فردی تبدیل شد. چنانکه لوتر معتقد بود کتاب مقدس نباید از رهگذر کلیسا یا روحانی تأویل شود، و هر مؤمن مسیحی را «متن» برای آنچه که باید از وحی الهی بفهمد بسنده خواهد بود. در نتیجه «رستگاری» به یک امر فردی فروکاسته شد که با «آموزش» و «فن» نسبت داشت. متن نه به عنوان حقیقت دستنیافتنی که نیازمند تأویل حکیم است، بلکه به عنوان یک متن فنی که بواسطهی آموزش قابل فهم خواهد بود تلقی شد. متن از یک حقیقت بیاننشدنی به زبان رمزی، به یک متن تخصصی به زبان تحتاللفظی تغییر یافت.
آکادمی امروز که مجمع طبقهی متوسط فنسالار است به قدری با حقیقت بیگانه است که از طریق ایجاد یک اتوریتهی علمی جعلی هرگونه سخن از «حقیقت» را منکوب کرده و آن را غیر علمی میداند. این آکادمی نتیجهی آموزش عمومی و تُنُکسازی علم است که بر نسبیگرایی حقیقت و برابری پافشاری میکند. کسی که در آنجا ادعای حقیقت کند دیوانه و غیر علمی است.
میانمایهی تحصیلکرده که نمایندهی طبقهی متوسط است، همانند آن «خود»ی که لوتر بذر آن را کاشت بسیار متفرعن و بیفضل است. آموختن را در تکرار طوطیوار چیزهایی که سر در نمیآورد میبیند. برنامههای تلویزیونی، کتابهای سهل الهضم، پادکستهای مفرح و نمایشهای سرگرمکننده خوراک او هستند تا خود را نسبت به مسائل آگاه بداند و «مقلد» نباشد. علمی که دوست دارد راحتترین «علم» روزگار ماست: علم خنثی و بیجهت که هیچ بیان متقنی ندارد و در این خنثیبودگی نوعی افاده را ترویج میکند. به همین جهت فیلمهای اصغر فرهادی را پسند میکند. یا خود را مانند کاراکتر «عاقل» برنامههای طنز مهران مدیری در میان فرومایگان میبیند. در نسل جدیدتر نیز او با «ریک» در برنامه تلویزیونی محبوب «ریک و مورتی» همذاتپنداری میکند: جهانی که همهچیز در آن بیمعناست و او «باهوشترین» است.
📌 @mosanafat
درست همانگونه که طفل نباید غیر از شیر غذایی بخورد، عوام هم باید دستوراتی متناسب با مرتبۀ خود دریافت کنند. کسی که به طفل نان و گوشت میدهد او را خواهد کشت. به همین ترتیب، عوامی که دربارۀ موضوعاتی فراتر از مرتبهشان میپرسند باید رد و منع و با تازیانه مضروب شوند.
- نقل به مضمون از «لجام العوام عن علم الكلام»، وظیفهی چهارم، اثر امام محمّد غزالی
روزی که مارتین لوتر آموزش عمومی را یک وظیفهی دینی قلمداد کرد تا اتوریتهی نهاد کلیسایی را به چالش بکشد، «میانجی» را در هم شکست. میانجی چیست؟ میانجی واسطهی حقیقت و نفوس است. هر انسانی مستقیماً نمیتواند به خورشید بیرون از غار چشم بدوزد و باید از طریق سایهها مفاهیم را بشناسد.
نهاد کلیسا یا مرجع تقلید نقش «میانجی» را ایفا میکرد و علم از طریق حقیقت تعلیم داده میشد. علم همیشه با پیشفرض «حقیقت» گره خورده بود و آغاز هر نوشته یا سخنی تعالیم حقیقی را در بر میداشت. به همین جهت بود که پونتیفکس در زبان لاتین به معنای پُلساز یا میانجی است و نقش پاپ نیز همین بود.
نقش لوتر و پروتستانتیسم در آلمان به «بیلدونگ» و تحصیلات عمومی که هومبولت آن را تبلیغ میکرد منتهی شد. در انگلستان نیز جان لاک و در فرانسه روسو داعیهدار آن بودند. آموزش عمومی به تدریج پیشزمینهی ملّتسازی و ناسیونالیسم شد که در جهت تحکیم پیوندهای اجتماعی یک واحد جغرافیایی عمل میکرد. علاوه بر این آموزش عمومی یک کارکرد بسیار مهم داشت و آن حذف حقیقت و جایگزینی آن با کارکرد بود. این نوع آموزش عمومی متخصص نیاز داشت؛ فردی که بتواند فارغ از ماهیت امور «فن» بیاموزد و چرخهای صنعت را به حرکت وا دارد.
بدین ترتیب عرصهی حقیقت تنگ شد و «میانجی» از یک نهاد متشکل از روحانیون و بزرگزادگان به یک وظیفهی فردی تبدیل شد. چنانکه لوتر معتقد بود کتاب مقدس نباید از رهگذر کلیسا یا روحانی تأویل شود، و هر مؤمن مسیحی را «متن» برای آنچه که باید از وحی الهی بفهمد بسنده خواهد بود. در نتیجه «رستگاری» به یک امر فردی فروکاسته شد که با «آموزش» و «فن» نسبت داشت. متن نه به عنوان حقیقت دستنیافتنی که نیازمند تأویل حکیم است، بلکه به عنوان یک متن فنی که بواسطهی آموزش قابل فهم خواهد بود تلقی شد. متن از یک حقیقت بیاننشدنی به زبان رمزی، به یک متن تخصصی به زبان تحتاللفظی تغییر یافت.
آکادمی امروز که مجمع طبقهی متوسط فنسالار است به قدری با حقیقت بیگانه است که از طریق ایجاد یک اتوریتهی علمی جعلی هرگونه سخن از «حقیقت» را منکوب کرده و آن را غیر علمی میداند. این آکادمی نتیجهی آموزش عمومی و تُنُکسازی علم است که بر نسبیگرایی حقیقت و برابری پافشاری میکند. کسی که در آنجا ادعای حقیقت کند دیوانه و غیر علمی است.
میانمایهی تحصیلکرده که نمایندهی طبقهی متوسط است، همانند آن «خود»ی که لوتر بذر آن را کاشت بسیار متفرعن و بیفضل است. آموختن را در تکرار طوطیوار چیزهایی که سر در نمیآورد میبیند. برنامههای تلویزیونی، کتابهای سهل الهضم، پادکستهای مفرح و نمایشهای سرگرمکننده خوراک او هستند تا خود را نسبت به مسائل آگاه بداند و «مقلد» نباشد. علمی که دوست دارد راحتترین «علم» روزگار ماست: علم خنثی و بیجهت که هیچ بیان متقنی ندارد و در این خنثیبودگی نوعی افاده را ترویج میکند. به همین جهت فیلمهای اصغر فرهادی را پسند میکند. یا خود را مانند کاراکتر «عاقل» برنامههای طنز مهران مدیری در میان فرومایگان میبیند. در نسل جدیدتر نیز او با «ریک» در برنامه تلویزیونی محبوب «ریک و مورتی» همذاتپنداری میکند: جهانی که همهچیز در آن بیمعناست و او «باهوشترین» است.
📌 @mosanafat
وَقَالَ نُوحٌ رَبِّ لَا تَذَرْ عَلَى الْأَرْضِ مِنَ الْكَافِرِينَ دَيَّارًا إِنَّكَ إِنْ تَذَرْهُمْ يُضِلُّوا عِبَادَكَ وَلَا يَلِدُوا إِلَّا فَاجِرًا كَفَّارًا رَبِّ اغْفِرْ لِي وَلِوَالِدَيَّ وَلِمَنْ دَخَلَ بَيْتِيَ مُؤْمِنًا وَلِلْمُؤْمِنِينَ وَالْمُؤْمِنَاتِ وَلَا تَزِدِ الظَّالِمِينَ إِلَّا تَبَارًا
و نوح گفت: "ای پروردگار من، بر روی زمين هيچ يک از كافران را باقی مگذار! كه اگر بگذاريشان، بندگانت را گمراه مىكنند و جز فرزندانى فاجر و كافر نياورند. پروردگارا، مرا و پدر و مادرم را و هر كه را با ايمان به خانۀ من وارد شود و نيز مردان مؤمن و زنان مؤمن را بيامرز و ستمكاران را جز به هلاكتشان ميفزاى."
سورۀ مبارکۀ نوح، آیات شریفۀ 26 تا 28
یادداشتهای موزماهی
وَقَالَ نُوحٌ رَبِّ لَا تَذَرْ عَلَى الْأَرْضِ مِنَ الْكَافِرِينَ دَيَّارًا إِنَّكَ إِنْ تَذَرْهُمْ يُضِلُّوا عِبَادَكَ وَلَا يَلِدُوا إِلَّا فَاجِرًا كَفَّارًا رَبِّ اغْفِرْ لِي وَلِوَالِدَيَّ وَلِمَنْ دَخَلَ بَيْتِيَ مُؤْمِنًا وَلِلْمُؤْمِنِينَ وَالْمُؤْمِنَاتِ…
اگه الان یه امام جمعه، یه امام جماعت، یه حزباللهی این دعا رو بکنه، آماج حملات آخوندهای توییتری، عقلای وفاقی و هرزگان نهان و آشکار میشه.
حضرتش مستقیم میگفته همۀ کافرها رو بکش و نذار نسل زیاد کنن. "وای! شما دنبال نسلکشی کافرها هستین، حضرت نوح. تندرو هستین. عقلانیت چی میگه؟ الگوهای حکمرانی مدرن این رو نمیپسندن."