بهاییها رو هم میخواستن بکنن تو پاچۀ شیعه. خدا خیر بده به اونهایی که با این نجسها مقابله کردن.
یه ور مغزم خشمگین و ناامیده. دوست داره آیۀ یأس بخونه، دوست داره اصلاحطلبی رو توی کوچه بزنه، دوست داره گریه کنه. سمت دیگهش، امیدوار و خشمگینه. دوست داره دعا بخونه، دوست داره سر اصلاحطلبی رو زیر پاهاش له کنه، دوست داره آماده بشه برای آینده.
خشم احساسیه که بهش اجازۀ بروز و تکامل داده نمیشه. افراد یاد نمیگیرن که چطور خشمشون رو بروز بدن. فقط باید بریزن توی خودشون، نباید خشمگین بشن. خیلیها گریه میکنن چون بلد نیستن خشمگین بشن. خیلیها استرس دارن چون بلد نیستن خشمگین بشن. خیلیها افسردهان چون بلد نیستن خشمگین بشن. دنیا پر از انسانهای رذل و پلیدیه که با حرفها و اعمالشون به تو، عقاید و مقدساتت توهین میکنن ولی تو نباید خشمگین بشی، نباید کتکشون بزنی، نباید اون حروملقمههای قحبه رو بکشی؛ چون اون وقت تویی که وحشی هستی، تویی که بربری، تویی که مقصری. باید توی زمین اونها، بازی اونها رو انجام بدی؛ چیزی که بلد نیستی. تو یاد نگرفتی نیش، طعنه و کنایه بزنی. حالا تنها سلاحت، خشمت، رو هم ازت گرفتن. چطور میخوای اون پستفطرتها رو بشونی سر جاشون؟
یک روایت از طرق عامّه نقل شده است، روایتی است که «تاریخ بلاذری» و کتاب «فضایل احمد» آن را نقل کردهاند و در انفاق امیرالمؤمنین علیهالسّلام است که: «کانت غلَّة علىٍّ اربعین الف دینار.» ظاهراً مربوط به دوران بیستوپنج ساله است که آن بزرگوار فراغت بیشتری داشت و به آبادکردن ملک و حفر چاه و از این قبیل امور میپرداخت. زمینهای زیادی را آن حضرت به دست خود آباد کرده بود. در یک روایت دارد: «بکدّ یَدِه و عرق جبینه.» چنین نبود که کارگر بگیرد و آنها حفر چاه کنند؛ نه. خودش کلنگ برمیداشت، با بازوی خودش چاه میکَند و زمین آباد میکرد و درآمد زیادی هم داشت.
باری؛ آن روایت میگوید: در یک سال، چهل هزار دینار درآمد ملکی آن حضرت بود که گندم و خرما و از این قبیل، کاشته و برداشته بود. چهل هزار دینار درآمدِ یک سال! «فجعلها صدقة»؛ تمام این چهل هزار دینار درآمدِ یک سال خود را صدقه داد!
حرف را در ذهن خودتان مرور کنید! امیرالمؤمنین علیهالسّلام، تمام درآمد سالش را صدقه داد! پول دیگری هم نداشت که خیال کنیم زندگی را از آن طریق خواهد گذراند.
دنبالۀ روایت این است: «وانّه باع سیفه»؛ همان روز که درآمدِ خود را صدقه داد، به بازار رفت و شمشیرش را در معرض بیع گذاشت که بفروشد. گفتند: یا امیرالمؤمنین! شما امروز چهل هزار دینار وجه نقد یا جنس داشتی و صدقه دادی! یعنی حالا شمشیرت را میفروشی؟
فرمود - طبق این روایت - : «قال لوکان عندی عشاء مابعته.» اگر برای شام، غذا داشتم، شمشیرم را نمیفروختم!
اینها افسانه نیست؛ واقعیّات است! برای این است که من و شما درس بگیریم که از دادن خمس مالمان، ربع مالمان، نصف مالمان، عشر مالمان، زکات واجبمان و انفاق برای مستحقّین، این قدر ابا داریم! این، آن نمونۀ عالی است. البته نه شما، نه بزرگترهای ما، نه انسانهای عالیمقام و نه ما، به حدّ امیرالمؤمنین علیهالسّلام نمیرسند و نمیرسیم. این، امر واضحی است.
Press TV
📷 Bani Asad tribe heads to Imam Hussein’s shrine to mark the burial of Karbala’s martyrs on the 13th of Muharram. @PressTV
این حصیری که زنها روی سرشون حمل میکنن، نماد اون حصیریه که پیکر مبارک سیدالشهدا علیهالسلام رو روش گذاشتن و جابهجاش کردن.
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
POV: سربازان خدا
الان کنگرهشون میگه "وای! دیدی موقعیت آمریکا در اذهان ملت بزرگ آریایی ایران تضعیف شده. چه شکستی بزرگتر و دردناکتر از این؟!"
"شما سوگند خوردهاید که از آرمانهای بنیانگذاران آمریکا برای مدارا و صلح دفاع کنید." امتگرایی برای ما بده وگرنه شما همهتون امت شیطانید، با اصول واحد. جنگ بین دو تا مسلمون هم اینطوری ارجاع به قرآن نمیدن که اینها به کتاب مقدسشون دادن.
بعد نوشته "به نام صلح و آزادی". ای تف به گورتون مشرکهای نجس. کاش حداقل مثل ابوجهل بت سنگی و چوبی میپرستیدین. غرب و غربی خداتونه.