یادداشت‌های موزماهی
515 subscribers
1.3K photos
202 videos
4 files
212 links
Download Telegram
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
۴ ستاره برای هم‌کلامی با استاذنا، شیخ الجبال
کنسرسیومِ کورتکس‌محورِ عددبلدان
Forwarded from مردی که رشته‌های آبی رگ‌هایش مانند مارهای مرده از دو سوی گلوگاهش بالا خزیده‌اند (M.Shakeri)
ولی درستش این بود که ما این روزها درگیر چهاردهمین دوره انتخابات ریاست جمهوری بودیم نه تیر پارسال...
اقتصاد دانش‌بنیان بومی
- دفترچه📒-
کفر نعمت از کفت بیرون کند.
این هم به این‌صورت هست، یحتمل: "کفرْ نعمت از کفت بیرون کند."
این الهه حسین‌نژاد رو هم می‌کنن دانس بعدی.
Forwarded from ژاژخا
‏تموم شدن دانشگاه واقعاً ترسناکه. عملاً دیگه خودتی و زندگیت. می‌ترسم.


مهراد
@zhazhkha
فاتحه و صلواتی بفرستیم نثار روح اموات و اهل قبور مسلمین، اجداد پدری و مادری، امام و شهدا علی‌الخصوص شهید عزیز و والامقام، خار چشم دشمنان اسلام، حاج‌حسین همدانی.
Forwarded from 🇮🇷محندث بیصواد🇵🇸 (Hosein Moghaddam)
"ما" قربانی‌ایم؛ حتی اگر نباشیم

در هر فاجعه‌ای که نام یک زن در آن نقش مرکزی دارد، واکنشی پیش‌بینی‌پذیر از سوی بخشی از کاربران شبکه‌های اجتماعی پدیدار می‌شود؛ زنانی که از جای‌جای پلتفرم‌های مجازی سربرمی‌آورند و بی‌آنکه هیچ پیوندی با قربانی داشته باشند، ناگهان به "او" تبدیل می‌شوند، صدای او می‌شوند، درد او را مال خود می‌کنند و درنهایت، در غیاب او، سکوی نمایشی برای خود می‌سازند.
در این لحظه‌هاست که "قربانی" نه صرفاً یک انسان، بلکه یک موقعیت استراتژیک می‌شود. یک نقش آماده، با دیالوگ‌هایی شناخته‌شده:
"اگر آن روز من هم مقاومت می‌کردم، شاید کشته می‌شدم"
"ما زنان همیشه تنها مانده‌ایم"
"ما کشته می‌شویم"
در این سناریو، مرزهای واقعیت و روایت چنان فرو می‌ریزند که گویی فقط کافی‌ست زن باشی تا بتوانی بگویی: "ما". قربانی قتل، یک دختر دانش‌آموز در جنوب کشور است؟ تفاوتی ندارد. زنی بلاگر در شمال شهر، با آیفون پانزده پرومکس در دست، با افتخار اعلام می‌کند: "ما کشته می‌شویم."
این پدیده را نمی‌توان صرفاً همدردی دانست. آنچه رخ می‌دهد، بیش از هرچیز، یک تئاتر است؛ چیزی که در ادبیات مطالعات رسانه‌ای، با عنوان performance of victimhood شناخته می‌شود. یعنی بازنمایی و به نمایش گذاشتن موقعیت قربانی، نه لزوماً از سر رنج زیسته، بلکه به قصد جلب توجه، مشروعیت‌سازی، یا حتی بهره‌برداری اقتصادی و هویتی.
آنچه این اجرا را خطرناک می‌سازد، صرفاً استفاده ابزاری از مرگ نیست. خطر آنجاست که این‌گونه اجراگری‌ها، روایت‌های راستین رنج را نیز بی‌اعتبار می‌کنند. وقتی هر فاجعه‌ای بهانه‌ای می‌شود برای رشد یک پیج، برای تولید محتوا، برای فالوور، برای فروش دوره‌ی آنلاین، برای نشان دادن همدلی از پشت رینگ‌لایت و با فونت بولد، آن‌گاه مرگ واقعی یک زن، تبدیل می‌شود به نردبانی برای صعود کسانی که از قضا در زمان زندگی او، حتی سراغی هم از پیجش نمی‌گرفتند.
نمونه‌ها بی‌شمارند: زنی که پس از خبر قتل دردناک یک دختر، با پستی ترند می‌شود که در آن نوشته: "اگر زنده بود فالو کرده بودید، شاید زنده می‌ماند. حالا بیایید از کسب‌و‌کار زنان حمایت کنیم!"
یا آن یکی که می‌نویسد: "من همان دخترم." درحالی‌که هیچ ربطی ندارد؛ نه جغرافیا، نه طبقه، نه پیشینه. فقط این شباهت که: "من هم زنم".
و این "ما" چقدر خطرناک است. چون همه‌چیز را در یک روایت کلیشه‌ای فرو می‌برد. چون به‌جای تحلیل ساختارهای خشونت، میدان را می‌دهد دست جملات لایک خور!
چون مخاطب را عادت می‌دهد که هر بار فاجعه‌ای رخ داد، دنبال روایت یک "اینفلوئنسر آسیب‌دیده" بگردد، نه گزارش تحقیقی، نه تحلیل ریشه‌ها.
"ما کشته می‌شویم" در بسیاری مواقع نه یک شعار اعتراضی، بلکه یک ابزار بازاریابی شخصی‌ است. آن هم در بازاری که مرگ زنان، سود دارد؛ اگر بلد باشی خوب بنویسی، خوب عکس بگیری و خوب بگویی که چقدر رنج کشیده‌ای.
اما این روایت‌گری‌ها فقط یک بازی بی‌ضرر نیستند. آن‌ها در بلندمدت باعث بی‌حسی جمعی می‌شوند. چون مردم، پس از بارها مواجهه با روایت‌های خودخوانده قربانی‌بودن، کم‌کم نسبت به روایت‌های واقعی بی‌تفاوت می‌شوند. چه کسی هنوز باور می‌کند که وقتی زنی نوشت "من هم…"، واقعاً اتفاقی افتاده باشد؟
همین‌جا باید گفت: ما نه با درد مخالفیم، نه با روایت‌گری آن. اتفاقاً این روایت‌ها باید شنیده شوند. اما روایت باید از دل تجربه بیاید، نه از دل فرصت. درد، وقتی که صادق است، نیازی به هشتگ و قاب‌گذاشتن ندارد.
ما باید تفاوت بگذاریم بین فریاد واقعی و فریادهایی که با رینگ‌لایت و کپشن‌های احساسی تولید می‌شوند. باید بفهمیم که هر "ما"ای، جمع نمی‌سازد. هر شباهتی، هم‌سرنوشتی نمی‌آورد و هر زنی که از زن دیگری می‌نویسد، لزوماً در حال دفاع از حقوق زنان نیست.
ما در عصر دیجیتال، با پدیده‌ای پیچیده مواجهیم: مرگ به‌مثابه محتوا. رنج به‌مثابه فرصت. زنان؟ سوژه‌هایی که میان میدان خشونت و صفحه اکسپلور مدام دست‌به‌دست می‌شوند.
شاید وقت آن رسیده باشد که بپرسیم:
چرا این‌همه فاجعه، این‌همه اجرا به دنبال دارد؟ و چرا رنج‌های واقعی این‌همه در هیاهوی جعلیات گم می‌شوند؟
تا پاسخ این پرسش‌ها را نیافته‌ایم، شاید بهتر باشد هربار که دیدیم کسی نوشت "ما کشته می‌شویم"، پیش از اشتراک‌گذاری، پیش از جوشش هر نوع احساسی، اندکی درنگ کنیم:
کدام "ما"؟
و کدام کشته؟

حسین مقدم
پژوهشگر علوم ارتباطات
این ایران کجاست؟ اون دنیا -یا حتی این دنیا- دست‌تون رو می‌گیره؟