یادداشت‌های موزماهی
515 subscribers
1.3K photos
202 videos
4 files
212 links
Download Telegram
احتمالاً واژه‌های هلی، هلو، آلو شکل‌های مختلف یک کلمه هستن.
یادداشت‌های موزماهی
احتمالاً واژه‌های هلی، هلو، آلو شکل‌های مختلف یک کلمه هستن.
همین مسئله نشون می‌ده کاربرد کلمهٔ گوجه سبز برای اون میوهٔ مورد مناقشه اشتباهه.
یادداشت‌های موزماهی
همین مسئله نشون می‌ده کاربرد کلمهٔ گوجه سبز برای اون میوهٔ مورد مناقشه اشتباهه.
توی عربی برقوق و اجاص و عنجاص رو دیدم براش اما استفاده از کوجه و قوجه هم دارن که مشخص می‌کنه اون‌جا هم عده‌ای گم‌راه امام ضلالت شده‌اند.
Forwarded from تاریخانه (محمدمهدی)
ماجرای اندلس

#فتح_اندلس ابتکارِ شخصِ موسی بن نُصیر بود. موسی از تابعینِ قبیلهٔ لخم بود، همون هم‌پیمانانِ ساسانیان که مدت‌ها بر اعراب سیادت داشتند.
وقتی موسی بخاطر اتهاماتِ مالی در زمانِ حجاج بن یوسف از بصره به مصر رفت، به سرعت پیشرفت کرد و به امارتِ افریقیه رسید.
خودِ موسی هم از اول برنامه‌ای کامل برای فتحِ اندلس نداشت ولی وقتی دید در زد و خردهای بین مسلمانان و ویزیگوت‌ها در اسپانیا پیروزی‌های ساده‌ای به دست اومده و از سویی دیگه نیروی جنگیِ بربرها آماده است و نیازی به پشتیانیِ ناممکن از مرکز نیست، در اندلس پیشروی کرد.
البته مسلمانان از مدت‌ها قبل این ایده را مطرح کرده بودند که برای شکستِ بیزانس باید اروپا را دور زد تا از پشت قسطنطنیه محاصره شه، ولی این ایده تا عمل خیلی فاصله داشت.
در هر حال موسی بن نصیر و طارق بن زیاد به فتوحات و پیشروی در اندلس ادامه دادند حتی وقتی دربارِ دمشق به کارشون واکنشِ مثبت نشون نداد. ولید بن عبدالملک موسی را از ادامهٔ نبرد منع کرد اما موسی همچنان ادامه می‌داد تا اینکه خلیفه موسی و طارق را رسما به دمشق فراخوند. موسی که انگار می‌دونست این سفر بی‌بازگشته قلمروش را بین پسرانش تقسیم کرد و مدتی قبل از مرگِ ولید بن عبدالملک به همراهِ طارق واردِ دمشق شد.
حتی خودِ موسی بن نصیر هم اول موافقِ لشکرکشی به اندلس نبود، بلکه اقدامِ خودسرانهٔ طارق بن زیاد جرقهٔ #فتح_اندلس را زد. وقتی موسی در طلیطله (تولدو) پایتختِ فتح شدهٔ ویزیگوت‌ها طارق را دید با تازیانه کتکش زد و مدتی از مقامش عزلش کرد، ولی بعدا برش گردوند و علی‌رغمِ ناراحتی‌ها هر دو خیلی خوب برای فتحِ کاملِ شبه‌جزیرهٔ ایبری با هم همکاری کردند.
طارق برده بود و بربر.
وقتی موسی و طارق به نزدیکیِ دمشق رسیدند، سلیمان بن عبدالملک که ولیعهدِ ولید بود ازشون می‌خواد مدتی صبرکنند تا ولید بمیره و بعد واردِ دمشق شن تا افتخارِ فتوحات به اسمِ سلیمان بخوره ولی موسی که به ولید وفادار بود قبول نمی‌کنه.
مدتی بعد ولید می‌میره و سلیمان که از موسی ناراحت بود عزلش می‌کنه و به اتهامِ اختلاس جریمهٔ سنگینی هم براش می‌بره. حتی می‌خواست زندانیش کنه که منصرفش می‌کنند.
در هر حال همون‌طور که موسی پیش‌بینی کرده بود سفرش بی‌بازگشت شد و در شام موندگار شد.
اما طارق که اختلافاتش با موسی را پنهان کرده بود حالا در شام مجالی برای تخلیهٔ خودش داشت و نمی‌خواست بذاره افتخارِ فتحِ اندلس نصیبِ موسی بشه. احتمالا در خشمِ سلیمان بن عبدالملک به موسی هم بدگویی‌های طارق تأثیر داشته.
برخی گفته‌اند قرار شده بود بعد از عزلِ موسی، طارق به اماراتِ افریقیه (از مصر به بعد تا اقیانوسِ اطلس و اندلس) برسه ولی خلیفه را منصرف کردند.
بعد از این ماجرا اطلاعاتِ قابل ملاحظه‌ای از طارق، قهرمانِ فتحِ اندلس نداریم.
بی‌علاقگیِ دستگاهِ خلافت به اندلس همچنان ادامه داشت درحدی که وقتی تازه اندلس از آشفتگی‌های بعد از ترورِ عبدالعزیز بن موسی بن نصیر به دستورِ خلیفهٔ اموی سلیمان بن عبدالملک، زیرِ سایهٔ سمح بن مالک خولانی نجات پیداکرده بود، عمر بن عبدالعزیز خلیفهٔ جدید دستور داد سپاهیانِ عرب از اندلس عقب‌نشینی کنن! ولی سمح بن مالک با نشون دادنِ استحکامات و مواضعِ خوبِ مسلمانان در اندلس به نمایندهٔ خلیفه تونست قانعش کنه. در این دوره اماراتِ اندلس از افریقیه و مغرب مستقل می‌شه. کمی بعد سمح بن مالک در اولین تلاشِ جدی برای عبور از پیرنه در شهرِ تولوز کشته شد.
عبدالرحمن غافقی جانشینِ سمح شد ولی اوضاعِ نابسامان در اندلس به قدری شدید بود که شورش حکومتش را ساقط کرد. والیِ بعدی با دخالتِ امیرِ افریقیة انتخاب شد، عنبسة بن سحیم که لشکرکشی‌های موفقیت‌آمیزی داشت و نبردِ سرنوشت‌سازِ کوادونگا در زمانش رخ داد. اما عنبسة هم در جنگی کشته شد.
مشکلِ اندلس این بود که نه تنها عرب‌ها با بربرها بشدت اختلاف داشتن بلکه خودِ عرب‌ها هم با هم دچارِ مشکل بودن. جالب که در این آشفته‌بازار تازه جای مخالفانِ عربِ بنی‌امیه خالی بود! بدرفتاریِ عرب‌ها با بربرها که بارِ فتوحاتِ اندلس بر دوششون بود همواره سببِ شورش می‌شد. در یکی از این شورش‌ها که همزمان مغرب و اندلس را با هم درگیر کرده بود، هشام بن عبدالملکِ اموی مجبور به فرستادنِ سپاه از مرکز شد. این برای اولین و آخرین بار بود که چنین چیزی در اندلس رخ داد. بلج بن بشر اول به دفعِ شورشِ بربرهای مغرب پرداخت. وقتی بلج محاصره شده بود، عبدالملک بن قطن والیِ اندلس کمکش نکرد و بخاطر همین ازش کینه به دل گرفت. درنهایت بلج شورشِ مغرب را سرکوب کرد و عبدالملک بن قطن مجبورشد از درِ دوستی باهاش در بیاد و به شرطِ خروجِ سریع از اندلس، به سپاهیانِ بلج اجازه داد برای دفعِ شورشِ بربرهای اندلس واردِ شبه‌جزیرهٔ ایبری شن
باختن بدتره یا تقلب‌کردن؟
اگه تقلب نمی‌کنی، همۀ تلاشت رو نمی‌کنی.
از رفتن راه‌های طولانی خسته‌م. دلم یه تقلب می‌خواد، یه میان‌بر. زود برسم به چیزی که قراره زود ازش خسته بشم و دوباره تشنه بشم برای چیزی که قراره بعداً هم از اون خسته بشم.
مسلمون تقلب می‌کنه؟
- دفترچه📒-
باختن.
حاشیه‌نویسی استاداحمدی بر مطالب شیخ‌بزرگ، مرشد اعظم، معلم صفرم.
امروز برای یه کاری، پادکست گیم‌آف‌ترونزش رو برام فرستادن. خدایا، ما چه اشتباهی مرتکب شدیم که باید از این بشر نون در بیاریم؟
- دفترچه📒-
حق نشر من محفوظه دیگه؟
آره، اسمت رو زدن. حالا یه‌جوری می‌گه انگار سمفونی نوشته.
- دفترچه📒-
پولمو کِی می‌دید؟
پولِ چی؟ کار فرهنگی رو برای رضای خدا انجام بده.
بیا، اولین قربانی رو دادیم. رهایمان نمودند.
خوبی جوون بودن به اینه که هرچقدر هم گند بزنی باز فرصت داری که جبران‌شون کنی، تو هنوز کارآموزی، نترس، یاد بگیر. اما همین‌که یه‌ذره سرمای آخر تابستونش رو حس می‌کنی و روزهاش کوتاه‌تر می‌شن، می‌بینی ترسو و محتاط شدی، باید فکر کنی، نمی‌تونی بی‌گدار به آب بزنی، می‌ترسی که همون‌چیزهای کوچیکی هم که تا اون موقع با جون‌کندن و ذره‌ذره مثل یه گنجشک کم‌روزی جمع کردی، همه‌شون توی یه لحظه جلوی چشمت به فنا برن و تو به‌جز نگاه‌کردن به‌شونْ نتونی کاری کنی و این شاید حسابی غمگینت کنه.
‏رویای عربستانی با جامعه ایران سازگاری بیشتری داره. نفت بفروشیم و پولش رو خرج کنیم. ماشین های بزرگ امریکایی سوار شیم (جیپ و لندکروز هم قبوله)، کنسرت فلان خواننده خارجی که اصن نمیفهمیم چی میگه بریم و از مال های گنده کالای لوکس خارجی که استفاده ای هم واسمون نداره، خرید کنیم.
اضافه کنم که این رویای عراقی ها هم شده

لامصب پول زیاد نفت، آدمیزاد رو مسخ میکنه. حالا فکر کن جامعه ایران، همزمان تورم بالا رو هم تجربه کرده!