Forwarded from اخبار رهبر شهید انقلاب 🇮🇷
سوره مبارکه البقرة
هر روز حتماً قرآن بخوانید حتّی روزی نیم صفحه، روزی یک صفحه بخوانید، امّا ترک نشود. در دنیای اسلام هیچ کس نباید پیدا بشود که یک روز بر او بگذرد و آیاتی از قرآن را تلاوت نکند.
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
مخاطب از بهاندازهبودن بدش میآد؛ یا راحتالحلقوم و بگوچهکنم یا طویل و رودهدراز.
حالا تکلیف این 1500 تریلیون دلاری که آمریکا آماده کرده بود که بیاد توی ایران سرمایهگذاری کنه چی میشه؟ این تندروهای خارجنشین سر یه خلیج عربی به فناش ندن یهوقت.
Forwarded from یادداشتهای موزماهی
فاتحه و صلواتی بفرستیم نثار روح اموات و اهل قبور مسلمین، اجداد پدری و مادری، امام و شهدا علیالخصوص شهید عزیز و والامقام، خار چشم دشمنان اسلام، حاجحسین همدانی.
Forwarded from اخبار رهبر شهید انقلاب 🇮🇷
سوره مبارکه البقرة
هر روز حتماً قرآن بخوانید حتّی روزی نیم صفحه، روزی یک صفحه بخوانید، امّا ترک نشود. در دنیای اسلام هیچ کس نباید پیدا بشود که یک روز بر او بگذرد و آیاتی از قرآن را تلاوت نکند.
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
یادداشتهای موزماهی
Video
دو تا چیزش جالب بود. باید مغزشویی کنیم، تنها راه همینه. دوم اینکه به اینها که بهتون میگن افراطی اهمیتی ندین. هیچچیز افراطی نیست. هدف مهمه.
Forwarded from نانوشتهها
یکی از ریشههای این تلقیِ غلط که «غرب را در فرهنگ بپذیریم اما در سیاست نه»، یک بیماری اجتماعی است که من آن را «لبنانزدگی» مینامم. سالها یک عده برای بخشی از حزبالهیها تصویری از لبنان ساختند که انگار جامعه لبنان توانسته فرهنگ غربی را با ایده مقاومت جمع کند. چهارتا عکس از خانمهای کمحجاب و سکولار با عکس سیدحسن هم ضمیمهی حرفهایشان میکردند و مخاطبِ حزبالهی ناگهان به فکر فرو میرفت که «خب اگر اینطور میشود مقاومت را محبوب کرد، چرا نظام دروازههای فرهنگ را باز نمیکند؟ مرض دارد؟». لبنان به واسطه لبنانزدههایی که عمدتا شناختشان از لبنان توریستی بود، شده بود پتکی بر سر نظام و هر که از لزومِ تبلورِ احکام اجتماعی در قانون سخن میگفت.
ویترین شیک و فریبندهی لبنان اما سرانجام فروریخت و جالب این است که این اتفاق را خیلی کسی به روی خودش نمیآورد. آن جامعهای که میگفتند «با هویت غربی، سردمدار مقاومت است»، آن جامعه که میگفتند «توانسته هم به نانسی عجرم آزادی بدهد هم به عماد مغنیه امکان مقاومت»، حالا چنان پا بر گلوی حزبالله گذاشته و اجازه کنش به او نمیدهد، که عملا وضعیت حزبالله روی زمین، حداقل به دو سه دهه قبل برگشته. حزب الله نمرده اما بسط ید ندارد. جامعهی سکولار که سبک زندگیاش نسبتی با زیست یک جامعه مبارز ندارد، دیگر به قول خودش اجازه «ماجراجویی» به حزبالله نمیدهد. دیگر طاقت هزینه دادن ندارد. همان جامعهی سکولارِ مقاوم، حالا چه در لایه احزاب سیاسی و چه در لایه اقشار اجتماعی، از حزبالله میخواهد پای لبنان را از جنگ بیرون بکشد. میبینید؟ ویترینِ «سبک زندگی غربی در کنار مقاومت ضداستعماری» حداقل در لبنان فروریخته. جامعه لبنان حالا - پیش از هر دشمن خارجی - اسلحهی مقاومت را خالی از فشنگ کرده. حزبالله راهی ندارد مگر محتاط شدن. باید همپای جامعهاش حرکت کند و این جامعه نه نای مقاومت دارد، نه انگیزهاش را و نه اصلا ارزشهای زندگیاش نسبتی با مقاومت برقرار میکند.
ایدهی «فرهنگ ولنگار، مقاومت علیه امپریالیسم» البته اولین بار نیست که شکست خورده. در می ۶۸، جنبش دانشجویی میخواست مطالبهی «سکس آزاد، مختلط شدن خوابگاههای دانشجویی» و مطالبات دیگری از این جنس را با «گفتارهای ضداستعماری و ضدامپریالیستی» پیوند بدهد. جواب نداد. جوانی که دراگ زده و در خوابگاه دختران توی بغل دو دختر ولو شده، سبک زندگیاش به او اجازه نمیدهد در عمل علیه استعمار و استکبار کاری کند. تهش میشود یکی از چپهای رختخوابی که در حین معاشقه با دلبرهای متعدد، چهارتا لنین و استالین تفت میدهد و علیه امپریالیسم مقاله مینویسد. مبارزهای که بیشتر شبیه خودارضایی است. در می ۶۸، جنبش دانشجویی مثل آب خوردن تار و مار شد چرا که اصلا زیست آن دانشجوی آوانگارد نسبتی با مبارزه نداشت. زور سبک زندگی، خیلی بیشتر از ایدههای ضدامپریالیستی بود.
درباره امروز جامعه ایران هم ماجرا چنین است. اگر خیال کنیم با عبور از حجاب و باقی شرعیات و اجرای ایده تساهل اجتماعی، به ایده مقاومت بسط ید دادهایم، سخت در اشتباهیم. من به آندلس ارجاع ندادم دوستان. دو اتفاق ملموس در فاصلهی نهایتا ۶۰ سال از خودمان را گفتم. دو اتفاقی که در آن «وادادگی فرهنگی» اجازهی به فعلیت درآمدنِ «انگیزههای مبارزاتی» را نمیدهد. دو اتفاق که در هر دوی آنها، ولنگاری فرهنگی، خشابِ اسلحه مبارزان را خالی از فشنگ میکند.
🆔 https://ble.ir/naneveshteha
ویترین شیک و فریبندهی لبنان اما سرانجام فروریخت و جالب این است که این اتفاق را خیلی کسی به روی خودش نمیآورد. آن جامعهای که میگفتند «با هویت غربی، سردمدار مقاومت است»، آن جامعه که میگفتند «توانسته هم به نانسی عجرم آزادی بدهد هم به عماد مغنیه امکان مقاومت»، حالا چنان پا بر گلوی حزبالله گذاشته و اجازه کنش به او نمیدهد، که عملا وضعیت حزبالله روی زمین، حداقل به دو سه دهه قبل برگشته. حزب الله نمرده اما بسط ید ندارد. جامعهی سکولار که سبک زندگیاش نسبتی با زیست یک جامعه مبارز ندارد، دیگر به قول خودش اجازه «ماجراجویی» به حزبالله نمیدهد. دیگر طاقت هزینه دادن ندارد. همان جامعهی سکولارِ مقاوم، حالا چه در لایه احزاب سیاسی و چه در لایه اقشار اجتماعی، از حزبالله میخواهد پای لبنان را از جنگ بیرون بکشد. میبینید؟ ویترینِ «سبک زندگی غربی در کنار مقاومت ضداستعماری» حداقل در لبنان فروریخته. جامعه لبنان حالا - پیش از هر دشمن خارجی - اسلحهی مقاومت را خالی از فشنگ کرده. حزبالله راهی ندارد مگر محتاط شدن. باید همپای جامعهاش حرکت کند و این جامعه نه نای مقاومت دارد، نه انگیزهاش را و نه اصلا ارزشهای زندگیاش نسبتی با مقاومت برقرار میکند.
ایدهی «فرهنگ ولنگار، مقاومت علیه امپریالیسم» البته اولین بار نیست که شکست خورده. در می ۶۸، جنبش دانشجویی میخواست مطالبهی «سکس آزاد، مختلط شدن خوابگاههای دانشجویی» و مطالبات دیگری از این جنس را با «گفتارهای ضداستعماری و ضدامپریالیستی» پیوند بدهد. جواب نداد. جوانی که دراگ زده و در خوابگاه دختران توی بغل دو دختر ولو شده، سبک زندگیاش به او اجازه نمیدهد در عمل علیه استعمار و استکبار کاری کند. تهش میشود یکی از چپهای رختخوابی که در حین معاشقه با دلبرهای متعدد، چهارتا لنین و استالین تفت میدهد و علیه امپریالیسم مقاله مینویسد. مبارزهای که بیشتر شبیه خودارضایی است. در می ۶۸، جنبش دانشجویی مثل آب خوردن تار و مار شد چرا که اصلا زیست آن دانشجوی آوانگارد نسبتی با مبارزه نداشت. زور سبک زندگی، خیلی بیشتر از ایدههای ضدامپریالیستی بود.
درباره امروز جامعه ایران هم ماجرا چنین است. اگر خیال کنیم با عبور از حجاب و باقی شرعیات و اجرای ایده تساهل اجتماعی، به ایده مقاومت بسط ید دادهایم، سخت در اشتباهیم. من به آندلس ارجاع ندادم دوستان. دو اتفاق ملموس در فاصلهی نهایتا ۶۰ سال از خودمان را گفتم. دو اتفاقی که در آن «وادادگی فرهنگی» اجازهی به فعلیت درآمدنِ «انگیزههای مبارزاتی» را نمیدهد. دو اتفاق که در هر دوی آنها، ولنگاری فرهنگی، خشابِ اسلحه مبارزان را خالی از فشنگ میکند.
🆔 https://ble.ir/naneveshteha
ble.ir
بله | کانال نانوشتهها
پذیرای نظراتتان هستم
@ali_abkar
@ali_abkar
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
مذاکره؟ گفتوگو؟ طول تاریخ استعمار و کفر، چندتاشون با مذاکره شکست خوردن؟ آخرش هم برگرده بگه که "well better than dead". آره، خوردن مرغوبرنج با سالاد از مردن باعزت بهتره.
یادداشتهای موزماهی
احتمالاً واژههای هلی، هلو، آلو شکلهای مختلف یک کلمه هستن.
همین مسئله نشون میده کاربرد کلمهٔ گوجه سبز برای اون میوهٔ مورد مناقشه اشتباهه.
یادداشتهای موزماهی
همین مسئله نشون میده کاربرد کلمهٔ گوجه سبز برای اون میوهٔ مورد مناقشه اشتباهه.
توی عربی برقوق و اجاص و عنجاص رو دیدم براش اما استفاده از کوجه و قوجه هم دارن که مشخص میکنه اونجا هم عدهای گمراه امام ضلالت شدهاند.
Forwarded from تاریخانه (محمدمهدی)
ماجرای اندلس
#فتح_اندلس ابتکارِ شخصِ موسی بن نُصیر بود. موسی از تابعینِ قبیلهٔ لخم بود، همون همپیمانانِ ساسانیان که مدتها بر اعراب سیادت داشتند.
وقتی موسی بخاطر اتهاماتِ مالی در زمانِ حجاج بن یوسف از بصره به مصر رفت، به سرعت پیشرفت کرد و به امارتِ افریقیه رسید.
خودِ موسی هم از اول برنامهای کامل برای فتحِ اندلس نداشت ولی وقتی دید در زد و خردهای بین مسلمانان و ویزیگوتها در اسپانیا پیروزیهای سادهای به دست اومده و از سویی دیگه نیروی جنگیِ بربرها آماده است و نیازی به پشتیانیِ ناممکن از مرکز نیست، در اندلس پیشروی کرد.
البته مسلمانان از مدتها قبل این ایده را مطرح کرده بودند که برای شکستِ بیزانس باید اروپا را دور زد تا از پشت قسطنطنیه محاصره شه، ولی این ایده تا عمل خیلی فاصله داشت.
در هر حال موسی بن نصیر و طارق بن زیاد به فتوحات و پیشروی در اندلس ادامه دادند حتی وقتی دربارِ دمشق به کارشون واکنشِ مثبت نشون نداد. ولید بن عبدالملک موسی را از ادامهٔ نبرد منع کرد اما موسی همچنان ادامه میداد تا اینکه خلیفه موسی و طارق را رسما به دمشق فراخوند. موسی که انگار میدونست این سفر بیبازگشته قلمروش را بین پسرانش تقسیم کرد و مدتی قبل از مرگِ ولید بن عبدالملک به همراهِ طارق واردِ دمشق شد.
حتی خودِ موسی بن نصیر هم اول موافقِ لشکرکشی به اندلس نبود، بلکه اقدامِ خودسرانهٔ طارق بن زیاد جرقهٔ #فتح_اندلس را زد. وقتی موسی در طلیطله (تولدو) پایتختِ فتح شدهٔ ویزیگوتها طارق را دید با تازیانه کتکش زد و مدتی از مقامش عزلش کرد، ولی بعدا برش گردوند و علیرغمِ ناراحتیها هر دو خیلی خوب برای فتحِ کاملِ شبهجزیرهٔ ایبری با هم همکاری کردند.
طارق برده بود و بربر.
وقتی موسی و طارق به نزدیکیِ دمشق رسیدند، سلیمان بن عبدالملک که ولیعهدِ ولید بود ازشون میخواد مدتی صبرکنند تا ولید بمیره و بعد واردِ دمشق شن تا افتخارِ فتوحات به اسمِ سلیمان بخوره ولی موسی که به ولید وفادار بود قبول نمیکنه.
مدتی بعد ولید میمیره و سلیمان که از موسی ناراحت بود عزلش میکنه و به اتهامِ اختلاس جریمهٔ سنگینی هم براش میبره. حتی میخواست زندانیش کنه که منصرفش میکنند.
در هر حال همونطور که موسی پیشبینی کرده بود سفرش بیبازگشت شد و در شام موندگار شد.
اما طارق که اختلافاتش با موسی را پنهان کرده بود حالا در شام مجالی برای تخلیهٔ خودش داشت و نمیخواست بذاره افتخارِ فتحِ اندلس نصیبِ موسی بشه. احتمالا در خشمِ سلیمان بن عبدالملک به موسی هم بدگوییهای طارق تأثیر داشته.
برخی گفتهاند قرار شده بود بعد از عزلِ موسی، طارق به اماراتِ افریقیه (از مصر به بعد تا اقیانوسِ اطلس و اندلس) برسه ولی خلیفه را منصرف کردند.
بعد از این ماجرا اطلاعاتِ قابل ملاحظهای از طارق، قهرمانِ فتحِ اندلس نداریم.
بیعلاقگیِ دستگاهِ خلافت به اندلس همچنان ادامه داشت درحدی که وقتی تازه اندلس از آشفتگیهای بعد از ترورِ عبدالعزیز بن موسی بن نصیر به دستورِ خلیفهٔ اموی سلیمان بن عبدالملک، زیرِ سایهٔ سمح بن مالک خولانی نجات پیداکرده بود، عمر بن عبدالعزیز خلیفهٔ جدید دستور داد سپاهیانِ عرب از اندلس عقبنشینی کنن! ولی سمح بن مالک با نشون دادنِ استحکامات و مواضعِ خوبِ مسلمانان در اندلس به نمایندهٔ خلیفه تونست قانعش کنه. در این دوره اماراتِ اندلس از افریقیه و مغرب مستقل میشه. کمی بعد سمح بن مالک در اولین تلاشِ جدی برای عبور از پیرنه در شهرِ تولوز کشته شد.
عبدالرحمن غافقی جانشینِ سمح شد ولی اوضاعِ نابسامان در اندلس به قدری شدید بود که شورش حکومتش را ساقط کرد. والیِ بعدی با دخالتِ امیرِ افریقیة انتخاب شد، عنبسة بن سحیم که لشکرکشیهای موفقیتآمیزی داشت و نبردِ سرنوشتسازِ کوادونگا در زمانش رخ داد. اما عنبسة هم در جنگی کشته شد.
مشکلِ اندلس این بود که نه تنها عربها با بربرها بشدت اختلاف داشتن بلکه خودِ عربها هم با هم دچارِ مشکل بودن. جالب که در این آشفتهبازار تازه جای مخالفانِ عربِ بنیامیه خالی بود! بدرفتاریِ عربها با بربرها که بارِ فتوحاتِ اندلس بر دوششون بود همواره سببِ شورش میشد. در یکی از این شورشها که همزمان مغرب و اندلس را با هم درگیر کرده بود، هشام بن عبدالملکِ اموی مجبور به فرستادنِ سپاه از مرکز شد. این برای اولین و آخرین بار بود که چنین چیزی در اندلس رخ داد. بلج بن بشر اول به دفعِ شورشِ بربرهای مغرب پرداخت. وقتی بلج محاصره شده بود، عبدالملک بن قطن والیِ اندلس کمکش نکرد و بخاطر همین ازش کینه به دل گرفت. درنهایت بلج شورشِ مغرب را سرکوب کرد و عبدالملک بن قطن مجبورشد از درِ دوستی باهاش در بیاد و به شرطِ خروجِ سریع از اندلس، به سپاهیانِ بلج اجازه داد برای دفعِ شورشِ بربرهای اندلس واردِ شبهجزیرهٔ ایبری شن
#فتح_اندلس ابتکارِ شخصِ موسی بن نُصیر بود. موسی از تابعینِ قبیلهٔ لخم بود، همون همپیمانانِ ساسانیان که مدتها بر اعراب سیادت داشتند.
وقتی موسی بخاطر اتهاماتِ مالی در زمانِ حجاج بن یوسف از بصره به مصر رفت، به سرعت پیشرفت کرد و به امارتِ افریقیه رسید.
خودِ موسی هم از اول برنامهای کامل برای فتحِ اندلس نداشت ولی وقتی دید در زد و خردهای بین مسلمانان و ویزیگوتها در اسپانیا پیروزیهای سادهای به دست اومده و از سویی دیگه نیروی جنگیِ بربرها آماده است و نیازی به پشتیانیِ ناممکن از مرکز نیست، در اندلس پیشروی کرد.
البته مسلمانان از مدتها قبل این ایده را مطرح کرده بودند که برای شکستِ بیزانس باید اروپا را دور زد تا از پشت قسطنطنیه محاصره شه، ولی این ایده تا عمل خیلی فاصله داشت.
در هر حال موسی بن نصیر و طارق بن زیاد به فتوحات و پیشروی در اندلس ادامه دادند حتی وقتی دربارِ دمشق به کارشون واکنشِ مثبت نشون نداد. ولید بن عبدالملک موسی را از ادامهٔ نبرد منع کرد اما موسی همچنان ادامه میداد تا اینکه خلیفه موسی و طارق را رسما به دمشق فراخوند. موسی که انگار میدونست این سفر بیبازگشته قلمروش را بین پسرانش تقسیم کرد و مدتی قبل از مرگِ ولید بن عبدالملک به همراهِ طارق واردِ دمشق شد.
حتی خودِ موسی بن نصیر هم اول موافقِ لشکرکشی به اندلس نبود، بلکه اقدامِ خودسرانهٔ طارق بن زیاد جرقهٔ #فتح_اندلس را زد. وقتی موسی در طلیطله (تولدو) پایتختِ فتح شدهٔ ویزیگوتها طارق را دید با تازیانه کتکش زد و مدتی از مقامش عزلش کرد، ولی بعدا برش گردوند و علیرغمِ ناراحتیها هر دو خیلی خوب برای فتحِ کاملِ شبهجزیرهٔ ایبری با هم همکاری کردند.
طارق برده بود و بربر.
وقتی موسی و طارق به نزدیکیِ دمشق رسیدند، سلیمان بن عبدالملک که ولیعهدِ ولید بود ازشون میخواد مدتی صبرکنند تا ولید بمیره و بعد واردِ دمشق شن تا افتخارِ فتوحات به اسمِ سلیمان بخوره ولی موسی که به ولید وفادار بود قبول نمیکنه.
مدتی بعد ولید میمیره و سلیمان که از موسی ناراحت بود عزلش میکنه و به اتهامِ اختلاس جریمهٔ سنگینی هم براش میبره. حتی میخواست زندانیش کنه که منصرفش میکنند.
در هر حال همونطور که موسی پیشبینی کرده بود سفرش بیبازگشت شد و در شام موندگار شد.
اما طارق که اختلافاتش با موسی را پنهان کرده بود حالا در شام مجالی برای تخلیهٔ خودش داشت و نمیخواست بذاره افتخارِ فتحِ اندلس نصیبِ موسی بشه. احتمالا در خشمِ سلیمان بن عبدالملک به موسی هم بدگوییهای طارق تأثیر داشته.
برخی گفتهاند قرار شده بود بعد از عزلِ موسی، طارق به اماراتِ افریقیه (از مصر به بعد تا اقیانوسِ اطلس و اندلس) برسه ولی خلیفه را منصرف کردند.
بعد از این ماجرا اطلاعاتِ قابل ملاحظهای از طارق، قهرمانِ فتحِ اندلس نداریم.
بیعلاقگیِ دستگاهِ خلافت به اندلس همچنان ادامه داشت درحدی که وقتی تازه اندلس از آشفتگیهای بعد از ترورِ عبدالعزیز بن موسی بن نصیر به دستورِ خلیفهٔ اموی سلیمان بن عبدالملک، زیرِ سایهٔ سمح بن مالک خولانی نجات پیداکرده بود، عمر بن عبدالعزیز خلیفهٔ جدید دستور داد سپاهیانِ عرب از اندلس عقبنشینی کنن! ولی سمح بن مالک با نشون دادنِ استحکامات و مواضعِ خوبِ مسلمانان در اندلس به نمایندهٔ خلیفه تونست قانعش کنه. در این دوره اماراتِ اندلس از افریقیه و مغرب مستقل میشه. کمی بعد سمح بن مالک در اولین تلاشِ جدی برای عبور از پیرنه در شهرِ تولوز کشته شد.
عبدالرحمن غافقی جانشینِ سمح شد ولی اوضاعِ نابسامان در اندلس به قدری شدید بود که شورش حکومتش را ساقط کرد. والیِ بعدی با دخالتِ امیرِ افریقیة انتخاب شد، عنبسة بن سحیم که لشکرکشیهای موفقیتآمیزی داشت و نبردِ سرنوشتسازِ کوادونگا در زمانش رخ داد. اما عنبسة هم در جنگی کشته شد.
مشکلِ اندلس این بود که نه تنها عربها با بربرها بشدت اختلاف داشتن بلکه خودِ عربها هم با هم دچارِ مشکل بودن. جالب که در این آشفتهبازار تازه جای مخالفانِ عربِ بنیامیه خالی بود! بدرفتاریِ عربها با بربرها که بارِ فتوحاتِ اندلس بر دوششون بود همواره سببِ شورش میشد. در یکی از این شورشها که همزمان مغرب و اندلس را با هم درگیر کرده بود، هشام بن عبدالملکِ اموی مجبور به فرستادنِ سپاه از مرکز شد. این برای اولین و آخرین بار بود که چنین چیزی در اندلس رخ داد. بلج بن بشر اول به دفعِ شورشِ بربرهای مغرب پرداخت. وقتی بلج محاصره شده بود، عبدالملک بن قطن والیِ اندلس کمکش نکرد و بخاطر همین ازش کینه به دل گرفت. درنهایت بلج شورشِ مغرب را سرکوب کرد و عبدالملک بن قطن مجبورشد از درِ دوستی باهاش در بیاد و به شرطِ خروجِ سریع از اندلس، به سپاهیانِ بلج اجازه داد برای دفعِ شورشِ بربرهای اندلس واردِ شبهجزیرهٔ ایبری شن