یادداشت‌های موزماهی
515 subscribers
1.3K photos
202 videos
4 files
212 links
Download Telegram
Forwarded from Solitude
اى مردنمايان نامرد!
اى كودك‌صفتان بى‌خرد كه عقل‌هاى شما به عروسان پرده‌نشين شباهت دارد!

چقدر دوست داشتم كه شما را هرگز نمى‌ديدم و نمى‌شناختم. شناخت شما -سوگند به خدا- كه جز پشيمانى حاصلى نداشت، و اندوهى غم‌بار سر انجام آن شد.

خدا شما را بكشد كه دل من از دست شما پر خون، و سينه‌ام از خشم شما مالامال است.

كاسه‌هاى غم و اندوه را، جرعه‌جرعه به من نوشانديد و با نافرمانى و ذلّت‌پذيرى، رأى و تدبير مرا تباه كرديد.

تا آن‌جا كه قريش در حق من گفت: «بى‌ترديد پسر ابى‌طالب مردى دلير است ولى دانش نظامى ندارد». خدا پدرشان را مزد دهد!
آيا يكى از آن‌ها تجربه‌هاى جنگى سخت و دشوار مرا دارد، يا در پيكار توانست از من پيشى بگيرد؟

هنوز بيست سال نداشتم، كه در ميدان نبرد حاضر بودم، هم‌اكنون كه از شصت سال گذشته‌ام.
امّا دريغ...
آن‌كس كه فرمانش را اجرا نكنند، رأيى نخواهد داشت...



{خطبه‌ی ٢٧ نهج‌البلاغه}
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
در عین برائت از عقاید متأخرش، این حرف‌ها جالبه.
سرورم، طرف‌داران ظلم و ستم در حال ترک قلعه هستند.
Modern Women's Studies
Video
با کافر و شل‌دین ازدواج نکنین، حرامی‌تون می‌کنه.
مدیر شایسته و غیرخرافی :)
کاربلد و اجرایی :)
Forwarded from 1001
سریالی پخش می‌شود به اسم تاسیان. تا الان که هفت هشت ده قسمت از آن گذشته، ساواک را سفیدشویی کرده، انقلاب را کار کمونیست‌ها می‌داند و انقلابیون مسلمان هم یک مشت پخمه بیکار هستند. ما را وارد درام‌ احساسی الیگارشی وابسته به دربار کرده و ما باید دلمان به‌حال دخترک یک کارخانه‌دار که اتاقش از خانه من بزرگتر است بسوزد. اما چیزی که به آن فکر می‌کنم این است که چنین سریالی چگونه و چرا ساخته می‌شود؟ همه‌چیز به همان اتاق برمی‌گردد. ساکنین جدید اتاق آن دخترک کیستند؟ دختر بی‌حجاب فلان کارخانه‌دار، جایش را داده به دختر نیمه محجبه فلان حاج‌آقا و به‌جای مجلس رقص و شراب، در آن عمارت مصادره‌ای، هر هفته حدیث کسا خوانده می‌شود؟ من این کلمات را در مترو نوشته‌ام و ذهنم درگیر موعد اجاره خانه‌ام است و شاید فکر کنید که دارم غر می‌زنم، که می‌زنم. اما اگر از حامیان وفاق ده دستاورد آخر حکومت را بپرسی، حتما به ریجستری آیفون اشاره می‌کنند. و اگر از تفاوت فرزانه صادق مالواجرد و عباس آخوندی بپرسی، سکوت می‌کنند.
یادداشت‌های موزماهی
Photo
بچه‌تر که بودم خیال می‌کردم قبیلۀ من اهل مشرق این جهان پهناورند، گیر کرده در غرب ایران؛ اما هرچندوقت یک‌بار که می‌دیدم‌شان، حرف‌هایشان را نمی‌فهمیدم. خیال می‌کردم چون از آن‌ها دور افتاده‌ام، تسلطم بر زبان‌شان کم شده. کم‌کم دیدم نه، فقط مشکل زبان نیست، ما جهان‌مان با هم فرق می‌کند. قبل‌تر گاه‌گداری عروسی‌هایشان می‌رفتم، اما حالا فقط در ختم‌ها پیدایم می‌شود چون حوصلۀ چرت‌وپرت‌گفتن‌شان را ندارم. بیشتر برای خودم؛ ذکر مرگ است و عاقبت زاد آدمی این است، اگر فراموشش نکند. دور نیفتم از حرف. این را می‌خواستم بگویم که چند وقتی هست که برایم روشن شده هم‌عشیره‌ای‌های من اهل غرب ایران نیستند، اهل اسلام‌ند. وطن من جایی‌ست که اذان می‌گویند؛ کنار بچه‌های غزه، نزدیک مزار سیدحسن، وسط نماز جمعه‌های صنعا.