بر خلاف باور عمومی عمده تک تیرانداز ها در یک میدان نبرد در فواصل زیر ۱۰۰۰ متر با اهداف خود درگیر میشوند.
در واقع بخواهیم مقیاس دقیقتری برای فاصله درگیری مشخص کنیم این فاصله چیزی بین ۳۰۰ تا ۶۰۰ متر است.
یک تیرانداز در این فاصله در نقش Marksman را در یک واحد پیاده نظام دارد.
در واقع پارامتری که در محدوده بین ۳۰۰ تا ۶۰۰ اهمیت دارد دقت شلیک است نه برد شلیک.
از طرفی استفاده از سلاح و مهمات استاندارد واحد ، وضعیت پوشش میدان نبرد اعم از عوارض طبیعی زمین یا وجود ساختمان ها ، آموزش و تربیت تیرانداز از دیگر مسائلی هستند که باعث میشوند تا فاصله درگیری متعارف در این محدوده باقی بماند.
اگر بخواهیم شلیک موفق در فواصلی بالای حداقل ۱۲۵۰ متر و حداکثر ۳۸۰۰ متر ( اوکراین ) داشته باشیم میزان شدت عوامل تاثیر گذار بر موفقیت شلیک بسیار بیشتر از فاصله های کوتاه تر است.
🔴 اولین مسئله در بحث شلیک های بلند ، سلاح و مهمات است، تولید سلاح و مهماتی که شاخص های یک سلاح تک تیراندازی دوربرد را تامین کند بسیار مشکل و گران قیمت است.
برای مثال مهمات 408 Cheyenne قیمت حدودی ۱۰ تا ۱۵ دلار را داراست.
🔴 دومین مسئله تاثیر عواملی مانند باد ، رطوبت ، دما و فشار هوا و همچنین مسئله افت گلوله است. بر خلاف تصور گلوله یک مسیر مستقیم را طی نمیکند.
🔴 سومین مسئله داشتن تجهیزات مناسب مانند دوربین هایی دقیق و با بزرگنمایی بالا ، فاصله یاب لیزری ، داشتن جداول بالستیکی و محاسبه گر ها است.
اما مهمترین عامل خود تیرانداز است. تعلیم و آموزش تیراندازی که بتواند شلیک های بردبلند را انجام دهد مستلزم دیدن دوره های تخصصی ، شلیک های متوالی و تجربیات عملیاتی است.
به همین علت عمدتا موفقیت در شلیک در این فواصل را رکورد در نظر میگیرند.
L.t
@BallisticBrain
در واقع بخواهیم مقیاس دقیقتری برای فاصله درگیری مشخص کنیم این فاصله چیزی بین ۳۰۰ تا ۶۰۰ متر است.
یک تیرانداز در این فاصله در نقش Marksman را در یک واحد پیاده نظام دارد.
در واقع پارامتری که در محدوده بین ۳۰۰ تا ۶۰۰ اهمیت دارد دقت شلیک است نه برد شلیک.
از طرفی استفاده از سلاح و مهمات استاندارد واحد ، وضعیت پوشش میدان نبرد اعم از عوارض طبیعی زمین یا وجود ساختمان ها ، آموزش و تربیت تیرانداز از دیگر مسائلی هستند که باعث میشوند تا فاصله درگیری متعارف در این محدوده باقی بماند.
اگر بخواهیم شلیک موفق در فواصلی بالای حداقل ۱۲۵۰ متر و حداکثر ۳۸۰۰ متر ( اوکراین ) داشته باشیم میزان شدت عوامل تاثیر گذار بر موفقیت شلیک بسیار بیشتر از فاصله های کوتاه تر است.
🔴 اولین مسئله در بحث شلیک های بلند ، سلاح و مهمات است، تولید سلاح و مهماتی که شاخص های یک سلاح تک تیراندازی دوربرد را تامین کند بسیار مشکل و گران قیمت است.
برای مثال مهمات 408 Cheyenne قیمت حدودی ۱۰ تا ۱۵ دلار را داراست.
🔴 دومین مسئله تاثیر عواملی مانند باد ، رطوبت ، دما و فشار هوا و همچنین مسئله افت گلوله است. بر خلاف تصور گلوله یک مسیر مستقیم را طی نمیکند.
🔴 سومین مسئله داشتن تجهیزات مناسب مانند دوربین هایی دقیق و با بزرگنمایی بالا ، فاصله یاب لیزری ، داشتن جداول بالستیکی و محاسبه گر ها است.
اما مهمترین عامل خود تیرانداز است. تعلیم و آموزش تیراندازی که بتواند شلیک های بردبلند را انجام دهد مستلزم دیدن دوره های تخصصی ، شلیک های متوالی و تجربیات عملیاتی است.
به همین علت عمدتا موفقیت در شلیک در این فواصل را رکورد در نظر میگیرند.
L.t
@BallisticBrain
تفاوت ابعاد و نوع نصب دو سایت نشانه روی در گذر زمان !
در گذشته نه چندان نصب سایت نشانه روی سلاح کمری امری هالیوودی و سینمایی بود اما امروزه این وسیله جزوی از ضروریات است.
L.t
@BallisticBrain
در گذشته نه چندان نصب سایت نشانه روی سلاح کمری امری هالیوودی و سینمایی بود اما امروزه این وسیله جزوی از ضروریات است.
L.t
@BallisticBrain
خانم عضو واحد عملیات ویژه KSK آلمان مسلح به قبضه HK416 A7 که تحت عنوان نسخه G95 در این واحد در خدمت است به همراه سایت EOTech EXPS3 و قبضه کمری HK P30 و ساعت کاسیو F-91W
L.t
@BallisticBrain
L.t
@BallisticBrain
تصویر نشان دهنده مسیر جراحت ناشی از شلیک گلوله M80 با کالیبر 7.62 میلیمتر ناتو است. گلوله از نوع FMJ و وزن 149 گرین و طراحی دمقایقی (Boat-Tail) است که با سرعت 2730 فوت بر ثانیه حرکت میکند.
در این تصویر دو نوع حفره مشاهده میشود ،
حفره دائمی (Permanent Cavity) که ناشی از حرکت مستقیم گلوله است و باعث آسیب مستقیم به بافت میشود. این حفره برای ایجاد آسیب به ساختارهای حیاتی و اندامهای سخت (مانند استخوان) است، اما در بافت نرم تخریب محدودتری دارد.
حفره موقت (Temporary Cavity) ناشی از انتقال انرژی جنبشی به بافت اطراف است و اثر تخریبی کمتری دارد.
در ابتدا، مسیر گلوله صاف و باریک است (حدود 10 تا 15 سانتیمتر ابتدایی) تا زمانی که گلوله شروع به چرخش (Tumble) کند.
به این قسمت از حرکت گلوله اصطلاحا Long Neck گفته میشود ، بخشی از رفتار بالستیکی گلوله که در آن گلوله همچنان به صورت موازی با محور اولیه خود حرکت میکند و هیچ تغییری در زاویه یا رفتار حرکتی آن (مانند چرخش یا واژگونی) رخ نمیدهد.
L.t
@BallisticBrain
در این تصویر دو نوع حفره مشاهده میشود ،
حفره دائمی (Permanent Cavity) که ناشی از حرکت مستقیم گلوله است و باعث آسیب مستقیم به بافت میشود. این حفره برای ایجاد آسیب به ساختارهای حیاتی و اندامهای سخت (مانند استخوان) است، اما در بافت نرم تخریب محدودتری دارد.
حفره موقت (Temporary Cavity) ناشی از انتقال انرژی جنبشی به بافت اطراف است و اثر تخریبی کمتری دارد.
در ابتدا، مسیر گلوله صاف و باریک است (حدود 10 تا 15 سانتیمتر ابتدایی) تا زمانی که گلوله شروع به چرخش (Tumble) کند.
به این قسمت از حرکت گلوله اصطلاحا Long Neck گفته میشود ، بخشی از رفتار بالستیکی گلوله که در آن گلوله همچنان به صورت موازی با محور اولیه خود حرکت میکند و هیچ تغییری در زاویه یا رفتار حرکتی آن (مانند چرخش یا واژگونی) رخ نمیدهد.
L.t
@BallisticBrain
نبرد قلعه جنگی
بخش اول
آنچه که میخوانید وقایع یکی از نفس گیرترین و خونین ترین درگیری های جنگ افغانستان است.
در 24 نوامبر 2001 ، شکست طالبان در شمال افغانستان قطعی شده بود و در محدوده شهر قندوز بیش از 300 عضو طالبان خود را تسلیم نیروهای ژنرال عبدالرشید دوستم کردند. نیروهای دوستم زندانیان را به وسیله کامیون به یک قلعه قرن 19 در غرب مزار شریف منتقل کردند.
کانتینری که زندانیان در آن قرار داشتند چیزی شبیه به یک بمب ساعتی بود، زیرا بر خلاف تصور نیروهای دوستم افرادی که اسیر شده بودند صرفا اعضای عادی طالبان نبودند ، حتی در افغانستان هم متولد نشده بودند. بسیاری از این زندانیان از چچن، پاکستان، مصر، عربستان به افغانستان آمده بودند، این به این معنی بود که آموزش دیده و با تجربه هستند. از طرفی آنها با میل برای جهاد آمده بودند.
زندانبان ها در مقابل افراد اشتباهی مرتکب اولین خطای خود شدند. مسئله این بود که این افراد سلاح های در دست خودشان را تسلیم کرده بودند اما بازرسی بدنی نشده بودند. بسیاری از زندانیان اسلحه کمری، چاقو و نارنجک را در لباس های خود مخفی کرده بودند و منتظر فرصت مناسب بودند.
نیروهای ازبک ژنرال دوستم مدت کوتاهی بود که این قلعه در کنترل خود داشتند و شناخت کافی از آن نداشتند ، همین باعث شد تا دومین خطا را مرتکب شوند. با طلوع خورشید 25 نوامبر، زندانبان ها تصمیم گرفتند بازرسی بدنی را آغاز کنند و زندانیان را به محوطه جنوبی قلعه آورند و آنها روی زمین نشاندند و برای مهار کردن دستان زندانیان بجای طناب از پارچه دستار استفاده کردند و روند بازرسی آغاز شد. اشتباه اینجا بود که آنها نمیدانستند اسلحه خانه و انبار مهمات طالبان در این قلعه در همان بخش جنوبی بود.
سیا که به دنبال اطلاعات از افراد رده بالای القاعده بود دو افسر خود به نام های مایک اسپن و دیو تایسون را این قلعه فرستاد تا زندانیان را بازجویی کنند. دو افسر سیا در زمانی وارد قلعه شدند که روند بازرسی بدنی در جریان بود. ورود و آمریکایی به جمعی مسلح و اماده که بزرگترین آرزویشان کشتن یک آمریکایی قبل از مرگ است جرقهای بود که نیاز داشتند.
همه چیز به سرعت رخ داد ، یکی از زندانیان با یک نارنجک خود را در حین بازرسی منفجر کرد و یک شورش تمام عیار شروع شد. پارچه هایی که دستان زندانیان را با آن بسته بودند قدرت کافی نداشته و به راحتی باز شدند و به نیروهای ازبک حمله کردند. دو افسر امریکایی در میان یک کشت و کشتار وحشیانه گیر کردند، مایک اسپن در میان جمعیت گیر کرد و دیو تایسون که یک سلاح کمری داشت توانست با کشتن 3 نفر خود را به در رسانده و از مخمصه خارج شود.
قلعه بسیار تو در تو با راهروها و تونل های طولانی ساخته شده بود، شورشی ها توانستند خود را به اسلحه خانه قلعه برسانند و تا دندان مسلح شوند و تا لحظه مرگ مقاومت کنند. تا صبح روز بعد درگیری ها نشان دهنده این بود که نیروهای ازبک ژنرال دوستم نمیتوانند این شورش را مهار کنند. به همین منظور 9 عضو کلاه سبز ارتش آمریکا به همراه 6 نفر از واحد عملیات ویژه SBS انگلستان به این قلعه اعزام شدند و کمی بعد نیروهایی از لشکر 10 کوهستان نیز به آنها پیوستند حتی نیروهای SAS نیز حضور داشتند.
خود دوستم نیز با اوردن نیروهای کمکی ، یک عراده تانک T-55 و تعدادی خمپاره انداز دست به تقویت نیروهای خود زد.
همه چیز مربوط به زمان بود صدها نفر تروریستی که دست به شورش زده بودند میدانست شانسی برای پیروزی ندارند تنها میتوانستند مقاومت کنند تا کشته شوند و این دقیقا همان چیزی بود که میخواستند.
L.t
@BallisticBrain
بخش اول
آنچه که میخوانید وقایع یکی از نفس گیرترین و خونین ترین درگیری های جنگ افغانستان است.
در 24 نوامبر 2001 ، شکست طالبان در شمال افغانستان قطعی شده بود و در محدوده شهر قندوز بیش از 300 عضو طالبان خود را تسلیم نیروهای ژنرال عبدالرشید دوستم کردند. نیروهای دوستم زندانیان را به وسیله کامیون به یک قلعه قرن 19 در غرب مزار شریف منتقل کردند.
کانتینری که زندانیان در آن قرار داشتند چیزی شبیه به یک بمب ساعتی بود، زیرا بر خلاف تصور نیروهای دوستم افرادی که اسیر شده بودند صرفا اعضای عادی طالبان نبودند ، حتی در افغانستان هم متولد نشده بودند. بسیاری از این زندانیان از چچن، پاکستان، مصر، عربستان به افغانستان آمده بودند، این به این معنی بود که آموزش دیده و با تجربه هستند. از طرفی آنها با میل برای جهاد آمده بودند.
زندانبان ها در مقابل افراد اشتباهی مرتکب اولین خطای خود شدند. مسئله این بود که این افراد سلاح های در دست خودشان را تسلیم کرده بودند اما بازرسی بدنی نشده بودند. بسیاری از زندانیان اسلحه کمری، چاقو و نارنجک را در لباس های خود مخفی کرده بودند و منتظر فرصت مناسب بودند.
نیروهای ازبک ژنرال دوستم مدت کوتاهی بود که این قلعه در کنترل خود داشتند و شناخت کافی از آن نداشتند ، همین باعث شد تا دومین خطا را مرتکب شوند. با طلوع خورشید 25 نوامبر، زندانبان ها تصمیم گرفتند بازرسی بدنی را آغاز کنند و زندانیان را به محوطه جنوبی قلعه آورند و آنها روی زمین نشاندند و برای مهار کردن دستان زندانیان بجای طناب از پارچه دستار استفاده کردند و روند بازرسی آغاز شد. اشتباه اینجا بود که آنها نمیدانستند اسلحه خانه و انبار مهمات طالبان در این قلعه در همان بخش جنوبی بود.
سیا که به دنبال اطلاعات از افراد رده بالای القاعده بود دو افسر خود به نام های مایک اسپن و دیو تایسون را این قلعه فرستاد تا زندانیان را بازجویی کنند. دو افسر سیا در زمانی وارد قلعه شدند که روند بازرسی بدنی در جریان بود. ورود و آمریکایی به جمعی مسلح و اماده که بزرگترین آرزویشان کشتن یک آمریکایی قبل از مرگ است جرقهای بود که نیاز داشتند.
همه چیز به سرعت رخ داد ، یکی از زندانیان با یک نارنجک خود را در حین بازرسی منفجر کرد و یک شورش تمام عیار شروع شد. پارچه هایی که دستان زندانیان را با آن بسته بودند قدرت کافی نداشته و به راحتی باز شدند و به نیروهای ازبک حمله کردند. دو افسر امریکایی در میان یک کشت و کشتار وحشیانه گیر کردند، مایک اسپن در میان جمعیت گیر کرد و دیو تایسون که یک سلاح کمری داشت توانست با کشتن 3 نفر خود را به در رسانده و از مخمصه خارج شود.
قلعه بسیار تو در تو با راهروها و تونل های طولانی ساخته شده بود، شورشی ها توانستند خود را به اسلحه خانه قلعه برسانند و تا دندان مسلح شوند و تا لحظه مرگ مقاومت کنند. تا صبح روز بعد درگیری ها نشان دهنده این بود که نیروهای ازبک ژنرال دوستم نمیتوانند این شورش را مهار کنند. به همین منظور 9 عضو کلاه سبز ارتش آمریکا به همراه 6 نفر از واحد عملیات ویژه SBS انگلستان به این قلعه اعزام شدند و کمی بعد نیروهایی از لشکر 10 کوهستان نیز به آنها پیوستند حتی نیروهای SAS نیز حضور داشتند.
خود دوستم نیز با اوردن نیروهای کمکی ، یک عراده تانک T-55 و تعدادی خمپاره انداز دست به تقویت نیروهای خود زد.
همه چیز مربوط به زمان بود صدها نفر تروریستی که دست به شورش زده بودند میدانست شانسی برای پیروزی ندارند تنها میتوانستند مقاومت کنند تا کشته شوند و این دقیقا همان چیزی بود که میخواستند.
L.t
@BallisticBrain
اولین حملات هوایی حوالی ساعت 4 بعد از ظهر انجام شد، دو فروند جنگنده F/A-18 هورنت نیروی دریایی آمریکا با 9 بمب هدایت لیزری 500 پوندی GBU-12 Paveway II به زرادخانه و بخش هایی از قلعه حمله کردند، اما وجود تونل ها و دالان های زیاد قلعه باعث شده تا بسیاری از شورشیان بتوانند از این حمله در امان باشند.
با شروع روز 27 نوامبر حملات سنگین برای پاکسازی قلعه آغاز شد، نیروهای دوستم با استفاده از خمپاره انداز و آتش تانک شروع به اجرای آتش بر روی قلعه کردند و حملات هوایی نیز آغاز شد. در حین درگیری یک فروند F-18C سپاه تفنگداران یک بمب 2000 پوندی GBU-31 JDAM را به اشتباه بر روی نیروهای ویژه آمریکایی پرتاب میکند که باعث زخمی شدن تعدادی از آنها ، واژگونی تانک و زخمی شدن چند سرباز دیگر نیز میشود. با وجود این خسارات در پایان شب بخش های قابل توجهی از قلعه دوباره به تصرف آنها در امده بود. در طول شب آتشباری توپخانه که رسیده بود آغاز شد و دو فروند هواپیمای AC-130H اسپکتر نیز اجرای آتش را بر روی قلعه تا سپیده دم ادامه دادند.
روز 28 نوامبر درگیری ها برای پاکسازی تونل ها و راهروها بود، مقاومت شورشی ها در حال شکستن بود اما بعضا حملات انتحاری با نارنجک نیز صورت میگرفت. در ابتدا تصور میشد همه زندانی ها کشته شدهاند اما بیش از 100 زندانی به سیاه چال قلعه عقب نشینی کرده بودند اما همچنان مقاومت میکردند. در ابتدا تلاش شد با روانه کردن گازوئیل و آتش زدن آن مقاومت آنها را بشکنند اما با وجود دود شدید و حرارت آنها مقاومت کردند. در نهایت با تانکرهای آب سیاه چال را پر از آب کردند و آخرین شورشی ها نیز تسلیم شدند. از بیش از 300 زندانی تنها 86 نفر زنده مانده بودند.
از میان این 86 نفر یک شهروند آمریکایی به نام جان واکر لیند بود که مسلمان شده بود و به طالبان پیوسته بود. مایک اسپن اولین آمریکایی کشته شده در جریان حمله آمریکا به افغانستان بود.
L.t
@BallisticBrain
با شروع روز 27 نوامبر حملات سنگین برای پاکسازی قلعه آغاز شد، نیروهای دوستم با استفاده از خمپاره انداز و آتش تانک شروع به اجرای آتش بر روی قلعه کردند و حملات هوایی نیز آغاز شد. در حین درگیری یک فروند F-18C سپاه تفنگداران یک بمب 2000 پوندی GBU-31 JDAM را به اشتباه بر روی نیروهای ویژه آمریکایی پرتاب میکند که باعث زخمی شدن تعدادی از آنها ، واژگونی تانک و زخمی شدن چند سرباز دیگر نیز میشود. با وجود این خسارات در پایان شب بخش های قابل توجهی از قلعه دوباره به تصرف آنها در امده بود. در طول شب آتشباری توپخانه که رسیده بود آغاز شد و دو فروند هواپیمای AC-130H اسپکتر نیز اجرای آتش را بر روی قلعه تا سپیده دم ادامه دادند.
روز 28 نوامبر درگیری ها برای پاکسازی تونل ها و راهروها بود، مقاومت شورشی ها در حال شکستن بود اما بعضا حملات انتحاری با نارنجک نیز صورت میگرفت. در ابتدا تصور میشد همه زندانی ها کشته شدهاند اما بیش از 100 زندانی به سیاه چال قلعه عقب نشینی کرده بودند اما همچنان مقاومت میکردند. در ابتدا تلاش شد با روانه کردن گازوئیل و آتش زدن آن مقاومت آنها را بشکنند اما با وجود دود شدید و حرارت آنها مقاومت کردند. در نهایت با تانکرهای آب سیاه چال را پر از آب کردند و آخرین شورشی ها نیز تسلیم شدند. از بیش از 300 زندانی تنها 86 نفر زنده مانده بودند.
از میان این 86 نفر یک شهروند آمریکایی به نام جان واکر لیند بود که مسلمان شده بود و به طالبان پیوسته بود. مایک اسپن اولین آمریکایی کشته شده در جریان حمله آمریکا به افغانستان بود.
L.t
@BallisticBrain
🔴 احتمالا بسیاری از شما به واسطه مرحوم فقید استنلی کوبریک و آن فیلم معروف Full metal jacket به گوشتان خورده است، غلاف تمام فلزی که اختصارا آن را FMJ میخوانند، نوعی از کارتریجهای استاندارد پیاده نظام است که هسته مرمی از جنس سرب و پوشش فلزی معمولاً از جنس مس یا فولاد ساخته شده است.
سکانس معروف خودکشی سرجوخه پایل که دیالوگ Seven-Six-Two millimeter, Full Metal Jacket را میگوید فکت جالبی وجود دارد، مهمات FMJ رایجترین نوع مهمات به جهت آموزش و عملیات در جهان است در واقع پر مصرفترین مهمات به منظور آدمکشی است.
دلیل اصلی این فراوانی قابلیت نفوذ مناسب این نوع مهمات است. در واقع گلولههای FMJ به علت اینکه در لحظه برخورد همچنان شکل خود را حفظ کند و گلوله دفرمه نشود به همین علت در زمانی که گلوله به بافت زنده برخورد میکند به علت عدم گسترش آسیب کمتری به بدن وارد میشود.
همین مسئله باعث شده تا این نوع مهمات به علت قوانین محدود کننده کنوانسیون ژنو در رابطه با استفاده از گلولههای با قابلیت تخریب گسترده به عنوان یک مهمات استاندارد مورد استفاده قرار بگیرد.
بازگردیم به مفهوم روکش تمام فلزی که معنا و مفهوم آن چیست
فلز سرب به علت چگالی بالا و قابلیت شکل پذیری مناسب متریال اصلی ساخت گلوله از قرن ۱۹ تا به امروز بوده است در گذشته تنها فلز سرب به عنوان پرتابه از اسلحه شلیک میشد اما استفاده از سرب به تنهایی مشکلاتی را نیز به همراه داشت.
اولین مشکل استفاده از سرب این بود که به علت نرمی سرب زمانی که گلوله در لوله حرکت میکرد تکه هایی از سرب در داخل لوله باقی میماند و بعد از چند شلیک سرب های باقی مانده ذوب و در لوله رسوب میکرد و باعث میشد تا لوله جرم بگیرد.
مشکل دیگر سرب این بود که توانایی تحمل دما و فشار بالا بری رسیدن به سرعت های بیشتر را نداشت.
همین مسئله باعث شد تا در ۱۸۸۰ در بلژیک اولین گلولههای روکش دار ساخته شود همزمان فرانسوی ها نیز نقش قابل توجهی در توسعه این نوع مهمات داشتند.
از جنگ جهانی دوم به بعد مهمات FMJ اصلی ترین نوع مهمات های مورد استفاده در تمامی ارتش های جهان شد.
L.t
@BallisticBrain
سکانس معروف خودکشی سرجوخه پایل که دیالوگ Seven-Six-Two millimeter, Full Metal Jacket را میگوید فکت جالبی وجود دارد، مهمات FMJ رایجترین نوع مهمات به جهت آموزش و عملیات در جهان است در واقع پر مصرفترین مهمات به منظور آدمکشی است.
دلیل اصلی این فراوانی قابلیت نفوذ مناسب این نوع مهمات است. در واقع گلولههای FMJ به علت اینکه در لحظه برخورد همچنان شکل خود را حفظ کند و گلوله دفرمه نشود به همین علت در زمانی که گلوله به بافت زنده برخورد میکند به علت عدم گسترش آسیب کمتری به بدن وارد میشود.
همین مسئله باعث شده تا این نوع مهمات به علت قوانین محدود کننده کنوانسیون ژنو در رابطه با استفاده از گلولههای با قابلیت تخریب گسترده به عنوان یک مهمات استاندارد مورد استفاده قرار بگیرد.
بازگردیم به مفهوم روکش تمام فلزی که معنا و مفهوم آن چیست
فلز سرب به علت چگالی بالا و قابلیت شکل پذیری مناسب متریال اصلی ساخت گلوله از قرن ۱۹ تا به امروز بوده است در گذشته تنها فلز سرب به عنوان پرتابه از اسلحه شلیک میشد اما استفاده از سرب به تنهایی مشکلاتی را نیز به همراه داشت.
اولین مشکل استفاده از سرب این بود که به علت نرمی سرب زمانی که گلوله در لوله حرکت میکرد تکه هایی از سرب در داخل لوله باقی میماند و بعد از چند شلیک سرب های باقی مانده ذوب و در لوله رسوب میکرد و باعث میشد تا لوله جرم بگیرد.
مشکل دیگر سرب این بود که توانایی تحمل دما و فشار بالا بری رسیدن به سرعت های بیشتر را نداشت.
همین مسئله باعث شد تا در ۱۸۸۰ در بلژیک اولین گلولههای روکش دار ساخته شود همزمان فرانسوی ها نیز نقش قابل توجهی در توسعه این نوع مهمات داشتند.
از جنگ جهانی دوم به بعد مهمات FMJ اصلی ترین نوع مهمات های مورد استفاده در تمامی ارتش های جهان شد.
L.t
@BallisticBrain
بعضا تصور میشود مهمات های کالیبر 7.62x51mm NATO و 308 Winchester به دلیل شباهت های ابعادی یکسان هستند. اما اگر با دقت به جزئیات نگاه کنیم متوجه میشویم تفاوت های بسیاری میان این دو گلوله وجود دارد.
در واقع فشنگ .308 Winchester ابتدا توسط شرکت Winchester در اوایل دهه 1950 بهعنوان یک فشنگ غیرنظامی طراحی و عرضه شد. هدف از طراحی آن، ارائه یک گزینه مدرنتر و کارآمدتر برای شکارچیان و تیراندازان ورزشی بود که عملکرد بالستیکی شبیه به .30-06 Springfield داشته باشد اما با اندازه کوچکتر و سازگارتر برای سلاحهای سبکتر و همزمان، ارتش ایالات متحده به دنبال یک فشنگ جدید برای جایگزینی .30-06 Springfield بود که بتواند در سلاحهای خودکار و نیمهخودکار بهتر عمل کند. نتیجه، توسعه فشنگ 7.62×51 NATO بود که بر اساس طراحی .308 Winchester شکل گرفت. این فشنگ در سال 1954 توسط ناتو بهعنوان استاندارد فشنگ نظامی پذیرفته شد.
اولین تفاوت این دو مهمات بحث Chamber Pressure است. برای مهمات 308 فشار ماکزیمم طبق استاندارد SAAMI حدود 62,000 PSI است و برای 7.62 طبق استانداردهای STANAG، فشار این فشنگ محدود به 50,000 PSI است.
اگرچه ابعاد خارجی پوکههای هر دو فشنگ تقریباً یکسان است، اما ضخامت دیواره و حجم داخلی آن متفاوت است. در گلوله های 7.62 پوکه ضخیمتر است و ظرفیت پودری کمتری نسبت به .308 Winchester دارد. این ضخامت باعث میشود که پوکه در شرایط سختتر (مانند حرارت بالا یا فشار متغیر) مقاومتر باشد و در نتیجه، احتمال ترکیدگی پوکه در سلاحهای اتوماتیک کاهش یابد.
از نظر ضریب بالستیکی گلوله های 308 به دلیل استفاده گسترده در شکار و تیراندازی ورزشی، اغلب با گلولههایی طراحی میشود که ضریب بالستیکی بالاتری دارند. به عنوان مثال، گلولههای 168 گرینی (Sierra MatchKing) دارای BC حدود 0.45 است و در مقابل گلوله های 7.62 ضریب بالستیکی پایینتری (معمولاً حدود 0.40) دارند. دلیل این امر تمرکز بر تولید انبوه و سازگاری با سلاحهای مختلف است.
L.t
@BallisticBrain
در واقع فشنگ .308 Winchester ابتدا توسط شرکت Winchester در اوایل دهه 1950 بهعنوان یک فشنگ غیرنظامی طراحی و عرضه شد. هدف از طراحی آن، ارائه یک گزینه مدرنتر و کارآمدتر برای شکارچیان و تیراندازان ورزشی بود که عملکرد بالستیکی شبیه به .30-06 Springfield داشته باشد اما با اندازه کوچکتر و سازگارتر برای سلاحهای سبکتر و همزمان، ارتش ایالات متحده به دنبال یک فشنگ جدید برای جایگزینی .30-06 Springfield بود که بتواند در سلاحهای خودکار و نیمهخودکار بهتر عمل کند. نتیجه، توسعه فشنگ 7.62×51 NATO بود که بر اساس طراحی .308 Winchester شکل گرفت. این فشنگ در سال 1954 توسط ناتو بهعنوان استاندارد فشنگ نظامی پذیرفته شد.
اولین تفاوت این دو مهمات بحث Chamber Pressure است. برای مهمات 308 فشار ماکزیمم طبق استاندارد SAAMI حدود 62,000 PSI است و برای 7.62 طبق استانداردهای STANAG، فشار این فشنگ محدود به 50,000 PSI است.
اگرچه ابعاد خارجی پوکههای هر دو فشنگ تقریباً یکسان است، اما ضخامت دیواره و حجم داخلی آن متفاوت است. در گلوله های 7.62 پوکه ضخیمتر است و ظرفیت پودری کمتری نسبت به .308 Winchester دارد. این ضخامت باعث میشود که پوکه در شرایط سختتر (مانند حرارت بالا یا فشار متغیر) مقاومتر باشد و در نتیجه، احتمال ترکیدگی پوکه در سلاحهای اتوماتیک کاهش یابد.
از نظر ضریب بالستیکی گلوله های 308 به دلیل استفاده گسترده در شکار و تیراندازی ورزشی، اغلب با گلولههایی طراحی میشود که ضریب بالستیکی بالاتری دارند. به عنوان مثال، گلولههای 168 گرینی (Sierra MatchKing) دارای BC حدود 0.45 است و در مقابل گلوله های 7.62 ضریب بالستیکی پایینتری (معمولاً حدود 0.40) دارند. دلیل این امر تمرکز بر تولید انبوه و سازگاری با سلاحهای مختلف است.
L.t
@BallisticBrain
جمع تیر یا shot grouping یا ساده تر گروپ به الگوی پراکندگی برخورد گلولهها بر روی هدف اشاره دارد. بررسی این الگوی پراکندگی باعث سنجش چند پارامتر مهم میشود. در همان ابتدا باید گفت که گروپ شاخصی برای تکرارپذیری (Repeatability) است. برخلاف تصور که این شاخص را برای بررسی دقت (Accuracy) معرفی میکند اگرچه این شاخص نشان دهنده دقت هم میباشد. اما چه فاکتورهایی در گروپ مورد توجه است ؟
1. اندازه گروپ (Group Size)
اندازه گروپ به فاصله بین دو نقطه دورترین برخورد گلولهها در یک مجموعه شلیک اشاره دارد. این اندازه معمولاً با واحدهای مختلفی مانند اینچ (Inches)، میلیمتر (Millimeters) یا MOA (Minute of Angle) بیان میشود. در تیراندازی دقیق، اندازه گروپ یک عامل کلیدی در ارزیابی دقت است.
MOA (Minute of Angle):
MOA واحدی است که برای اندازهگیری دقت استفاده میشود و برابر با 1/60 درجه است. در 100 یارد، 1 MOA معادل 1.047 اینچ است، اما معمولاً به عنوان 1 اینچ در 100 یارد (یا 2.9 سانتیمتر در 100 متر) در نظر گرفته میشود. این معیار در تیراندازی دقیق برای تعیین اندازه گروپ بسیار مفید است.
گروپ 1 MOA:
وقتی گفته میشود گروپ 1 MOA، یعنی مجموع گلولهها در یک دایره 1 اینچی در فاصله 100 یارد قرار گرفته است.
گروپ 0.5 MOA:
یعنی پراکندگی گلولهها در یک دایره با قطر 0.5 اینچ در فاصله 100 یارد قرار گرفته است.
2. توزیع شلیکها (Shot Pattern/Distribution)
توزیع شلیکها به نحوه پراکندگی گلولهها روی هدف اشاره دارد. اگر گلولهها در یک منطقه کوچک و نزدیک به هم قرار بگیرند، به آن گروپ فشرده (Tight Group) میگویند. این نشاندهنده دقت بالای تیرانداز است. اگر گلولهها به طور پراکنده روی هدف فرود آیند، نشاندهنده عدم دقت در شلیک است.
گروپ فشرده (Tight Group):
وقتی گلولهها در یک منطقه کوچک و با فاصله کم از هم قرار گیرند، دقت تیرانداز و سلاح بیشتر است.
گروپ گسترده (Wide Group):
وقتی پراکندگی گلولهها زیاد باشد، ممکن است به دلیل مشکلات مختلفی از جمله خطای انسانی، شرایط محیطی یا مشکلات سلاح باشد.
L.t
@BallisticBrain
1. اندازه گروپ (Group Size)
اندازه گروپ به فاصله بین دو نقطه دورترین برخورد گلولهها در یک مجموعه شلیک اشاره دارد. این اندازه معمولاً با واحدهای مختلفی مانند اینچ (Inches)، میلیمتر (Millimeters) یا MOA (Minute of Angle) بیان میشود. در تیراندازی دقیق، اندازه گروپ یک عامل کلیدی در ارزیابی دقت است.
MOA (Minute of Angle):
MOA واحدی است که برای اندازهگیری دقت استفاده میشود و برابر با 1/60 درجه است. در 100 یارد، 1 MOA معادل 1.047 اینچ است، اما معمولاً به عنوان 1 اینچ در 100 یارد (یا 2.9 سانتیمتر در 100 متر) در نظر گرفته میشود. این معیار در تیراندازی دقیق برای تعیین اندازه گروپ بسیار مفید است.
گروپ 1 MOA:
وقتی گفته میشود گروپ 1 MOA، یعنی مجموع گلولهها در یک دایره 1 اینچی در فاصله 100 یارد قرار گرفته است.
گروپ 0.5 MOA:
یعنی پراکندگی گلولهها در یک دایره با قطر 0.5 اینچ در فاصله 100 یارد قرار گرفته است.
2. توزیع شلیکها (Shot Pattern/Distribution)
توزیع شلیکها به نحوه پراکندگی گلولهها روی هدف اشاره دارد. اگر گلولهها در یک منطقه کوچک و نزدیک به هم قرار بگیرند، به آن گروپ فشرده (Tight Group) میگویند. این نشاندهنده دقت بالای تیرانداز است. اگر گلولهها به طور پراکنده روی هدف فرود آیند، نشاندهنده عدم دقت در شلیک است.
گروپ فشرده (Tight Group):
وقتی گلولهها در یک منطقه کوچک و با فاصله کم از هم قرار گیرند، دقت تیرانداز و سلاح بیشتر است.
گروپ گسترده (Wide Group):
وقتی پراکندگی گلولهها زیاد باشد، ممکن است به دلیل مشکلات مختلفی از جمله خطای انسانی، شرایط محیطی یا مشکلات سلاح باشد.
L.t
@BallisticBrain
برای درک بهتر فرض کنید این تصویر یک گروپ تیراندازی از 5 شلیک است که در ادامه آن را از نظر ریاضی بررسی میکنیم.
L.t
@BallisticBrain
L.t
@BallisticBrain
زمانی که مختصات برخورد گلوله ها در یک صفحه دو بعدی تعریف شود، میتوانیم مرکز میانگین را تعریف کنیم. این نقطه میانگین هندسی تمام شلیکها است و نشان میدهد الگوی شلیکها بهطور متوسط کجا قرار گرفتهاند.
در تصویر این مفهوم با مفروضات مثال قبلی تعریف شده است.
L.t
@BallisticBrain
در تصویر این مفهوم با مفروضات مثال قبلی تعریف شده است.
L.t
@BallisticBrain
برای تشریح بهتر باید کمی از زبان ریاضی کمک گرفته و در ابتدا نقاط برخورد را به صورت ریاضی ترسیم کنیم.
در تصویر این مفهوم همراه با یک مثال توضیح داده شده است.
L.t
@BallisticBrain
در تصویر این مفهوم همراه با یک مثال توضیح داده شده است.
L.t
@BallisticBrain
اندازه گیری گروپ با دو پارامتر قابل محاسبه است یک تعیین فاصله بین دورترین نقاط برخورد شلیکها
L.t
@BallisticBrain
L.t
@BallisticBrain