برخی از باورها و اعتقادات مردم در گذشته
اگر بچه روز جمعه به دنيا می آمد، بايد هموزن او خرما کشیده و صدقه بدهند، وگرنه بزرگ خانواده مىميرد.
. اگر ناخنِ گرفتهشده زیر دست و پا بریزد، فقر در پی خواهد داشت. باید ناخنِ گرفتهشده را در شکاف دیوار یا پاشنۀ در و پنجره قرار داد.
میگفتند از روى بچه شيرخوار نباید رد شد، زیرا بچه دير زبان باز مىكند و دير راه مىافتد. اگر بچه انگشت شصت پایش را میمکید، میگفتند «پشت مىخواهد»؛ یعنی اینکه برادر یا خواهر میخواهد. معمولاً بچه و نوزاد را روی طاقچه قرار نمیدادند زیرا معتقد بودند این کار خوشیُمن نیست. چنانچه بچهای به دنیا میآمد و يکى از خويشان او از دنیا میرفت، میگفتند بچه بدپاقدم است.
چنانچه بچۀ کوچک سرش را روی زمین میگذاشت و پاهایش را باز و به عقب نگاه میکرد، میگفتند بچه راه میبیند و بر این عقیده بودند که مهمان خواهد آمد.
پس از پایان دادوستد، اگر وزنهای روی ترازو جا مانده بود، مغازهدار به سرعت آن را برمیداشت زیرا اعتقاد داشتند تا زمانی که وزنه روی کفه ترازو باشد، مشتری دیگری وارد مغازه نخواهد
#باورهاواعتقادات
@Azu_vaxta👈
اگر بچه روز جمعه به دنيا می آمد، بايد هموزن او خرما کشیده و صدقه بدهند، وگرنه بزرگ خانواده مىميرد.
. اگر ناخنِ گرفتهشده زیر دست و پا بریزد، فقر در پی خواهد داشت. باید ناخنِ گرفتهشده را در شکاف دیوار یا پاشنۀ در و پنجره قرار داد.
میگفتند از روى بچه شيرخوار نباید رد شد، زیرا بچه دير زبان باز مىكند و دير راه مىافتد. اگر بچه انگشت شصت پایش را میمکید، میگفتند «پشت مىخواهد»؛ یعنی اینکه برادر یا خواهر میخواهد. معمولاً بچه و نوزاد را روی طاقچه قرار نمیدادند زیرا معتقد بودند این کار خوشیُمن نیست. چنانچه بچهای به دنیا میآمد و يکى از خويشان او از دنیا میرفت، میگفتند بچه بدپاقدم است.
چنانچه بچۀ کوچک سرش را روی زمین میگذاشت و پاهایش را باز و به عقب نگاه میکرد، میگفتند بچه راه میبیند و بر این عقیده بودند که مهمان خواهد آمد.
پس از پایان دادوستد، اگر وزنهای روی ترازو جا مانده بود، مغازهدار به سرعت آن را برمیداشت زیرا اعتقاد داشتند تا زمانی که وزنه روی کفه ترازو باشد، مشتری دیگری وارد مغازه نخواهد
#باورهاواعتقادات
@Azu_vaxta👈
حوض آّبانبارآبکوه (حوضخرابه) سال1341 ش.
💦آب ها
قسمت اول
قبل از احداث شبکه لولهکشی شهری، مردم آب آشامیدنی خود را به چند طریق تامین میکردند: بعضی از منازل دارای چاه آب بود. آب انبارهایی نیز در نقاط مختلف شهر قرار داشت که تـوسط قنات هایی که از داخل شهر میگذشت، آبگیری می شد و سپس سقاها با انداختن مشکی چرمی به دوش، آب را از این آب انبارها به منازل می رساندند و در مقابل، مبلغی دریافت میکردند. افراد متمول، آب مصرفی خود را را از قناتهای گواراتر و از نظر بـهداشتی سالمتر واقع در خارج شهر تهیه میکردند. آنها آب مصرفی خود را از افرادی دریافت میکردند که توسط گاری آن را به منازل مشتریان میرساندند.
🌷@Azu_vaxta👈
💦آب ها
قسمت اول
قبل از احداث شبکه لولهکشی شهری، مردم آب آشامیدنی خود را به چند طریق تامین میکردند: بعضی از منازل دارای چاه آب بود. آب انبارهایی نیز در نقاط مختلف شهر قرار داشت که تـوسط قنات هایی که از داخل شهر میگذشت، آبگیری می شد و سپس سقاها با انداختن مشکی چرمی به دوش، آب را از این آب انبارها به منازل می رساندند و در مقابل، مبلغی دریافت میکردند. افراد متمول، آب مصرفی خود را را از قناتهای گواراتر و از نظر بـهداشتی سالمتر واقع در خارج شهر تهیه میکردند. آنها آب مصرفی خود را از افرادی دریافت میکردند که توسط گاری آن را به منازل مشتریان میرساندند.
🌷@Azu_vaxta👈
حمام قدیمی
قسمت چهارم
ساختمان این حمام از زمانی که بهیاد دارم بدینشکل بود که درِ آن رو به حضرت قرار داشت. بعد از پایینرفتن حدود سیپله، به سمت چپ که قدم میگذاشتی وارد فضای سربینه (رختکن) میشدی؛ سالنی به ابعاد تقریبی هشتادمتر که سقف آن گنبدیشکل و با خشت خام ساخته شده بود. در مرکز سقف سازهای شیشهای وجود داشت که در طول روز نور سربینه را تأمین میکرد. در سمت چپ ورودی حمام، میز مرد حمامی (اوستایحمامی) قرار داشت. البته در آن دوران عامۀ مردم کلمه استاد را سخنی ناشایست میدانستند و اگر فردی فرد دیگری را استاد خطاب میکرد طرف جهت متوجهساختن فرد به گفتارش، میگفت که اُوستا (استاد) سرحمامه. بر روی میز مقداری وسایل حمام از قبیل شامپو یکنفره، رو شور، (سفیدآب)، صابون، لیف و کیسۀ حمام به چشم میخورد که مرد حمامی برای فروش گذاشته بود.
#حمام_قدیم
ازکتاب #روزی_روزگاری_آبکوه
#علی_دشتبان
🌷@Azu_vaxta👈
قسمت چهارم
ساختمان این حمام از زمانی که بهیاد دارم بدینشکل بود که درِ آن رو به حضرت قرار داشت. بعد از پایینرفتن حدود سیپله، به سمت چپ که قدم میگذاشتی وارد فضای سربینه (رختکن) میشدی؛ سالنی به ابعاد تقریبی هشتادمتر که سقف آن گنبدیشکل و با خشت خام ساخته شده بود. در مرکز سقف سازهای شیشهای وجود داشت که در طول روز نور سربینه را تأمین میکرد. در سمت چپ ورودی حمام، میز مرد حمامی (اوستایحمامی) قرار داشت. البته در آن دوران عامۀ مردم کلمه استاد را سخنی ناشایست میدانستند و اگر فردی فرد دیگری را استاد خطاب میکرد طرف جهت متوجهساختن فرد به گفتارش، میگفت که اُوستا (استاد) سرحمامه. بر روی میز مقداری وسایل حمام از قبیل شامپو یکنفره، رو شور، (سفیدآب)، صابون، لیف و کیسۀ حمام به چشم میخورد که مرد حمامی برای فروش گذاشته بود.
#حمام_قدیم
ازکتاب #روزی_روزگاری_آبکوه
#علی_دشتبان
🌷@Azu_vaxta👈
مشتریان حمام پس از ورود به سربینه و بیرون آوردن لباس، لباسهایشان را داخل بقچهای که با خود آورده بودند قرار میدادند و لنگ به کمرشان میبستند و بقچۀ خود را در گوشهای قرار میدادند و اگر اشیای قیمتی نظیر پول، ساعت و انگشتر به همراه داشتند، آن را برای نگهداری به مرد حمامی تحویل میدادند. بعد به سمت محل شستشو وارد میشدند. قبل از محل شستشو (گرمخانه) حوضچۀ آب سرد قرار داشت که مردم پس از خروج پاهایشان را در این حوضچه به اصطلاح آب میکشیدند. بعد از حوضچه دالانی به طول چهار متر و عرض تقریباً دو متر قرار داشت که هوایش کمی گرمتر از سربینه بود .در سمت چپ و انتهای دالان توالتها قرارگرفته بود تا مردم قبل از ورود به گرمخانه خود را از بول و غائط تخلیه کنند و مجبور نباشند در حمام ادرار کنند یا اینکه با بدن خیس و گرم از سربینه بیرون بیایند و از توالت استفاده کنند. در مقابل، درِ ورودی آهنی قرار گرفته بود که دالان را به محل شستشو متصل میکرد. درِ گرمخانه (محل شستشو) را که باز میکردی به یکباره هیاهوی حاضران درحمام به همراه صدای ریزش آب به داخل حوضچه، از میان فضایی بخارگرفته و دَمپیچیده به گوش میرسید. داخل حمام سه عدد حوض کوچک سیمانی مستطیلشکل در سه نقطۀ مختلف قرار گرفته بود که بالای هر کدام از آنها دو عدد شیر آب سرد و گرم نصب شده بود که دائم باز بود. اطراف این حوضچهها همیشه از آنِ کسانی بود که زودتر از بقیه آمده بودند و برای دسترسی آسان به حوضچه آب، آنجا را انتخاب میکردند. بقیه بالاجبار در هر گوشهای به کاری مشغول بودند؛ یکی کیسه میکشید و دیگری لیف میزد. در گوشهای دیگر دلاک پیر محلّه مشغول تراشیدن موهای سرِ پیرمردی بود. کمی آنطرفتر جوانی در مقابل آئینۀ زِهواردررفته مشغول تراشیدن صورت خود بود. عدهای هم زیر دوشها مشغول آبکشی و یا غسلکردن بودند. برخی هم که تازه وارد حمام شده بودند، مشغول خیسکردن بدن خود بودند تا پس از دوشگرفتن، به دیگر مراحل شستشوی خود بپردازند.
#حمام_قدیم
ازکتاب #روزی_روزگاری_آبکوه
#علی_دشتبان
🌷@Azu_vaxta👈
#حمام_قدیم
ازکتاب #روزی_روزگاری_آبکوه
#علی_دشتبان
🌷@Azu_vaxta👈
دراصطلاح مردم قدیم مشه( زِرقَوَه)یعنی چه؟
Anonymous Quiz
43%
غذایی که بعلت شوری بیش.از حد قابل خوردن نیست
30%
به شخص قدبلند و لاغر اندام گفته میشود
10%
به رغبت شدید به خوردنی داشتن گفته میشود
7%
فحش دادن و بی حرمتی کردن به دیگران
10%
هیچکدام
اَزُو وَختا
در اصطلاح مردم قدیم مشهد(خُروج) یعنی چه؟؟؟؟
خُروج یعنی خاکستر داغ، آتشی که از شعله افتاده اما حرارت بسیار دارد
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
به کودکی ام که فکر می کنم تمام لحظاتش نمایش خاطرات شیرین است
کاش می شد دوباره به کودکی بر گشت و تمام آن صحنه ها و لحظه ها را از نو تجربه کرد
🌷@Azu_vaxta👈
کاش می شد دوباره به کودکی بر گشت و تمام آن صحنه ها و لحظه ها را از نو تجربه کرد
🌷@Azu_vaxta👈
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
موسیقی نِماشوم
موسیقی کرمانجی
الله مزار
#موسیقی_نماشوم
#موسیقی_محلی
#خراسان
نِماشوم (نِماشُم) (nemâšom) در اصطلاح مردم خراسان یعنی : شبانگاه ، هنگام شب
🌷@Azu_vaxta👈
موسیقی کرمانجی
الله مزار
#موسیقی_نماشوم
#موسیقی_محلی
#خراسان
نِماشوم (نِماشُم) (nemâšom) در اصطلاح مردم خراسان یعنی : شبانگاه ، هنگام شب
🌷@Azu_vaxta👈
روایت ترانه الله مزار
ترانه ي پرشكوه و پراندوه "الله مزار"روايت صادقانه وراستين يك فداكاري فرخ ويك سوگ سترگ است.الله مزار اندوه به يادگار مانده بر لب اين مردم است كه از ميان سروهاي در باروت نفس تازه كرده و دره هاي ژرف ديروز به يادگارمانده است.الله مزار قصه ي بلند جان فشاني مردم اين ديار و آواي بلند طنين افكنده درگوش ساليان است.الله مزار عزيز روايت به يادگارمانده ازهزاران مويه وترانه ي خفته درخاك است.
درباره منشاء پيدايش الله مزار محقق ارجمند و پژوهشگر توانمند استاد كليم الله توحدي و استاد محمد يگانه درروايتي مشترك معتقدند:
در سالهاي هجوم اقوام بيگانه مانند ازبكها به اين ديار مردم يك آبادي كه اساس زندگي شان بر دامپروری بوده است به منطقه ای گرمسیر مي روند.سفري چند ماهه تا آمدن دوباره ي بهار و بازگشت به آبادي.مردم براي محافظت از آبادي جوانان را در روستا باقي مي گذارند و خودراهي منطقه ی گرمسیر مي شوند.پس از مدتي هجوم دشمنان آغاز مي شود. پايمردي نستوه جوانان روستا در برابر دشمن انبوه عاقبت باعث شهادت فداكاران مي شود.
با سپري شدن فصل سرما مردم به روستا باز مي گردند.در سر شوق شيرين زندگي دارند و در دل اميد و آرزوهاي بسيار.وقتي به نزديك آبادي مي رسند با خانه هاي غارت شده و ويران روبه رو مي شوند و از آن همه جوان تنها مزارهايي به يادگار مانده است.مزار...مزار...
مردم مي گريند.در اين مزارها غيرت سرخ فرزندان اين مردم خفته است .عشق و شور و سرزندگي را در خاك دفن كرده اند. عروسي به دنبال مزار همسراست. جوشش عشق پاك اورابه سمت مزار همسر مي كشاندو...
در اين ميان رهگذري باديدن اين ماتم و سوگ و آن همه مزار و شيون و ارادت به فرياد مي آيد و روايتگر اين سوگ سرخ مي شود.او از ستم به فرياد مي آيد.آن گاه كه مي گويد: "وا چه روزگاره؟"گويي پرسشي است از همه ي تاريخ. فريادي است از سر درد و بي پناهي.بي هنري پادشاهان وطن به تاراج داده.
🌷@Azu_vaxta👈
ترانه ي پرشكوه و پراندوه "الله مزار"روايت صادقانه وراستين يك فداكاري فرخ ويك سوگ سترگ است.الله مزار اندوه به يادگار مانده بر لب اين مردم است كه از ميان سروهاي در باروت نفس تازه كرده و دره هاي ژرف ديروز به يادگارمانده است.الله مزار قصه ي بلند جان فشاني مردم اين ديار و آواي بلند طنين افكنده درگوش ساليان است.الله مزار عزيز روايت به يادگارمانده ازهزاران مويه وترانه ي خفته درخاك است.
درباره منشاء پيدايش الله مزار محقق ارجمند و پژوهشگر توانمند استاد كليم الله توحدي و استاد محمد يگانه درروايتي مشترك معتقدند:
در سالهاي هجوم اقوام بيگانه مانند ازبكها به اين ديار مردم يك آبادي كه اساس زندگي شان بر دامپروری بوده است به منطقه ای گرمسیر مي روند.سفري چند ماهه تا آمدن دوباره ي بهار و بازگشت به آبادي.مردم براي محافظت از آبادي جوانان را در روستا باقي مي گذارند و خودراهي منطقه ی گرمسیر مي شوند.پس از مدتي هجوم دشمنان آغاز مي شود. پايمردي نستوه جوانان روستا در برابر دشمن انبوه عاقبت باعث شهادت فداكاران مي شود.
با سپري شدن فصل سرما مردم به روستا باز مي گردند.در سر شوق شيرين زندگي دارند و در دل اميد و آرزوهاي بسيار.وقتي به نزديك آبادي مي رسند با خانه هاي غارت شده و ويران روبه رو مي شوند و از آن همه جوان تنها مزارهايي به يادگار مانده است.مزار...مزار...
مردم مي گريند.در اين مزارها غيرت سرخ فرزندان اين مردم خفته است .عشق و شور و سرزندگي را در خاك دفن كرده اند. عروسي به دنبال مزار همسراست. جوشش عشق پاك اورابه سمت مزار همسر مي كشاندو...
در اين ميان رهگذري باديدن اين ماتم و سوگ و آن همه مزار و شيون و ارادت به فرياد مي آيد و روايتگر اين سوگ سرخ مي شود.او از ستم به فرياد مي آيد.آن گاه كه مي گويد: "وا چه روزگاره؟"گويي پرسشي است از همه ي تاريخ. فريادي است از سر درد و بي پناهي.بي هنري پادشاهان وطن به تاراج داده.
🌷@Azu_vaxta👈
متن ترانه الله مزار
الله مزاره مزاره الله مزاره مزاره
غریب رهگذارای دیدار
الله مزاره مزاره الله مزاره مزاره
وای چه روزگارایی دیدار
به پهنای صحرای دلتنگی
به پهنای صحرای دلتنگی
الله مزاره مزاره الله مزاره مزاره
غریب رهگزارای دیدار
الله مزاره مزاره الله مزاره مزاره
وای چه روزگارایی دیدار
به صحرای له له له له له له له لی
حال کفتری حال کفتری که در هوای تو
که میپره در هوای تو که میپره
در هوای تو ولله جونم فدای تو
امان امان امان امان امان آی امان امان
آهو جان امان آهو جان بگو از چه کوهایی میری
زمستون بود و به یاد تو زمستون بود و
به یاد تو ولله خواب بهارای دیدم
الله مزاره مزاره الله مزاره مزاره
غریب رهگذارای دیدار
الله مزاره مزاره الله مزاره مزاره
وای چه روزگارایی دیدار
🌷@Azu_vaxta👈
الله مزاره مزاره الله مزاره مزاره
غریب رهگذارای دیدار
الله مزاره مزاره الله مزاره مزاره
وای چه روزگارایی دیدار
به پهنای صحرای دلتنگی
به پهنای صحرای دلتنگی
الله مزاره مزاره الله مزاره مزاره
غریب رهگزارای دیدار
الله مزاره مزاره الله مزاره مزاره
وای چه روزگارایی دیدار
به صحرای له له له له له له له لی
حال کفتری حال کفتری که در هوای تو
که میپره در هوای تو که میپره
در هوای تو ولله جونم فدای تو
امان امان امان امان امان آی امان امان
آهو جان امان آهو جان بگو از چه کوهایی میری
زمستون بود و به یاد تو زمستون بود و
به یاد تو ولله خواب بهارای دیدم
الله مزاره مزاره الله مزاره مزاره
غریب رهگذارای دیدار
الله مزاره مزاره الله مزاره مزاره
وای چه روزگارایی دیدار
🌷@Azu_vaxta👈
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
💫شبتون معطر،
♥️به بوی مهربانی خدا،
💫یاد خدا همیشه در ذهنتان
💫الهی دلتون شاد،
♥️و قلب مهربان تان
💫همیشه تپنده باد ..
💫شب خوبی
♥️در کنار عزیزانتون داشته باشید
💫شبتون بخیر و شادی
🌷@Azu_vaxta👈
♥️به بوی مهربانی خدا،
💫یاد خدا همیشه در ذهنتان
💫الهی دلتون شاد،
♥️و قلب مهربان تان
💫همیشه تپنده باد ..
💫شب خوبی
♥️در کنار عزیزانتون داشته باشید
💫شبتون بخیر و شادی
🌷@Azu_vaxta👈
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
🌸 زندگی با خنده گر جاری شود
❤️ نور شادی گر به چشمانت رود
🌸 میرود غـم از درون سینـهات
❤️ محو خواهد شد به خنده کینهات
🌸 بیخبر باش و بخند و شاد باش
❤️ راضی از هر چه خدایت داد باش
🌸سلام صبح شنبه تون بخیر و شادی
امروز و هر روزتون پراز موفقیت و کامیابی❤️
🌷@Azu_vaxta👈
❤️ نور شادی گر به چشمانت رود
🌸 میرود غـم از درون سینـهات
❤️ محو خواهد شد به خنده کینهات
🌸 بیخبر باش و بخند و شاد باش
❤️ راضی از هر چه خدایت داد باش
🌸سلام صبح شنبه تون بخیر و شادی
امروز و هر روزتون پراز موفقیت و کامیابی❤️
🌷@Azu_vaxta👈
امروزه با وجود فناوری و اطلاعات پیشرفته توجه به فرهنگ و آداب و رسوم مناطق کمرنگ شده و بسیاری از این فرهنگ ها که ریشه در تاریخ دارد دستخوش تغییرات جزئی و گاهی کلی قرار گرفته است بنحوی که برخی از این آئین ها رفته رفته رو به فراموشی می رود .
شب یلدا یکی از همین آئین هاست ، اگر چه در حال حاضر در کنارآیین هایی نظیر عید نوروز، چهارشنبه سوری و ..... که ریشه در فرهنگ چندین هزار ساله ما دارد در شب اول فصل زمستان برگزار می گردد اما تفاوت های بسیار زیادی با گذشته دارد که این تفاوت ها درحال حاضر و تغییرو تحولات اجتماعی تا اندازه ای قابل توجیه بوده و خواه ناخواه باید آن را پذیرفت.
شب یلدا که در میان مردم خراسان به شو چله (شب چله) معروف و دارای پیشنیه دیرینه ای است و مردم در این شب با شرکت در شب نشینی های طولانی و خوردن انواع میوه و تنقلات و برگزاری آیین های مختلف سعی در بهتر گذراندن طولانی ترین شب سال دارند.
🌷@Azu_vaxta👈
شب یلدا یکی از همین آئین هاست ، اگر چه در حال حاضر در کنارآیین هایی نظیر عید نوروز، چهارشنبه سوری و ..... که ریشه در فرهنگ چندین هزار ساله ما دارد در شب اول فصل زمستان برگزار می گردد اما تفاوت های بسیار زیادی با گذشته دارد که این تفاوت ها درحال حاضر و تغییرو تحولات اجتماعی تا اندازه ای قابل توجیه بوده و خواه ناخواه باید آن را پذیرفت.
شب یلدا که در میان مردم خراسان به شو چله (شب چله) معروف و دارای پیشنیه دیرینه ای است و مردم در این شب با شرکت در شب نشینی های طولانی و خوردن انواع میوه و تنقلات و برگزاری آیین های مختلف سعی در بهتر گذراندن طولانی ترین شب سال دارند.
🌷@Azu_vaxta👈
● پیشینه جشن
یلدا و جشن هایی که در این شب برگزار می شود، یک سنت باستانی است. این جشن مراسمی آریایی است و پیروان میتراییسم آن را از هزاران سال پیش در ایران برگزار می کرده اند. یلدا روز تولد میترا یا مهر است. این جشن به اندازه زمانی که مردم فصول را تعیین کردند کهن است.
● مراسم و آداب جشن
برای در امان بودن از خطر اهریمن، در این شب همه دور هم جمع می شدند و با برافروختن آتش از خورشید طلب برکت می کردند.
آیین شب یلدا یا شب چله، خوردن آجیل مخصوص، هندوانه، انار و شیرینی و میوه های گوناگون است که همه جنبه نمادی دارند و نشانه برکت، تندرستی، فراوانی و شادکامی هستند. در این شب هم مثل جشن تیرگان، فال گرفتن از کتاب حافظ مرسوم است. حاضران با انتخاب و شکستن گردو از روی پوکی و یا پری آن، آینده گویی می کنند.
جشن شب یلدا جشنی است که از ۷ هزارسال پیش تاکنون در میان ایرانیان برگزار می شود. ۷ هزار سال پیش نیاکان ما به دانش گاه شماری دست پیدا کردند و دریافتند که نخستین شب زمستان بلندترین شب سال است.
یکی دیگر از دلایل برگزاری این جشن، شب زادروز ایزدمهر یا میترا است. مهر به معنای خورشید است و تاریخ پرستش آن در میان ایرانی ها و آریایی ها به پیش از دین زرتشت بازمی گردد که پس از ظهور زرتشت این پیامبر او را اهورامزدا تعریف کرد. یکی از ایزدان اهورایی مهر بود که هم اکنون بخشی از اوستا به نامش نامگذاری شده.
از چله تا سرماپیرزن در روایت خراسانیها
داستان «ننهسرما» که معروفترین فولکلور درباره زمستان است و ریشه در آگاهساختن مردم از شدت و حدت سرمای زمستان دارد، بعدها سبب نامگذاری برخی روزهای فصل سرد سال شده است. در این داستان که پرداخته باور ایرانیان است، زمستان به دو بخش چله بزرگ (ابتدای دی تا ۱۰ روز پس از بهمن) و چله کوچک (از ۱۱بهمن تا پایان ماه) تقسیم میشده که در گویش خراسانی به «چله کلون» و «چله خردو» شهره است. خراسانیها چهارروز آخر چله بزرگ و چهارروز اول چله کوچک را هم «چارچار» میخواندهاند که سرما در آن شدت میگرفته است.
🌷@Azu_vaxta👈
یلدا و جشن هایی که در این شب برگزار می شود، یک سنت باستانی است. این جشن مراسمی آریایی است و پیروان میتراییسم آن را از هزاران سال پیش در ایران برگزار می کرده اند. یلدا روز تولد میترا یا مهر است. این جشن به اندازه زمانی که مردم فصول را تعیین کردند کهن است.
● مراسم و آداب جشن
برای در امان بودن از خطر اهریمن، در این شب همه دور هم جمع می شدند و با برافروختن آتش از خورشید طلب برکت می کردند.
آیین شب یلدا یا شب چله، خوردن آجیل مخصوص، هندوانه، انار و شیرینی و میوه های گوناگون است که همه جنبه نمادی دارند و نشانه برکت، تندرستی، فراوانی و شادکامی هستند. در این شب هم مثل جشن تیرگان، فال گرفتن از کتاب حافظ مرسوم است. حاضران با انتخاب و شکستن گردو از روی پوکی و یا پری آن، آینده گویی می کنند.
جشن شب یلدا جشنی است که از ۷ هزارسال پیش تاکنون در میان ایرانیان برگزار می شود. ۷ هزار سال پیش نیاکان ما به دانش گاه شماری دست پیدا کردند و دریافتند که نخستین شب زمستان بلندترین شب سال است.
یکی دیگر از دلایل برگزاری این جشن، شب زادروز ایزدمهر یا میترا است. مهر به معنای خورشید است و تاریخ پرستش آن در میان ایرانی ها و آریایی ها به پیش از دین زرتشت بازمی گردد که پس از ظهور زرتشت این پیامبر او را اهورامزدا تعریف کرد. یکی از ایزدان اهورایی مهر بود که هم اکنون بخشی از اوستا به نامش نامگذاری شده.
از چله تا سرماپیرزن در روایت خراسانیها
داستان «ننهسرما» که معروفترین فولکلور درباره زمستان است و ریشه در آگاهساختن مردم از شدت و حدت سرمای زمستان دارد، بعدها سبب نامگذاری برخی روزهای فصل سرد سال شده است. در این داستان که پرداخته باور ایرانیان است، زمستان به دو بخش چله بزرگ (ابتدای دی تا ۱۰ روز پس از بهمن) و چله کوچک (از ۱۱بهمن تا پایان ماه) تقسیم میشده که در گویش خراسانی به «چله کلون» و «چله خردو» شهره است. خراسانیها چهارروز آخر چله بزرگ و چهارروز اول چله کوچک را هم «چارچار» میخواندهاند که سرما در آن شدت میگرفته است.
🌷@Azu_vaxta👈
شو چِلّه ما اوقِدیما کِ مِثل حالا نبود ای هَمَه دنگ و فَنگ دِشتَه بِشَه ، شو چِلّه او وختا با حالا زمین تا آسمون توفیرداش . حالا شو چِلّه مِیَن بِ حساب سُنّـَتا رِ زنده کِنَن رومبل چِفتِ بخاری یا شومینه شا لَم مِدن گوشیا شا رَم از خُردُکُلون شا یَنی اَز هَمو نِوِسَه بگیر تا بُبا کلون شا ، مِگِرَن دَس شا یک دوسه ساعتی جُمبور نُمُخورنَ اصلاًقدرت خدا هَمو چینگاشا یَم وا نِمِرَه یک کِلِمَه اَختلاط کِنَن ، رومیزِشایَم اِقَد نِمدِنُم چُس فیلُ آجیل شورُشیرین َ موزُ کیویُ اَنارُپرتقالُ نارنگیُ انارُهَندِوِنَه و شِرنِیُ چیندَن کِ خدا مِدِنَه ایناش یَک کنار نِمدِنُم چی صیغه ای یَه کِ حَتمَنی بویِس یَک کیک شکل هَندِوِنَه واَنارم چِفتِ همو هَندِوِنَه و انارراس راسَکیش یَم بِشَه . نصف شو وَم وختی کِ شِکَمِشا به قارُقور افتاد اولش مِرن سراغ پیتزا یا ساندویجِ شا بعدَم مِرَن سروَخت میوه چینه شا..... اَخر شو هم هَمشا کَـِرُو گیج مُفتَن یک گوشه ....مثلاَ ای بود شو چِلّ شا....
شو چِلّه او وَختا کِ ما بِچَه بودِم با حالا زمین تا آسمون توفیر داش .... شو چِلّـَه وختی کِ شومِ شو رِ هَمو سر شو مُخوردِم بَعدِش حرکت مِکِردِم مِرَفتِم خَنِه کُلون تَراما ، مِشَستِم زیرکُرسی ، تومُجمَع روکُرسی یَم پور بود از دَنِه هِندِوَنَه ُ خربِزَه ُ کُدوُ کیَشتَه ُ قیسیُ سینَجَدُ عَنابُ آلو ُ آلوچَه ُ نُخود کیشمیشُ دَنِه زِردآلو ُ اَنگور اَوَنگ ُ خربزه لاکی که ازسرمیزون بِ چُخدِ خَنَه ها ما دِلَنگون مِکِردِم بُری شو چِلّه و زِمستونِما .......... ازهَمواولم مِثلِ ای چِلاسا شروع مِکِردِم بِ لُمبوندَن وختی کِ سیرو پور مِرَفتِم اَگه بَرفَم اَمده بود کِ دِگَه چی بیتَر یک بَرفُ شیره یَم مُخوردِ مُ بَعدِشَم کلونتَرا ما اُوسِنَه مُگُفتَن ... یکی اُوسِنَه چهلطوطی رِ مُگُف ، او یکی حسین کُرد یکی دِگه امیرارسلان و او یکی دِگه از حُسینا مُگُف .... ساعت ده یازده یَم مُگُفتِم وَخِزِم بِرِم کِ نِصفِ شو رَف نمازاما صُب قِضا مرَه......
علی دشتبان 29آذر99
#دلنوشته
#علی_دشتبان
🌷@Azu_vaxta👈
شو چِلّه او وَختا کِ ما بِچَه بودِم با حالا زمین تا آسمون توفیر داش .... شو چِلّـَه وختی کِ شومِ شو رِ هَمو سر شو مُخوردِم بَعدِش حرکت مِکِردِم مِرَفتِم خَنِه کُلون تَراما ، مِشَستِم زیرکُرسی ، تومُجمَع روکُرسی یَم پور بود از دَنِه هِندِوَنَه ُ خربِزَه ُ کُدوُ کیَشتَه ُ قیسیُ سینَجَدُ عَنابُ آلو ُ آلوچَه ُ نُخود کیشمیشُ دَنِه زِردآلو ُ اَنگور اَوَنگ ُ خربزه لاکی که ازسرمیزون بِ چُخدِ خَنَه ها ما دِلَنگون مِکِردِم بُری شو چِلّه و زِمستونِما .......... ازهَمواولم مِثلِ ای چِلاسا شروع مِکِردِم بِ لُمبوندَن وختی کِ سیرو پور مِرَفتِم اَگه بَرفَم اَمده بود کِ دِگَه چی بیتَر یک بَرفُ شیره یَم مُخوردِ مُ بَعدِشَم کلونتَرا ما اُوسِنَه مُگُفتَن ... یکی اُوسِنَه چهلطوطی رِ مُگُف ، او یکی حسین کُرد یکی دِگه امیرارسلان و او یکی دِگه از حُسینا مُگُف .... ساعت ده یازده یَم مُگُفتِم وَخِزِم بِرِم کِ نِصفِ شو رَف نمازاما صُب قِضا مرَه......
علی دشتبان 29آذر99
#دلنوشته
#علی_دشتبان
🌷@Azu_vaxta👈
👍1
اَزُو وَختا
دراصطلاح مردم قدیم مشه( زِرقَوَه)یعنی چه؟
زِرقَوَه یعنی : غذایی که بعلت شوری زیاد قابل خوردن نیست
در اصطلاح مردم قدیم مشهد (دِلندَروا ) یعنی چه ؟؟؟
Anonymous Quiz
40%
جای خوش آب و هوا
19%
جای بکر و دست نخورده
9%
شنگول و شاد
30%
دلواپس و نگران
2%
هبچکدام
غلام هموطور کِ با گورموش بِ درچوبی زیوار دررفته حولی ما گُمبَه مُکوبید صدای نِکَرَشَم بلن کرده بود و یک رون مگف علی هوی علی ..... علی هوی ..... و اجاش وِل کنم نُبُود .... بُبام همو ساخ کِ دستای اَلِفشِشِ بِ تنبونش مِمالید گف : کیه واز صدات مِزِنه .... گفتم : غلامه .... بُبام همو جور که داشت یک لکه چرب شیرین مِذاش تو دَهَنِش گُف : صددِفَه گفتم با ای یَرِه گه لِمَشت راه نَرو اَدم دلشورا مِرَه به شِغِش نگاه کِنَه ..... صدای غِژَّست وا رفتن در با صدای نکره غلام ایبار کفر بُبامِ درآورد و با صدای بُلَن بِ روم توپید : بریچی وَر نِمیخیزی ببینی ای یَرِگِ اَلدنگ چِکارت دِرَه .... همالایه کِ پَشنِه دَرِ از جِلّه بِکِنَّه .... بِزِش بگو اَگه یَک دِفِه دِگَه ایجوری دَر بِزِنَه میگیرُمُ یک گوش توییش مُدُم که ..... و پُوش بَندِش صداشِ بُلَن کرد و گُف : آهای بُزنغره نِمتِنی مثل بچه ی اَدم در بزنی...... بقی حرفای ببامِ دِگَه نِمِشنیدُم که بدو بدو پا لُخ خُدِمِ رسوندم در حولی تا چشمُم به غلام افتاد قبل از ایکه مُ یک کلوم بگم ..گف : نِمی یی بِرِم خنه کِلبِ جواد
گفتم : بِرِچی
گف: شربت و شِرنی مِدَن .... شو بَزی یَم دِرَن ، مث پارسال ، دِقَّتم هس . همو کِ مُگُف مُخام بُرُم تو اَفتِبَه
گفتم : برِم ..... و صدای بلنگوی مَچّدِ ازدوربگوش مِرسید کِ........
امشو چراغونه ، نعمت فراوونه
زولبیا و بامیه زیر دندونه ، نعمت فراوونه
امشو چراغونه و نقل و پاشونه
قهوچی کل مرتضی
توی این نعلبکی ها
خاک توتونه، امشو چراغونه
نعمت فراوونه ، امشو چراغونه
اوستا ممد نارگیلی
نارگیلِ بد مِدنه
درخفا خوب مخوره
امشو چراغونه ، نعمت فراوونه
#دلنوشته
#علی_دشتبان
-سالروز میلاد با سعادت حضرت زینب کبری (س)، ستاره درخشان ایمان و عفت و پرستار دلهای زخم خورده و روز پرستار گرامی باد.
@Azu_vaxta👈
گفتم : بِرِچی
گف: شربت و شِرنی مِدَن .... شو بَزی یَم دِرَن ، مث پارسال ، دِقَّتم هس . همو کِ مُگُف مُخام بُرُم تو اَفتِبَه
گفتم : برِم ..... و صدای بلنگوی مَچّدِ ازدوربگوش مِرسید کِ........
امشو چراغونه ، نعمت فراوونه
زولبیا و بامیه زیر دندونه ، نعمت فراوونه
امشو چراغونه و نقل و پاشونه
قهوچی کل مرتضی
توی این نعلبکی ها
خاک توتونه، امشو چراغونه
نعمت فراوونه ، امشو چراغونه
اوستا ممد نارگیلی
نارگیلِ بد مِدنه
درخفا خوب مخوره
امشو چراغونه ، نعمت فراوونه
#دلنوشته
#علی_دشتبان
-سالروز میلاد با سعادت حضرت زینب کبری (س)، ستاره درخشان ایمان و عفت و پرستار دلهای زخم خورده و روز پرستار گرامی باد.
@Azu_vaxta👈