Azar🌙
71 subscribers
1.44K photos
24 videos
5 files
22 links
صبح ها مربی بدنسازی. عصرها گذروندن وقت با کارگاهم.
که روزنه نورِ برای روزهایِ من.
Download Telegram
{خسته از همه چیز...

که نمیدونیم دیگه چجور زندگی رو جمع کنیم،

نمیدونیم بااین اوضاع دلار چطوری میشه زندگی درست کرد،
نمیدونیم فردا بیداربشیم چه بلایی سره ما و جوونیمون میارن،

نمیدونیم چطوری دووم بیاریم،

نمیدونیم چطوری خوشی کنیم،
آینده نگری کنیم،

صرفا بتونیم سگ دو بزنیم دووم بیاریم.}
💔1
{ واقعا یه روز این شب بیداری ها و مدام فکرکردن ها تموم میشه؟ }
یه گلدون گوگولی برای اینجاهم لازم دارم
شب ها من همین قسمت چون خنکه میشینم کیف میکنم.
(جورابام فقط،طرح خودمه🙂‍↔️😂)
اثرات لاغرشدن؟
مانتو۴۰ آزاد وایمیسته😁
کت ۳۸

یه کت شلوارمشکی گرفتم
کراپ وکیف نسکافه ای
کتونی هم کرم
شال هم مشکی کرم
تکمیل شدم،
له شدم بین جمعیت امروز
به هیچ خریدی ذوق نداشتم اصلا حال نداشتم انقدرگرمه وگرونیه
ولی اینو مردم براش🥹
بنفششش💜
بنفش میبینم دیگه دست خودم نیست🥲
موذن اذان بگووو
له له زدم امروز🫠
خونه تکمیله
خریدهای خودم تکمیله
راه پله هم تکمیله
فقط مونده خرید خونه که شب برم
امیرمغازه شلوغه میوفته گردن من😬
خریدهای نذری روهم بگیرم،
یه نفس بکشم.
Forwarded from دَن🦖
‏سال ۱۴۰۳ پر از "میگذره درس میشه ولی نترس دیگه" بود.
دَن🦖
‏سال ۱۴۰۳ پر از "میگذره درس میشه ولی نترس دیگه" بود.
سال ۱۴۰۳ پر از «تو اوج ناامیدی تکیه کردن روی پای خودم» بود.
آرامش
شب قدر، شاه عبدالعظیم🤍
بغضم شکست،دلم سبک شد بالاخره:)
😭2
جوجه من🐣
1404🌼
هیچوقت مسئولیت قبول نکنید،
کم کم تبدیل به وظیفه هاتون میشه...
فردا یه مراسم افطاری۳۰نفره داریم
آش رشته هم نذری به بیرون
تاالان داشتم کلی کاراش رو میکردم
یکم هنوز مونده برای فردا،

این تعطیلات رومیخوام به فکر آرامش ودرسای آزمون رو بخونم وکلاس یه هنر رو که ثبت نام کردم طی کنم,
خستگی این یه سال که گذشت دربیاد...
آخراش خیلی سخت بود...
حس کسی رو دارم هم مجرده،
هم زندگیش مثل متاهل هاشده و توخونه تنهاست و کارهای خونه اش روانجام میده،
هم دانشجوئه،
هم شاغله،
این یه سال از لحاظ فشار اقتصادی وفعالیتی خیلی سخت بود،

دنیا سال جدید رو کمتر سخت بگیره بهمون🩵💜
یه قسمت خوب امروز
اولین عیدی از داداش کوچیکه🥹
چون میدونم چقدر تلاش میکنه برای درآمدش خیلی باارزشه برام
قلبم اکلیلی شد🩵
از جمع شدن ۲۵نفره وعیددیدنی یهویی ۱۴۰۴
قبل افطار🩵
شاید آخرین بار بود که تو این جمع بودم ووظایف گردنم بود...
الله اعلم...
اینجا چون برام ثبت لحظاته میزارم🥲
خیلی دلم میخواد وقتی زیاد جمع هستیم مدام توجمع باشم
اماانقدر کار هست که بایدحتما خودم وایسم
از نذری و افطاری و بعدش مهمونی گرفته تا...
حس میکنم کل تنم درد میکنه
گاهی همین خستگی باعث غرزدنم میشه
امابعدش که خونه سکوت میشه یجورمیشم.
قسمت سخت بعد مهمونی اینه که دوباره باید خونه تکونی کنی
الان منم و یه خونه ترکیده
دیشب زدن سس هم ترکید روی لباسام😂
اوناروهم باید بندازم ماشین
قسمت سختترش اینه که خودت روزه ای
ولی یخچال خوردنی وآش...هست🫠
تاافطار بایدصبرکنم😂
دیشب دوجا مهمونی هم رفتیم
عیدی بهم یکیشون ضدآفتاب داد ازبس برای روتین پوستی میگیرم میدونن آرایشی نمیخرم😂
دیشب برای اولین بار برای بیشتر از ۲۵نفر برنج گذاشتم
و؟ نمک یادم رفت بریزم😭😂
اون وسط داشتم آش رو تزیین میکردیم میبردن بیرون پخش میکردن به همسایه ها،

آخرسر هی تو روغن میریختم داغ میکردم میریختم روی برنج تا درست شد😂
ازاسترس کم مونده بود غش کنم خدابخیرگذروند نیت نذری بود،
حالا بابرنامه پیش رفتم قبلش هم میوه و...شسته وچیده بودم گذاشته بودم اتاق، بعدشام اوردم بچه ها پذیرایی کردن،

وی تاالان خواب بود ازخستگی🫠
Azar🌙
قسمت سخت بعد مهمونی اینه که دوباره باید خونه تکونی کنی الان منم و یه خونه ترکیده دیشب زدن سس هم ترکید روی لباسام😂 اوناروهم باید بندازم ماشین قسمت سختترش اینه که خودت روزه ای ولی یخچال خوردنی وآش...هست🫠 تاافطار بایدصبرکنم😂 دیشب دوجا مهمونی هم رفتیم عیدی بهم…
جاروبرقی کشیدم کل خونه و راه پله رو
کلی ظرف شستم ورفتن سرجاشون
اجاق روهم
افطاری هم حاضر کردم
لباساروهم ریختم ماشین شست
اتاقم و لباسام هم مرتب کردم
الان من ذهنم آرومترین حالت ممکن بعداز دوماهه🦦