Azar🌙
74 subscribers
1.46K photos
23 videos
5 files
23 links
صبح ها مربی بدنسازی.
عصرها گذروندن وقت با کارگاهم.
که روزنه نورِ برای روزهایِ من.
Download Telegram
من آدمه مکان های شلوغ به طور دائمی وپشت هم نیستم...
باید بین مهمونی ها حداقل چندروز وقفه باشه:(
دیگه نمیکشم.
❤‍🔥3
رفتم بیرون فهمیدم امروز آخرین روز کاری این هفته بود:||| همه جا غلغلههه.
هم فدراسیون زنگ زدم
هم رفتیم بیمارستان
هم آزمایشگاه نوبت بگیرم
ازم قندخون و فشار هم گرفتن،
انقدر ترافیک بود وماشین کولرش خوب کارنمیکنه باید بره تعمیرات، بعداز چندوقت بااسنپ رفتم بیرون،
کولر ۴۰۵ها واقعا عالییی.ولی رانندگی صفررر.
طرف رو قسم دادم توروخدا با تریلی لایی نکش من قلبم تو دهنم میزنه😭😂
خودمم پشت فرمون باشم از ۴۰۵+نیسان دوری میکنم😂
وحشتناک ازکنارت میرن،میان تو شکمت😂
👌🏻🤍
بزرگسالی:
مکمل ها تموم شده، برچسب روکندم،
ظرفشون رو شستم
انقدر رنگ ظرفشون قشنگه
عین مامانا دلم میخواد
یه چیز دیگه بریزم داخلش.
ولی نمیدونم چی.😂
(کارم این روزها شده بالاپایین کردن برنامه دیوار،
بالاپایین کردن حساب ها،
قیمت دستگاه،دمبل،کفپوش،اسپیکر و... درآوردن،
دنبال جای بهتر برای باشگاه گشتن،
دنبال مربی رزمی گشتن و...)
بوی شله زرد+دارچین+پودر نارگیل کل خونه رو برداشته💛
خیر و برکتی که نذری پختن وپخش کردن بین همسایه ها به زندگی میده رو جای دیگه تجربه نکردم...
مامان ازوقتی بچه بودم میگفت هرجا کارت گیره یه چیزی دلی بده به کسی، تو اونو خوشحال میکنی، کار خودت هم درست میشه.
اینو توی تمام زندگی دیدم.
کارگاه رو تخلیه کامل کردیم.
هوا سرد نشده ولی من حوصله شلوغی ندارم،پیشواز پاییز رفتم که شاید زودتر بیاد😂
کولر رو جمع کردم باباوامیر بردن طبقه۳.
فرش کارگاه روجمع کردیم انداختیم پشت بوم. عصر بریم باهم بشوریم.
سفارش ها هم دادم نیرو برد لیبل بزنه.
خودم هم سه سری سفارش آماده کردم.

مونده یه کمد مارک رو مرتب کنم وشستن فرش
وشب برم برای دوییدن
دوش
مغزم نفس کشید🫠خلوته خلوت شد.
برای پیجم هی دنبال ایده ام...
باید وقتم رو خالی کنم غذاهاییکه برای وعده های خودم درست میکنم رو بتونم تزیین کنم،
نه اینکه تو قابلمه اوتمیل درست کنم و وقت نشه باهمون قابلمه کوچولوش آوردم کارگاه:)))😂
اصلا مناسب عکس گرفتن نیست😂
ولی اوتمیل که من درست میکنم ۵۰گرم پروتئین داره
بعد ختم دایی که اینجامراسمش رو گرفتیم
دیگه دلم نمیکشید که بیام..
دلم یجور کدر بود،هی انگار عکسش که اینجا چیده بودن جلوچشمم بود..
امشب دوییدن رو باخاله رفتم،
یدفعه بعدش گفت بریم مسجد؟
و اون نمازودعا از ته وجودم چسبید.
Forwarded from Hidden Chat
قبول باشه اذر جان خیلی التماس دعا
قربونت🤍برای همه دعا کردم🥲
دیروز یه آقای جوونی تو بیمارستان ازدردگریه میکرد پرسنل اهمیت نمیدادن فکرمیکردن الکیه، جلو پام ازحال رفت، شوک شدم،
خانوادش چقدر گریه کردن، هی توفکرمه ومیگم خداکنه خوب شده باشه..
هرسری بیمارستان میرم این اتفاقات رو میبینم،
میگم سلامتی واقعا باارزش ترین نعمته..که خیلی وقت ها قدر دونسته نمیشه،
خداکنه هیچکس مریض نباشه وراهش به بیمارستان نیوفته..
🩶
❤‍🔥1