Azar🌙
73 subscribers
1.45K photos
23 videos
5 files
23 links
صبح ها مربی بدنسازی.
عصرها گذروندن وقت با کارگاهم.
که روزنه نورِ برای روزهایِ من.
Download Telegram
نانایِ من🫂🩵
❤‍🔥3
ازوقتی آهورو شناختم حس میکنم بانک رفتن بدترین کار ممکنه. چون کارمندها تو دلشون دارن فحشت میدن😭😂
بعد از ۶تا باجه کلا دوتاش کارمند داره،
منم هی تو دلم میخوام خفشون کنم که کار راه نمیندازن😭😂
از ۸بشینی تا ۱۲ تا یه چک بخوابونی حساب،
اونا که نوبتشونه نفر اوله نمیدونم چطوری نوبت میگیرن:||😂
ولی ارزش داشت،درود به گرفتن حقوق.
شارژ شدم😂افسردگی گرفته بودم قسطارو چیکارکنم
بقیه اول ماه میگیرن من وسط ماه😂
از معایب چکی کارکردنه
(گرما واقعا میتونه از من یه کم طاقت بسازه.
حالم از گرما بده.
دلم ترم ۳دانشگاه تو پاییز رو میخواد..🍁
با جفت فاطمه ها تو بارون راه رفتن تا سرخیابون دانشگاه وباغ فیض رو گشتن...
شیرکاکائو داغ دسته جمعی...)
صبحانه بود.
هرلیوان نخودپخته ۲۰گرم پروتئین داره.
از۷:۳۰ تا۲ کامل سیر منو نگه داشته بود.
یعنی ۶ساعت ونیم.
نخود پخته:
پروتئین سالم و زیاد+فیبر عالی وبالااا+برای عضله سازی هم بشدت مفیده. قند خون هم تدریجی بالا میبره به همین خاطر حس سیری پایدار بهتون میده.

(فقط حتما چندبار آبی که داخلش خیس خورده رو عوض کنید،
من حبوبات که نفخ گرفته شده رو فریز میکنم، که زیاد وقتم رونگیره وراحت بتونم عدسی، خوراک لوبیا، نخودپخته(نخودآب) درست کنم.)
پارسال این موقع:
دنبال وعده رژیمی و سالم بودن،
چندساله دغدغه دائمی وسبک زندگیم شده:)
خانومی چقدر جقله تر بود🌸
گالریم رو چون انتقال میدم به رم،
هیچ تاریخی نمیمونه..
ولی اینجا برام همه چی دقیق ثبت میشه🤍
این روزها حس ها وشرایط متفاوتی روباهم تجربه میکنم:

خاله بودن، مادربودن، فرزندبودن، نازبچه هاروکشیدن، رسیدگی به تفریح بچه ها، خواهروپشتیبان بودن که روت حساب کنن، کارهای خونه، آشپزی کردن، ورزشکار بودن، شاغل وصابکاربودن، ضرر دادن، سودگرفتن، دنبال باشگاه بودن و...

همه این شرایط رو ولی دوسدارم.
حس میکنم تجربه اش لازم بود که بدونم واقعا ازته دلم دوسدارم در آینده کنار شاغل بودن، مادربودن هم تجربه کنم یانه؟
واقعا حس قشنگیه.
پیاده روی امشب با خانومی.
Azar🌙
Photo
داشتم مینوشتم انقدر کارپیش اومد یادم رفت،
با آوا رفتم بیرون که دلش گرفته بود،گفتم بازی کن من یکم بدوئم بعد بریم خرید به خونه،
بعد تو راه انقدررر قهرکرد دهنمو صاف کرد😭😂
بعد دید حواسم پرت شد دستم بریدم خون میومد آشتی کرد، نمیتونستم بردارم یکی یکی برمیداشت میبرد تامغازه جلوتر😭😭😂😂
هی استارت و استپ میشدیم
خودم ازخنده مردم😂 آخرم نتونستیم تاخونه برسیم زنگ زدم بابا اومد دنبالمون برداشت،
دیگه من باشم با بچه تنها بیرون نرم.😂
وای خیلی سخت بود.
بابا ویاسین اومدن حس کردم رهاشدم😭😭😭😂
واقعا آبجی چطوری با بچه ها میره بیرون، خرید هم میکنه
ترجیح میدم توخونه کارکنم، ولی اینطوری بیرون نرم😭😂
گیر داده بود به من خرس از این۲متری ها بخر،تلفن ثابت صورتی واقعی بخر،ماشین کنترلی بخر😂
مدلی که راه میرفت تو قهر😂
من به هیچ عنوان به هیچکسی باقهر باج نمیدم،
بعد با قهر بچه فکرکنه میتونه به خواستش برسه؟
میشه یه آدم قهرقهرو.
حس میکنم هنوز خوابم
قراربود فرداشب بیان و میخواستم گل بگیرم
داشتم راه پله رو برای مراسم فرش میزدم
یدفعه دیدم عع آبجی دم دره:||
جوری دایی تو جمع پشتم درمیاد که برو هدفات رو اوکی کن، همه چیش بامن
قلبم
واقعا جونم هم برای این مرد بدم کمه.
از بچگی همیشه حمایتم کرده:)
❤‍🔥4
یه بغض داره خفه ام میکنه.
حرفای امروز توجمع خیلی سنگین بود برام.
از نوع بد نه، از نوع خوب.
اون حس ونگاه که بابا بهم افتخار کنه رو اولین بار امروز ازش دیدم:)))
نمیدونم فقط حس میکنم از بغض دارم خفه میشم.
❤‍🔥5
💜
❤‍🔥3
عاشق سوغاتیمم🫠هی نگاش میکنم دلم میره
چندوقت بود خودم میخواستم بگیرم ونداشتم،
ولی هی به قسط وتغذیه و.. میدادم نمیشد
نمیدونم چطور به ذهن آبجی رسید برام گرفت🥲ولی همون قیمت سوغاتی رو جای کادو فرداشب نقدی میبرم براش،
خیلی خوبه آدما دقت کنن چی رو لازم داری وبرات بگیرن. تااینکه برات کاربردی نباشه.