Azar🌙
72 subscribers
1.44K photos
24 videos
5 files
22 links
صبح ها مربی بدنسازی. عصرها گذروندن وقت با کارگاهم.
که روزنه نورِ برای روزهایِ من.
Download Telegram
این کاسه دائما از طبقه بالا میره طبقه پایین وبالعکس😂
امیرگرفت، چون خودم علاقه به شیرینی ندارم، سریع قسمت بندی کردم برای بقیه بردم.
کمرم ازصبح شدید گرفته، فکرکنم دیشب بد خوابیدم، نتونستم سرکار بمونم، نیرو اومده انجام میده من خونه درازکش افتادم
حلوا نتونستم درست کنم ببرم:(
هی یاد دایی میوفتم این روزها، چون عاشق گرما وشیرینجات بود..
❤‍🔥2
بابا چندوقته هرکارکنم تقلیدمیکنه،
هی حس میکنم یه طوطی دنبالمه:)
مثلا موقع شام من غذاییکه مامان میریزه برام رو نصف میکنم،
یا نون خیلی نمیخورم،لیوانمو موقع غذا اکثرا نمیارم که وسط غذا آب نخورم،
غذا رو آروم آروم میخورم، بابا تندتند میخورد تموم میکرد بعدمیگفت معده ام دردمیکنه، هی میگه همکارهام میگن شکم درآوردم.
حالا چندوقته هرچی من هرجوراستفاده میکنم میبینم عع ازهمون میاد برمیداره:)))
امروز یدفعه برای ناهار هوس انگور باپنیر(بدون نون)کردم،
رفتم برداشتم دیدم پشت سرم اومد گفت منم میخوام.
خانوم منم نون نمیخورم شکمم باید آب بشه🤣
اونروزم میگفت عصرها بیابریم پیاده روی😂
❤‍🔥2
مرد من صرفا هوس کردم، پروتئین نداره که تقلیدمیکنی😂
دستپخت شوهرآبجی.
فقط حجم غذا که برام آورد:||||
هی نگاه کردم میگم این برای۴نفره نه من.
چی فرض میکنید معده منو😭😂آبجی میگه بخور خوب بشی😂
قایمکی بردم دادم خونه😂
اینجا یکم نوشتم مغزم آروم شد، شرمنده من هرازگاهی تندتند افکارم رومینویسم بعد پاک میکنم
چون دوست ندارم اینجا حرف منفی بمونه🥲چون اینجا برام شبیه دفترچه اس،
وبعدها باز میام میخونم..
بریم باقی سفارشات رو پک کنیم
۱۰۰۰جین سفارش مونده.
و در نهایت
در جست و جوی تکیه گاهی
به خویش می‌رسی.
و زندگی بارها و بارها و بارها،
تو را با " خودت " رو به رو خواهد کرد.
انرژی زنانه؟
صدای تصادف وحشتناک اومدوصدای داد وفحش بلند.
دوییدم پرده رو دادم بالا یه پژو زده بود به یه موتوری که سه تا پسربچه پشتش بودن،
وهرکدوم یطرف خیابون پرت شده بود،
تا من پرده رو دادم بالا پژو فرار کرد
دیدم همه خوابن، به زور امیر رو بیدارکردم پریدیم جلودر که ببینم خورده به ماشین یانه🤣
قیافه پسربچه ها باحال بود😂
دیدم نخورده فقط موتور پرت شده کنار ماشین،
وای کی آخه چادررنگی مامانش رو تبدیل به شال میکنه نزدیک به۴صبح میپره تو خیابون🤣
هی یاد ریکشن خودم میوفتم غش میکنم😂
پاشدن با شلوار جرخورده شیشه های موتور رو جمع کردن رفتن،هی میگفت بابام منو میکشه🫠
به بچه تو سن ۱۴,۱۵ کی موتور میده
من موندم توی اون صدا چطوری هیچکس بیدارنشد:|
سلاممم
باآقای پستچی
سفارش ها تموم شد💆🏻‍♀️
میخواستم برم باغ دایی توسکوت استراحت کنم،
که فهمیدم مهمونی گرفته ودعوت کرده،بقیه خانواده رفتن،من شارژ اجتماعی بودنم صفرشده نرفتم.
پلن استراحت+دوش+فیلم+غذا بزنم بیاد
وزن کردم یک کیلو دیگ کم کردم، ۶۳شدم.
جمعه.
رو دیدم The dark knight rises
خستگی یک هفتهِ پرکار بالاخره رفت.🧡
❤‍🔥2
ولی خیلی حس عجیبیه همچنان.
دوتا اسلایس پیتزا خوردم حس منفجرشدن داشتم،باقی رو نگه داشتم برای مامان وامیر که بیان،
بااینکه ناهار فقط یه تیکه سینه آبپز خالی گذاشته بودم،
انگار اسلیو کردم، ولی راضیم..
یجور خوابیدم خستگی دیگه نموند برام😂
با زنگ آقای پستچی بیدارشدم
دایی رو آتیش واویشکا درست کرده، دیدم لقمه کرده برای من آورده گفت یادم بود دوسداری:)))
بعد میگن چرا انقدر این داییت رو دوسداری:)))
❤‍🔥3
آدماییکه هرجایی به یادت هستن»»»»»
❤‍🔥3
من و بابام در تنهایی: غیبت‌کردن درمورد مامانم و داداشم💅🏻
❤‍🔥2
شنبه خوبی بود.
سفارش روگفتم فردا بیاد ببره وعملا کلا از دیروز عصر تعطیلی زدم.
شرایط باشگاه رو پرسیدم ومربی نداره،
به پیشنهاد یکی از شاگردها پیج زدم تا فعالیت مجازی هم کنم،
کابینت هارو ریختم بیرون تمیززز کردم،
بابا لمسه ازکارگاه آورد دوتا صندلی درست کردیم،
زیر کولر چندساعت خوابیدم قشنگ🦦
زبان هم خوندم، درس هم یکم.
ودر آخر دوش وسریال و روتین پوست وفلان وفلان.
برای باقی مرداد بولت ژورنال درست کردم.
مامان میگه عوض این چندتا فاکتور سنگینت رو خوب باخونه بودن دراومدی😂🫠
❤‍🔥4
ولی چقدر با فضای اینستا غریبم.
آخرین بار برمیگرده به سال ۱۴۰۰
بعد پاک کردم، روان وحوصلم نمیکشید..
واقعا هیچی تلگرام نمیشه برام.
❤‍🔥5
یجوری دستم امروز سوخت.
که شستم رو حرکت میدادم درد میگرفت:(
زینک اکساید به دادم رسید.
❤‍🔥3