Azar🌙
68 subscribers
1.43K photos
22 videos
5 files
23 links
(کانالچه روزمرگیِ دهه ۲۰سالگی)
صبح ها مربی بدنسازی، عصرها گذروندن وقت با کارگاه.
ورزش، تلاش، نور.
Download Telegram
امیدوارم آخرین کارتی باشه که میگیرم🙏🏻
تاالان دوتا بنفش، سه تا رزگلد گرفتم، بااین میشه۶بار.
روزاییکه ذهنم مشغوله رو با فال طالع خوندنِ مامان شروع میشه
بعد من اصلااا اعتقاد ندارم، ولی میگه وایسا برات بخونم بعد برو، ببین چه برات خوب نوشته🥹😂گودو
Majoon 25
TeL: @AhngQoflim
🤍
❤‍🔥2
فکرکنم ترم ۳بود، امتحان ترمم دیروقت تموم میشد وباید تو تاریکی تنهابرمیگشتم.
رفتم نمازخونه بایه اکیپ آشناشدم وفهمیدم دوتاشون از شهر ما میان دانشگاه،
باهاشون رفیق شدم وباهم شب روبرگشتیم بااینکه رشتشون حقوق بود،
یکیشون مربی چرتکه هم بود وکارمیکرد.
والان دیدم فرستاده آکادمی چرتکه خودش رو زده
ذوق کردم واقعا🥹
کیف میکنم دوستام پیشرفت میکنن.
❤‍🔥2
{چندروزه که کارهام رو اول روز نمی نویسم،
چون مغزم حس میکرد که وای چقدر کار زیاد،
پس بریم بخوابیم.

تا مغز میگه کی حال داره الان بره فلان کار رو کنه؟
همونلحظه پامیشم آهنگ میزارم واستارت میزنم.
تاتموم بشه هم کاردیگه ای شروع نمیکنم.
یه پادکست گوش میدادم چندروز پیش درموردهمین خاموش کردنِ مغز در مواقعیکه کار داریم بود.
از پومودرو بهترجواب میده،دوستداشتم اینجادرموردش بنویسم🤍}
❤‍🔥2
امروز:
*تمرین کردم،
*به گل ها رسیدم،
*کلی سفارش بیشتر از فاکتورِ قبل آماده شد که فرداصبح ببرن بازارتهران،
*کارگاه رو کامل جاروکشیدم،
*مارک طبقه بندی کردم،
*چندماه بودحساب رسالتم روحسش نمیومد درست کنم وامروز اوکیش کردم،
*زبان خوندم،
*درس خوندم،
*ساعت۱۲:۳۰اومدم خونه ظرفارو شستم،خونه مرتب کردم،
*به زور رفتم دوش گرفتم
*روتین پوست و ویتامین خوردم.

همین قدم های کوچیک واقعا توانِ آدم رو زیاد میکنه. که نشخوار ذهنی نکنه.
فاکتورقبلی عصبی بودم چراانقدر تنبلی کردم،
ولی اینسری از خودم راضیم..
(جایزه به خودم اینکه فردا وقتم آزادتره حلوا درست کنم، ببرم پیشِ دایی🩶)
❤‍🔥2
برق بردن خونه ما شده دقیقا یک ربع:|
وا خب نبرید. دستگاهم باز میسوزه...
دیشب هم دودقیقه بردن، تاازکارگاه بیام خونه برق اومد.
❤‍🔥3
🧡
❤‍🔥2
این کاسه دائما از طبقه بالا میره طبقه پایین وبالعکس😂
امیرگرفت، چون خودم علاقه به شیرینی ندارم، سریع قسمت بندی کردم برای بقیه بردم.
کمرم ازصبح شدید گرفته، فکرکنم دیشب بد خوابیدم، نتونستم سرکار بمونم، نیرو اومده انجام میده من خونه درازکش افتادم
حلوا نتونستم درست کنم ببرم:(
هی یاد دایی میوفتم این روزها، چون عاشق گرما وشیرینجات بود..
❤‍🔥2
بابا چندوقته هرکارکنم تقلیدمیکنه،
هی حس میکنم یه طوطی دنبالمه:)
مثلا موقع شام من غذاییکه مامان میریزه برام رو نصف میکنم،
یا نون خیلی نمیخورم،لیوانمو موقع غذا اکثرا نمیارم که وسط غذا آب نخورم،
غذا رو آروم آروم میخورم، بابا تندتند میخورد تموم میکرد بعدمیگفت معده ام دردمیکنه، هی میگه همکارهام میگن شکم درآوردم.
حالا چندوقته هرچی من هرجوراستفاده میکنم میبینم عع ازهمون میاد برمیداره:)))
امروز یدفعه برای ناهار هوس انگور باپنیر(بدون نون)کردم،
رفتم برداشتم دیدم پشت سرم اومد گفت منم میخوام.
خانوم منم نون نمیخورم شکمم باید آب بشه🤣
اونروزم میگفت عصرها بیابریم پیاده روی😂
❤‍🔥2
مرد من صرفا هوس کردم، پروتئین نداره که تقلیدمیکنی😂
دستپخت شوهرآبجی.
فقط حجم غذا که برام آورد:||||
هی نگاه کردم میگم این برای۴نفره نه من.
چی فرض میکنید معده منو😭😂آبجی میگه بخور خوب بشی😂
قایمکی بردم دادم خونه😂
اینجا یکم نوشتم مغزم آروم شد، شرمنده من هرازگاهی تندتند افکارم رومینویسم بعد پاک میکنم
چون دوست ندارم اینجا حرف منفی بمونه🥲چون اینجا برام شبیه دفترچه اس،
وبعدها باز میام میخونم..
بریم باقی سفارشات رو پک کنیم
۱۰۰۰جین سفارش مونده.
و در نهایت
در جست و جوی تکیه گاهی
به خویش می‌رسی.
و زندگی بارها و بارها و بارها،
تو را با " خودت " رو به رو خواهد کرد.
انرژی زنانه؟
صدای تصادف وحشتناک اومدوصدای داد وفحش بلند.
دوییدم پرده رو دادم بالا یه پژو زده بود به یه موتوری که سه تا پسربچه پشتش بودن،
وهرکدوم یطرف خیابون پرت شده بود،
تا من پرده رو دادم بالا پژو فرار کرد
دیدم همه خوابن، به زور امیر رو بیدارکردم پریدیم جلودر که ببینم خورده به ماشین یانه🤣
قیافه پسربچه ها باحال بود😂
دیدم نخورده فقط موتور پرت شده کنار ماشین،
وای کی آخه چادررنگی مامانش رو تبدیل به شال میکنه نزدیک به۴صبح میپره تو خیابون🤣
هی یاد ریکشن خودم میوفتم غش میکنم😂
پاشدن با شلوار جرخورده شیشه های موتور رو جمع کردن رفتن،هی میگفت بابام منو میکشه🫠
به بچه تو سن ۱۴,۱۵ کی موتور میده
من موندم توی اون صدا چطوری هیچکس بیدارنشد:|