Azar🌙
68 subscribers
1.43K photos
22 videos
5 files
22 links
(کانالچه روزمرگیِ دهه ۲۰سالگی)
صبح ها مربی بدنسازی، عصرها گذروندن وقت با کارگاه.
ورزش، تلاش، نور.
Download Telegram
بچه بودید دوست داشتید چکاره بشید؟
الان اگه بزرگ شدید چه کاره‌اید؟
از بچگی علاقه ام به آموزش دادن+مدیریت کردن بود، موقع بازی اکثرا یا معلم بودم،
یا یه فروشگاه داشتم ومدیرش بودم وجالب بودبرام،
یا پلیس وپسرهای محل رو دستگیر میکردم وجنگ😔😂

رشته ام رو زیست سلولی انتخاب کردم برای اینکه عاشق تدریس زیست بودم،
حرفه رو مربیگری انتخاب کردم که ورزشِ درست به دیگران بتونم آموزش بدم،
کارگاه زدن هم که جنبه اون مدیریت کردنه رو داشت برام..

جالب بود، همیشه حس میکردم چرا علاقه هام انقدر مسیرشون متفاوته؟
الان نگاه که کردم دیدم نه،
همشون ریشه تو بچگی داشته...
❤‍🔥2
دایی امروز حس بد اون آدم رو شست.🫂
یه سبد هلوانجیری به من چیده😭😂
علاقم خیلی بهش زیاده
ولی حیف کالریش بالاست
روزی یدونه😂
❤‍🔥3
۱۳ صفر.
❤‍🔥2
من اعتقاد ندارم، چون جایی هم اصلا این قضیه نیومده، ولی خاله مجبور کرد بریم یه چی بگیریم.
منم نیت کردم بعدخودکار گرفتم:| اصلا نیتم باخودکار ارتباطی نداره😂
امیر گفت منم نیت میکنم، گینر میخوام بگیرم😂
باباهم گفت من بستنی میگیرم شیرینی بازنشستگیم:)😂
مامان هم از کارگاهم جوراب مردونه برای داماد آینده خرید😂گفت دستم سبکه روزیت زیاد میشه
❤‍🔥2
چقدر رنگ جدید بلو قشنگه
آبی آسمونیه:)🩵
قبلا پررنگ بودن
امیدوارم آخرین کارتی باشه که میگیرم🙏🏻
تاالان دوتا بنفش، سه تا رزگلد گرفتم، بااین میشه۶بار.
روزاییکه ذهنم مشغوله رو با فال طالع خوندنِ مامان شروع میشه
بعد من اصلااا اعتقاد ندارم، ولی میگه وایسا برات بخونم بعد برو، ببین چه برات خوب نوشته🥹😂گودو
Majoon 25
TeL: @AhngQoflim
🤍
❤‍🔥2
فکرکنم ترم ۳بود، امتحان ترمم دیروقت تموم میشد وباید تو تاریکی تنهابرمیگشتم.
رفتم نمازخونه بایه اکیپ آشناشدم وفهمیدم دوتاشون از شهر ما میان دانشگاه،
باهاشون رفیق شدم وباهم شب روبرگشتیم بااینکه رشتشون حقوق بود،
یکیشون مربی چرتکه هم بود وکارمیکرد.
والان دیدم فرستاده آکادمی چرتکه خودش رو زده
ذوق کردم واقعا🥹
کیف میکنم دوستام پیشرفت میکنن.
❤‍🔥2
{چندروزه که کارهام رو اول روز نمی نویسم،
چون مغزم حس میکرد که وای چقدر کار زیاد،
پس بریم بخوابیم.

تا مغز میگه کی حال داره الان بره فلان کار رو کنه؟
همونلحظه پامیشم آهنگ میزارم واستارت میزنم.
تاتموم بشه هم کاردیگه ای شروع نمیکنم.
یه پادکست گوش میدادم چندروز پیش درموردهمین خاموش کردنِ مغز در مواقعیکه کار داریم بود.
از پومودرو بهترجواب میده،دوستداشتم اینجادرموردش بنویسم🤍}
❤‍🔥2
امروز:
*تمرین کردم،
*به گل ها رسیدم،
*کلی سفارش بیشتر از فاکتورِ قبل آماده شد که فرداصبح ببرن بازارتهران،
*کارگاه رو کامل جاروکشیدم،
*مارک طبقه بندی کردم،
*چندماه بودحساب رسالتم روحسش نمیومد درست کنم وامروز اوکیش کردم،
*زبان خوندم،
*درس خوندم،
*ساعت۱۲:۳۰اومدم خونه ظرفارو شستم،خونه مرتب کردم،
*به زور رفتم دوش گرفتم
*روتین پوست و ویتامین خوردم.

همین قدم های کوچیک واقعا توانِ آدم رو زیاد میکنه. که نشخوار ذهنی نکنه.
فاکتورقبلی عصبی بودم چراانقدر تنبلی کردم،
ولی اینسری از خودم راضیم..
(جایزه به خودم اینکه فردا وقتم آزادتره حلوا درست کنم، ببرم پیشِ دایی🩶)
❤‍🔥2
برق بردن خونه ما شده دقیقا یک ربع:|
وا خب نبرید. دستگاهم باز میسوزه...
دیشب هم دودقیقه بردن، تاازکارگاه بیام خونه برق اومد.
❤‍🔥3
🧡
❤‍🔥2