Azar🌙
71 subscribers
1.44K photos
24 videos
5 files
22 links
صبح ها مربی بدنسازی. عصرها گذروندن وقت با کارگاهم.
که روزنه نورِ برای روزهایِ من.
Download Telegram
نذری پنجشنبه آخرسال۱۴۰۳💛
😍3
چای+برق تمیزی اتاق☕️
🐳3
Azar🌙
چای+برق تمیزی اتاق☕️
تشک که بابام آوردفنری بود درآوردم
طبی سفارش دادم بیارن
فنری دیگ بدن درد میگیرم افتضاح🫠
کل کمدام هم مرتب شد
سه تا نایلون هم لباس ومانتو وپالتو و... که شاید یبارپوشیدم،
یسری هم اصلا نپوشیده بودم بسته بندی کردم دادم بردن،
حس سبکی دارم الان
دلیل این حجم از خستگی موقع بیدارشدن،
تموم شدن ویتامین هام وفعالیت زیاد،
قیمت گرفتم هرکدوم یه بسته بگیرم میشه یک ونیم ناقابل برای یه ماه،
حقیقتا چیکارمیکنن اینجوری قیمت میبرن بالا💔😐
هی میدوئم خرج همین چیزها رو باید بدیم
اگه امروز خونه تکونیو تموم کنیم به خودم یه هدیه باید بدم
به عنوان گذشت از روزهای سخت😫😂
کم مونده لباسای کمد هم بشورن😭
Azar🌙
اگه امروز خونه تکونیو تموم کنیم به خودم یه هدیه باید بدم به عنوان گذشت از روزهای سخت😫😂 کم مونده لباسای کمد هم بشورن😭
تموم نشد🤡
بلکه کارهای کارگاه هم موند
یهو افطاروشام دعوت کرد مادربزرگم
و تاالان اونجا بودیم همگی
ولی خوشگذشت🤍
{این رو سرلوحه مغزم باید کنم:

ازدوستی باکساییکه زود چپ میکنن وناراحت میشن سرهرچیزی
و به شدت حق طلبن ومدام کارهای خودشونو نمیبینن میندازن گردن بقیه.
به شددددت دوری کنم.}
بله دوستان، زندگی به همین مسخرگیه… کاش اینقدر سخت نگیریم، در درجه اول به خودمون و بعد هم به دیگران…
🤝2
نمایانگر عشق و رابطه سالم🩵
🐳2
رود - تقصیر تو نبود 5
📻@podchi
رود - تقصیر تو نبود 5
بعداز یه روز کاری فشرده
که از۹تا۴سره کاربودم
وگفتن دیگه بازار تهران بسته میشه عصر
آخرین فاکتور ۱۴۰۳هم تموم شد

با زبون روزه و له له زدن هم کلی باخواهرومادر خونه تکونی کردیم تااذان،
آخر هم فرش اتاقم شسته شد
و من الان؟ خسته ترین حالت ممکنم
ولی حس خوبی دارم که کارای کارگاهم تموم شد وتحویل دادم،
فقط باید حساب خودم و نیروها رو بنویسم تسویه کنم.
❤‍🔥2
{برای ساله جدید پلن زیاد دارم
باید تلاش کنم به همشون برسم
یه سبک بهتر و روحیات بهتر
وشاید یه مسیر جدید...}
{خسته از تن،
از خستگی خوابت نبره،
زمین بزنن تورو که به خواسته های خودشون برسن،
اما با ته مونده های امید ادامه بدی،
این؟
همون قسمته که ذره ذره وجودت رو کنار هم جمع میکنی و یه ورژن بهتر میسازی.}
اون لحظه که حس میکنی دیگه پوستت به اکسسوری غیر طلا ونقره حساسیت دیگه نداره وخوشحال میشی،
ویکم بعد پوستت رکب میزنه بازبهت.

دور گردنم کهیر زد باز😭
چون زنجیر که دوستم هدیه داده بود روانداختم🥹
Azar🌙
تموم نشد🤡 بلکه کارهای کارگاه هم موند یهو افطاروشام دعوت کرد مادربزرگم و تاالان اونجا بودیم همگی ولی خوشگذشت🤍
حس تمیزیه خونه
بالاخره اکثرخونه تموم شد
و بالاخره زندگی به روال برگشت:)
دیگه پلن فقط خرید.
https://t.me/c/1427404747/16435
کاش یه روز بیایم بگیم درست شد.
عاشق یه سری رسوماتم که فکرکنم فقط ماکه اصالتا پدرومادرم برای زنجان هستن داریم،
روز چهارشنبه سوری شیربرنج میپزن زیاد،
کنار آتیش باشیره میخورن،
برای خونه دخترشون که ازدواج کرده باکنارش تنقلات میبرن،
که هرسال من میبرم خونه آبجیم،
مادربزرگم هم برای مامانم میاره،
همه دور هم باشیم،
واقعا درک نمیکنم اینکه اکید وکپسول و...موتوری ها رد میشن میزنن توخیابون،
چه دلیل عقلانی داره؟
ترسوندن کسی...شاید بیماری قلبی داشته باشه...


شب عید هم مثل همین ولی زرشک پلو و عیدی ومغزیجات و... میارن و میبریم🤍
😍1
سره روند بلو هی باامیر داریم میخندیم😂😐
چه وضعشه
من کل سال رو کار کردم که😂
میگه تفریح کردی چون دادم طلا گرفتم😂
حالا امیر هرچی داشت داد کیس و...😐😂💔
بلو این رسمش نبود
😁2