Azar🌙
73 subscribers
1.44K photos
23 videos
5 files
22 links
صبح ها مربی بدنسازی. عصرها گذروندن وقت با کارگاهم.
که روزنه نورِ برای روزهایِ من.
Download Telegram
1⃣نجات امروز:
حرف زدن باکسیکه شنواست و راهکار درست میده،
از حجم شلوغی کارها آدمو بیرون میکشه والویت بندی زندگیم رو برام یادآوری کرد.
(قید ارشدِ دولتی رو فعلا زدم فقط آزمون رو میدم.
برای من این مسیر الان مناسب نیست.
ترجیح دادم جاپای شغلم مشخص باشه، بعد در راستای علاقم ارشد بگیرم، نه صرفا یه مدرک باشه.)
.🤍
❤‍🔥2
🌸🩷
❤‍🔥2
روزیکه پا دارم، مستقیم ازباشگاه میرم سرکار.
تاپاهام سرد نشده.
وگرنه بعدش نه میتونم راه برم، نه بشینم.:)😂
دیدید وقتی یه کاری میکنید روی همون مورد حساس میشید؟
الان من روی مو بقیه حساس شدم
قبلا اصلا به چشمم نمیومد.
حالاهی هرکی میبینم اول موهاش به چشمم میاد کی موهاش سوخته، موخوره داره، کم حجمه، وزوزی شده
دست خودمم نیست. حساس شدم.
خالمم رفت زد
موهاش تا کمرش بود
بخاطر شینیون بااتو مو آرایشگر زده سوزونده. جای مشکی دیگه انگار قرمزی میزد.
واقعا شینیون چیه:|||
گندمیزده به سلامت مو.
نیروم دیگه نمیاد:(
بخاطر شرایط خانوادش نمیتونه کارکنه.
و دلم میخواد برم هرچی مرد هست خفه کنم.
چرا مردها محدودیت برای خانوما میزارن
چرا خودشون رو صاحب خانم ها میدونن

ازباشگاه که اومدم کلا سرپا بودم، نرفتم خونه.

امروز هم که پرس پا ۱۰۰ زدم
پاهام دیگه جون نداره
حس میکنم امروز آدم آهنی شدم.
دلم موتورِ مشکی میخواد.
جدیدا خیابون ما دوسه تا خانم هستن که گرفتن و بیرون میرن،
میبینمشون عشق میکنم😎💪🏻
کاش تعدادشون بیشتر بشه
خانواده براشون عادی بشه، منم برای خودم بگیرم.
۵۵۰ناقابل.🥹😂💔
👨🏻‍🦳🤍🫂
❤‍🔥4
امشب قبل اینکه برم کیک بگیرم بابا کلوچه گرفت گفت آذر این برای تو.
بعد که کافینت رو باامیر بستیم رفتیم کیک گرفتیم آوردیم فکرمیکردم الان سورپرایزمیشه،
بعد بابا گفت میخواستم باکلوچه یادآوری کنم تولدمه.😭😂
مرد یادم بود از قبل چراضایعم میکنی😂
تنها تولدی که همیشه یادشه تولد خودشه😂
آدم هاییکه ازدواج میکنن واخلاقشون تغییر نمیکنه، موردعلاقمن.
❤‍🔥1
دیدید یه اتفاقی چندین شب توخواب دیدید
بعد تو واقعیت کپی همون اتفاق میوفته؟
حتی صحنه ها و...
من خوابم رو به آبجیم همونموقع تعریف کرده بودم.
بعد الان که همون اتفاقِ توخوابم افتاد بادهن باز مونده بودم.

حتی چندسال پیش فوت آقاجونم باتک تک مهمون ها یه هفته قبلش تو خواب دیده بودم ومهمون ها باهمون ترتیب که توخوابم بود تو خونشون اومدن و نشستن.
حتی خالم از من آب خواست توخواب، بعد من جای گریه اونجا تو ذهنم بود عع الان یکم دیگه مثل خوابم خاله میگه آذر آب بده،
دقیقا همون خالم گفت آب بیار :||||

فوت مادرزنداییم هم همینطور دیدم وبه مامانم گفتم توخواب دیدم که فوت میشه وتومراسمش بودیم، گفتن نه دکترها گفتن حالش خوبه،
فرداش فوت شد.

من خواب زیاد نمیبینم، بخاطر همین خواب هاییکه میبینم باتک تک جزئیات یادم میمونه،
وقتی دقیقا واقعی میشه اینطوریم که برگاااام. چراآخه
الان دوستم پیام داد که مادراونیکی دوستم فوت شده. شوک شدم.
بعد دقیقا اوایل محرم من خواب دیدم جلودر اینا مشکی بود!
فردا بریم خاکسپاری.
دلم داره از بغض میترکه، خیلی خیلی خیلی خانم خوبی بود.
از خواب هام میترسم.
انقدر شلوغه کارگاه
که امروز دوتا دوست آبجی اومدن لیبل زدن.
مامانم هم الان اومده کمک سفارشارو قلاب میندازه.🥲
من موندم بین این حجم پک کردن.
ناهار ۵قاشق فقط ماکارونی خوردم
شام هم ۴قاشق برنج بایک چهارم کوبیده
بعد معده ام اینطوره که دارم میترکم
میانوعده هم یه کاکائو تلخ

دلم پیاده روی طولانی هرشب میخواد.
اماکسی پایه نیست
امنیت هم خداروشکر تو این مملکت نیست که بتونم تنهابرم.
درجا جیبتو میزنن یاخودتو میبرن.
سریال نانازیم هم تموم شد.
کاش فصل ۲رو زودتر بسازن.
اومدم سریال جدید شروع کنم،
لهجه باریش اردوچ توفیلمه انقدررر غلیظه که تا من توذهنم ترجمه اش کنم سریال تموم میشه
قید سریاله رو زدم😂
یه زمان کراش نوجوونیم بود، چون ورزشکار بود😔😂