Azar🌙
68 subscribers
1.43K photos
22 videos
5 files
22 links
(کانالچه روزمرگیِ دهه ۲۰سالگی)
صبح ها مربی بدنسازی، عصرها گذروندن وقت با کارگاه.
ورزش، تلاش، نور.
Download Telegram
خود به خود سیم دیمر دستگاه از وسط نصف شد وجداشد:|||

(-پدرگرامی اومد درستش کرد🥲)
اینطور شرایط ازاین بدم میاد که چرا کار فنی یادنگرفتم؟ که کارخودمو راه بندازم
بعد بقیه فکرمیکنن من اینکارها بلدم:
کلنگ بردار بکوب دیوار فن وصل کن😭😂
🤎🩶
(از اینکه فضای امن که حس میکردم بادوسه تا دوست صمیمیم داشتم، ازدست رفته.
و اون حس امن بودن رو دیگه چندوقته ندارم،
که باجزئیات بگم درحال چه کاری ام وچه مسیری شروع کردم،
حس خلا دارم.
انگار نه انگار ریز به ریز اتفاقات رو میگفتیم، چه برسه اینطور اتفاقاتیکه...)
sevdigim sensin...
همه قسطارو دادم وباقی هم خوابوندم حساب، خریدهای نذری رو رفتم کردم
۳۰کیلو گندم هم برای حلیم گرفتم امیر بره بیاره پاک کنیم،
هم کارت خودم هم کارت مامان تا اول ماه دیگه با لاموجودی باید ادامه بدیم.😂
بزرگترین تفاوت من با مامان و بابا مدیریت کردن حساب وپس اندازه.

برای هرچیزی از قبل کنار میزارم.
چون قبلنا اینطور نبودم یسری بدجور به ته رسیده بودم، واز راه پله هم افتاده بودم زانو وکمرم آسیب دید ونتونستم سرکار برم و...
اینو از یه معلم ابتداییم یادگرفتم، میگفت من الان یدفعه دلم بخواد نذری سنگین بدم ازقبل تیکه تیکه براش کنارگذاشتم دیگه اصلاسختم نمیاد.
خیلی خیلی این مورد رو باید روش کارکرد تا عادت بشه وبه باقی موارد هم برسی.

بخاطر این خانواده وسط ماه میارن کارت ها رو میدن به من که باقیشو بودجه بندی کن:|||
یاد اون ماه افتادم تن وبدنم لرزید.
یه لیوان پله بالا بود، راه پله تاریک، ندیدم پام رفت تو لیوان، چون نرده نیست نتونستم تعادلمو نگه دارم جای قل خوردن از پله،
از بالای راه پله افتادم کف زمین با زانو:)))
نمیدونم چطور لیوانه زیر زانوم شکست وهنوز جاش روی پامه. زانوم جرخورده بود وبه زور تیکه شیشه رو درآورد آبجی وپانسمان کرد.
اون وسط تا از بالا بیوفتم پایین کمرم ضربه خورد به پله. واندازه مشت بادکرد.
چقدر درگیر MRI وفیزیوتراپی شدم اونم تایم کلاسای زبان تخصصی زیست.
به زور میرفتم با اون زانو داغون.
ازیطرفم یک ماه ونیم کارگاه تعطیل کردم.
۴ماه هم نتونستم باشگاه برم.
وضع خیلی بدی بود.
دایی راضیم کرد فعلا جابجا نشم.
میگه توافق شد طلا داره میاد پایین،
اگه ادامه داشته باشه تا مهر رهن هاهم میادپایین.
دیشب دوقسمت سریال دیدم، امروز خوب خوابیدم.
باشگاه رفتم.
وعده الویه رژیمی درست کردم.
خونه واتاقم وکارگاه وراه پله رو بعد یه هفته از ته تمیز کردم.
و به گل ها رسیدم.
بعد سه تا فاکتور سنگین نیاز به رفرش داشتم.
(آدم دلش برای همینکارها هم تنگ میشه وعجیبه.)
طلا یه کانال یه کانال داره میاد پایین.
یعنی میشه طلای ۱۰,۱۱تومنی؟
یعنی یخچال جای ۱۹۰ت میشه ۷۰ت قبل عید؟
به همینم امیدواریم.
طلاییکه موقع۲۲ت بود خریدم فقط:)))😂
تو ایران آدم از فرداش خبرنداره، نمیدونه نقدنگه داره یابده طلا😂
عاشق حال وهوایِ ۱۰ روز اول محرمم:)))❤️‍🩹🖤
صدای نوحه ایستگاه صلواتی روبرو خونه میاد🖤
هی دلم میخواد یه چی به بچه های خیابون خودم پخش کنم، خودم بپزم، خداکنه که بتونم،
اینجا شب ساعت۱۰که میگذره ومغازه ها میبندن وکسی توخیابون نیست،
بچه کوچیکا وخانوما میان ازسطل آویزون میشن و زباله جمع میکنن وقلب آدم پاره میشه.
این دخترم چقدر نازنازیه🥹💚
موقع کاشت یذره بود
Azar🌙
Photo
الان که قسمت ۳رسیدم، دیدم زده درحال پخش وکلا ۱۵قسمت اومده:(💔
فکرکنم تاآخرعمرم ادامه اش بدن.
ولی خیلیییی ازش خوشم اومده
خیلی خوب حرف میزنن، صریحه، برای تمرین خوبه،
چون اکثرا زیرنویس نگاه نمیکنم وموقع کارکردن فیلم رو گوش میدم کامل میفهمم چی میگن
ولی یسری فیلم ها لهجه زیادی دارن، وسریع حرف میزنن وفعل ها رو انگار میخورن وفهمیدنش سخته.
ازیکطرف فیلم میبینم
ازیطرف کارمیکنم
ازیطرف هم تلوبیون بازی بلژیک که امیر وسط باشگاه هی زنگ میزد میگفت الان گل زدن؟ محمدصلاح چیشد؟😂
بعدمیگم چرا گوشیم حامله شده و باتریش بادکرده!
چقدر دلم ذوق اون سالی رو خواست که باگریه بازی والیبال رو ساعت۳صبح میدیدیم!
دیگه هیچ جایی اون حس رو تجربه نکردم.
(وی دیوونه والیبال بود.)
من عاشق این جقله ام:)))
❤‍🔥1