Azar🌙
68 subscribers
1.43K photos
22 videos
5 files
22 links
(کانالچه روزمرگیِ دهه ۲۰سالگی)
صبح ها مربی بدنسازی، عصرها گذروندن وقت با کارگاه.
ورزش، تلاش، نور.
Download Telegram
ازحموم همینکه دراومدم ازقبل حالم خوب نبود،
وبعد یهو کلید برق خراب شد واتاق روشن مونده وتو روشنایی مجبورم امشبو بخوابم.
که صدای اذان یهو اومد🥲
بعدنماز به دلم افتاد قرآن باز کردم و این آیات اومد و دلم رو گرم کرد🫂

(تا چون اضطراب ازدلهای آنان برطرف شود...)
صبح بخیر.
آخیش
۵نفر که نقطه بودن پاک کردم
ندیده بودم تاحالا.
این قضیه که قیمت خوراکی و آدامس وشوینده و حبوبات ومرغ و... رو میبینی باید بگی یاابلفض. رو باید کم کم نرمال کرد.
چراانقدر آدامس گرون شده :|
من سهم یه ماهم رو همیشه میگرفتم لعنتیا
فقط این توسرمه.
کاش بشه رفت!
ودلتنگ نشد.
خود به خود سیم دیمر دستگاه از وسط نصف شد وجداشد:|||

(-پدرگرامی اومد درستش کرد🥲)
اینطور شرایط ازاین بدم میاد که چرا کار فنی یادنگرفتم؟ که کارخودمو راه بندازم
بعد بقیه فکرمیکنن من اینکارها بلدم:
کلنگ بردار بکوب دیوار فن وصل کن😭😂
🤎🩶
(از اینکه فضای امن که حس میکردم بادوسه تا دوست صمیمیم داشتم، ازدست رفته.
و اون حس امن بودن رو دیگه چندوقته ندارم،
که باجزئیات بگم درحال چه کاری ام وچه مسیری شروع کردم،
حس خلا دارم.
انگار نه انگار ریز به ریز اتفاقات رو میگفتیم، چه برسه اینطور اتفاقاتیکه...)
sevdigim sensin...
همه قسطارو دادم وباقی هم خوابوندم حساب، خریدهای نذری رو رفتم کردم
۳۰کیلو گندم هم برای حلیم گرفتم امیر بره بیاره پاک کنیم،
هم کارت خودم هم کارت مامان تا اول ماه دیگه با لاموجودی باید ادامه بدیم.😂
بزرگترین تفاوت من با مامان و بابا مدیریت کردن حساب وپس اندازه.

برای هرچیزی از قبل کنار میزارم.
چون قبلنا اینطور نبودم یسری بدجور به ته رسیده بودم، واز راه پله هم افتاده بودم زانو وکمرم آسیب دید ونتونستم سرکار برم و...
اینو از یه معلم ابتداییم یادگرفتم، میگفت من الان یدفعه دلم بخواد نذری سنگین بدم ازقبل تیکه تیکه براش کنارگذاشتم دیگه اصلاسختم نمیاد.
خیلی خیلی این مورد رو باید روش کارکرد تا عادت بشه وبه باقی موارد هم برسی.

بخاطر این خانواده وسط ماه میارن کارت ها رو میدن به من که باقیشو بودجه بندی کن:|||
یاد اون ماه افتادم تن وبدنم لرزید.
یه لیوان پله بالا بود، راه پله تاریک، ندیدم پام رفت تو لیوان، چون نرده نیست نتونستم تعادلمو نگه دارم جای قل خوردن از پله،
از بالای راه پله افتادم کف زمین با زانو:)))
نمیدونم چطور لیوانه زیر زانوم شکست وهنوز جاش روی پامه. زانوم جرخورده بود وبه زور تیکه شیشه رو درآورد آبجی وپانسمان کرد.
اون وسط تا از بالا بیوفتم پایین کمرم ضربه خورد به پله. واندازه مشت بادکرد.
چقدر درگیر MRI وفیزیوتراپی شدم اونم تایم کلاسای زبان تخصصی زیست.
به زور میرفتم با اون زانو داغون.
ازیطرفم یک ماه ونیم کارگاه تعطیل کردم.
۴ماه هم نتونستم باشگاه برم.
وضع خیلی بدی بود.
دایی راضیم کرد فعلا جابجا نشم.
میگه توافق شد طلا داره میاد پایین،
اگه ادامه داشته باشه تا مهر رهن هاهم میادپایین.
دیشب دوقسمت سریال دیدم، امروز خوب خوابیدم.
باشگاه رفتم.
وعده الویه رژیمی درست کردم.
خونه واتاقم وکارگاه وراه پله رو بعد یه هفته از ته تمیز کردم.
و به گل ها رسیدم.
بعد سه تا فاکتور سنگین نیاز به رفرش داشتم.
(آدم دلش برای همینکارها هم تنگ میشه وعجیبه.)
طلا یه کانال یه کانال داره میاد پایین.
یعنی میشه طلای ۱۰,۱۱تومنی؟
یعنی یخچال جای ۱۹۰ت میشه ۷۰ت قبل عید؟
به همینم امیدواریم.