Azar🌙
68 subscribers
1.42K photos
22 videos
5 files
20 links
(کانالچه روزمرگیِ دهه ۲۰سالگی)
صبح ها مربی بدنسازی، عصرها گذروندن وقت با کارگاه.
ورزش، تلاش، نور.
Download Telegram
یدفعه این پیام نگار رو دیدم و اینطور شدم😭
قلب بهت دخترقوی ونازم🤍
❤‍🔥1
🩶🤍
کاش یه خوراکی بود طعم پفک رومیداد
ولی کالری نداشت :)))😂💔
کلی کارگاه سفارش آماده نشده داشتم،
شده مثل قبل عید، که هریه روز درمیون از بازار سفارش میومد و خودم تنها نمیتونستم برسونم...
ولی مامان گفت شام روبرداریم بریم پارک،
که اینطورشد هوای خنک حالمو جاآورد
بعداز مدتهااا که هوا همش سردبود ونمیشد شهربازی رفت،
همگی بعدش رفتیم ماشین برقی وهی تصادف پشت هم😂
کاش تصادف توجاده هم همینطوری بودکه جای آسیب،
کیف بده :)))
ژنتیک.
❤‍🔥2
Azar🌙
ژنتیک.
بخاطر هالترودمبل های سنگین وفعالیت زیاد، تو این چندسال، رگ های دستام کامل مشخصه وبیرون زده(قبلناصاف بود ورگ دیده نمیشد)
ولی؟
کف دستام ولپ های صورتم بخاطر ژنتیک توپر پابرجاست.
❤‍🔥3
ازاین وضعیت وغرق شدن توی سفارش ها شب بخیر.
❤‍🔥2
یکی از۷صبح سرپاست انقدر کاردارم
زحمت صبحونشو آبجیش کشیده🥲
یدفعه دیدم خودش باصبحونه اومد.🤍
❤‍🔥1
Forwarded from 🦋Azita (Azita)
ماشین به صاحبش رسید
آدمی که از خونه بیرون نمیومد امروز تاسوپری محل رفته .
اونقدر خنده های از ته دل داره که اومدم توماشین کلی گریه کردم و گفتم خدایا شکرت که جور کردی بتونم با کمک دوستام دل یکی از بنده هات رو شاد کنم.
مطمئن باشید شادی وخوشحالی امروزش نوری میشه تو زندگی تک تکتون
❤‍🔥1
تااومدم دیدم آزی عکس گذاشته، چقدر خوشحال شدم که جورشد😭
❤‍🔥1
شب جمعه.🩶
قبل سال ۹۶ نمیفهمیدم شب جمعه چیه، تااینکه آقاجون و دایی کوچیکه به فاصله یه سال پشت هم رفتن...
بعد اون اکثر شب جمعه ها مامان یادشون میوفته.
مامان و مامانجون بعد اون سال شکسته شدن...
پروژه پیچیدن دلمه باشکست مواجه شد🤣
ازبیخوابی سرم دردمیکنه
اینطور مواقع تمرکزم صفرمیشه،نمیتونستم در بیارم
بقچه کردم گذاشتم توقابلمه😂
این حجم کاردارم بعد خالم دخترخالمو(کلاس دومه) میفرسته که بمونه پیشم ازصبح بمونه تاشب.😂
تو بی برقی وتنها امروز باشگاه بودم تابرق رفت همه فرارکردن موندم توگرما😂
امروز ۴بااار برق کارگاه روهم بردن ونصف سفارشه بازموند بااین اوضاع.
سحرخیزی وکارگاه
۶۰ج سفارش
تحویل فاکتور سفارش جدید
باشگاه (جلوبازو+پشت بازو)
۳۰ج
۳۰ج
تمیزکردن خونه
جاروبرقی خونه
تمیزکردن اتاقم
نماز
درست کردن ناهار
درست کردن دلمه شام
شستن ظرفهای شام
خونه رو صبح کامل تمیز کردم که این هفته راحت باشم
دخترخالم بادوتا خواهرزاده اومدن تبدیلش کردن بازار شام.
باز باید جمع کنم، کاش فعلا مهمون خونمون نیاد، اعصاب ندارم.
از کانون که گفتم مصاحبه قبول شدم هم گفتن که دانش آموز چندتا دارم برای ریاضی وبرم.
زندگی داره بدو بدو میگذره برام.
کاش استپ داشت.
فقط دعا دعا میکنم مغازه خوب و سرویس دار پیدا و رهن کنم.
هیچکدوم ازمغازه ها سرویس ندارن نمیدونم چرا :|||
:)))
اونسری گفتم از نون که خمیر باشه خوشم نمیاد،
این هفته بابا خودش رفت پشت تنور دوستش اینو برای من خودش پخت آورد باسبوس زیااااد.
(سبوس برای رژیم غذایی عالیه.)
قیافم اینشکلی شد🥹
جمعه.
اومدم خونه دودقیقه بخوابم.
۴ساعت خوابم برد. زیباست.
عین جت دوییدم کارگاه.