آزاد فارسانی / Azad Farsani
3.3K subscribers
39.1K photos
34.2K videos
1.12K files
24.6K links
گروه اخبار فوری و گفتگوی «ما براندازان / ما مرتدان» 👇
t.me/AzadFarsaniGroup

یوتیوب آزاد فارسانی 👇
youtube.com/@AzadFarsani

لینک تمام شبکه‌های اجتماعی آزاد فارسانی 👇
linktree.com/azadfarsani
Download Telegram
بله، به دانشگاه امام صادق ـ البته فقط به خاطر سرسبزی آن ـ می‌گویند «زندان سبز» یا به قول خود ریاست دانشگاه «السجن الأخضر»، که البته قبل از انقلاب ۵۷، شعبه مدیریت دانشگاه هاروارد بوده (این هم از عجایب روزگار است)؛ هر چه تهدید و تحدید بخواهید در این دانشگاه موجود است! و وای بر ما مردم که اگر از سر صدق و صفا و آرام و متین تقاضای حق «سبز» خود را داشته باشیم، محکوم به زندانی شدن در زندان «سیاه» ایران امروز هستیم!

بگذاریم و بگذریم؛ سیستم مدیریت این دانشگاه، سیستم ملوک‌الطوایفی یا به عبارتی دیگر سیستم «دامادیسم» است؛ اشتباه نکنید، «دامادیسم» (Damadism) واژه‌ای کاملاً فرنگی نیست! بلکه به این معناست که باید داماد بزرگان و رئیسان یا از بستگان سببی یا نسبی ایشان باشید تا مقبول نظر واقع شوید! (می‌توانید از هر طریقی که خود صلاح می‌دانید، ساختار مدیریتی این دانشگاه و واحد خواهران آن را استخراج کنید). بهترین استادها و مدیران و معاونان، اگر به نحوی از انحاء، با آقایان فامیل نباشند یا چاکر و ارادتمند نباشند و دست ارادت حقیرانه بر سینه نداشته باشند، جایگاهی ندارند و شرف حضور نمی‌یابند! و البته اگر کسی، باسواد هم باشد که دیگر بدتر! استادان این دانشگاه، عمدتاً (البته استادهای خوبی هم اشتباهاً یا از سر اضطرار وجود دارند) از فامیل‌ها، آشنایان، ارادتمندان و فرمان‌بران آقایان هستند و در بهترین حالت، فارغ‌التحصیلان خاصی از دانشگاه هستند که اغلب کم‌سواد و تازه‌کار هستند و به علت شرایطی که در دوران تحصیل در این دانشگاه بر سر آنها آمده، دارای ویژگی‌های خاص خودشان. هر چند که اگر مدیران، مدیریت درست داشتند، باز هم حرفی.

ممکن است گفته شود که این وضع تمام دانشگاه‌های کشور است که من هم این سخن را تأیید می‌کنم و بر این وضع، تأسف می‌خورم که استاد و دانشجوی باسواد و مبتکر این کشور، بجای این که بر خود و آنچه دارد ببالد و به واسطه آن پله‌های ترقی و پیشرفت را بپیماید، می‌نالد یا از کشور می‌خارجد!

و این سیستم مدیریتی دانشگاه امام صادق، الگو و ماکتی است از سیستم مدیریت کلان دانشگاه امام صادق اعظم، یعنی ایران در حال ویرانی. (ایرانی ویران، برای همه ایرانیان!)
ممکن است بعضی توجیه‌گرانه بگویند این آقایان (مهدوی کنی، خامنه‌ای، احمدی‌نژاد، لاریجانی‌ها، جنتی، مصباح یزدی، احمد خاتمی، احمد علم‌الهدی و...) حسن نیت دارند. ولی مگر همه چیز با حسن نیت درست می‌شود؟ در جایی که تبعات و نتایج عمل، بر سرنوشت تک‌تک افراد یک کشور و آینده آنان و نسل‌های بعدی تأثیر می‌گذارد، باید عملکردها و پیامدهای عمل را در نظر گرفت و عواقبی که برای خود و دیگران دارد. این را هم بگذاریم و بگذریم و قضاوت را به دست خود شما و تاریخ بسپاریم.

و صد البته مگر دانشجو می‌تواند در این دانشگاه اعتراض کند (همانطور که در دانشگاه امام صادق بزرگ (ایران) نمی‌تواند اعتراض کند). چرا، چون حاج‌آقا قلبشان ناراحت است! نباید هیچ خبری از سیستم خراب دانشگاه به او برسد و البته اگر برسد، چنانچه بارها دیده‌ایم، خود وی استاد توجیه است و از مبنای فکری او جز این، انتظار نمی‌رود. می‌گویند حاج‌آقا تقصیری ندارد و مدیران پایین‌تر و معاونان او هستند که فلان و بهمان! ـ همان‌طور که بسیاری می‌گویند رهبری تقصیری ندارد و این سطوح پایین‌تر هستند که تبعیت نمی‌کنند، «خواص» هستند که «شفاف» نیستند، «دشمنان» هستند که توطئه می‌کنند، ایادی داخلی و اذناب آنها هستند که مجری توطئه مخملی هستند، دوستان جاهل‌اند که طلحه و زبیر می‌شوند، و... ـ ولی مگر مدیران و معاونان مادام‌العمر او جز دست‌پروردگان و چاکران خود او هستند، و مگر در هر اداره و سازمانی، رییس اداره، مسئول و پاسخگوی نهایی نیست و... و این را هم مقایسه کنید با دانشگاه امام صادق اعظم و خود قضاوت کنید...

می‌خواستم خیلی مفصل‌تر بنویسم، ولی واقعاً حوصله و دل و دماغ فکر کردن و نوشتن را هم از ما گرفته‌اند و وقتی به آنچه از عمرم تلف شده و آنچه دیده‌ام و آنچه این روزها بر سر مردم سبزاندیش و صلح‌طلب این دیار می‌گذرد و آنچه... می‌اندیشم، بغض گلویم را می‌فشرد و مغزم را می‌فسرد. هر چند خواهید دید که روزی، از کشوی میزهای بسیاری از دانش‌آموختگان این دانشگاه، خاطرات آموزنده و عبرت‌انگیزی از دانشگاه امام صادق کوچک و دانشگاه امام صادق بزرگ بیرون خواهد آمد و در دید قضاوت مردم و تاریخ قرار خواهد گرفت. فقط برای اینکه گمان نکنید اینها فقط حاصل تخیلات و عقده‌گشایی‌ها و کینه‌توزی‌های یک انسان عقده‌ای کینه‌ای بی‌خداست، از شما می‌خواهیم اگر جایی دانشجویی یا استادی یا دانش‌آموخته‌ای از دانشگاه امام صادق را دیدید، صادقانه از او بخواهید صریح و منصفانه در مورد این دانشگاه برایتان توضیح دهد، خود خواهید دید که من ورقی از مثنوی هفتاد من کاغذ را از سر درد و دغدغه برای شما نوشته‌ام. به خدا من نه دشمن هستم، نه کینه‌توز، نه ملحد، نه...، فقط دردمندی از میلیون‌ها دردمند ایران پردرد هستم که قبل از هر چیز و هر دین و هر فرد و هر ایسم و هر امر انتزاعی دیگری، قلبم برای انسانیت و اندیشه‌ها، آمال، آزادی‌های انسانی و آرزوهای لگدمال شده و لجن‌مال شده میلیون‌ها ایرانی شرافتمند می‌طپد و می‌سوزد؛ و با دیدن هر پدری که در مقابل فرزندش، شرمنده نان او می‌شود و هر مادری که از نان شب خود، برای بچه‌اش می‌گذرد (یعنی حداقل‌ها، دیگر مسائل که به کنار) ـ و اینک پس از سی سال از گذشت انقلاب پرمدعا، مردم را در معرض حقارت خوشه‌چینی و هدفمند کردن فقر قرار می‌دهند ـ من هم شرمنده شرف و انسانیت می‌شوم.
در آخر به دانشجویان عزیز دانشگاه امام صادق (و نیز دانشجویان دانشگاه امام صادق اعظم، یعنی تمام ایران) می‌گویم که با توجیه و سر خود را در زیر برف فرو بردن و به حرف‌های کلی و رجزخوانی‌ها توسل جستن و شعار دادن و نفاق ورزیدن و همرنگ هر جماعتی شدن، گره‌ای باز نخواهد شد و حقی پس گرفته نخواهد شد و آه مظلومی فرو خفته نخواهد شد؛ ما نباید بر اساس مماشات و نفاق و «خواهی نشوی رسوا، همرنگ جماعت شو»، عمل کنیم، آخر مگر جماعت چیزی غیر از من و توست؟ اگر هر یک از ما همین را بگوییم که همه همرنگ «رنگ هیچ» شده‌ایم.

آخر هم شعری از یکی از شعرای کشورمان تقدیم به حقیقت انسانیت:

«... حال می‌پندارم هدف از زیستن این است رفیق
من شدم خلق که با عزمی جزم
پای از بند هواها گسلم
پای در راه حقایق بنهم
با دلی آسوده
فارغ از شهوت و آز و حسد و کینه و بخل
مهو از عشق و جوانمردی و علم
در ره کشف حقایق کوشم...
ره حق پویم و حق جویم و پس حق گویم
آنچه آموخته‌ام بر دگران نیز نکو آموزم
شمع راه دگران گردم و با شعله خویش
ره نمایم به همه گرچه سراپا سوزم
من شدم خلق که مثمر باشم
نه چنین زائد و بی جوش و خروش
عمر بر باد به حسرت خاموش
ای صد افسوس که چون عمر گذشت
معنی‌اش فهمیدم!»

(برگرفته از شعر «دورنمای عمر» ـ نسرین صاحب)

به این امید که جوانان این دیار، چون عمر گذشت، معنی آن را نفهمند و از اکنون، به دنبال معنای زندگی و به‌زیستن باشند و به امید تحقق عدالت، آزادی، انسانیت، عقلانیت، اخلاق و ارزش‌هایی که باید بدان‌ها باور داشت و پایبند بود نه اینکه از سر دین‌ورزی دروغین و متظاهرانه، بر سر هر کوی و برزن، شعار دروغین آنها را فریاد کنیم و از سر تکبر و نخوت و توهم و بلاهت، همه انسان‌ها را «دشمنِ» ناحق بدانیم و خود را حق مطلق تلقی کنیم؛ و به امید اینکه هر ایرانی، بدون اینکه باز هم ناچار باشد هزینه هنگفت لجاجت و حماقت دیگران را بدهد، به روشی مناسب، مسالمت‌آمیز و دموکراتیک و به دست خود، به حقوق و خواسته‌های انسانی خود برسد و سرنوشت خویش را در دست گیرد.

به امید دیدار آن سحرگاه در پس این «شب تاریک» و گذر از این «امواج و گرداب‌های هایل» توسط «سبکباران ساحل‌ها»

یک دانش‌آموخته سبزاندیش دانشگاه امام صادق
«هوا بس ناجوانمردانه سرد است!»
زمهریر تزویر و خزان تظاهر؛
نگاهی به دانشگاه امام صادق،
«به کجا چنین شتابان؟!»

یک دانش‌آموخته سبزاندیش دانشگاه امام صادق


«هوا بس ناجوانمردانه سرد است!»؛ دل‌ها شاد و خوش نیستند؛ اعتماد و اتکای متقابل از میان انسان‌ها، حتی نزدیک‌ترین دوستان، برخاسته است؛ دروغ، دلوی شده که همه با آن آب می‌گیرند و تظاهر، دلقی شده که همه بدان تفاخر می‌ورزند؛ خزان و زمهریر ریا و زرق و تزویر، روز به روز، برگ‌های «سبز» بیش‌تری را زرد و افسرده می‌کند و خزان‌زده بر خاک سرد و سیاه، فرو می‌ریزد و دل‌مردگی و پژمردگی را فزون‌تر می‌سازد؛ و در یک کلام، اخلاق، قربانی حقارت‌ها شده و به همه‌چیز و همه‌کس، نگاهی ابزاری دوخته می‌شود و بسیاری انسان‌ها وسیله‌ای شدند در جهت مطامع و منافع معدودی انسان‌های دیگر. این‌همه برای چیست؟ گوهر و گلاب حقیقت، صداقت و عقلانیت انتقادی و زبده و گزیده انسانیت، در میان ما کم‌فروغ شده و صدفِ بی‌هدفِ ریا، نفاق، تزویر و تظاهر، سکه روز شده است. بسیاری از ما برای کسب منافع زودگذر یا دیرپای خود، خواسته یا ناخواسته، ناآگاهانه یا فریبکارانه و مزورانه، همرنگ جماعت و همسو با جریان جاری زمانه شده‌ایم و در جریان آبی غوطه‌وریم که روز به روز به تعفن آن و تفرعن و تبختر شناگران «سیاه» آن، افزوده می‌شود و از شمار و عداد نجات‌یافته‌گان «سبز» آن کاسته می‌شود. شرایط اجتماعی، سیاسی، فرهنگی و روان‌شناختی، به مدد زر و زور و زیور، بسط و دامن‌گستری عنان‌گسیخته تزویر و ریا را تسهیل و تعمیق می‌کند.

آری، با تشدید سرمای جانکاه زمهریر تزویر، در حوزه روابط میان انسان‌ها، هر روز شاهد یخ‌زدگی و فسردگی دردآور عاطفه، انسانیت، اخلاق و عقلانیت هستیم. روز به روز، انسان‌های بیش‌تری دچار نارضایتی درونی، احساس خلأ معنایی، نفرت‌اندیشی، دلزدگی از روابط اجتماعی غیرانسانی و شرایط حاکم بر جامعه می‌شوند.
یکی از علل و عوامل بروز روزافزون تزویر و تفرعن در جامعه امروز ما، وجود نگاه خشک و بدون انعطاف به ظواهر و مظاهر دینی و عدم حضور و ظهور گوهر مشترک همه ادیان، اخلاق و معنویت انسانی، و نیز، تنگ‌نظری، انحصاراندیشی و عدم مدارا و تکثرگرایی، در سپهرهایی چون دیانت، سیاست، اجتماع، فرهنگ، محیط کاری و روابط میان انسان‌ها است. و یکی از درمان‌های درد تزویر، بازگشت به گوهر مشترک همه ادیان، فارغ از نگاه انحصاری و ابزاری به دینی خاص، تعمیق فرهنگ تساهل و تکثر و مدارا، و عدم ورود انحصارگرایی و انجماداندیشی دینی در حوزة سیاست و جدایی سیاست‌ورزی از دین‌ورزی است.

می‌توانم به عنوان نمونه و مصداقی از فضاهای پر از تزویر و ضرر و زیان‌های حاصل از تلفیق سپهر سیاست با سرای دیانت، دانشگاه امام صادق تهران را مطرح سازم. من خود زمانی از دانشجویان این دانشگاه بوده‌ام و هفت سال، با تمام وجود، فضای آن را لمس کرده‌ام؛ و در عین حال که نمی‌توانم این دانشگاه را مطلقاً و قطعاً نفی و رد کنم ـ چرا که تنها چیزی که مطلق است، عدم اطلاق است و تنها چیزی که قطعیت دارد، عدم قطعیت است ـ باید بگویم دانشگاه امام صادق، دانشگاهی است که برخی از جوانان مستعد و پاک‌طینت این مرز و بوم را بر می‌گزیند ـ و چرا گزینش سلیقه‌ای؟! ـ تا آنها را در جهت اهدافی خاص تربیت نماید و تعلیم دهد. اما شرایط تنگ‌نظرانه‌ای بر این دانشگاه حاکم شده است که ظاهراً ریا و تزویرورزی و تزویراندیشی را جزء جدایی‌ناپذیر یا اجتناب‌ناپذیر زندگی دانشجویان کرده است. و البته، علی‌رغم روبنای ظاهری، در واقعیت زیربنایی، بسیاری از این دانشجویان، ذهن و ضمیر خود را از این فضا، جدا و مجزا می‌سازند و سرشت و طینت تابناک خود را تباه و تاریک نمی‌سازند و در این شرایط، بسیاری از این دانشجویان، علی‌رغم تصور بیرونی از این دانشگاه، در جهت اهداف از پیش طراحی‌شده حرکت نمی‌کنند و با دیدن واقعیات دردآور، یا سعی در نجات خود و دوستان و دانشگاه از این شرایط می‌کنند یا از سر اضطرار و ناچاری، سکوتی زجرآور پیشه می‌کنند و البته، برخی نیز این شرایط را می‌پذیرند و واقعاً یا در راستای منافعشان، با جریان حاکم، همراه می‌شوند. در عین حال، بسیاری از این دانشجویان و فارغ‌التحصیلان، که به هیچ روی، اندک نیستند، در محافل دوستانه و خصوصی یا نیمه‌خصوصی خود، درد دل خویش با خاصان و معتمدان می‌گویند یا در یادداشت‌ها و خاطرات شخصی‌شان، درد و زجرشان را و سینه شرحه‌شرحه‌شان را نمایان و آفتابی می‌سازند؛ که این خود، حدیثی مفصل و داستانی دیگر است که می‌توان با پرس و جو از دانشجویان و فارغ‌التحصیلان این دانشگاه و گفتگوی صمیمانه با آنان، به حقانیت یا عدم حقانیت این سخنان پی برد؛ به هر حال،
«شرح این هجران و این خون جگر
این زمان بگذار تا وقت دگر!»

به امید رهایی نیک‌اندیشان، پاک‌دلان و روشن‌طینتان از زمهریر تزویر!

و در پایان، یک سؤال برای اندیشیدن به آن و پاسخ دادن بدان در محضر وجدان‌مان:

چرا برخی از ما انسان‌ها حقیقت، صداقت و عقلانیت انتقادی را خطرناک و هولناک می‌دانیم و از آن گریزانیم و دروغ، تظاهر، تفاخر و تزویر را نجات‌بخش می‌دانیم و رو سوی آن شتابانیم؟!

«به کجا چنین شتابان؟!»

یک دانش‌آموخته سبزاندیش دانشگاه امام صادق
Audio
حمیدرضا جلایی‌پور که دی‌ماه سال پیش به تظاهرات‌کنندگان مخالف جمهوری‌اسلامی گفته بود «کرکس» و خواهان سرکوبشان شده بود از شیوه بازداشت فرزندش می‌گوید.

@behzadmehrani
نتانیاهو نخست‌وزیر #اسرائیل: ارتش اسرائیل آماده مقابله با تهدیدات شنیده شده از جانب جمهوری اسلامی می باشد
Forwarded from 🌐 بهزاد مهرانی
آقای حمیدرضا و محمدرضا جلایی‌پور!

گذشت آن‌زمان که به مخالفان حکومت می‌گفتید «کرکس» و خواهان سرکوب‌شان می‌شدید و بعد وقتی در دعواهای خانوادگی‌تان بازداشت می‌شدید ما کرکس‌ها به خاطر حقوق بشر، خواهان آزادی‌تان می‌شدیم. امروز احترام به حقوق بشر و به همه زندانیان سیاسی بی‌پناه در این است که در دعواهای فامیلی شما دخالت نکنیم.

@behzadmehrani
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
♦️مردم #کازرون رو به سرکوبگران حکومتی فریاد می‌زنند: دشمن ما همینجاست، دروغ می‌گن آمریکاست
ما همه با هم هستیم ملت بی‌شکستیم
نمازجمعه کازرون ۳۱ فروردین ۹۷
‏⁧ #روایت_جاعش ⁩ بسیار غم‌انگیز و دردناک است آنجا که بزرگانی همچون دکتر ⁧ #شاپور_بختیار ⁩ و دکتر ⁧ #فریدون_فرخزاد ⁩ به دست داعش‌های وطنی به قتل رسیده‌اند
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
قیصر هم پیام‌رسان داخلی نصب نمی‌کند!
#داعش و ⁧ #جاعش ⁩ شرابخوران را شلاق میزنند با این تفاوت که ⁧ #داعش ⁩ از رو لباس شلاق میزنه جاعش لخت میکنه شلاق بزنه تا بیشتر درد بگیره
‏⁧ #روایت_جاعش