روایتی دیگر از مدیریت پروژه گذار به دوران پساخمینی، در «دومین نامه سردار اخراجی سپاه به محمد نوری زاد» دیده میشود، وی در این نامه مینویسد:
«رفسنجانی به عنوان نماینده تامالاختیار امام، نیک پی برده بود که بنبست جنگ عنقریب ایران را وادار به پذیرش راه حل سیاسی خواهد کرد و او بیش از این نگران نضج جریانها و رهبران مخالف جمهوری اسلامی بود و میاندیشید بزرگترین معضل و عامل براندازی پس از جنگ، گروههای معارض و رهبران مخالف خواهند بود؛ پس اتاق فکری تشکیل داده بود که در آن اتاق رهبر فعلی [علی خامنهای]، ریشهری، حسین شریعتمداری، علیاکبر ولایتی، منوچهر متکی، علی آقامحمدی و از سپاه رضایی، ذوالقدر و لطفیان نیز عضویت داشتند. دستور کار، شناسایی سران مخالف نظام و ترور آنان در داخل و خارج کشور بود. لیستی حدود ۱۰۰ نفره تهیه شده بود که در صدر آن لیست، مسعود رجوی و قاسملو قرار داشت...».
چنانچه میبینیم، در این نوشتار از یکسو سخن از «راهحل سیاسی» است و از سوی دیگر، سخن از «ترور» است؛ اما اکنون، هزینه ترور بسیار بالا رفته و جمهوری اسلامی پس از ترورهای پیشین، نهایت تلاش خود را به عمل آورده تا اپوزیسیون برانداز را بیاثر سازد؛ اما راهحل سیاسی، همچنان کارآمد است و برای حل بحرانهای دوران گذار، در جریان است و «اتاق فکر» و تصمیمسازی نیز بسیار کارآمدتر و انباشتهتر شده است؛
علاوه بر این، باید توجه داشت که اهمیت دوران گذار به جمهوری اسلامی پساخامنهای بسیار بیشتر از گذار به دوران پساخمینی است، زیرا بعد از خمینی، رفسنجانی و خامنهای بودند، اما بعد از خامنهای، دیگر رفسنجانی هم نیست، اما ایندو میخواهند نظامشان پایدار و استوار، استمرار یابد؛ پس باید «تدبیری بزرگ» و «نیرنگی سهمگین» در کار آورد.
پس دعواهای داخلی چیست؟
ممکن است گفته شود اگر پروژه گذار به جمهوری اسلامی پساخامنهای، چنین یکصدا و توسط تمامی بخشهای نظام در داخل و خارج از کشور در حال اجراست، پس این دعواها چیست؟
آری، دعوا و درگیری هست؛ هیچ موتوری بدون درگیری چرخدندههای آن و نیز بدون روغن و تسهیلگر و تعمیرات و اصلاحات، نمیتواند بچرخد، موتور جمهوری اسلامی نیز از این قاعده مستثنا نیست؛ اما همه طرفین نزاع و دعوا در یک چیز مشترک هستند: «حفظ نظام» که «از اوجب واجبات است»؛ در همین زمینه، اشارهای به گفتگوی بیژن فرهودی با مهدی هاشمی رفسنجانی (سوگلی اکبر هاشمی رفسنجانی) خالی از لطف نیست:
«رفسنجانی به عنوان نماینده تامالاختیار امام، نیک پی برده بود که بنبست جنگ عنقریب ایران را وادار به پذیرش راه حل سیاسی خواهد کرد و او بیش از این نگران نضج جریانها و رهبران مخالف جمهوری اسلامی بود و میاندیشید بزرگترین معضل و عامل براندازی پس از جنگ، گروههای معارض و رهبران مخالف خواهند بود؛ پس اتاق فکری تشکیل داده بود که در آن اتاق رهبر فعلی [علی خامنهای]، ریشهری، حسین شریعتمداری، علیاکبر ولایتی، منوچهر متکی، علی آقامحمدی و از سپاه رضایی، ذوالقدر و لطفیان نیز عضویت داشتند. دستور کار، شناسایی سران مخالف نظام و ترور آنان در داخل و خارج کشور بود. لیستی حدود ۱۰۰ نفره تهیه شده بود که در صدر آن لیست، مسعود رجوی و قاسملو قرار داشت...».
چنانچه میبینیم، در این نوشتار از یکسو سخن از «راهحل سیاسی» است و از سوی دیگر، سخن از «ترور» است؛ اما اکنون، هزینه ترور بسیار بالا رفته و جمهوری اسلامی پس از ترورهای پیشین، نهایت تلاش خود را به عمل آورده تا اپوزیسیون برانداز را بیاثر سازد؛ اما راهحل سیاسی، همچنان کارآمد است و برای حل بحرانهای دوران گذار، در جریان است و «اتاق فکر» و تصمیمسازی نیز بسیار کارآمدتر و انباشتهتر شده است؛
علاوه بر این، باید توجه داشت که اهمیت دوران گذار به جمهوری اسلامی پساخامنهای بسیار بیشتر از گذار به دوران پساخمینی است، زیرا بعد از خمینی، رفسنجانی و خامنهای بودند، اما بعد از خامنهای، دیگر رفسنجانی هم نیست، اما ایندو میخواهند نظامشان پایدار و استوار، استمرار یابد؛ پس باید «تدبیری بزرگ» و «نیرنگی سهمگین» در کار آورد.
پس دعواهای داخلی چیست؟
ممکن است گفته شود اگر پروژه گذار به جمهوری اسلامی پساخامنهای، چنین یکصدا و توسط تمامی بخشهای نظام در داخل و خارج از کشور در حال اجراست، پس این دعواها چیست؟
آری، دعوا و درگیری هست؛ هیچ موتوری بدون درگیری چرخدندههای آن و نیز بدون روغن و تسهیلگر و تعمیرات و اصلاحات، نمیتواند بچرخد، موتور جمهوری اسلامی نیز از این قاعده مستثنا نیست؛ اما همه طرفین نزاع و دعوا در یک چیز مشترک هستند: «حفظ نظام» که «از اوجب واجبات است»؛ در همین زمینه، اشارهای به گفتگوی بیژن فرهودی با مهدی هاشمی رفسنجانی (سوگلی اکبر هاشمی رفسنجانی) خالی از لطف نیست:
«بیژن فرهودی: این دعواها بین روسای قوا واقعیه یا جنگ زرگری است؟
مهدی هاشمی: همین دعواها جمهوری اسلامی را نگه داشته. این دعواها منجر به ثبات این حکومت شده، چون مردم این دعواها را دموکراسی میبینند. جنگ زرگری نیست، واقعا دعواست. البته این دعواها در میان خودشونه، داخل حکومت خودمون دموکراسیه، اینا در میان خودشون دموکراسی دارن، ولی خارج از نخبگان سیستم دیکتاتوری است. خامنهای اینگونه دعواها رو تشویق هم میکنه. همه نخبگان میدونن که تا کجا باید پیش بروند. یعنی اصولی را پذیرفتن. دوره قبل ۴۰ میلیون نفر اومدن رای دادن، قبل اون ۳۰ میلیون اومدن به آقای خاتمی رای دادن. این انتخاباتها جمهوری اسلامی را سر پا نگه داشته. اما در انتخابات قبلی آقای موسوی اصول را رد کرد. حتی بابام هم [علیاکبر هاشمی رفسنجانی] اصول را رد کرد و دعوایی که شد مشروعیت [نظام] را زیر سوال برد. اینا با ما خیلی بدن چون میگن شما از بازی خارج شدید. ما میگیم شما از بازی خارج شدید چون انتخابات باید سالم باشه در میان خودمون.
فرهودی: واقعا فکر میکنی در انتخابات ریاست جمهوری ۸۸ تقلب شده؟
مهدی هاشمی: من معتقدم اگر انتخابات به مرحله دوم میرفت موسوی برنده میشد. من آمار دارم رأی موسوی بیشتر بود در مرحله اول، موسوی در مرحله اول ۲ درصد جلوتر از احمدینژاد بود، حدود ۴۸ به ۴۶.»
علاوه بر این دعواهای واقعی، نکته دیگری که نباید فراموش کرد، این است که بسیاری از این دعواها، در نهایت منجر به افزایش محبوبیت برای افرادی در درون نظام میشود و با ریخته شدن چنین محبوبیتهایی در حساب آنها، در هنگام بایسته و مناسب از چنین سرمایهای بهرهبرداری لازم میشود؛ به عنوان مثال بسیاری حملات به محمد خاتمی (از جمله ممنوعالتصویری ظاهری او)، هاشمی رفسنجانی و فرزندان او و بسیاری دیگر، بهویژه حملاتی که از سوی افراد نامحبوب درون نظام مثل احمد خاتمی یا محسنی اژهای صورت میگیرد، حساب آنها (سرمایههای نظام) را روزبهروز انباشتهتر میسازد و در بزنگاههای لازم، از آنها استفاده میشود؛ یکی دیگر از فواید جانبی این روش، این است که مخالفان نظام، همواره بهسوی افرادی جذب میشوند که از سوی بخشهای منفور نظام مورد حمله قرار میگیرند و در نتیجه، مخالفان همواره در چهارچوب نظام باقی خواهند ماند و کمتر کسی از «خندق» و «ماتریکس» نظام عبور میکند و به جبهه براندازان میپیوندد.
نکته دیگری که نباید از نظر دور داشت، این است که یکی از شگردهای همیشگی جمهوری اسلامی، دوقطبیسازی و بیرون آوردن قطب مطلوب از میان آنهاست که نمود بارز آن را در انتخاباتهای جمهوری اسلامی میبینیم.
اما باید توجه داشت که جمهوری اسلامی یک کل یکپارچه است؛ نباید فریب دوقطبیهای کاذبی چون «خامنهای - رفسنجانی»، «رهبر - رئیسجمهور»، «کاندیدای خوب و کاندیدای بد»، «رئیسجمهور خوب و رئیسجمهور بد» و حاکمیت دوگانه را خورد؛ هر چند به نظر میرسد تا کنون و از اکنون به بعد، این دوقطبیهای کاذب، تقویت و تشدید میشود تا در موقعیت مناسب (بهویژه در قله حساس گذار به جمهوری اسلامی پساخامنهای)، از آن بهرهبرداری شود.
حکومت جمهوری اسلامی، یک حکومت توتالیتر است و اساسا حکومتهای توتالیتر با دموکراسی و چندصدایی و چندقطبی واقعی، تضاد بنیادین دارند، هر چند مشکلی با تظاهر و نمایش دموکراسی ندارند؛ انتخاباتهای صدام یا کره شمالی را فراموش نکنیم.
مهدی هاشمی: همین دعواها جمهوری اسلامی را نگه داشته. این دعواها منجر به ثبات این حکومت شده، چون مردم این دعواها را دموکراسی میبینند. جنگ زرگری نیست، واقعا دعواست. البته این دعواها در میان خودشونه، داخل حکومت خودمون دموکراسیه، اینا در میان خودشون دموکراسی دارن، ولی خارج از نخبگان سیستم دیکتاتوری است. خامنهای اینگونه دعواها رو تشویق هم میکنه. همه نخبگان میدونن که تا کجا باید پیش بروند. یعنی اصولی را پذیرفتن. دوره قبل ۴۰ میلیون نفر اومدن رای دادن، قبل اون ۳۰ میلیون اومدن به آقای خاتمی رای دادن. این انتخاباتها جمهوری اسلامی را سر پا نگه داشته. اما در انتخابات قبلی آقای موسوی اصول را رد کرد. حتی بابام هم [علیاکبر هاشمی رفسنجانی] اصول را رد کرد و دعوایی که شد مشروعیت [نظام] را زیر سوال برد. اینا با ما خیلی بدن چون میگن شما از بازی خارج شدید. ما میگیم شما از بازی خارج شدید چون انتخابات باید سالم باشه در میان خودمون.
فرهودی: واقعا فکر میکنی در انتخابات ریاست جمهوری ۸۸ تقلب شده؟
مهدی هاشمی: من معتقدم اگر انتخابات به مرحله دوم میرفت موسوی برنده میشد. من آمار دارم رأی موسوی بیشتر بود در مرحله اول، موسوی در مرحله اول ۲ درصد جلوتر از احمدینژاد بود، حدود ۴۸ به ۴۶.»
علاوه بر این دعواهای واقعی، نکته دیگری که نباید فراموش کرد، این است که بسیاری از این دعواها، در نهایت منجر به افزایش محبوبیت برای افرادی در درون نظام میشود و با ریخته شدن چنین محبوبیتهایی در حساب آنها، در هنگام بایسته و مناسب از چنین سرمایهای بهرهبرداری لازم میشود؛ به عنوان مثال بسیاری حملات به محمد خاتمی (از جمله ممنوعالتصویری ظاهری او)، هاشمی رفسنجانی و فرزندان او و بسیاری دیگر، بهویژه حملاتی که از سوی افراد نامحبوب درون نظام مثل احمد خاتمی یا محسنی اژهای صورت میگیرد، حساب آنها (سرمایههای نظام) را روزبهروز انباشتهتر میسازد و در بزنگاههای لازم، از آنها استفاده میشود؛ یکی دیگر از فواید جانبی این روش، این است که مخالفان نظام، همواره بهسوی افرادی جذب میشوند که از سوی بخشهای منفور نظام مورد حمله قرار میگیرند و در نتیجه، مخالفان همواره در چهارچوب نظام باقی خواهند ماند و کمتر کسی از «خندق» و «ماتریکس» نظام عبور میکند و به جبهه براندازان میپیوندد.
نکته دیگری که نباید از نظر دور داشت، این است که یکی از شگردهای همیشگی جمهوری اسلامی، دوقطبیسازی و بیرون آوردن قطب مطلوب از میان آنهاست که نمود بارز آن را در انتخاباتهای جمهوری اسلامی میبینیم.
اما باید توجه داشت که جمهوری اسلامی یک کل یکپارچه است؛ نباید فریب دوقطبیهای کاذبی چون «خامنهای - رفسنجانی»، «رهبر - رئیسجمهور»، «کاندیدای خوب و کاندیدای بد»، «رئیسجمهور خوب و رئیسجمهور بد» و حاکمیت دوگانه را خورد؛ هر چند به نظر میرسد تا کنون و از اکنون به بعد، این دوقطبیهای کاذب، تقویت و تشدید میشود تا در موقعیت مناسب (بهویژه در قله حساس گذار به جمهوری اسلامی پساخامنهای)، از آن بهرهبرداری شود.
حکومت جمهوری اسلامی، یک حکومت توتالیتر است و اساسا حکومتهای توتالیتر با دموکراسی و چندصدایی و چندقطبی واقعی، تضاد بنیادین دارند، هر چند مشکلی با تظاهر و نمایش دموکراسی ندارند؛ انتخاباتهای صدام یا کره شمالی را فراموش نکنیم.
رهبر بعدی کیست؟
در این زمینه، نخستین نکتهای که لازم است گفته شود این است که باید پیش از توجه به «شخص» بعدی، به «ساختار و نظام» بعدی توجه داشت؛ ساختاری که با توجه به ماهیت نظامهای دیکتاتوری و بهویژه دیکتاتوری دینی، قابل تغییر و انعطاف واقعی نیست و اگر تغییر و گذاری دیده شود، صرفا در ظواهر و «نقش ایوان» است؛ چرا که «خانه از پایبست ویران است»؛ اما با این وجود، سناریوهای مختلفی را میتوان در مورد جایگاه یا شخص رهبری در دوران پساخامنهای شناسایی کرد و برای هر کدام، کم و بیش شواهدی وجود دارد، اما با توجه به شرایط روز و فضای سیاسی داخلی و اجتماعی، یکی از این سناریوها اجرا خواهد شد:
۱- حذف رهبری؛ یک سناریو این است که اساسا ما در دوران جمهوری اسلامی پساخامنهای، چیزی به نام نهاد رهبری یا رهبر نداشته باشیم؛ همانطور که در سال ۶۶ مرجعیت را از شرایط رهبری حذف کردند، ممکن است در مرحلهای، «مصلحت نظام» چنین باشد که خود ولایت فقیه و جایگاه رهبری را حذف کنند؛ یکی از شواهد چنین سناریویی، پخش مصاحبهای منتشرنشده از حسینعلی منتظری از بیبیسی فارسی در آذرماه سال ۱۳۹۳ بود؛ وی در این مصاحبه، سخنان بسیار مهمی میگوید، از جمله بیان میدارد ولایت فقیه را ما بدون نظر خمینی آوردیم؛ پخش این مصاحبه در سال گذشته، میتواند بسترسازی برای سناریوی امکان برداشتن ولایت فقیه از قانون اساسی باشد.
۲- استعفای خامنهای؛ اما در صورتی که برای دوران پساخامنهای رهبر یا نهاد رهبری (از جمله شورای رهبری) وجود داشته باشد، یک احتمال جدی این است که چنین امری، نه پس از مرگ خامنهای که در دوران حیات او منصوب شود و این کار با هدایت و حمایت علی خامنهای و هاشمی رفسنجانی صورت خواهد گرفت. آنان تلاش میکنند تا حد امکان، مشکلات و بحرانهای موجود را حل و ابهامات را برطرف سازند و با استعفای علی خامنهای از رهبری، نظامی نسبتا تثبیتشده تحویل رهبر یا شورای رهبری بعدی دهند.
۳- شورای رهبری؛ این امکان وجود دارد که در دوران پساخامنهای، نه شخص خاصی برای رهبری که شورای رهبری وجود داشته باشد و در این شورا، افراد مختلفی از جمله بسیاری از گزینههایی که در ادامه به عنوان گزینههای رهبری مطرح میشوند، میتوانند عضو باشند؛ ضمن اینکه مجلس خبرگان رهبری هم میتواند طیف وسیعتری از خبرگان غیرروحانی را نیز شامل شود و به این ترتیب، ظاهر دموکراتیکتری به خود بگیرد.
۴- شخص رهبر؛ اما اگر رهبری در قالب شورا نباشد، افراد زیر میتوانند از گزینههای جدی باشند. ضمنا باید این نکته را هم در نظر داشت که این احتمال وجود دارد رهبری به صورتی دورهای و با اختیارات محدود و تا حدودی تشریفاتی شود.
اما به لحاظ اشخاص، گزینههای جمهوری اسلامی محدود هستند؛ اشخاص زیر میتوانند گزینههای مورد نظر برای رهبری یا شورای رهبری در ساختار جمهوری اسلامی تلقی شوند:
محمد خاتمی، حسن خمینی، حسن روحانی، صادق لاریجانی، مجتبی خامنهای، هاشمی شاهرودی و...؛
نکته جانبی دیگر اینکه این احتمال وجود دارد که برای بازسازی محبوبیت و مقبولیت جمهوری اسلامی، در دوران گذار، میرحسین موسوی (اگر زنده و سلامت باشد) در انتخابات ریاست جمهوری شرکت کند و حضور مهدی کروبی در شورای رهبری احتمالی نیز دور از انتظار به نظر نمیرسد.
در جمهوری اسلامی پساخامنهای، جنایات و اشتباهات گذشته را چگونه توجیه میکنند؟
پرسش دیگری که ممکن است مطرح شود، این است که اگر قرار است در دوران گذار به جمهوری اسلامی پساخامنهای، بزکی دموکراتیک از نظام نمایش داده شود، کشتارها و جنایتها و اشتباهات گذشته چگونه توجیه خواهند شد؟
در این زمینه، نخستین نکتهای که لازم است گفته شود این است که باید پیش از توجه به «شخص» بعدی، به «ساختار و نظام» بعدی توجه داشت؛ ساختاری که با توجه به ماهیت نظامهای دیکتاتوری و بهویژه دیکتاتوری دینی، قابل تغییر و انعطاف واقعی نیست و اگر تغییر و گذاری دیده شود، صرفا در ظواهر و «نقش ایوان» است؛ چرا که «خانه از پایبست ویران است»؛ اما با این وجود، سناریوهای مختلفی را میتوان در مورد جایگاه یا شخص رهبری در دوران پساخامنهای شناسایی کرد و برای هر کدام، کم و بیش شواهدی وجود دارد، اما با توجه به شرایط روز و فضای سیاسی داخلی و اجتماعی، یکی از این سناریوها اجرا خواهد شد:
۱- حذف رهبری؛ یک سناریو این است که اساسا ما در دوران جمهوری اسلامی پساخامنهای، چیزی به نام نهاد رهبری یا رهبر نداشته باشیم؛ همانطور که در سال ۶۶ مرجعیت را از شرایط رهبری حذف کردند، ممکن است در مرحلهای، «مصلحت نظام» چنین باشد که خود ولایت فقیه و جایگاه رهبری را حذف کنند؛ یکی از شواهد چنین سناریویی، پخش مصاحبهای منتشرنشده از حسینعلی منتظری از بیبیسی فارسی در آذرماه سال ۱۳۹۳ بود؛ وی در این مصاحبه، سخنان بسیار مهمی میگوید، از جمله بیان میدارد ولایت فقیه را ما بدون نظر خمینی آوردیم؛ پخش این مصاحبه در سال گذشته، میتواند بسترسازی برای سناریوی امکان برداشتن ولایت فقیه از قانون اساسی باشد.
۲- استعفای خامنهای؛ اما در صورتی که برای دوران پساخامنهای رهبر یا نهاد رهبری (از جمله شورای رهبری) وجود داشته باشد، یک احتمال جدی این است که چنین امری، نه پس از مرگ خامنهای که در دوران حیات او منصوب شود و این کار با هدایت و حمایت علی خامنهای و هاشمی رفسنجانی صورت خواهد گرفت. آنان تلاش میکنند تا حد امکان، مشکلات و بحرانهای موجود را حل و ابهامات را برطرف سازند و با استعفای علی خامنهای از رهبری، نظامی نسبتا تثبیتشده تحویل رهبر یا شورای رهبری بعدی دهند.
۳- شورای رهبری؛ این امکان وجود دارد که در دوران پساخامنهای، نه شخص خاصی برای رهبری که شورای رهبری وجود داشته باشد و در این شورا، افراد مختلفی از جمله بسیاری از گزینههایی که در ادامه به عنوان گزینههای رهبری مطرح میشوند، میتوانند عضو باشند؛ ضمن اینکه مجلس خبرگان رهبری هم میتواند طیف وسیعتری از خبرگان غیرروحانی را نیز شامل شود و به این ترتیب، ظاهر دموکراتیکتری به خود بگیرد.
۴- شخص رهبر؛ اما اگر رهبری در قالب شورا نباشد، افراد زیر میتوانند از گزینههای جدی باشند. ضمنا باید این نکته را هم در نظر داشت که این احتمال وجود دارد رهبری به صورتی دورهای و با اختیارات محدود و تا حدودی تشریفاتی شود.
اما به لحاظ اشخاص، گزینههای جمهوری اسلامی محدود هستند؛ اشخاص زیر میتوانند گزینههای مورد نظر برای رهبری یا شورای رهبری در ساختار جمهوری اسلامی تلقی شوند:
محمد خاتمی، حسن خمینی، حسن روحانی، صادق لاریجانی، مجتبی خامنهای، هاشمی شاهرودی و...؛
نکته جانبی دیگر اینکه این احتمال وجود دارد که برای بازسازی محبوبیت و مقبولیت جمهوری اسلامی، در دوران گذار، میرحسین موسوی (اگر زنده و سلامت باشد) در انتخابات ریاست جمهوری شرکت کند و حضور مهدی کروبی در شورای رهبری احتمالی نیز دور از انتظار به نظر نمیرسد.
در جمهوری اسلامی پساخامنهای، جنایات و اشتباهات گذشته را چگونه توجیه میکنند؟
پرسش دیگری که ممکن است مطرح شود، این است که اگر قرار است در دوران گذار به جمهوری اسلامی پساخامنهای، بزکی دموکراتیک از نظام نمایش داده شود، کشتارها و جنایتها و اشتباهات گذشته چگونه توجیه خواهند شد؟
به نظر میرسد چنین توجیهاتی از سالیان پیش در جریان است؛ از جمله به فراموشی سپردن آنها در خاطره جمعی مردم (ابراهیم نبوی)؛ و نیز تطهیر خمینی توسط یاران و نزدیکان و دستیاران گذشته یا اکنون او (مواضع هاشمی رفسنجانی، محمد خاتمی، مهدی کروبی، میرحسین موسوی، عبدالکریم سروش، موسوی بجنوردی و... در سالهای اخیر (برای آشنایی با گوشهای از مواضع آنها، لطفا روی اسامی کلیک کنید).
در سلسلهمراتب پایینتر نیز میتوان به شواهد زیر در توجیه گذشته اشاره کرد:
عبدالنبی نمازی٬ عضو مجلس خبرگان رهبری: ما تازه داریم تمرین حکومتداری میکنیم؛ علت وجود مشکل در اداره کشور «بیتجربه» بودن «اسلام» در امر حکومتداری در ایران است.
عیسی سحرخیز: «اگر شرایط را میخواهیم بازخوانی کنیم باید شرایط آن دوره را در نظر بگیریم. به هر حال، جوانتر بودیم و مساله حقوق بشر برای ما اهمیت چندانی نداشت.»
حمیدرضا جلائیپور: «برخی خطاهای اول انقلاب، خطاهای جمعی جامعه و سیاستورزان ایرانی بود و مثلا برخی تندرویها در برخوردهای قضایی و به درازا کشیدن تسخیر سفارت آمریکا بیش از اینکه مورد حمایت امام باشد، مورد حمایت بسیاری از گروههای سیاسی چپ سکولار و مسلمان و طیف وسیعی از نیروهای سیاسی و اجتماعی بود. آنچه در دههی اول انقلاب اتفاق افتاد را نمیتوان به اتفاقات ناروا فروکاست و اتفاقات ناروا را نیز نمیتوان به رهبری امام تقلیل داد.»
نقش ما مردم چیست؟
بزرگترین نقش ما مردم در برابر این پروژه و اصولا دیکتاتوری تمامعیار جمهوری اسلامی، آگاه شدن، آگاهی بخشیدن و در نتیجه، دوری از فریب خوردن است.
اما در عین حال، باید شیوههای نیرنگ و فریب جمهوری اسلامی را بشناسیم؛ همچنین شایسته است به ساختارها و «موقعیتهای نقشی» توجه داشته باشیم و افراد را در ساختار و نظام ببینیم و به دام کیش شخصیت و اهریمن و اهورا ساختن از اشخاص گرفتار نشویم. متاسفانه بسیاری از ما ایرانیان، به جای توجه به ساختارها، بیش از هر چیز، چه در طرفداری و چه در مخالفت، بر اشخاص و افراد تمرکز میکنیم و بیش از اندیشه و عقلانیت، بر احساسات پای میفشریم و در بسیاری موارد، «جوگیر» میشویم و البته کمترین مدارا را نسبت به دیدگاه مخالف و نیز کمترین گذشت را نسبت به اشخاص مخالف داریم.
در سلسلهمراتب پایینتر نیز میتوان به شواهد زیر در توجیه گذشته اشاره کرد:
عبدالنبی نمازی٬ عضو مجلس خبرگان رهبری: ما تازه داریم تمرین حکومتداری میکنیم؛ علت وجود مشکل در اداره کشور «بیتجربه» بودن «اسلام» در امر حکومتداری در ایران است.
عیسی سحرخیز: «اگر شرایط را میخواهیم بازخوانی کنیم باید شرایط آن دوره را در نظر بگیریم. به هر حال، جوانتر بودیم و مساله حقوق بشر برای ما اهمیت چندانی نداشت.»
حمیدرضا جلائیپور: «برخی خطاهای اول انقلاب، خطاهای جمعی جامعه و سیاستورزان ایرانی بود و مثلا برخی تندرویها در برخوردهای قضایی و به درازا کشیدن تسخیر سفارت آمریکا بیش از اینکه مورد حمایت امام باشد، مورد حمایت بسیاری از گروههای سیاسی چپ سکولار و مسلمان و طیف وسیعی از نیروهای سیاسی و اجتماعی بود. آنچه در دههی اول انقلاب اتفاق افتاد را نمیتوان به اتفاقات ناروا فروکاست و اتفاقات ناروا را نیز نمیتوان به رهبری امام تقلیل داد.»
نقش ما مردم چیست؟
بزرگترین نقش ما مردم در برابر این پروژه و اصولا دیکتاتوری تمامعیار جمهوری اسلامی، آگاه شدن، آگاهی بخشیدن و در نتیجه، دوری از فریب خوردن است.
اما در عین حال، باید شیوههای نیرنگ و فریب جمهوری اسلامی را بشناسیم؛ همچنین شایسته است به ساختارها و «موقعیتهای نقشی» توجه داشته باشیم و افراد را در ساختار و نظام ببینیم و به دام کیش شخصیت و اهریمن و اهورا ساختن از اشخاص گرفتار نشویم. متاسفانه بسیاری از ما ایرانیان، به جای توجه به ساختارها، بیش از هر چیز، چه در طرفداری و چه در مخالفت، بر اشخاص و افراد تمرکز میکنیم و بیش از اندیشه و عقلانیت، بر احساسات پای میفشریم و در بسیاری موارد، «جوگیر» میشویم و البته کمترین مدارا را نسبت به دیدگاه مخالف و نیز کمترین گذشت را نسبت به اشخاص مخالف داریم.
اما بد نیست مسوولیت خودمان را نیز بپذیریم و از خودمان بپرسیم: آیا ما مردم ایران، آری ما مردم ایران، آری ما مردم ایران، محمدرضا پهلوی را شاه و ظلالله نکردیم، خمینی را امام نکردیم و در ماه جستجو نکردیم؟ و خامنهای را، خاتمی را، هاشمی را، احمدینژاد را، روحانی را...؟
بنا بر این، آگاهی نسبت به «موقعیتهای نقشی» و تمرکز بخشیدن انتقادها به حاکمیت دین و ساختار دیکتاتوری دینی جمهوری اسلامی و تاکید بر ضرورت جدایی دین از سیاست (سکولاریسم) که هم نجاتبخش دین است و هم به سود سیاست، بسیار راهگشاست.
باید دانست نظامهای توتالیتر و استبدادی، یک کل و شاکله تمامعیار هستند و نمیتوان اجزاء آنها را از هم منفک کرد؛ استقلال قوا در این نظامها، بیشتر به شوخی شبیه است و دموکراسی، چیزی جز بازی، بزک و نمایش نیست.
متاسفانه بسیاری از فعالان و تحلیلگران سیاسی و اجتماعی ایران، کمتر مسائل را به صورت سیستماتیک، ساختاری، نهادمند، استراتژیک و پروژهای میبینند، و تمام مسئولیت را بر دوش افراد خاصی میگذارند؛ ساختار را تبرئه میکنند و در همان ساختار، به دنبال فردی میگردند که منجی ایران و ایرانیان شود و البته از سوی دیگر، مسئولیت خود را نیز نمیپذیرند و برای گریز از مسئولیت آزادی («گریز از آزادی»؛ اریک فروم) سادهترین راه را انتخاب میکنیم.
اما باید توجه داشت که شخص خمینی، خامنهای، هاشمی یا هر کس دیگر نیز اگر از اصول ساختاری جمهوری اسلامی تخطی کنند، حذف و طرد خواهند شد و هستی، هویت و حیات آنها، مادامی معتبر و محترم است که «در چهارچوب نظام» و «مصلحت» آن قرار داشته باشند و در خدمت ایدئولوژی حاکم قرار داشته باشند و البته هستی و هویت آنان نیز با نظام جمهوری اسلامی تعریف شده است.
اما با نگاه به ساختار و نظام، جمهوری اسلامی، ساختاری فاسد است که اصلاحپذیر نیست؛ ساختار نظری و کارنامه عملی این نظام، استبداد مذهبی تمامعیاری است که چونان یک میوه گندیده یا توده سرطانی است که هیچ بخشی از آن قابل استفاده نیست و تنها چاره آن، دور انداختن و برداشتن آن است.
بنا بر این، آگاهی نسبت به «موقعیتهای نقشی» و تمرکز بخشیدن انتقادها به حاکمیت دین و ساختار دیکتاتوری دینی جمهوری اسلامی و تاکید بر ضرورت جدایی دین از سیاست (سکولاریسم) که هم نجاتبخش دین است و هم به سود سیاست، بسیار راهگشاست.
باید دانست نظامهای توتالیتر و استبدادی، یک کل و شاکله تمامعیار هستند و نمیتوان اجزاء آنها را از هم منفک کرد؛ استقلال قوا در این نظامها، بیشتر به شوخی شبیه است و دموکراسی، چیزی جز بازی، بزک و نمایش نیست.
متاسفانه بسیاری از فعالان و تحلیلگران سیاسی و اجتماعی ایران، کمتر مسائل را به صورت سیستماتیک، ساختاری، نهادمند، استراتژیک و پروژهای میبینند، و تمام مسئولیت را بر دوش افراد خاصی میگذارند؛ ساختار را تبرئه میکنند و در همان ساختار، به دنبال فردی میگردند که منجی ایران و ایرانیان شود و البته از سوی دیگر، مسئولیت خود را نیز نمیپذیرند و برای گریز از مسئولیت آزادی («گریز از آزادی»؛ اریک فروم) سادهترین راه را انتخاب میکنیم.
اما باید توجه داشت که شخص خمینی، خامنهای، هاشمی یا هر کس دیگر نیز اگر از اصول ساختاری جمهوری اسلامی تخطی کنند، حذف و طرد خواهند شد و هستی، هویت و حیات آنها، مادامی معتبر و محترم است که «در چهارچوب نظام» و «مصلحت» آن قرار داشته باشند و در خدمت ایدئولوژی حاکم قرار داشته باشند و البته هستی و هویت آنان نیز با نظام جمهوری اسلامی تعریف شده است.
اما با نگاه به ساختار و نظام، جمهوری اسلامی، ساختاری فاسد است که اصلاحپذیر نیست؛ ساختار نظری و کارنامه عملی این نظام، استبداد مذهبی تمامعیاری است که چونان یک میوه گندیده یا توده سرطانی است که هیچ بخشی از آن قابل استفاده نیست و تنها چاره آن، دور انداختن و برداشتن آن است.
نتیجه
به نظر میرسد در حالی که مردم و مخالفان جمهوری اسلامی به مرگ خامنهای برای آزادی، دموکراسی و حقوق بشر امید بستهاند، جمهوری اسلامی در پروژهای درازمدت و چندجانبه با مدیریت هاشمی رفسنجانی و با دستیاری و اجرای بسیاری عوامل نظام در داخل و خارج از کشور، از سالها پیش در تلاش برای «تدبیری» دیگر و ناامید کردن این «امید» و در کار آوردن «نیرنگی بزرگ» است؛ هر چند موفقیت یا عدم موفقیت آنان، بستگی به هوشیاری / عدم هوشیاری، آگاهی / ناآگاهی و فریب خوردن / فریب نخوردن ایرانیان و جهانیان دارد.
هدف این نوشتار، نه توهم توطئه که تببین واقعیت بر اساس شواهد بود؛ اما نفی توهم توطئه به معنای ندیدن پروژهها، استراتژیها و تاکتیکها نیست. هاشمی رفسنجانی سابقهدارترین و تاثیرگذارترین چهره اکنون و گذشته جمهوری اسلامی است؛ او رئیس مجمع تشخیص مصلحت نظام است و چه مصلحتی بالاتر از حفظ نظام که «از اوجب واجبات است»؟ هاشمی در دوران جوانی و میانسالی به فکر تاسیس، استقرار و ثبات جمهوری اسلامی بود و اکنون که خود در پیرانهسر و قریب به مرگ است، با کولهباری انباشته از تجربه، چرا نباید به فکر دوام و استمرار نظامی باشد که خود بیشترین نقش را در ایجاد آن داشته است؟
«گذار به جمهوری اسلامی پساخامنهای»، پروژه تمامیت نظام جمهوری اسلامی است و البته اجرای همه اجزای آن، مشروط و منوط به هماهنگ شدن همه عوامل داخلی و بینالمللی است؛ بسیاری عوامل پیشبینینشده نیز در این میان پیش خواهد آمد که باعث انعطافها، جرح و تعدیلها و چرخشهایی در آن خواهد شد و محصول نهایی این پروژه، نتیجه مجموع این عوامل خواهد بود.
ممکن است گفته شود اگر چنین پروژهای در جریان است، چه چیزی بهتر از این؟! مگر مردم چه میخواهند؟ آیا این یک نوزایی (رنسانس) در جمهوری اسلامی نیست؟ اما باید بدانیم که به لحاظ ماهیت و ساختار این نظام، «جمهوری اسلامی، رنسانسپذیر نیست»؛ نظامهای استبدادی و توتالیتر، ساختارها و بافتارهایی «همه یا هیچ» هستند؛ گشایشی اندک، برابر است با سرنگونی تمامیت آنها؛ بنا بر این، این پروژه، حتی اگر تمامی اجزاء و ابعاد آن جاری شود، چیزی جز نیرنگ بزرگ، بزک و بازی نیست؛ فریبی بزرگتر از آن که منجر به انتخاب ظاهری حسن روحانی («نماد نیرنگ نظام») به ریاست جمهوری شد. نیرنگی بزرگ که با مدیریت تجسم و تجسد تمامنمای نیرنگ نظام، اکبر هاشمی رفسنجانی در حال اجراست.
آری، به نظر نگارنده این نوشتار، دوران پساخامنهای، بهشتی آباد و آزاد نخواهد بود؛ فریبی بزرگتر از انتخاب روحانی و انتخابات جمهوری اسلامی است.
به هر روی، چنانچه پیشتر در نامه سرگشاده به علی خامنهای و نیز در آغاز کتاب «نجواهای نجیبانه» گفتهام:
«راه رهایی ایران و ایرانیان، سرنگونی «جمهوری اسلامی» و تشکیل حکومتی مدافع آگاهی، آزادی، دموکراسی و حقوق بشر است. تا کنون تمام راهها و تلاشها برای اصلاح این رژیم، به شکست انجامیده است و از این پس نیز هر تلاشی در راستای اصلاح این نظام بینظام و گندیده و تزئین و مشاطهگری نقش ایوان این خانه از پایبست ویرانگشته، «آزموده را آزمودن» و خطایی محکوم به هزیمتی محتوم و «آب در هاون و مشت بر سندان کوفتن و باد درو کردن» است؛ چرا که این رژیم، از لحاظ بنیانهای نظری، کارنامه و ظرفیت عملی و نیز ساختار قانونی، اصلاحپذیر نیست...».
در پایان باید گفت اجرای تمام اجزای این پروژه میتواند سالها به طول انجامد و تکمیل آن به بعد از مرگ خامنهای بینجامد؛ چنانکه عباس امیرانتظام در فیلم «داغ» محمد نوریزاد خطاب به مادر داغدار سعید زینالی میگوید:
«امیدوارم نتایج خوب را شما و فرزندان شما و دوستان شما ببینید، خواهید دید، باید تحمل بفرمایید، این دوران ۴۰ ساله، یا ۴۲-۴۳ ساله هم تمام میشه، این دوران بیشتر از ۴۵ سال طول نخواهد کشید و تمام خواهد شد، هیچ نگران نباشید، جانشینانشان امیدوارند...»؛
و محمد نوریزاد نیز پاسخ میدهد: «حتما»؛
اما آیا «نتایج خوب» در چشمانداز است و ما «حتما» آنها را خواهیم دید؟ گذشت زمان همه چیز را روشن خواهد کرد؛ اما من که نتایج بد، شوم و تاریکی را در چشمانداز میبینم...؛ هم در سیاست و هم در جامعه...؛ ای کاش من اشتباه کنم! ای کاش من اشتباه کنم! ای کاش من اشتباه کنم...!
اما به آگاهی مردم بسیار امیدارم و آگاهی، سرانجام رهاییبخش خواهد شد...
به نظر میرسد در حالی که مردم و مخالفان جمهوری اسلامی به مرگ خامنهای برای آزادی، دموکراسی و حقوق بشر امید بستهاند، جمهوری اسلامی در پروژهای درازمدت و چندجانبه با مدیریت هاشمی رفسنجانی و با دستیاری و اجرای بسیاری عوامل نظام در داخل و خارج از کشور، از سالها پیش در تلاش برای «تدبیری» دیگر و ناامید کردن این «امید» و در کار آوردن «نیرنگی بزرگ» است؛ هر چند موفقیت یا عدم موفقیت آنان، بستگی به هوشیاری / عدم هوشیاری، آگاهی / ناآگاهی و فریب خوردن / فریب نخوردن ایرانیان و جهانیان دارد.
هدف این نوشتار، نه توهم توطئه که تببین واقعیت بر اساس شواهد بود؛ اما نفی توهم توطئه به معنای ندیدن پروژهها، استراتژیها و تاکتیکها نیست. هاشمی رفسنجانی سابقهدارترین و تاثیرگذارترین چهره اکنون و گذشته جمهوری اسلامی است؛ او رئیس مجمع تشخیص مصلحت نظام است و چه مصلحتی بالاتر از حفظ نظام که «از اوجب واجبات است»؟ هاشمی در دوران جوانی و میانسالی به فکر تاسیس، استقرار و ثبات جمهوری اسلامی بود و اکنون که خود در پیرانهسر و قریب به مرگ است، با کولهباری انباشته از تجربه، چرا نباید به فکر دوام و استمرار نظامی باشد که خود بیشترین نقش را در ایجاد آن داشته است؟
«گذار به جمهوری اسلامی پساخامنهای»، پروژه تمامیت نظام جمهوری اسلامی است و البته اجرای همه اجزای آن، مشروط و منوط به هماهنگ شدن همه عوامل داخلی و بینالمللی است؛ بسیاری عوامل پیشبینینشده نیز در این میان پیش خواهد آمد که باعث انعطافها، جرح و تعدیلها و چرخشهایی در آن خواهد شد و محصول نهایی این پروژه، نتیجه مجموع این عوامل خواهد بود.
ممکن است گفته شود اگر چنین پروژهای در جریان است، چه چیزی بهتر از این؟! مگر مردم چه میخواهند؟ آیا این یک نوزایی (رنسانس) در جمهوری اسلامی نیست؟ اما باید بدانیم که به لحاظ ماهیت و ساختار این نظام، «جمهوری اسلامی، رنسانسپذیر نیست»؛ نظامهای استبدادی و توتالیتر، ساختارها و بافتارهایی «همه یا هیچ» هستند؛ گشایشی اندک، برابر است با سرنگونی تمامیت آنها؛ بنا بر این، این پروژه، حتی اگر تمامی اجزاء و ابعاد آن جاری شود، چیزی جز نیرنگ بزرگ، بزک و بازی نیست؛ فریبی بزرگتر از آن که منجر به انتخاب ظاهری حسن روحانی («نماد نیرنگ نظام») به ریاست جمهوری شد. نیرنگی بزرگ که با مدیریت تجسم و تجسد تمامنمای نیرنگ نظام، اکبر هاشمی رفسنجانی در حال اجراست.
آری، به نظر نگارنده این نوشتار، دوران پساخامنهای، بهشتی آباد و آزاد نخواهد بود؛ فریبی بزرگتر از انتخاب روحانی و انتخابات جمهوری اسلامی است.
به هر روی، چنانچه پیشتر در نامه سرگشاده به علی خامنهای و نیز در آغاز کتاب «نجواهای نجیبانه» گفتهام:
«راه رهایی ایران و ایرانیان، سرنگونی «جمهوری اسلامی» و تشکیل حکومتی مدافع آگاهی، آزادی، دموکراسی و حقوق بشر است. تا کنون تمام راهها و تلاشها برای اصلاح این رژیم، به شکست انجامیده است و از این پس نیز هر تلاشی در راستای اصلاح این نظام بینظام و گندیده و تزئین و مشاطهگری نقش ایوان این خانه از پایبست ویرانگشته، «آزموده را آزمودن» و خطایی محکوم به هزیمتی محتوم و «آب در هاون و مشت بر سندان کوفتن و باد درو کردن» است؛ چرا که این رژیم، از لحاظ بنیانهای نظری، کارنامه و ظرفیت عملی و نیز ساختار قانونی، اصلاحپذیر نیست...».
در پایان باید گفت اجرای تمام اجزای این پروژه میتواند سالها به طول انجامد و تکمیل آن به بعد از مرگ خامنهای بینجامد؛ چنانکه عباس امیرانتظام در فیلم «داغ» محمد نوریزاد خطاب به مادر داغدار سعید زینالی میگوید:
«امیدوارم نتایج خوب را شما و فرزندان شما و دوستان شما ببینید، خواهید دید، باید تحمل بفرمایید، این دوران ۴۰ ساله، یا ۴۲-۴۳ ساله هم تمام میشه، این دوران بیشتر از ۴۵ سال طول نخواهد کشید و تمام خواهد شد، هیچ نگران نباشید، جانشینانشان امیدوارند...»؛
و محمد نوریزاد نیز پاسخ میدهد: «حتما»؛
اما آیا «نتایج خوب» در چشمانداز است و ما «حتما» آنها را خواهیم دید؟ گذشت زمان همه چیز را روشن خواهد کرد؛ اما من که نتایج بد، شوم و تاریکی را در چشمانداز میبینم...؛ هم در سیاست و هم در جامعه...؛ ای کاش من اشتباه کنم! ای کاش من اشتباه کنم! ای کاش من اشتباه کنم...!
اما به آگاهی مردم بسیار امیدارم و آگاهی، سرانجام رهاییبخش خواهد شد...
عکس نوشتار: «ماتریکس» نظام جمهوری اسلامی
اشخاص: اکبر هاشمی رفسنجانی، علی خامنهای، حسن روحانی، محمد خاتمی، علیاکبر ناطق نوری، صادق لاریجانی، علی لاریجانی، سید حسن خمینی، جواد ظریف، علی جنتی، علی مطهری، موسوی خوئینیها، میرحسین موسوی، مهدی کروبی، سعید حجاریان، عبدالله نوری، صادق زیباکلام، مهدی هاشمی رفسنجانی، محمد نوریزاد، علیرضا نوریزاده، مسعود بهنود، مهدی خزعلی، حسین موسویان، اکبر گنجی، عطاءالله مهاجرانی، محسن کدیور، مصطفی تاجزاده، صادق صبا و...
رسانهها و نهادها: بیبیسی فارسی، صدای آمریکا، شبکه من و تو، صدا و سیما، سپاه پاسداران، وزارت اطلاعات و وبسایتهایی چون «کلمه» و...
اینها فقط شاخصترین افراد، رسانهها و نهادهایی هستند که همگی خواسته و ناخواسته و آگاهانه و ناآگاهانه در راستای پروژه گذار به جمهوری اسلامی پساخامنهای گام برمیدارند، البته همگی در یک چیز اشتراک دارند: خواستار بقای نظام جمهوری اسلامی هستند . هر چند باید توجه داشت که اختاپوس جمهوری اسلامی، دستها و دستیاران بسیار، از هر شاخه و در هر رسته، دارد:
زندانی سیاسی، فیلسوف، روشنفکر، آیتالله و مرجع تقلید، کارگردان، نویسنده، شاعر و هنرمند و بازیگر، فعال حقوق بشر، خبرنگار و تحلیلگر در حوزههای مختلف، شبکههای تلویزیونی ماهوارهای، طنزپرداز و کارتونیست، وبسایت و روزنامه و...؛
و البته این به معنای مشارکت همه آنها در یک توطئه آگاهانه نیست، بلکه بسیاری ناخواسته و ناآگاهانه، و بسیاری با نیت و خواسته نیک، بازیگر این بازی شدهاند و صرفا در راستای پروژه، موانع از سر آنها برداشته میشود یا مسیرشان بسط مییابد و تسهیل میشود.
از روشهای «ماتریکس» نظام، میتوان به سرکوب صداها و رسانههای مختلف توسط اختاپوس ستبر و انحصار رسانهای و تزریق تکصدایی با نمایش چندصدایی اشاره کرد، به صورتی که یک صدا از چند مرکز قوی با بسامدهای متفاوت به گوش میرسد.
نوشتارهای مرتبط:
محمد نوریزاد یکی از مجریان پروژه «گذار به جمهوری اسلامی پساخامنهای»؟
آقای نوریزاد! چرا دروغ گفتید؟ آیا رهبر بعدی محمد خاتمی است؟
بترس از مردم نترس! نامه سرگشاده عباس خسروی فارسانی به خامنهای (+لینکهای دانلود ویرایش جدید کتاب «نجواهای نجیبانه»)
اختاپوس جمهوری اسلامی و هیاهوی بسیار برای هیچ
تاکتیکهای نظام برای گرم کردن تنور انتخابات
از این ستون به آن ستون جمهوری اسلامی هیچ فرجی نیست
مردم چهارمحال و بختیاری: «روحانی گلابی، مُردیم از این بی آبی»؛ حصر نظام در ۳ بحران و ۳ لشگر
اشخاص: اکبر هاشمی رفسنجانی، علی خامنهای، حسن روحانی، محمد خاتمی، علیاکبر ناطق نوری، صادق لاریجانی، علی لاریجانی، سید حسن خمینی، جواد ظریف، علی جنتی، علی مطهری، موسوی خوئینیها، میرحسین موسوی، مهدی کروبی، سعید حجاریان، عبدالله نوری، صادق زیباکلام، مهدی هاشمی رفسنجانی، محمد نوریزاد، علیرضا نوریزاده، مسعود بهنود، مهدی خزعلی، حسین موسویان، اکبر گنجی، عطاءالله مهاجرانی، محسن کدیور، مصطفی تاجزاده، صادق صبا و...
رسانهها و نهادها: بیبیسی فارسی، صدای آمریکا، شبکه من و تو، صدا و سیما، سپاه پاسداران، وزارت اطلاعات و وبسایتهایی چون «کلمه» و...
اینها فقط شاخصترین افراد، رسانهها و نهادهایی هستند که همگی خواسته و ناخواسته و آگاهانه و ناآگاهانه در راستای پروژه گذار به جمهوری اسلامی پساخامنهای گام برمیدارند، البته همگی در یک چیز اشتراک دارند: خواستار بقای نظام جمهوری اسلامی هستند . هر چند باید توجه داشت که اختاپوس جمهوری اسلامی، دستها و دستیاران بسیار، از هر شاخه و در هر رسته، دارد:
زندانی سیاسی، فیلسوف، روشنفکر، آیتالله و مرجع تقلید، کارگردان، نویسنده، شاعر و هنرمند و بازیگر، فعال حقوق بشر، خبرنگار و تحلیلگر در حوزههای مختلف، شبکههای تلویزیونی ماهوارهای، طنزپرداز و کارتونیست، وبسایت و روزنامه و...؛
و البته این به معنای مشارکت همه آنها در یک توطئه آگاهانه نیست، بلکه بسیاری ناخواسته و ناآگاهانه، و بسیاری با نیت و خواسته نیک، بازیگر این بازی شدهاند و صرفا در راستای پروژه، موانع از سر آنها برداشته میشود یا مسیرشان بسط مییابد و تسهیل میشود.
از روشهای «ماتریکس» نظام، میتوان به سرکوب صداها و رسانههای مختلف توسط اختاپوس ستبر و انحصار رسانهای و تزریق تکصدایی با نمایش چندصدایی اشاره کرد، به صورتی که یک صدا از چند مرکز قوی با بسامدهای متفاوت به گوش میرسد.
نوشتارهای مرتبط:
محمد نوریزاد یکی از مجریان پروژه «گذار به جمهوری اسلامی پساخامنهای»؟
آقای نوریزاد! چرا دروغ گفتید؟ آیا رهبر بعدی محمد خاتمی است؟
بترس از مردم نترس! نامه سرگشاده عباس خسروی فارسانی به خامنهای (+لینکهای دانلود ویرایش جدید کتاب «نجواهای نجیبانه»)
اختاپوس جمهوری اسلامی و هیاهوی بسیار برای هیچ
تاکتیکهای نظام برای گرم کردن تنور انتخابات
از این ستون به آن ستون جمهوری اسلامی هیچ فرجی نیست
مردم چهارمحال و بختیاری: «روحانی گلابی، مُردیم از این بی آبی»؛ حصر نظام در ۳ بحران و ۳ لشگر
«به کجای این شب تیره بیاویزم قبای ژنده خود را؟!»
#بهمن_ورمزيار #اعدام #نه_به_مجازات_اعدام #براندازم #من_مرتد_هستم
#بهمن_ورمزيار #اعدام #نه_به_مجازات_اعدام #براندازم #من_مرتد_هستم