This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
حاج #سعید_طوسی در #ایران و توضیحات محسن روحانی، کارشناس حقوقی در #نیویورک درباره مجازات رابطه جنسی (توام با رضایت طرفینی) فیمابین یک مرد بالغ با یک پسر نابالغ در #آمریکا
#براندازم #من_مرتد_هستم
#براندازم #من_مرتد_هستم
چکیده:
نظامهای استبدادی، ساختارها و بافتارهایی «همه یا هیچ» هستند؛ گشایشی اندک، برابر است با سرنگونی تمامیت آنها؛ بنا بر این، این پروژه، حتی اگر تمامی اجزاء و ابعاد آن جاری شود، چیزی جز نیرنگ بزرگ، بزک و بازی نیست...
نظامهای استبدادی، ساختارها و بافتارهایی «همه یا هیچ» هستند؛ گشایشی اندک، برابر است با سرنگونی تمامیت آنها؛ بنا بر این، این پروژه، حتی اگر تمامی اجزاء و ابعاد آن جاری شود، چیزی جز نیرنگ بزرگ، بزک و بازی نیست...
متن کامل نوشتار:
امروز بیستم تیرماه ۱۳۹۴ است؛ در آستانه توافق «احتمالی» هستهای قرار داریم؛ هاشمی رفسنجانی ۸۱ سال دارد و خامنهای ۷۶ سال؛ نمیخواهند مرگ و سرطان خود آنها، همزمان شود با مرگ و سرطان جمهوری اسلامی که ۳۷ سال دارد؛ اما آنها همچنین سرطانی که جسم نحیف و زار و نزار جمهوری اسلامی را در بر گرفته، میبینند؛ از مرگ و سرطان خودشان، چارهای ندارند، اما در جستجوی چارهای برای مرگ و سرطان جمهوری اسلامی هستند. ولی آیا چارهای برای این بحران وجود دارد؟
شاخصترین مرد مدیریت بحرانهای جمهوری اسلامی چه کسی بوده؟ به نظر میرسد مدیریت بحران و پروژه «گذار به جمهوری اسلامی پساخامنهای» به نویسنده کتاب «عبور از بحران» و رئیس مجمع تشخیص مصلحت نظام سپرده شده؛ و فراموش نکنیم که نه رفسنجانی یک فرد است و نه مجمع تشخیص مصلحت نظام، نهادی کمتاثیر؛ تنها بخش «مرکز تحقیقات استراتژیک» این نهاد، گویای ساختار و تاثیر آن است و البته چه بحرانی بالاتر از مرگ نظام و چه مصلحتی بالاتر از حفظ نظام که «اوجب واجبات است» و محور اتحاد؟!
قاطعانه میتوان گفت گذار به دوران پساخامنهای، بزرگترین بحران جمهوری اسلامی از آغاز تا کنون بوده و رفسنجانی که مدیریت پروژه پساخمینی و پسااحمدینژاد (روحانیسم) را به عهده داشت، مدیریت پروژه گذار به دوران پساخامنهای را نیز بر عهده گرفته است.
آری، خامنهای و رفسنجانی هر دو از شدگان هستند و خواهند مُرد؛ اما مَرد بحرانهای جمهوری اسلامی و یاران و دستیاران پیدا و پنهان او، میخواهند جمهوری اسلامی را پایدار و استوار بدارند؛ و یکی از روشهای آنان همواره ساختن دوقطبیهای کاذب و بازیهای زیرزمینی و بروز ناگهانی آنها بر مبنای اصل غافلگیری و بهرهبرداری از احساسات آنی و مقطعی بوده است و چنین پروژهای برای گذار به جمهوری اسلامی پساخامنهای سالهاست که زیرکانه و مخفیانه در حال برنامهریزی و اجراست و البته این، نه پروژه بخشی از نظام که پروژه تمامیت نظام است.
مدیران و مجریان این پروژه، میخواهند همانطور که مسوولیت جنگ و نیز بسیاری از فجایع بعد از انقلاب را بر دوش خمینی گذاشتند و با «جام زهر» او را به وادی مرگ فرستادند، این بار نیز مسوولیت خرابیها و خواریها را به دوش خمینی و خامنهای و در صورت لزوم، خود رفسنجانی بگذارند و به جمهوری اسلامی پساخامنهای گذاری موفقیتآمیز داشته باشند.
۴ سال پیش، در مطلبی با عنوان «گذار به جمهوری اسلامی پساخامنهای؛ چرایی و چیستی» در ارتباط با نامههای سرگشاده محمد نوریزاد خطاب به علی خامنهای نوشتم:
امروز بیستم تیرماه ۱۳۹۴ است؛ در آستانه توافق «احتمالی» هستهای قرار داریم؛ هاشمی رفسنجانی ۸۱ سال دارد و خامنهای ۷۶ سال؛ نمیخواهند مرگ و سرطان خود آنها، همزمان شود با مرگ و سرطان جمهوری اسلامی که ۳۷ سال دارد؛ اما آنها همچنین سرطانی که جسم نحیف و زار و نزار جمهوری اسلامی را در بر گرفته، میبینند؛ از مرگ و سرطان خودشان، چارهای ندارند، اما در جستجوی چارهای برای مرگ و سرطان جمهوری اسلامی هستند. ولی آیا چارهای برای این بحران وجود دارد؟
شاخصترین مرد مدیریت بحرانهای جمهوری اسلامی چه کسی بوده؟ به نظر میرسد مدیریت بحران و پروژه «گذار به جمهوری اسلامی پساخامنهای» به نویسنده کتاب «عبور از بحران» و رئیس مجمع تشخیص مصلحت نظام سپرده شده؛ و فراموش نکنیم که نه رفسنجانی یک فرد است و نه مجمع تشخیص مصلحت نظام، نهادی کمتاثیر؛ تنها بخش «مرکز تحقیقات استراتژیک» این نهاد، گویای ساختار و تاثیر آن است و البته چه بحرانی بالاتر از مرگ نظام و چه مصلحتی بالاتر از حفظ نظام که «اوجب واجبات است» و محور اتحاد؟!
قاطعانه میتوان گفت گذار به دوران پساخامنهای، بزرگترین بحران جمهوری اسلامی از آغاز تا کنون بوده و رفسنجانی که مدیریت پروژه پساخمینی و پسااحمدینژاد (روحانیسم) را به عهده داشت، مدیریت پروژه گذار به دوران پساخامنهای را نیز بر عهده گرفته است.
آری، خامنهای و رفسنجانی هر دو از شدگان هستند و خواهند مُرد؛ اما مَرد بحرانهای جمهوری اسلامی و یاران و دستیاران پیدا و پنهان او، میخواهند جمهوری اسلامی را پایدار و استوار بدارند؛ و یکی از روشهای آنان همواره ساختن دوقطبیهای کاذب و بازیهای زیرزمینی و بروز ناگهانی آنها بر مبنای اصل غافلگیری و بهرهبرداری از احساسات آنی و مقطعی بوده است و چنین پروژهای برای گذار به جمهوری اسلامی پساخامنهای سالهاست که زیرکانه و مخفیانه در حال برنامهریزی و اجراست و البته این، نه پروژه بخشی از نظام که پروژه تمامیت نظام است.
مدیران و مجریان این پروژه، میخواهند همانطور که مسوولیت جنگ و نیز بسیاری از فجایع بعد از انقلاب را بر دوش خمینی گذاشتند و با «جام زهر» او را به وادی مرگ فرستادند، این بار نیز مسوولیت خرابیها و خواریها را به دوش خمینی و خامنهای و در صورت لزوم، خود رفسنجانی بگذارند و به جمهوری اسلامی پساخامنهای گذاری موفقیتآمیز داشته باشند.
۴ سال پیش، در مطلبی با عنوان «گذار به جمهوری اسلامی پساخامنهای؛ چرایی و چیستی» در ارتباط با نامههای سرگشاده محمد نوریزاد خطاب به علی خامنهای نوشتم:
«به نظر میرسد که تحلیلگران و تصمیمگیران پشت پرده جمهوری اسلامی، با توجه به شرایط امروز، از نظر داخلی و بینالمللی، و با توجه به پایان رسیدن دوران دیکتاتورها، و البته نزدیک شدن به پایان عمر علی خامنهای، به این نتیجه رسیدهاند که اگر میخواهند «جمهوری اسلامی» و تصمیمسازان اصلی آن را حفظ کنند، باید «سرنوشت را از سر، نوشت» و کارنامه مردودی ترم نخست جمهوری اسلامی را بنویسند و بپذیرند، و بدین سان، به دوران پساخامنهای وارد شوند؛ و شرط نخست این پذیرش، اعتراف به خطاهای خمینی و خامنهای و نوشتن کارنامه مردودی این دو و برخی اطرافیانشان است. و محمد نوریزاد، خواسته یا ناخواسته، مشغول نگارش این کارنامه شده است.
محمد نوریزاد و نهضتنامهنگاری او، نقش کاتالیزوری آگاهیبخش را برای دوران گذار ایفا میکنند؛ این گذار، از جمهوری اسلامی پیشاخامنهای، به جمهوری اسلامی پساخامنهای خواهد بود؛ و نوعی جراحی است که خالی از درد نیست؛ نقش این کاتالیزور، با دادن برخی هشدارها و پیشآگاهیها، کاستن از رنج جراحی نیز هست. اما با این وجود، در دو سوی این گذار، یک چیز وجود دارد: «جمهوری اسلامی»؛ و پس از گذار به دوران پساخامنهای نیز «جمهوری اسلامی» همچنان در دست تصمیمسازان اصلی جمهوری اسلامی، در پیش و پشت پرده، باقی است؛ با این تفاوت که در جمهوری اسلامی پساخامنهای، رهبری، به صورت مستقیمتری، انتخابی خواهد بود یا حداقل با مشارکت خبرگانی از طیفهای وسیعتری از جریانهای مختلف مردم و متخصصان گوناگون، اعم از معمم و مکلا، انتخاب خواهد شد؛ طرح چنین مجلس خبرگانی را هاشمی رفسنجانی و طیف همفکر او در دوران ریاست وی بر مجلس خبرگان، مد نظر داشتند؛ هرچند به نظر میرسد بر اساس شرایط جدید، در دوران جمهوری اسلامی پساخامنهای، الزاماً رهبری بیشتر به مقامی تشریفاتی تبدیل و فروکاسته خواهد شد.
محمد نوریزاد و جریان پشت سر او میخواهند اذهان را آماده سازند تا با شمارش و پذیرش این خطاها، آقای خامنهای را با سرانجامی نیکو بدرقه کنند و پس از او، رهبری را به صورت انتخابی درآورند؛ و به نظر میرسد که بهترین گزینه برای این رهبر انتخابی، محمد خاتمی - یا حتی حسن خمینی - باشد؛ اما چرا گزینه نخست را محمد خاتمی میدانم؟!»
و به دنبال آن، برخی شواهد ارائه شد. در ۴ سال گذشته، با رصد فضای سیاسی داخلی و بینالمللی، هر روز شواهد بیشتری در تایید زمینهچینی و بسترسازی برای «پروژه گذار به جمهوری اسلامی پساخامنهای» یافتم؛ شواهد بسیار گستردهای که ذکر همه آنها از حوصله این نوشتار خارج است و خود شما اگر بار دیگر «از نگاه پرنده» به فضای سیاسی بنگرید، بسیاری از آنها را بازشناسی خواهید کرد.
محمد نوریزاد و نهضتنامهنگاری او، نقش کاتالیزوری آگاهیبخش را برای دوران گذار ایفا میکنند؛ این گذار، از جمهوری اسلامی پیشاخامنهای، به جمهوری اسلامی پساخامنهای خواهد بود؛ و نوعی جراحی است که خالی از درد نیست؛ نقش این کاتالیزور، با دادن برخی هشدارها و پیشآگاهیها، کاستن از رنج جراحی نیز هست. اما با این وجود، در دو سوی این گذار، یک چیز وجود دارد: «جمهوری اسلامی»؛ و پس از گذار به دوران پساخامنهای نیز «جمهوری اسلامی» همچنان در دست تصمیمسازان اصلی جمهوری اسلامی، در پیش و پشت پرده، باقی است؛ با این تفاوت که در جمهوری اسلامی پساخامنهای، رهبری، به صورت مستقیمتری، انتخابی خواهد بود یا حداقل با مشارکت خبرگانی از طیفهای وسیعتری از جریانهای مختلف مردم و متخصصان گوناگون، اعم از معمم و مکلا، انتخاب خواهد شد؛ طرح چنین مجلس خبرگانی را هاشمی رفسنجانی و طیف همفکر او در دوران ریاست وی بر مجلس خبرگان، مد نظر داشتند؛ هرچند به نظر میرسد بر اساس شرایط جدید، در دوران جمهوری اسلامی پساخامنهای، الزاماً رهبری بیشتر به مقامی تشریفاتی تبدیل و فروکاسته خواهد شد.
محمد نوریزاد و جریان پشت سر او میخواهند اذهان را آماده سازند تا با شمارش و پذیرش این خطاها، آقای خامنهای را با سرانجامی نیکو بدرقه کنند و پس از او، رهبری را به صورت انتخابی درآورند؛ و به نظر میرسد که بهترین گزینه برای این رهبر انتخابی، محمد خاتمی - یا حتی حسن خمینی - باشد؛ اما چرا گزینه نخست را محمد خاتمی میدانم؟!»
و به دنبال آن، برخی شواهد ارائه شد. در ۴ سال گذشته، با رصد فضای سیاسی داخلی و بینالمللی، هر روز شواهد بیشتری در تایید زمینهچینی و بسترسازی برای «پروژه گذار به جمهوری اسلامی پساخامنهای» یافتم؛ شواهد بسیار گستردهای که ذکر همه آنها از حوصله این نوشتار خارج است و خود شما اگر بار دیگر «از نگاه پرنده» به فضای سیاسی بنگرید، بسیاری از آنها را بازشناسی خواهید کرد.