💎آلبوم عکسوخاطره💎
98 subscribers
4.12K photos
627 videos
47 files
2.22K links
ملتی که تاریخ نخواند حتما آنرا تجربه می‌کند

👇
فلسفه تاریخ یعنی #تکرار آن در آینده‌
👇

کاری نکنیم تا #عبرت آیندگان شویم،
👇
وای اگر قصه ما عبرت تاریخ شود...!

💎 کانالِ #مسعود_فدک
Download Telegram
یادی کنیم از شهید رسول نظری.
شهیدی که زندگیش رو وقف
محبت امام حسن"علیه السلام" کرد.
دوشنبه که نام گذاری شده
به اسم آقا امام حسن به شهادت میرسن
پنجشنبه که میشد شهادت امام حسن"علیه السلام" دفن شدند.
اولین تولد بعد شهادت شون دوشنبه بود
چهلم شون دوشنبه بود!
اولین محرمی که نبودن دوشنبه بود..

[خلاصه اگه باهاشون ببندید
خودشون ضامن دنیاو آخرتتون میشن❤️‍🩹]

#دوشنبه‌های‌امام‌حسنی
#امام‌حسنی‌ام
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
🏴 اللّهُ اَکبَرُ اللّهُ اَکبر 🏴
      🏴 اللّهُ اَکبَرُ  اللّهُ اَکبَرُ 🏴
                                        
🏴 اشْهَدُ اَنْ لا اِلَهَ إِلاَّ اللّه 🏴
🏴اشْهَــدُ اَنْ لا اِلَهَ إِلاَّ اللّه 🏴
                 
🏴اشْهَدُاَن محَمَّداً رَسُولُ اللّه🏴    
🏴اشْهَـدُاَنْ محَمَّداً رَسُولُ اللّه🏴ِ   
                  
🏴 اشْهـدُ اَنْ علِیــاً وَلِی اللّهِ 🏴     
🏴 اشْهَــدُ اَنْ علِیاً وَلِی اللّهِ 🏴
                   
🏴 حی عَلَی الصــلاه 🏴
  🏴  حی عَلَی الصَّلاة 🏴      
                      
  🏴 حــی عَلَی الْفَـــــلاحِ 🏴
🏴 حـــی عَلَی الْفَـــــلاحِ 🏴
                       
🏴 حــی عَلَی  خیرِ الْعَمَلِ 🏴
🏴 حــی عَلَی خیرِ الْعَمَلِ 🏴
                                 
       🏴 اللّهُ اَکبَرُ اللّهُ اکبر 🏴
            
   🏴  لا اِلَهَ إِلاَّ اللّهُ 🏴  
      🏴   لا اِلَهَ إِلاَّ الله 🏴

التماس دعا 🙏

🏴
🔸تواضع

رفتم بیرون، برگشتم. هنوز حرف می زدند، پیرمرد می گفت: جوون! دستت چی شده؟ تو جبهه این طوری شدی یا مادر زادیه؟ حاج حسین خندید، آن یکی دستش را آورد بالا، گفت: این جای اون یکی رو هم پر می کنه، یه بار تو اصفهان با همین یه دست ده دوازده کیلو میوه خریدم برای مادرم؛ پیرمرد ساکت بود. حوصله ام سر رفت، پرسیدم پدر جان! تازه اومده ای لشکر؟ حواسش نبود، گفت: این، چه جوون بی تکبری بود، ازش خوشم اومد دیدی چه طور حرفو عوض کرد؟ اسمش چیه این؟ گفتم: حاج حسین خرازی، راست نشست، گفت: حسین خرازی؟ فرمانده لشکر؟

🌷شهید حسین خرازی🌷

🌐
🇮🇷
🌷داستانی واقعی و تکان‌ دهنده از کشور یمن 👞

زمانی که معلمی به شاگردانش قول داد به هر کسی که نمره کامل بگیرد، یک جفت کفش نو جایزه بدهد، همه با نمرات عالی موفق شدند. اما تکه کاغذهای کوچکِ درون جعبه، رازی را فاش کرد که باعث شد آن معلم تمام شب را در برابر همسرش گریه کند.

استاد «نوال» در یک مدرسه ابتدایی کوچک در روستایی فقیر تدریس می‌کرد. شاگردانش هر صبح با لباس‌هایی ساده، دفترهایی قدیمی و رؤیایی بزرگ‌تر از خانه‌هایشان، به مدرسه می‌آمدند. او آن‌ها را مانند فرزندان خودش دوست داشت و از چهره هر کودک می‌فهمید که آیا شب سیر خوابیده است یا گرسنگی‌اش را از خانواده‌اش پنهان کرده است.
روزی خواست تا روحیه آن‌ها را بالا ببرد، پس با لبخندی به آن‌ها گفت: «هر کس در امتحان نمره کامل بگیرد، به او یک هدیه کوچک می‌دهم.»
یکی از کودکان با هیجان پرسید: *«خانم، هدیه چیست؟»*
معلم پاسخ داد: *«یک جفت کفش نو»*.
کفش برای آن‌ها یک شیء معمولی نبود، بلکه رؤیای کوچکی بود که روی دو پا راه می‌رفت. کودکان بسیار خوشحال شدند و با جدیت شروع به درس خواندن کردند و هر کدام آرزو داشتند که این هدیه نصیب او شود. *در میان آن‌ها دختری به نام «وفاء عبدالکریم» بود* که انتهای کلاس می‌نشست؛ او بسیار آرام بود و *همیشه پاهایش را زیر نیمکت پنهان می‌کرد.*
*وفاء کفشی قدیمی و پاره داشت* که نوک آن باز شده بود و بندش چندین بار گره خورده بود، *اما هرگز شکایتی نمی‌کرد* .
روز امتحان فرا رسید و کودکان با پشتکاری عجیب نوشتند؛ تا جایی که معلم احساس کرد تمام این قلب‌های کوچک می‌خواهند پیروز شوند.
بعد از تصحیح اوراق، غافلگیری این بود که *تمام دانش‌آموزان نمره کامل گرفته بودند!!!*
استاد نوال خوشحال شد اما درماند ماند؛ کفش را به چه کسی بدهد در حالی که همه شایستگی آن را داشتند؟
او به آن‌ها گفت: «شما همه عالی هستید، اما هدیه فقط یکی است؛ راه حلی پیشنهاد بدهید که همه راضی باشند.»

کودکان کمی با هم مشورت کردند و سپس گفتند: «نام‌هایمان را روی کاغذهای کوچک بنویسیم و در جعبه بیندازیم و شما یک ورق را به طور تصادفی بیرون بکشید.»

معلم پذیرفت و هر کودک نامش را روی کاغذ نوشت، تا کرد و در جعبه انداخت.

استاد نوال در مقابل دیدگان آن‌ها *یک کاغذ بیرون کشید، آن را به آرامی باز کرد و خواند: «وفاء عبدالکریم!!!»*.
وفاء با قدم‌هایی لرزان و در حالی که اشک‌هایش از شادی جاری بود، جلو آمد و در حالی که بقیه دانش‌آموزان صادقانه برایش دست می‌زدند، کفش نو را گرفت. او کفش را طوری در آغوش گرفت که انگار گنجینه‌ای به دست آورده است و دست معلمش را بوسید و گفت: «به خدا قسم خانم، من واقعاً به آن نیاز داشتم.»
*نوال نتوانست جلوی اشک‌هایش را بگیرد*، اما لبخند زد تا شادی آن دخترک خراب نشود. شب هنگام، در حالی که جعبه کوچک کاغذها را با خود داشت، به خانه برگشت.
*همسرش پرسید: «چرا در حالی که داستانی زیبا تعریف می‌کنی، گریه می‌کنی؟»*
او در حالی که جعبه را باز می‌کرد گفت: «من به خاطر اینکه وفاء برنده شد گریه نمی‌کنم.»
همسرش تعجب کرد و پرسید: «پس چرا؟»
او کاغذها را یکی پس از دیگری بیرون آورد و در مقابل همسرش باز کرد. *روی تمام کاغذها، فقط یک نام نوشته شده بود: «وفاء عبدالکریم».!!!*

همسرش خشکش زد، اما نوال بیشتر گریه کرد و گفت: *«تمام بچه‌ها نام او را نوشتند و هیچ‌کدام نام خودشان را ننوشتند!!!»*

او در حالی که می‌لرزید ادامه داد: «همه آن‌ها کفش می‌خواستند، اما دیدند که نیاز او بیشتر از نیاز آن‌هاست.»
روز بعد، نوال به مدرسه رفت در حالی که به تعداد تمام شاگردان کلاس، کفش‌های نو به همراه داشت؛ چرا که *همسرش تنها ساعتی را که داشت فروخت تا این کفش‌ها را بخرد.*

وقتی وارد کلاس شد...
*به کودکان گفت:* «دیروز شما درسی به من دادید که در هیچ کتابی نیست.»

*وفاء گریه کرد، کودکان گریه کردند و آن روز در مدرسه به نام «روز قلب‌های سفید» شناخته شد.*

*اما زیباترین اتفاق زمانی رخ داد...* که پیامی از یک خیرخواه رسید که داستان را شنیده بود و متعهد شد لباس و کفش تمام دانش‌آموزان مدرسه را تا پایان سال تهیه کند.
در پایان پیام نوشته بود:
*« کودکی که شادی خود را به خاطر دیگری کنار می‌گذارد، سزاوار است که دنیا تمام درهایش را به رویش باز کند...»*

*پیام داستان:*
اطرافیان خود را نادیده نگیرید و به احساسات دیگران توجه کنید. *هر کس که نعمت و برکتی دارد، باید آن را با کسانی که ندارند تقسیم کند.*
بعضی از دوستان می‌پرسند استمرار حضور در میدان چه ثمراتی خواهد داشت و اصلا این حضور باید به چه شکل باشد؟ یقین بدانید که هر نوع حضور در میادین ولو ایستادن در میدان یا چرخاندن پرچم، پشتیبانی از ولایت فقیه از آن جنسی‌ست که حضرت روح الله فرمود:«پشتیبان ولایت فقیه باشید تا به مملکت شما آسیب نرسد.»
یکی از دوستای شهید آوینی میگه: سر چند قسمت از مطالب مجله سوره؛ انتقاد تندی نسبت به سید مرتضی داشتم. با ناراحتی رفتم خونه و قصد داشتم  دیگه همکاری نکنم. پلک که روی هم گذاشتم، حضرت فاطمه (سلام الله علیها ) را خواب دیدم. سه بار از سید گله کردم و هر سه بار حضرت فرمود: «با پسر من چه کار داری؟»
بعد از مدتی نامه‌ی سید برایم رسید که نوشته بود: «یوسف جان! دوستت دارم. هر جایی که می خواهی بروی برو. ولی بدان برای من پارتی بازی شده و اجدادم هوایم را دارند».

📚منابع:کتاب خط عاشقی ۲ خاطره ۳۴

#شهيدسیدمرتضی_آوینی🌹
همه انسان‌ ها می‌میرند ولی شهیدان این سرنوشت همگانی را به بهترین وجه سپری کردند ؛
وقتی قرار است این جان برای ِانسان نماند ، چه بهتر در راه خدا این رفتن انجام بگیرد♥️ .
- مقام معظم رهبری

#شهید‌محمود‌رضا‌بیضایی🌹
#شهـــدا تنها به زبان نگفتند
«اِنّی حَربٌ لَِمَن حٰاربَکُم...»
#عاشورا را با تمام وجود #درك کردند
و مصداق «اَلَذیّنَ بَذَلوُ مُهَجَّهُم دُونَ الحُسین عليه السلام» شدند
#شهادت
معطل من و تو نمی ماند
اگر
#سرباز_خدا نشوی
دیگری می شود
بی ادعا باش و
#شهدایی زندگی کن
تمام هویت و مرام شهدا
خلاصه شده در همین
#بی_ادعایی...
از خودت و دلبستگی های دنیایی ات که بگذری تازه میشوی
#لایق...
#لایق_شهادت
پایی دیـــــروز
در راه
جـــــا مانـد
تا ما امـــــروز
از راه
برنگـــــردیـم...
ماجرای اخرین عکس

🔹خاطره ای از سردار ‌شهید سلیمانی:

من در آن لحظه‌ی آخر که شهید همدانی را دیدم، یک لحظه تکان خوردم. فهمیدم که او از شهادتش مطلع بوده است... آنجا با خنده به من گفت که بیا با هم یک عکسی بگیریم؛ شاید این آخرین عکس من و تو باشد. خیلی اهل این کارها نبود که به چیزی اصرار کند و بخواهد مثلا عکسی بگیرد؛ چه از خودش، چه با کس دیگری.
من وقتی این حرف را زد تکان خوردم، خواستم بگویم که شما نروید- از همان‌جایی که او میخواست برود، من داشتم برمیگشتم.- ولی یک حسی به من گفت خب چیزی نیست، خبری نیست، چیزی به او نگفتم. وقتی که این حالت را در شهید همدانی دیدم، این شعر در ذهنم آمد:
رقص و جولان بر سر میدان کنند
رقص اندر خون خود مردان کنند
چون رهند از دست خود دستی زنند
چون جهند از نقص خود رقصی کنند
این حالت خیلی حالت زیبایی است. قطره‌ای که به دریا متصل میشود، دیگر قطره نیست؛ دیگر دریاست
۹۵/۷/۱۴
#شهید_همدانی
#شهید_سلیمانی
وقتی خوبی کردنات فقط برای خدا باشه؛ دیگه قدر نشناسی آدما؛

برات اهمیتی نداره؛

چون میدونی؟ خدا به جای همه برات جبران میکنه

🍃🌺🍂
🍂🌿
🌾
آقاجانم ❤️‍🩹
چهل روز که چیزی نیست
ما تا صبحِ ظهور دلتنگتیم


آقای شهیدم ♥️



☫مـدافـعان وطـن
#شــهدای‌آســمانی 🇮🇷


:📝ماجرای فرار
#شهید_برونسی از خانه سرهنگ
🍃نگاه کنید!
چقدر آرام کنار هم خوابیده‌اند...
آنان که روزی مثل یک شیر در کنار هم می‌جنگیدند...
حال این ماییم و یاد آنان که روشنی بخش مسیر زندگیمان است...

#شهدا_التماس_دعا
🔺شما فروختید ما خریدیم!

🔹ﺑﺎﻧﻮي ﻣﺤﺠﺒﻪ ای در ﯾﮑﯽازﺳﻮﭘﺮ ﻣﺎرﮐﺖﻫﺎی زﻧﺠﯿﺮﻩای در ﻓﺮاﻧﺴﻪ ﺧﺮﯾﺪ ﻣﯽﮐﺮد.ﺧﺮﯾﺪش ﮐﻪ ﺗﻤام ﺷﺪ ﺑﺮاي ﭘﺮداﺧﺖ رﻓﺖ ﭘﺸﺖ ﺻﻨﺪوق...ﺻﻨﺪقدار ﯾﮏ ﺧﺎﻧﻢ ﺑﯽﺣﺠﺎب و اﺻﺎﻟﺘﺎً ايرانی ﺑﻮد!

🔸صندوقدار ﻧﮕﺎﻫﯽ از روی ﺗﻤﺴﺨﺮ ﺑﻬﺶ اﻧﺪاﺧﺖ و ﻫﻤﯿﻨﻄﻮر ﮐﻪ داﺷﺖ ﺑﺎرﮐﺪ اﺟﻨﺎس را ﻣﯽﮔﺮﻓﺖ اﺟﻨﺎس او را ﺑﺎ ﺣﺎﻟﺘﯽ ﻣﺘﮑﺒﺮاﻧﻪ ﺑﻪ ﮔﻮﺷﻪ ﻣﯿﺰ ﻣﯽاﻧﺪاﺧﺖ،اﻣﺎ ﺧﺎﻧﻢ ﺑﺎﺣﺠﺎب ﻣﺎ ﮐﻪ روﺑﻨﺪﻩ ﺑﺮ ﭼﻬﺮﻩ داﺷﺖ ﺧﻮﻧﺴﺮد ﺑﻮد و ﭼﯿﺰي ﻧﻤﯽﮔﻔﺖ و اﯾﻦ ﺑﺎﻋﺚ ﻣﯽﺷﺪ ﺻﻨﺪوﻗﺪار ﺑﯿﺸﺘﺮ ﻋﺼﺒﺎﻧﯽ ﺑﺸﻪ! ﺑﺎﻻﺧﺮﻩ ﺻﻨﺪوقدار ﻃﺎﻗﺖ ﻧﯿﺎورد و ﮔﻔﺖ:

🔸ﻣﺎ اﯾﻨﺠﺎ ﺗﻮی ﻓﺮاﻧﺴﻪ ﺧﻮدﻣﻮن ﻫﺰار ﺗﺎ ﻣﺸﮑﻞ و ﺑﺤﺮان دارﯾﻢ، اﯾﻦ ﻧﻘﺎﺑﯽ ﮐﻪ ﺗﻮ روی ﺻﻮرﺗﺖ داری ﯾﮑﯽ از ﻫﻤﯿﻦ ﻣﺸﮑﻼﺗﻪ ﮐﻪ ﻋﺎﻣﻠﺶ ﺗﻮ و اﻣﺜﺎل ﺗﻮ ﻫﺴﺘﯿﺪ! ﻣﺎ اﯾﻨﺠﺎ اوﻣﺪﯾﻢ ﺑﺮای زﻧﺪﮔﯽ و ﮐﺎر، ﻧﻪ ﺑﺮاي ﺑﻪ ﻧﻤﺎﯾﺶ ﮔﺬاﺷﺘﻦ دﯾﻦ و ﺗﺎرﯾﺦ! اﮔﻪ ﻣﯽﺧﻮاي دﯾﻨﺖ رو ﻧﻤﺎﯾﺶ ﺑﺪی ﯾﺎ روﺑﻨﺪﻩ ﺑﻪ ﺻﻮرت ﺑﺰﻧﯽ ﺑﺮو ﺑﻪ ﮐﺸﻮر ﺧﻮدت؟!!

🔹ﺧﺎﻧﻢ ﻣﺤﺠﺒﻪ اﺟﻨﺎﺳﯽ رو ﮐﻪ ﺧﺮﯾﺪﻩ ﺑﻮد ﺗﻮی ﻧﺎﯾﻠﻮن ﮔﺬاﺷﺖ، ﻧﮕﺎﻫﯽ ﺑﻪ ﺻﻨﺪقدار ﮐﺮد، روﺑﻨﺪﻩ را از ﭼﻬﺮﻩ ﺑﺮداﺷﺖ و در ﭘﺎﺳﺦ ﺧﺎﻧﻢ ﺻﻨﺪوقدار ﮐﻪ از دﯾﺪن ﭼﻬﺮﻩ اروﭘﺎﯾﯽ و ﭼﺸﻤﺎن رﻧﮕﯿﻦ او ﺟﺎ ﺧﻮردﻩ ﺑﻮد ﮔﻔﺖ:

🔹ﻣﻦ ﻓﺮاﻧﺴﻮی ﻫﺴﺘﻢ…
🔹اﯾﻦ دﯾﻦ ﻣﻦ اﺳﺖ.
🔹اﯾﻨﺠﺎ هم وﻃﻨﻢ هست…
🔹ﺷﻤﺎ دﯾﻨﺘﻮن را ﻓﺮوﺧﺘﯿﺪ و ﻣﺎ خریدیم.
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM



🔹 خداوند لایزال در قرآن کریم فرموده اند؛
زندگیِ این دنیا بازی و سرگرمی بیش نیست،
پس هشیارانه بازی کن!
نان این جهان خور و کار آن جهان کن!
در این جهان باش،
ولی در عین حال آن جهانی بمان،
که این والاترین هنر است.
آنگاه که بتوانی در دنیا باشی،
اما دنیا در تو نباشد،
یک فرزانه ای....

مسعود ریاعی

※ 🌸
۹ تا چیزی که خدا می‌خواد بدونی:
-خدا، درون توست.
-خدا، حواسش بهت هست.
-خدا، بهت آرامش میده.
-خدا، جواب دعاهات رو میده.
-خدا، برات کافیه.
-خدا، بهت قدرت میده.
-خدا، به زندگیت چیزای قشنگی که میخوایو میبخشه.
-و خدا، تورو تنها نمیزاره
بین خودمان بماند فرمانده
بحث یافتن نیست
مسئله این است
که کسی مانند شما نیست
که من پیدایش کنم


دلتنگ سردار دلها🌷

صبحتون منور به نور شهدا 💫🌤


#رهبر_شهید_ایران

🌺 رفاقت با شهدا تا قیامت 🌺

🕊 یاد شهدا با ذکر صلوات 🕊
🍃 ﻓﻌﺎﻟﯿﺖ ﺩﺍﺷﺘﻦ ﺩﺭ ﻓﻀﺎﯼ ﻣﺠﺎﺯﯼ ﻭ ﭘﺎﮎ ﻣﺎﻧﺪﻥ ﺩﺭ ﺁﻥ ، ﺗﻘﻮﺍﯼ ﺩﻭ ﭼﻨﺪﺍﻥ
ﻣﯿﺨﻮﺍﻫﺪ ...

🍃ﯾﺎﺩﻣﺎﻥ ﻧﺮﻭﺩ، ﮔﺎﻫﯽ ﺑﺎ ﮔﻨﺎﻩ ﺑﻪ ﺍﻧﺪﺍﺯﻩ ﯼ ﯾﮏ ﻻﯾﮏ ﻓﺎﺻﻠﻪ ﺩﺍﺭﯾﻢ ...

🍃 ﯾﺎﺩﻣﺎﻥ ﻧﺮﻭﺩ ، ﻓﻀﺎﯼ ﻣﺠﺎﺯﯼ ﻫﻢ
" ﻣﺤﻀﺮ ﺧﺪﺍﺳﺖ ..."

🍃ﺩﺭ ﺭﻭﺯ ﺣﺴﺎﺏ ، ﺗﻤﺎﻡ ﺍﯾﻦ ﺳﺎﯾﺖ ﻫﺎ ﺑﻪ ﺣﺮﻑ ﻣﯽ ﺁﯾﻨﺪ ، ﮔﻮﺍﻫﯽ ﻣﯿﺪﻫﻨﺪ ﺑﺮ ﮐﺎﺭﻫﺎﯾﻤﺎﻥ ...
ﻧﮑﻨﺪ ﮐﻪ ﺷﺮﻣﻨﺪﻩ ﺑﺎﺷﯿﻢ...

🍀 ﺍﻣﺎﻥ ﺍﺯ ﻟﺤﻈﻪ ﯼ ﻏﻔﻠﺖ ﮐﻪ ﻓﻘﻂ ﺧﺪﺍ ﺷﺎﻫﺪ ﺍﺳﺖ ﻭ ﺑﺲ !...

🍀 ﮔﺎﻫﯽ ﺭﻭﯼ ﻣﺎﻧﯿﺘﻮﺭ ﺑﭽﺴﺒﺎﻧﯿﻢ :
"ﻭﺭﻭﺩ ﺷﯿﻄﺎﻥ ﻣﻤﻨﻮﻉ "

🍃ﻣﺮﺍﻗﺐ ﺩﺳﺘﯽ ﮐﻪ ﮐﻠﯿﮏ ﻣﯿﮑﻨﺪ ،
ﭼﺸﻤﯽ ﮐﻪ ﻣﯿﺒﯿﻨﺪ ،
🍃ﻭ ﮔﻮﺷﯽ ﮐﻪ ﻣﯿﺸﻨﻮﺩ ﺑﺎﺷﯿﻢ ...
ﻭ ﺑﺪﺍﻧﯿﻢ ﻭ ﺁﮔﺎﻩ ﺑﺎﺷﯿﻢ ﮐﻪ ﺧﺪﺍ ...
" ﻫﻤﯿﺸﻪ ﺁﻧﻼﻳﻦ ﺍﺳﺖ "

💚 اللهم عجل لولیک الفرج 💚
میگویند
شهیـ🕊ـد حساب میشوے
اگرمیخ گناه برقلبٺ نڪوبے شهــدا خوب طبیبانےاند،
بہ آنهاتوسل ڪن تاالتیام بخشندبالهاے سوختہ اٺ را...
#شهید_گمنام
#تفحص

.