پیراهن سیاه ز تن دور می کنیم
آن را ذخیره کفن و گور می کنیم
عزاداری هاتون
قبول درگاه حق
ربیع الاول مبارک باد
آن را ذخیره کفن و گور می کنیم
عزاداری هاتون
قبول درگاه حق
ربیع الاول مبارک باد
خانم جان
ممنون از اینکه به ما اجازه دادی
برای پسرت نوکری کنیم
کم مارو به زیاد خودتون ببخشید((:😭
ان شاءالله بازم به ما اجازه نوکری بدید💔
#یازهرا
ممنون از اینکه به ما اجازه دادی
برای پسرت نوکری کنیم
کم مارو به زیاد خودتون ببخشید((:😭
ان شاءالله بازم به ما اجازه نوکری بدید💔
#یازهرا
تموم شد…💔
دوماه عشق و عاشقی تموم شد((:
البته امسال باید بگیم پنج ماه عشق و عاشقی
امسال محرم ما از ۹ اسفند شروع شد
مشکی پوشیدن ما از عاشورای ماه رمضان شروع شد
حالا دیگه نوکر باید مشکی خودش رو در بیاره
آقاجان! این نشه که این پیراهن مشکیها آخرین مشکیهای عمرمون باشه😭
بازم ما رو دعوت کن
بازم ما رو بخواه…
بخواه تا باز برات نوکری کنیم🖤
دوماه عشق و عاشقی تموم شد((:
البته امسال باید بگیم پنج ماه عشق و عاشقی
امسال محرم ما از ۹ اسفند شروع شد
مشکی پوشیدن ما از عاشورای ماه رمضان شروع شد
حالا دیگه نوکر باید مشکی خودش رو در بیاره
آقاجان! این نشه که این پیراهن مشکیها آخرین مشکیهای عمرمون باشه😭
بازم ما رو دعوت کن
بازم ما رو بخواه…
بخواه تا باز برات نوکری کنیم🖤
شهید مصطفی مقید به احکام شرعی
مثل نماز و روزه و حتی پرداخت خمس
بود.یکی ازخصوصیات بارز ایشون حجب
و حیا و نجابت بود.خیلی از دوستانش
میگن این جوان نسبت به #نامحرم
بسیار محجوب بود.نه تنها نگاه نمی کرد
حتی درباره نامحرم حرفی هم نمی زد🧡!
#شهیدمصطفیعلیخانی✨🕊
مثل نماز و روزه و حتی پرداخت خمس
بود.یکی ازخصوصیات بارز ایشون حجب
و حیا و نجابت بود.خیلی از دوستانش
میگن این جوان نسبت به #نامحرم
بسیار محجوب بود.نه تنها نگاه نمی کرد
حتی درباره نامحرم حرفی هم نمی زد🧡!
#شهیدمصطفیعلیخانی✨🕊
🔹شهیده نخبه علمی و ورزشی،
نرگس حاجیملاحیدر، از شهدای
جنگ تحمیلی رمضان
🔹دخترم رزق شهادتش را از
دعای عهد گرفت. زمانی که دخترم
از تشییع شهید حاجقاسم سلیمانی
برگشته بود، در خواب دیده بود که
شهید نصیحتی به او کرده و گفته بود
اگر میخواهید پیشرفتی در دروس و
زندگی داشته باشید از وقتتان خوب
استفاده کنید.
🔹برای همین نرگس با این نصیحتِ
شهید، دیدن فیلم و سریال را کنار
گذاشته بود و هر کجا در مسیرش کم
میآورد، متوسل به شهید سلیمانی میشد
نرگس حاجیملاحیدر، از شهدای
جنگ تحمیلی رمضان
🔹دخترم رزق شهادتش را از
دعای عهد گرفت. زمانی که دخترم
از تشییع شهید حاجقاسم سلیمانی
برگشته بود، در خواب دیده بود که
شهید نصیحتی به او کرده و گفته بود
اگر میخواهید پیشرفتی در دروس و
زندگی داشته باشید از وقتتان خوب
استفاده کنید.
🔹برای همین نرگس با این نصیحتِ
شهید، دیدن فیلم و سریال را کنار
گذاشته بود و هر کجا در مسیرش کم
میآورد، متوسل به شهید سلیمانی میشد
🔹همه از ارادت نرگس به امام رضاعلیه السلام خبر
داشتند؛ این دلبستگی به امام رضا علیه السلام برای
خانواده و اطرافیانش کاملاً شناختهشده بود.
🔹پس از شهادت نرگس، مادرش از اینکه
دخترش وصیتنامهای از خود به جا
نگذاشته بود ناراحتی میکرد. تا اینکه
آن شب نرگسُ در خواب دید.
🔹نرگس گفت:
«من نوشتهای دارم که تو اتاقمه»
دو ماه از دیدن آن خواب گذشت ولی
کسی موفق به پیدا کردن آن نشد...
🔹یه روز برادر نرگس، از سردلتنگی،
با خواهرش دردِ دل کرد و گفت:
«مگر نگفتی نوشته داری؟ پس کجاست؟»
🔹هنوز ساعتی ازاین دردِدل نگذشته بود
که مادر با حسین تماس گرفت و گفت:
«نوشته را پیدا کردم.»
🔹کنار سکهی نمادین حرم امام رضا علیه السلام
که نرگس در روز تولدش هدیه گرفته بود،
پیداش کردم؛
🖊یادداشتی با دستخط خود
شهیده که روی آن نوشته بود:
به نام خدا.. سلام امام رضا جانم
از شما میخواهم برای این دو
آرزوی من دعا کنید:
1⃣ماندن و رشد در مسیر حق، مبارزه
با باطل و ادامه دادن این راه با لذت.
2⃣عاقبتبخیری و انشاءالله شهادت
در راه حسینی، بهعنوان شیعهی
امیرالمؤمنین(علیه السلام ) و پیرو تفکر حاجقاسمی.ا
داشتند؛ این دلبستگی به امام رضا علیه السلام برای
خانواده و اطرافیانش کاملاً شناختهشده بود.
🔹پس از شهادت نرگس، مادرش از اینکه
دخترش وصیتنامهای از خود به جا
نگذاشته بود ناراحتی میکرد. تا اینکه
آن شب نرگسُ در خواب دید.
🔹نرگس گفت:
«من نوشتهای دارم که تو اتاقمه»
دو ماه از دیدن آن خواب گذشت ولی
کسی موفق به پیدا کردن آن نشد...
🔹یه روز برادر نرگس، از سردلتنگی،
با خواهرش دردِ دل کرد و گفت:
«مگر نگفتی نوشته داری؟ پس کجاست؟»
🔹هنوز ساعتی ازاین دردِدل نگذشته بود
که مادر با حسین تماس گرفت و گفت:
«نوشته را پیدا کردم.»
🔹کنار سکهی نمادین حرم امام رضا علیه السلام
که نرگس در روز تولدش هدیه گرفته بود،
پیداش کردم؛
🖊یادداشتی با دستخط خود
شهیده که روی آن نوشته بود:
به نام خدا.. سلام امام رضا جانم
از شما میخواهم برای این دو
آرزوی من دعا کنید:
1⃣ماندن و رشد در مسیر حق، مبارزه
با باطل و ادامه دادن این راه با لذت.
2⃣عاقبتبخیری و انشاءالله شهادت
در راه حسینی، بهعنوان شیعهی
امیرالمؤمنین(علیه السلام ) و پیرو تفکر حاجقاسمی.ا
امروز به عشاق حسین
زهـرا دهد مـزد عـزا
یک عده را درمان دهد
یک عده بخشش در جزا
یک عده را مشهد برد
یک عده را دیـدار حج
باشد که مزد ما شود
تعجیل در امـر فـرج
عجل لولیک الفرج 🦋
زهـرا دهد مـزد عـزا
یک عده را درمان دهد
یک عده بخشش در جزا
یک عده را مشهد برد
یک عده را دیـدار حج
باشد که مزد ما شود
تعجیل در امـر فـرج
عجل لولیک الفرج 🦋
خیلی خیلی خیلی آرامش بخش !
توی خوشی و ناخوشی، گوشهی ذهنت این واقعیت رو داشته باش که: «هیچچیز موندگار نیست.»
..........................................
این جمله رو یه جایی ذخیره کنیم و روزانه بهش زل بزنیم. اصلا فکرکردن نمیخواد ... یهویی آروم میشی . چون در اوج خوشحالی و غم ؛ یادت میاره که اینا ؛ قرار نیست بمونن .
الهی به امید تو....
توی خوشی و ناخوشی، گوشهی ذهنت این واقعیت رو داشته باش که: «هیچچیز موندگار نیست.»
..........................................
این جمله رو یه جایی ذخیره کنیم و روزانه بهش زل بزنیم. اصلا فکرکردن نمیخواد ... یهویی آروم میشی . چون در اوج خوشحالی و غم ؛ یادت میاره که اینا ؛ قرار نیست بمونن .
الهی به امید تو....
🔴 سه صلوات پرفضیلت
➊ صلوات جهت پاک شدن از تمام گناهان
💠 امام صادق(؏)در فضیلت این صلوات فرمودند:
به خدا قسم از گناهان بیرون میآیی، مانند روزی که از مادر متولد شدهای.
🔆صَلَواتُ اللهِ وَ صَلَواتُ مَلائِکَتِهِ وَ أنْبِیائِهِ وَ رُسُلِهِ وَ جَمیعِ خَلْقِهِ عَلی مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ وَ السَّلامِ عَلَیْهِ وَ رَحَمهُ اللهِ وَ بَرَکاتُه🔆
🌺🌸🌺🌸🌺🌸🌺🌸🌺🌸
صلواتی که انسان را یک هفته در امان دارد
💠از حضرت صادق(؏)نقل شد که: هر کس بعد از نماز ظهر روز جمعه سه مرتبه بگوید
🔆اَللهمَّ اجْعَلْ صَلَواتِی وَ صَلَواتِ مَلائِکَتِکَ وَ رُسُلِکَ عَلی مُحَمَّدٍ وَ آلَ مُحَمَّدٍ🔆
در امان است تا جمعه دیگر.³
📚 منابع:
➊ معانی الاخبار، ج ۲، ص ۳۶۲
➋ کتاب جمال الاسبوع
➌ بحار جلد ۹۰ صفحه ۵۶
🌺🌸🌺🌸🌺🌸🌕🌸🌕🌸🌺
صلواتی که تایک هفته ملائکه برایت صلوات میفرستند
💠 از امام جعفر صادق(ع) منقول است: هر کس بعد از نماز عصر روز جمعه ده مرتبه بگوید:
🔆اَللهمَّ صَلِّ عَلی مُحَمَّدٍ الْأوْصِیاءِ الْمَرْضییّنَ بِأَفْضَلِ صَلَواتِکَ وَ بارِکْ عَلَیْهِمْ بِأَفْضَلِ بَرَکاتِکَ وَ عَلَیْهِ وَ عَلَیْهِمُ السَّلامُ وَ عَلی اَرْواحِهِمْ وَ أَجْسادِهِمْ وَ رَحْمَهُ الله وَ بَرَکاتُه🔆
ملائکه برای آن شخص از این جمعه تا جمعه دیگر در همین ساعت صلوات میفرستند.³
➊ صلوات جهت پاک شدن از تمام گناهان
💠 امام صادق(؏)در فضیلت این صلوات فرمودند:
به خدا قسم از گناهان بیرون میآیی، مانند روزی که از مادر متولد شدهای.
🔆صَلَواتُ اللهِ وَ صَلَواتُ مَلائِکَتِهِ وَ أنْبِیائِهِ وَ رُسُلِهِ وَ جَمیعِ خَلْقِهِ عَلی مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ وَ السَّلامِ عَلَیْهِ وَ رَحَمهُ اللهِ وَ بَرَکاتُه🔆
🌺🌸🌺🌸🌺🌸🌺🌸🌺🌸
صلواتی که انسان را یک هفته در امان دارد
💠از حضرت صادق(؏)نقل شد که: هر کس بعد از نماز ظهر روز جمعه سه مرتبه بگوید
🔆اَللهمَّ اجْعَلْ صَلَواتِی وَ صَلَواتِ مَلائِکَتِکَ وَ رُسُلِکَ عَلی مُحَمَّدٍ وَ آلَ مُحَمَّدٍ🔆
در امان است تا جمعه دیگر.³
📚 منابع:
➊ معانی الاخبار، ج ۲، ص ۳۶۲
➋ کتاب جمال الاسبوع
➌ بحار جلد ۹۰ صفحه ۵۶
🌺🌸🌺🌸🌺🌸🌕🌸🌕🌸🌺
صلواتی که تایک هفته ملائکه برایت صلوات میفرستند
💠 از امام جعفر صادق(ع) منقول است: هر کس بعد از نماز عصر روز جمعه ده مرتبه بگوید:
🔆اَللهمَّ صَلِّ عَلی مُحَمَّدٍ الْأوْصِیاءِ الْمَرْضییّنَ بِأَفْضَلِ صَلَواتِکَ وَ بارِکْ عَلَیْهِمْ بِأَفْضَلِ بَرَکاتِکَ وَ عَلَیْهِ وَ عَلَیْهِمُ السَّلامُ وَ عَلی اَرْواحِهِمْ وَ أَجْسادِهِمْ وَ رَحْمَهُ الله وَ بَرَکاتُه🔆
ملائکه برای آن شخص از این جمعه تا جمعه دیگر در همین ساعت صلوات میفرستند.³
حاج آقای قرائتی فرمود:
پدرم در چهل سالگی از دنیا رفت و من شش ماه بعد از وفاتش بدنیا آمدم،
در شش سالگی که کمی خواندن و نوشتن آموختم تازه فهمیدم که آن شعری که پدرم وصیت کرده بود تا بر سنگ قبرش بنویسند مفهومش چیست
(در بزم غم حسین، مرا یاد کنید)
بعدها و در جوانی همیشه کنجکاو بودم که آیا پدرم حقیقتا حسینی بوده؟
روزی در سن حدودا بیست سالگی در کوچه میرفتم که مردی حدودا پنجاه ساله که نامش حسین بود و فهمیده بود من پسر حاج عباسعلی هستم ناگهان مرا در آغوش گرفت و سر بر شانه ام گذاشت و گریست و گریست!
وقتی آرام شد راز گریستن خودش را برای من اینگونه تعریف کرد:
در جوانی چند روز مانده به ازدواجم گرچه آهی در بساط نداشتم ولی دلم را به دریا زدم و با نامزد و مادر زنم به مغازه زرگری پدرت رفتیم و یواشکی به پدرت ندا دادم که پولم کم است لطفا سرویسی ارزان و کم وزن به نامزدم نشون بده طوری که مادر زن و همسرم متوجه نشوند
از قضا نامزدم سرویس زیبا و بسیار گرانی را انتخاب کرد،
من که همینطور هاج و واج مانده بودم که چکار بکنم ناگهان پدرت گفت:
حسین آقا قربان اسمت، با احتساب این سرویس طلایی که نامزدت برداشت الباقی بدهی من به شما از بابت اجرت بنایی که در خانهمان کردی صد تومان است و سپس (به پول آن زمان ) صد تومان هم از دخل در آورد و به من داد
من همینطور هاج و واج پدرت را نگاه میکردم و در دلم به خودم میگفتم کدوم بدهی؟ کدوم بنایی؟ من طلبی از حاجی ندارم؟!
بالاخره پدرت پول طلا را نگرفت که هیچ، بلکه صد تومان خرج عروسی ام را هم داد و مرا آبرومندانه راهی کرد
گذشت و گذشت تا اینکه بعد از مدتها شنیدم حاجی عباسعلی در سن چهل و یک سالگی پس از آمدن از سفر کربلا از دنیا رفته
آمدم خانه خیلی گریه کردم و برای اولین بار به زنم راز خرید طلای عروسی مان را تعریف کردم
وقتی همسرم شنید که حاجی طلاها را در موقع ازدواجمان مجانی به او داده زد زیر گریه و آنقدر ناله کرد که از حال رفت
وقتی زنم آرام شد، از او پرسیدم تو چرا اینقدر گریه میکنی؟ همسرم با هق هق اینگونه جواب داد:
آنروز بعد از خرید طلا چون چادر مادرم وصله دار بود حاجی فهمید که ما هم فقیریم، شاگردش را به دنبال ما فرستاد تا خانه ما را یاد گرفت و چون شب شد دیدیم حاجی به در خانه ما آمده و در میزند،
من و مادرم رفتیم و در را باز کردیم و حاجی بیآنکه به ما نگاه کند که مبادا ما خجالت بکشیم پولی در پاکت به مادرم داد و گفت خرج جهاز دخترتان است
حواله ی آقا امام حسین علیهالسلام است،
لطفا به دامادتان نگویید که من دادم!
تا همسرم این ماجرا را تعریف کرد باز هر دو به گریه زار زدیم که خدایا این مرد چه رفتار زیبایی با ما کرده، بگونهای که آنروز پول طلا و خرج عروسی مرا طوری داد که زنم نفهمید
و خرج جهاز زنم را طوری داد که من نفهمیدم!
وقتی این ماجرا را در سن بیست سالگی از زبان حسین آقای کهنه داماد شنیدم فهمیدم که پدرم
همانگونه که در عزای امام حسین علیهالسلام بر سر میزده دست نوازش بر سر یتیمان هم میکشیده،
همانگونه که در عزاء بر سینه میزده مرهمی به سینه دردمندان هم بوده،
و همانگونه که برای عاشورا سفره نذری میاندخته هرگز دستش به مال مردم آلوده نبوده
و یک حسینی حسینی راستین بوده است...
اللهم ارزقنا توفيق خدمة الحسين علیهالسلام في الدنيا و الآخره
اگر لذت بردید به اشتراک بگذاريد!🌷
با ذکر 14 صلوات هدیه به فاطمه زهرا سلام الله علیها
پدرم در چهل سالگی از دنیا رفت و من شش ماه بعد از وفاتش بدنیا آمدم،
در شش سالگی که کمی خواندن و نوشتن آموختم تازه فهمیدم که آن شعری که پدرم وصیت کرده بود تا بر سنگ قبرش بنویسند مفهومش چیست
(در بزم غم حسین، مرا یاد کنید)
بعدها و در جوانی همیشه کنجکاو بودم که آیا پدرم حقیقتا حسینی بوده؟
روزی در سن حدودا بیست سالگی در کوچه میرفتم که مردی حدودا پنجاه ساله که نامش حسین بود و فهمیده بود من پسر حاج عباسعلی هستم ناگهان مرا در آغوش گرفت و سر بر شانه ام گذاشت و گریست و گریست!
وقتی آرام شد راز گریستن خودش را برای من اینگونه تعریف کرد:
در جوانی چند روز مانده به ازدواجم گرچه آهی در بساط نداشتم ولی دلم را به دریا زدم و با نامزد و مادر زنم به مغازه زرگری پدرت رفتیم و یواشکی به پدرت ندا دادم که پولم کم است لطفا سرویسی ارزان و کم وزن به نامزدم نشون بده طوری که مادر زن و همسرم متوجه نشوند
از قضا نامزدم سرویس زیبا و بسیار گرانی را انتخاب کرد،
من که همینطور هاج و واج مانده بودم که چکار بکنم ناگهان پدرت گفت:
حسین آقا قربان اسمت، با احتساب این سرویس طلایی که نامزدت برداشت الباقی بدهی من به شما از بابت اجرت بنایی که در خانهمان کردی صد تومان است و سپس (به پول آن زمان ) صد تومان هم از دخل در آورد و به من داد
من همینطور هاج و واج پدرت را نگاه میکردم و در دلم به خودم میگفتم کدوم بدهی؟ کدوم بنایی؟ من طلبی از حاجی ندارم؟!
بالاخره پدرت پول طلا را نگرفت که هیچ، بلکه صد تومان خرج عروسی ام را هم داد و مرا آبرومندانه راهی کرد
گذشت و گذشت تا اینکه بعد از مدتها شنیدم حاجی عباسعلی در سن چهل و یک سالگی پس از آمدن از سفر کربلا از دنیا رفته
آمدم خانه خیلی گریه کردم و برای اولین بار به زنم راز خرید طلای عروسی مان را تعریف کردم
وقتی همسرم شنید که حاجی طلاها را در موقع ازدواجمان مجانی به او داده زد زیر گریه و آنقدر ناله کرد که از حال رفت
وقتی زنم آرام شد، از او پرسیدم تو چرا اینقدر گریه میکنی؟ همسرم با هق هق اینگونه جواب داد:
آنروز بعد از خرید طلا چون چادر مادرم وصله دار بود حاجی فهمید که ما هم فقیریم، شاگردش را به دنبال ما فرستاد تا خانه ما را یاد گرفت و چون شب شد دیدیم حاجی به در خانه ما آمده و در میزند،
من و مادرم رفتیم و در را باز کردیم و حاجی بیآنکه به ما نگاه کند که مبادا ما خجالت بکشیم پولی در پاکت به مادرم داد و گفت خرج جهاز دخترتان است
حواله ی آقا امام حسین علیهالسلام است،
لطفا به دامادتان نگویید که من دادم!
تا همسرم این ماجرا را تعریف کرد باز هر دو به گریه زار زدیم که خدایا این مرد چه رفتار زیبایی با ما کرده، بگونهای که آنروز پول طلا و خرج عروسی مرا طوری داد که زنم نفهمید
و خرج جهاز زنم را طوری داد که من نفهمیدم!
وقتی این ماجرا را در سن بیست سالگی از زبان حسین آقای کهنه داماد شنیدم فهمیدم که پدرم
همانگونه که در عزای امام حسین علیهالسلام بر سر میزده دست نوازش بر سر یتیمان هم میکشیده،
همانگونه که در عزاء بر سینه میزده مرهمی به سینه دردمندان هم بوده،
و همانگونه که برای عاشورا سفره نذری میاندخته هرگز دستش به مال مردم آلوده نبوده
و یک حسینی حسینی راستین بوده است...
اللهم ارزقنا توفيق خدمة الحسين علیهالسلام في الدنيا و الآخره
اگر لذت بردید به اشتراک بگذاريد!🌷
با ذکر 14 صلوات هدیه به فاطمه زهرا سلام الله علیها
هر هفته غروب جمعه که میشد همسر و فرزندان را در گوشهای از خانه جمع میکرد و خودش زیارت آل یاسین میخواند هر هفته درخانهاش برای امام زمان(عج الله تعالی فرجه الشریف ) برنامه داشت .
🔖#معرفی_شهید
نام : عبدالرضــــا
نام خانوادگی : مجیــــری
نام پدر : مرتضی
تاریخ تولد : ۱۳۵۳/۵/۲۲ - خمینیشهر🇮🇷
دین و مذهب : اسلام شیعه
وضعیت تأهل : متأهل
شـغل : پاسدار
ملّیـت : ایرانی
تاریخ شهادت : ۱۳۹۴/۹/۲ - حلب🇸🇾
مزار:گلزار شهدای جنتالکریم خمینیشهر
یاد شهدا با صلوات🌷
🔖#معرفی_شهید
نام : عبدالرضــــا
نام خانوادگی : مجیــــری
نام پدر : مرتضی
تاریخ تولد : ۱۳۵۳/۵/۲۲ - خمینیشهر🇮🇷
دین و مذهب : اسلام شیعه
وضعیت تأهل : متأهل
شـغل : پاسدار
ملّیـت : ایرانی
تاریخ شهادت : ۱۳۹۴/۹/۲ - حلب🇸🇾
مزار:گلزار شهدای جنتالکریم خمینیشهر
یاد شهدا با صلوات🌷
🕊🕊🕊🕊🕊🕊🕊🕊🕊🕊
#زندگی_به_رنگ_شهدا
اهمیت بسیاری به حجاب می داد و حتی در فیلمی که بعد از شهادتش منتشر شد گفته بود « اگر خدا لطف کرد و شهادت را نصیبم کرد، بنده از آن شهدایی هستم که حتما یقه بی حجابی ها و آنها که ترویج بی حجابی می کنند را در آن دنیا خواهم گرفت»
حتی نحوه تزئین ماشین عروسی مان به گونه ای بود که قسمت شیشه جلو سمت عروس را دسته گل چسبانده بود و به این شکل گل ها مانع دیده شدن من در ماشین بودند.
برای آقا جواد مهم بود که به مجالس شادی حلال برود و مراسم عروسی خودمان با مولودی خوانی طی شد و خاطرم است که برخی میگفتند، عروسی جواد به مجلس ختم صلوات شبیه است ولی برای جواد مهم کاری بود که برای خداپسند باشد و برایش صحبت های مردم اهمیت نداشت.
تربیت فاطمه را به من سپرده بود و می گفت از تربیت دخترمان شانه خالی نمی کنم ولی مادر بهتر می تواند دختر را تربیت کند و از همان دو سالگی به فاطمه یاد داده بود که با روسری و چادر بیرون برود.
مدافع حرم شهید جواد محمدی
راوی همسر شهید
•┈••✾•🌿🌺🌸🌺🌿•✾••┈•
#زندگی_به_رنگ_شهدا
اهمیت بسیاری به حجاب می داد و حتی در فیلمی که بعد از شهادتش منتشر شد گفته بود « اگر خدا لطف کرد و شهادت را نصیبم کرد، بنده از آن شهدایی هستم که حتما یقه بی حجابی ها و آنها که ترویج بی حجابی می کنند را در آن دنیا خواهم گرفت»
حتی نحوه تزئین ماشین عروسی مان به گونه ای بود که قسمت شیشه جلو سمت عروس را دسته گل چسبانده بود و به این شکل گل ها مانع دیده شدن من در ماشین بودند.
برای آقا جواد مهم بود که به مجالس شادی حلال برود و مراسم عروسی خودمان با مولودی خوانی طی شد و خاطرم است که برخی میگفتند، عروسی جواد به مجلس ختم صلوات شبیه است ولی برای جواد مهم کاری بود که برای خداپسند باشد و برایش صحبت های مردم اهمیت نداشت.
تربیت فاطمه را به من سپرده بود و می گفت از تربیت دخترمان شانه خالی نمی کنم ولی مادر بهتر می تواند دختر را تربیت کند و از همان دو سالگی به فاطمه یاد داده بود که با روسری و چادر بیرون برود.
مدافع حرم شهید جواد محمدی
راوی همسر شهید
•┈••✾•🌿🌺🌸🌺🌿•✾••┈•
💔 #مهدی_جان
هر جمعه ای که میگذرد پیر میشوی
در هر غروب آن تو دلگیر می شوی
می ترسم آقا بگویی به این گدا
تو باعث این همه تاخیر می شوی❗️
#اللهم_عجل_لوليڪ_الفرج 🤲
هر جمعه ای که میگذرد پیر میشوی
در هر غروب آن تو دلگیر می شوی
می ترسم آقا بگویی به این گدا
تو باعث این همه تاخیر می شوی❗️
#اللهم_عجل_لوليڪ_الفرج 🤲
آیتالله میلانی (ره):
هر روز بنشینید یک مقدار با امام زمان (عج الله تعالی فرجه الشریف ) درد و دل کنید
خوب نیست شیعه روزش شب شود و شباش روز شود و اصلا به یاد او نباشد.
بنشینید چند دقیقه ولو آدم حال هم نداشته باشد، با همین زبان خودمانی سلام و علیکی با آقا کند و با حضرت درد و دلی کند.
#باید_برخاست
#مرگ_برآمریکا
هر روز بنشینید یک مقدار با امام زمان (عج الله تعالی فرجه الشریف ) درد و دل کنید
خوب نیست شیعه روزش شب شود و شباش روز شود و اصلا به یاد او نباشد.
بنشینید چند دقیقه ولو آدم حال هم نداشته باشد، با همین زبان خودمانی سلام و علیکی با آقا کند و با حضرت درد و دلی کند.
#باید_برخاست
#مرگ_برآمریکا
دو برادر شهید
🥀کودک شهید «بهروز درگاهی»
محل تولد: دهلران
تاریخ شهادت: ۲۲ مرداد ۱۳۶۲
محل شهادت: اندیمشک
نحوه شهادت: اصابت ترکش موشک
سن: ۶ سال
🥀کودک شهید «بهرام درگاهی»
محل تولد: دهلران
تاریخ شهادت: ۲۲ مرداد ۱۳۶۲
محل شهادت:اندیمشک
نحوه شهادت:اصابت ترکش موشک
سن: ۸ سال
#استان_ایلام
🥀کودک شهید «بهروز درگاهی»
محل تولد: دهلران
تاریخ شهادت: ۲۲ مرداد ۱۳۶۲
محل شهادت: اندیمشک
نحوه شهادت: اصابت ترکش موشک
سن: ۶ سال
🥀کودک شهید «بهرام درگاهی»
محل تولد: دهلران
تاریخ شهادت: ۲۲ مرداد ۱۳۶۲
محل شهادت:اندیمشک
نحوه شهادت:اصابت ترکش موشک
سن: ۸ سال
#استان_ایلام
#سلام_امام_زمانم ✋🖤
ای عشق! بیا که سینههامان شد چاک
«این النّبأ العظیم؟»، گشتیم هلاک...
چشمی که تو را ندیده باشد کور است
خون شد دل ما، «متی ترانا و نراک»...
#اللهم_عجل_لوليڪ_الفرج 🤲
ای عشق! بیا که سینههامان شد چاک
«این النّبأ العظیم؟»، گشتیم هلاک...
چشمی که تو را ندیده باشد کور است
خون شد دل ما، «متی ترانا و نراک»...
#اللهم_عجل_لوليڪ_الفرج 🤲
عباس چخبر چکار میکنے؟!
گفت: بہ نگهبانے دل مشغولیم
تا کسے جز خدا وارد نشود..♥️!
#شهیدعباسبابایی
#سالروزشهادت 🕊
گفت: بہ نگهبانے دل مشغولیم
تا کسے جز خدا وارد نشود..♥️!
#شهیدعباسبابایی
#سالروزشهادت 🕊
📌میدانی رفیق، این وصله را به نفسم زدم تا زیاد بلندپروازی نکند☺️
▪️تراشهٔ کبریت را در جاظرفی انداخت و به طرف در رفت.
از پشت چشمی نگاه کرد. «عباس است!» در را باز کرد.
- چه عجب از این طرفها؟!
- برای مأموریتی آمدم به پایگاه. گفتم سری به تو بزنم.
نگاهی به لباس پرواز او انداخت.
- لباس را در بیاور.
عباس بلند شد تا لباسش را درآورد. روحالدین نگاهی به او انداخت؛ وصلهای بر سر زانو!
- هنوز همان اخلاق دانشجویی را داری؟ بابا دیگر برای خودت کسی هستی.
عباس بابایی خم شد و وصلهٔ سر زانویش را نوازش کرد.
- میدانی رفیق، این وصله را به نفسم زدم تا زیاد بلندپروازی نکند.
📚(از کتاب آواز پرواز | زندگینامهٔ داستانی #شهید_عباس_بابایی✨🕊
صفحات ۳۰ و ۳۱)
▪️تراشهٔ کبریت را در جاظرفی انداخت و به طرف در رفت.
از پشت چشمی نگاه کرد. «عباس است!» در را باز کرد.
- چه عجب از این طرفها؟!
- برای مأموریتی آمدم به پایگاه. گفتم سری به تو بزنم.
نگاهی به لباس پرواز او انداخت.
- لباس را در بیاور.
عباس بلند شد تا لباسش را درآورد. روحالدین نگاهی به او انداخت؛ وصلهای بر سر زانو!
- هنوز همان اخلاق دانشجویی را داری؟ بابا دیگر برای خودت کسی هستی.
عباس بابایی خم شد و وصلهٔ سر زانویش را نوازش کرد.
- میدانی رفیق، این وصله را به نفسم زدم تا زیاد بلندپروازی نکند.
📚(از کتاب آواز پرواز | زندگینامهٔ داستانی #شهید_عباس_بابایی✨🕊
صفحات ۳۰ و ۳۱)